جناب آقای رئیس!
خانمها و آقایان!
دوستان گرامی!
قبل از هر چیز به نام احزاب و سازمانهای تشکیل دهنده کنگره ملیتهای ایران فدرال
به یکایک شما دوستان برای حضور در این نشست خوشآمد گفته و همزمان از سازمان
جهانی UNPO که به حق با احساس مسئولیت در برگزاری و هدایت این سمینار بار دیگر
نگرانی و دلمشغولی خود را در زیر پا گذاشتن حقوق ملت های ستم دیده نشان داده،
قدردانی می نمایم. همچنین از پارلمان اروپا که هم سازمان UNPO و هم ما را یاری
داده، تا بتوانیم زیر سقف این مهد دمکراسی گرد آئیم، تشکر و قدردانی مینمایم.
دوستان گرامی!
برای اینکه بتوانم به علل تشکیل کنگره ملیتهای ایران فدرال و نیز نقش این تشکل
در سیر تحولات امروز وفردای ایران بپردازم، ناچار به انداختن نگاهی گذرا به تاریخ
اخیر ایران ومسئله ملیتهای تشکیل دهنده آن، بویژه از زمان روی کار آمدن سلسله
پهلوی میباشم.
از زمان به قدرت رسیدن رضا شاه در سال 1921 تلاش مدوام در جهت یکدست کردن ساختار
گوناگون بافت تاریخی نژادی ایران ، برای به قالب زدن ملیتهای متنوع این سرزمین
پهناور با توسل به راهکارهای امحا گرانه و نادیده گرفتن واقعیات تاریخی، به
شیوههای مختلف و ضد انسانی در جریان بوده و هست.
این روند قهر آمیز از جانب حاکمیت، هر از چندگاهی با عکس العمل و عدم تمکین مواجه
گشته است. این عکس العملها همراه با رشد احساسات ملی و در مقابله با حاکمیت
شووینیست و اولترا تمرکز گرا، در مقاطع تاریخی خود نمائیهای گاهاً قهرآمیز و خونبار
داشته است.
نهضت اعراب خوزستان به رهبری شیخ خزعل در سال 1922 میلادی، فروکش کردن این نهضت در
پی یورش سرتیپ فضل اله زاهدی به دستور رضا شاه، قیام شیخ جاماسب و شیخ عبدالله
پسران شیخ خزعل در سال 1944، تشکیل حزب دمکرات کردستان به رهبری قاضی محمد در
بحبوحه جنگ جهانی دوم پس از سرکوب خونین قیام اسماعیل آقای شکاک از جانب رضا شاه
و ایجاد جمهوری دمکراتیک اما کوتاه عمر کردستان در سال 1946، قیام شیخ محمد خیابانی
در آذربایجان در سال 1917 و تشکیل حکومت ملی آذربایجان و در پایان جنگ دوم جهانی،
قیامهای متفرقه در دگر نقاط هر یک به شکلی نتیجه سیاست زیانبار و ضد انسانی
پرهزینه مادی برای ایران از طرف حاکمیت شووینیست و اولترا تمرکز گرا بوده است.
امروز پس از هشت دهه دنباله روی همان سیاست از طرف جمهوری اسلامی، نه تنها تبدیل
ایران به یک ملت و به تعبیر آنان ( امت واحده اسلامی) از طریق امحای دیگر ملتها
در ملت حاکم به ثمر نرسیده است، بلکه برعکس شدت گریز از مرکز فزونتر گشته است.
برتراندراسل فیلسوف نامدار چه خوب گفته است : '' از مردمانی در تعجبم که علیرغم
بودن صدها اشتباه و خطا باز هم همان خطای قبلی را مرتکب میشوند.''
سرکوب مداوم ملیتهای ایران که خواهان دستیابی به ابتدائی ترین حقوق انسانی خود
میباشند ازیک طرف و نگرانی ازهم پاشیدگی این سرزمین کهن که سرزمین مشترک همه ملل
ساکن آن میباشد از طرف دیگر، شماری از احزاب و سازمانهای سیاسی متعلق به ملیتهای
تحت ستم در ایران را که خواهان برسمیت شناخته شدن حقوق انسانی و ملی ملیتهای خود
در چهارچوب یک ایران دمکرات و فدرال میباشند، برآن داشت که دست در دست هم و با
اتکا به پتانسیل حاصله از اتحاد گردهم آیند و در روز بیستم فوریه 2005 در لندن
کنگره ملیتهای ایران فدرال را بنیاد نهند.
