برای آنانی که به خاموشی نه گفتند به بهانه بازداشت پنج فعال کرماشانی

زایینی: ٢٤-٠٩-٢٠١٧ - هەتاوی: ١٣٩٦/٠٧/٠٢ - ١٧:٣٣ تاران
برای آنانی که به خاموشی نه گفتند به بهانه بازداشت پنج فعال کرماشانی
آرمان کرماشانی

تاریخ جهان در هر عصر و هر زمانه‌ای شاهد حضور و ظهور انسان‌های مبارزی بوده که فریاد خاموش مردمان سرزمین خود بوده‌اند. مردان و زنانی که یا در تاریخ مبارزات انسانی نام و نشانی از آن‌ها نمانده یا به اسطوره‌ای بدل شده‌اند، اما آن‌ها هیچگاه به این موضوع نیاندیشیده‌ بودند که در این تاریخ نانوشته، آیا نشانی از آنان باقی خواهد ماند یا نه بلکه تنها به یک چیز باور داشتند: فریاد و قیام علیه آنانی که فرمان خاموش‌باش می‌دادند.

ما کوردها که با بلوط‌های سرزمین‌مان و کوه‌های زاگروس عهد و پیمانی کهن داریم، هیچگاه دست از سرکشی و مبارزه برای تحقق رویای انسانی زیستن و رها خندیدن برنداشتیم. از گئوماد و قیام مزدک و خیزش بابک خوه‌ردین و شورش یارسان گرفته تا قیام لورستان و بمباران مردم سنندج و کشتار مبارزین سرزمین‌مان، نه تنها یک قدم پس نکشیدیم بلکه هر روز رساتر و باشکوه‌تر بر حقانیت خواست‌هایمان پافشردیم و به بندگی و حقارت نه گفتیم. حال بگذار دیگران هرچه دل تنگ‌شان می‌خواهد بگویند .

بیش از ٢٥٠٠ سال است که گذشتگان ما و خود ما به طاعون و حقارت و بندگی نه گفته‌ایم، در شهرها مشت گره کردیم، در دشت‌ها روردروی تجاوزگر و اشغالگر جنگیدیم و در دل کوه‌های زاگروس عزیزمان به آینده و انسانی زیستن اندیشیدیم... و آیا این خود آزادی نیست؟؟!!

در کرماشان، جان و دل کوردستان، مردانی از جنس آفتاب، که بزرگترین خواسته‌شان "نه گفتن به کشتن انسان" بود به خیابان‌ها آمدند، در فضایی خوفناک که حتا زنده‌ها از سایه خود می‌ترسند و چنان در زندگی روزمره خود غرق شده‌اند که صدایی جز تیک تاک ساعت نمی‌شنوند و تا آن زمان زنده‌اند که این حرکت بازماند.

در کرماشان، قلب کوردستان، مردان و زنانی گام در خیابان‌ها نهادند و فریاد کشیدند که پرنده نیز از پر کشیدن هراس داشت. اما آنان با خود اندیشیدند تا به کی حقارت؟؟ تا به کی جان دادن و دم برنیاوردن؟؟ و بر آن شدند که سکوت سهمگین و رخوت حاکم بر شهر را بشکنند و فریاد برکشند که: "شهر زنده است ، شهر در خروش است".

آنانی که در روز پنج‌شنبه ١٦ شهریور ١٣٩٦ به خیابان‌ها آمده بودند تا به کشته شدن هم‌زبان‌هایشان در بانه اعتراض کنند به خوبی می‌دانستند که دست به چه کاری می‌زنند، آنهم در شهری که خموشی و سکون دردی‌ست فراگیر و روزمرگی چنان مردمان آن دیار را مسخ کرده که تنها به "پیشمرگ"‌هایی نیاز دارد که برای آزاد زیستن و شکستن طلسم سکوت در کرماشان از هر آنچکه دارند، بگذرند و فریاد برآورند "بگذار بر زمین خود بایستیم، آزاد نفس بکشیم، آزاد دوست بداریم و آزاد بمیریم" .

آری تاریخ هیچگاه ١٦ شهریور ١٣٩٦ و مردانی را که در آن روز، به خاموشی و مرگ نه گفتند فراموش نخواهد کرد و بی‌شک این نقطه آغاز فریادها و خروش کرماشان خواهد بود. ما مرگ را زیسته‌ایم و با مرگ غریبه نیستیم پس ما را از چه می‌ترسانید، باکی نیست و در راه آزادی و رهایی سرزمین‌مان یا پیروز خواهیم شد یا جان خواهیم داد اما هیچگاه نخواهیم گذاشت که در برابر تاریخ و آیندگان این سرزمین سرافکنده شویم.