کوردی    Kurdî

صفحه‌اول   اخبار    سیاست    اندیشه    حقوق‌بشر    اجتماعی    اسناد    دبیرکل    تماس با ما

برنامه‌ و اساسنامه‌ حزب دمكرات كردستان ایران (مصوب كنگره‌ی‌ چهاردهم)

 

راپورت کمیته مرکزی حزب دمکرات کردستان ایران به کنگره چهاردهم

 

رهبران شهید

پیشوا قاضی محمد

دکتر عبدالرحمن قاسملو

دکتر صادق شرفکندی

 

شماره جدید کوردستان

ارگان کمیته مرکزی

حزب دمکرات کردستان ایران

 

دیگر سایت ها

:: دفتر نمایندگی حزب در خارج از کشور

:: کنگره ملیتهای ایران فدرال

:: سایت دبیرکل حزب

:: اتحادیه زنان دمکرات

:: سایت تلویزیون تیشک (TISHK TV)

:: رادیو صدای کردستان ایران

:: اتحادیه دانشجویان دمکرات

:: سایت اتحادیه جوانان

.:: اسناد  ::.

 

گزارش سیاسی آقای مصطفی هجری، دبیرکل حزب دمکرات کردستان ایران در پلنوم هشتم کمیته‎ی مرکزی

 

28-11-1388

مباحث این پلنوم ما به تحولاتی مربوط می‎شود که در ایران و کردستان ایران پیش آمده است. از زمان نشست پلنوم قبلی تا‎کنون حدود چهار ماه تا چهار ماه و نیم می‎گذرد. طی این مدت رویدادهای چشمگیری در ایران به وقوع پیوسته است که هر یک به نوبه خود می‎توانند بر وضعیت عمومی ایران تأثیرگذار باشند، طبیعی است که تأثیرات رویدادهای این چهار ماه اخیر در آینده نیز ادامه خواهد داشت. بحث این پلنوم ما در این رابطه می‎باشد. ابتدا نگاهی به سیاست و مواضع حزب در این مدت بیافکنیم و پس از بحث