علاوه بر عواملی که در نگرش به تاریخ صد ساله اخیر ایران بیان داشتم عوامل
دیگر نیز در بنیاد نهادن این تشکل نقش چشمگیر داشتهاند که در این جا خلاصهوار
به مهمترین انها اشاره میکنم.
1ـ جمهوری اسلامی بعد از 30 سال دیکتاتوری و استبداد مذهبی هنوز برجای خود باقی است،
و به سرکوب آزادیخواهان زنان و جوانان، دگر اندیشان و اقلیتهای مذهبی ادامه میدهد.
ایران این سرزمین غنی و کهن را در جامعه جهانی منزوی و تصویری ضد بشری و تروریستپرور
را در اذهان جهانیان متصور نموده است.
2ـ ایران کشوری کثیر المله است و در آن ملیتهای ترک، کرد، عرب، بلوچ و ترکمن که
جمعیتشان در حدود دو سوم کل جمعیت ایران تخمین زده میشود، ازتمام حقوق ملی، سیاسی
و انسانی خود و حتی از تحصیل به زبان مادری محرومند. این در حالی است که ملیتهای
نامبرده از ترور و اعدام و سرکوب، از عواقب مصایب جنگ و همچنین از تبعیضها و بی
عدالتی اقتصادی، فرهنگی و مذهبی همیشه بزرگترین سهم را دارا بودهند. جمهوری
اسلامی روز به روز بر فشار، تبعیض و ستم ملی علیه آنها می افزاید. ابتدایی ترین
خواست و مطالبات ملی و فرهنگیشان به بهانه تجزیه طلبی به شدیدترین شیوه سرکوب
میشوند. از طرف دیگر شعور ملی و اعتماد به نفس ملتهای تحت ستم، روز به روز در حال
گسترش و اعتلا میباشد و مبارزه برای تحقق حقوق ملی، بخصوص در چند سال اخیر به طور
جدی روندی بالنده بخود گرفته است.
3ـ نیروهای مختلف ایوزیسیون جمهوری اسلامی بعلت پراکندگی و عدم وجود برنامهای
مشترک و فراگیر و منطبق با واقعیات جامعه ایران تا به امروز موفق به تشکیل بدیلی
دمکراتیک و نیرومند برای رژیم جمهوری اسلامی نشدهاند و این خود یکی از دلایل ادامه
حیات دیکتاتوری حاکم میباشد.
4ـ بخشی از نیروهای سیاسی ملیت حاکم، کثیرالمله بودن ایران را انکار می کنند و
وجود ملتهای غیر فارس را بعنوان هویتهای مستقل ملی نمی پذیرند. این امر که یکی از
دلایل اساسی به ثمر ننشسستن تلاشهای احزاب و سازمانهای سیاسی موسوم به سراسری
برای استقرار دمکراسی و حقوق بشر در طول صد سال گذشته میباشد، بدون شک منتج از
این درک نادرست و شووینیستی شماری از آنان میباشد. در واقع تلاشها بر مبنای دستیابی
به دمکراسی و حقوق بشر بدون به رسمیت شناختن هویت و مطالبات ملی خلقهای غیر فارس
صورت گرفته و این امر به شهادت تاریخ در کشورهای چند ملیتی هیچ گاه موفق نبوده
است.
5ـ رژیم جمهوری اسلامی در مدت هشت سال ریاست جمهوری آقای محمد خاتمی نشان داد که
رفرم بر نمی تابد و بزرگترین مانع بر سر راه تحقق آزادی و دمکراسی و تامین حقوق
ملتهای تحت ستم در ایران از یک طرف و بحران زاترین و آشوبگرترین رژیم موجود در
منطقه و حتی جهان از طرف دیگر میباشد. این رژیم رژیمی است که تنها بقای خودرا در
عدم وجود دیگران میبیند. بنابراین تنها با کنارزدن این رژیم است که راه برای
استقرار مردم سالاری هموار شده و با دستیابی به نظام مردم سالاری در ایران است که
صلح و آرامش در منطقه برقرار خواهد شد و جهان از شر رژیمی آشوب گر، بحران زا و
طرفدار تروریزم و بنیادگرائی نجات خواهد یافت.
دوستان گرامی!
کنگره ملیتهای ایران فدرال با مطالعه و دقت در سیر تحولات ایران شکل گرفت و
نارسائی ها وعوامل بازدارنده در پیشرفت جامعه ایران را مد نظر داشته ، اهداف و
اقداماتی را در دستور کار خود قرار داده است که عبارتند از:
تقویت هر چه بیشتر دوستی و اتحاد در بین ملتها و تشکیل یک نیروی سیاسی نیرومند از
این اتحاد. واقع بینانه نیست اگر بپنداریم که یکی از ملتهای تحت ستم در ایران
میتواند به تنهایی و جدا از دیگران به حقوق ملی خود دست یابد.
هر یک از ملتهای ساکن ایران به لحاظ ژئوپولیتیک از اهمیت خاص برخوردار است و
هیچکدام را نمیتوان نادیده و یا کم اهمیت گرفت. حالا اگر یکی به لحاظ جمعیتی از
دیگری بزرگتر و یا یکی به دلیل سابقه از سنت مبارزاتی طولانی تر از دیگری
برخوردار باشد، در اصل مسئله چیزی را تغییر نمی دهد.
ملت های ایران اهداف و سرنوشت مشترک دارند، و برای تامین آزادی و تحقق بخشیدن به
خواستهای ملی و انسانی خود مبارزه میکنند. لذا طبیعی و معقول و منطقی است در کنار
هم و یار و یاور هم باشند.
خلقهای تحت ستم اگر درکشور خویش، احساس مالکیت مشترک بر خاک خود بر پایه حقوق
متساوی نداشته باشند، بدون شک این امر بزرگترین تهدید و خطر خواهد بود برای اتحاد
بین خلقهای ایران و حفظ یکپارچگی کشور.
کنگره ملیتهای ایرانی فدرال به هیچ وجه در تقابل با ملت فارس و در مخالفت با
مصالح و منافع ملت فارس شکل نگرفته است.
کنگره عمیقا به عدالت ، برابری و حقوق مساوی همه ملتها و مذاهب، برابری حقوق
بین زنان و مردان، جدائی دین از دولت باور دارد و میخواهد با همکاری و مشارکت احزاب
و سازمانهای دمکرات سراسری برای ایجاد آلترناتیو نیرومند و مقبول و مسئول تلاش کند
تا ما حصل آن ایرانی دمکراتیک، معتقد به صلح جهانی و اعلامیه جهانی حقوق بشر باشد.
امروز درسایه تلاش و فداکاری و همگرائی خلقهای تحت ستم و همچنین با توجه به
جمعیت بالای آنها مسئله ملتها در داخل و خارج وارد چنان مرحلهای از رشد شده، که
هیچ نیروی در ایران با هر ایدئولوژی که داشته باشد، نمی تواند آنرا در محاسبات
خود نادیده بگیرد.
بنابراین در آینده نه تنها مقبولیت و موفقیت هر آلترناتیوی در داخل و خارج بستگی
به مشارکت ملتهای تحت ستم خواهد داشت، بلکه اساسا تحقق دمکراسی و جامعه مدنی،
توسعه اقتصادی و عدالت اجتماعی در ایران و صلح و ثبات پایدار در منطقه بدون
برسمیت شناختن حقوق سیاسی این ملتها و مشارکت گسترده آنها در اداره کشور محال
خواهد بود.
بر مبنای همین حقایق و با توجه به اهداف انسانی و برابری طلبانه کنگره ملیتهای
ایران فدرال، انتظار این است که جامعه بین المللی و نهادهای مدافع حقوق بشر، این
کنگره را در نیل به اهداف انسانی و مطالبات بر حق ملی ملل تحتستم در ایران حمایت
نمایند. امری که به تحقق دمکراسی در ایران و پایان دادن به سیاستهای آشوبگرانه
و دخالت ورزانه رژیم کنونی ایران در سراسر جهان به ویژه در منطقه خاتمه خواهد
داد.
با آرزوی تحقق نظامی دمکراتیک در ایران کثیر المله و تشکر از اینکه به عرایضم
صبورانه گوش فرادادید.