 و بررسی وضعیت کنونی نتیجه‎گیری نماییم و بدانیم آینده ایران به چه سمت و سویی می‎رود. بنابر آینده‎ای که مدنظر خواهیم داشت و یا چنین می‎پنداریم که بدان سمت و سو پیش می‎رود، و از وظایفی که در آینده بر عهده‎ی ما قرار می‎گیرد بحث خواهیم کرد. طبق معمول بحثی از تحولات منطقه‎ای و جهانی به صورت کلی خواهیم کرد، لیکن در حقیقت آنچه که برای ما مهم است و می‎خواهیم در چارچوب مسائل منطقه‎ای و جهانی مورد کنکاش قرار دهیم بیشتر مسائلی را دربر خواهد گرفت که بطور مستقیم بر وضعیت ایران و ما کردها تأثیرگذار است. (شما نیز بدون تردید با مشارکت در مباحث آن را غنی‎تر خواهید کرد).
اگر بخواهیم نظری بر وضعیت منطقه بیندازیم، طی چهار ـ پنج ماه اخیر، ایران در صدر خبرهای جهان بوده است ـ اگر آن چند روزی را که زمین لرزه‎‎ی هائیتی اتفاق افتاده کنار بگذاریم ـ مباحث دیگر، موضوع طالبان در افغانستان و همچنین با ابعاد کمتر در پاکستان بود. به غیر از مجموعه اخباری که به‎صورت متفاوت از تبلیغات معمول از سوی آمریکا و از سوی دولت رسمی افغانستان و پاکستان مورد بحث قرار می‎گیرد، واقعیت‎های موجود نشان دهنده‎ی آنست که نیروهای طالبان و القاعده که بطور مشترک در آن منطقه مستقرند همچنان قدرتمند بوده و در حال پیش رویند، با وجود آنکه آمریکا نیز 30 هزار نیروی نظامی دیگر را برشمار نیروهایش در افغانستان افزوده است، اما با توجه به اخبار واصله موفقیتی آنچنانی به چشم نمی‎خورد.
انفجارها و حملات، حتی در مرکز کابل و مراکز حساسی که تحت کنترل نیروهای حکومتی هستند ادامه دارد و شاهد آنیم که آن نیروی افزایش یافته نیز نتوانسته است دستآوردی آنچنانی را کسب کند. در منطقه‎ی پاکستان با وجود آنکه بر اثر فشارهای دولت آمریکا، حکومت پاکستان حملات گسترده‎ای را بر عیله منطقه‎ی "وزیرستان" که پناهگاه طالبان بود ترتیب داد، در آنجا شمار زیادی از نیروهای طالبان و بخصوص از مردم بی‎دفاع کشته شدند، بخشی از منازل مسکونی ویران گشت و هزینه‎های هنگفتی برای پاکستان در پی داشت. لیکن نتوانستند آنچنانکه انتظار داشتند طالبان را از آن منطقه بیرون برانند. وضعیت افغانستان به غیر از مسئله‎ی حضور طالبان و القاعده و ستیزشان با نیروهای غرب و دولت، از نظر سیاسی نیز در موقعیت ضعیفی قرار دارد. یکی از این موارد، انتخابات ریاست جمهوری بود که دیدیم با توجه به تقلباتی که صورت گرفت، با مشکلات متعددی روبرو شدند. به دلیل فشارهای وارده، انتخابات به مرحله‎ی دوم کشید و نارضایتی نسبت به حامد کرزای در جریان انتخابات بروز کرد و طرفهای رقیب و برخی از ناظران نیز بر این عقیده بودند که کمیسیون انتخابات به حامد کرزای کمک نموده تا بتواند رأی اکثریت را به دست آورد. احتمال دارد بخشی متأثر از وضعیتی باشد که کرزای پس از دو مرتبه معرفی هیئت دولت به پارلمان موفق به کسب رأی اعتماد برای کابینه‎اش نشد، در مرحله‎ای نخست حدود 7 تن از وزرایش تأیید شدند، در مرحله‎ی دوم نیز تعداد تقریباً بیشتری، لیکن تا به حال نیز حدود 7 تا 8 وزیر رأی اعتماد نگرفته و پستشان خالی است. آخرین رویداد منطقه‎ای که می‎توانیم از آن بحث کنیم، گردهمایی کشورهای غربی در روز پنجشنبه و در لندن برای تشکیل کنفرانسی در رابطه با تبادل نظر در خصوص چاره‎یابی مسئله‎ی طالبان بود که قریب به اکثریت مباحث اجلاس در ارتباط با ایجاد صلح و گفتگو میان طالبان و حکومت افغانستان بوده است. بنابر نظر طرفهایی که در این نشست شرکت کرده و همچنین خود دولت افغانستان، طالبان دارای جناحی است که گمان می‎رود انعطاف‎پذیر باشد و امکان سازش با آن وجود دارد. اما طالبان تاکنون در این خصوص اظهار نظر رسمی منتشر نکرده است. بنابراین دلیلی برای موفقیت‎ این کنفرانس در دست نیست که بتواند دولت افغانستان و طالبان را به توافق برساند.
از نقطه نظر سیاسی نیز نیروهای طالبان همچنانکه اشاره شد در حالت پیشروی هستند، یا حداقل سرکوب نشده‎اند. در شرایطی اینگونه مذاکره‎ی دولت افغانستان که در موضع ضعف قرار دارد و طالبان که با وجود تمامی حملاتی که متحمل می‎گردد همچنان قادر بوده مقابله کند و پیش برود، دستیابیشان به یک توافق مشترک بسیار دشوار است. نمی‎خواهم بگویم صددرصد امکانپذیر نیست اما در وضعیتی اینچنینی بسیار سخت و دشوار می‎بینم که مذاکرات نتیجه‎بخش باشد. طی همین مدت در بخشی از منطقه‎ی یمن که هم‎مرز با عربستان سعودی است، زیدی‎ها به عنوان بخشی از ساکنین یمن که مخالف حکومت مرکزی هستند با حملات شدید دولت یمن روبه‎رو بوده‎اند، در این حملات آمریکایی‎ها حداقل از نظر مشاوره‎ای و فنی یاریشان داده‎اند، همچنین نیروهای عربستان سعودی نیز پشتیبانشان بوده‎اند. لیکن آن نیروها هنوز هم در یمن حضور داشته و مقابله می‎کنند و تاکنون نیز حکومت یمن نتوانسته است آنها را شکست دهد. در پناه این نیروی مخالف یمنی، القاعده نیز به منطقه نفوذ کرده و آن را به پناهگاهی تبدیل ساخته‎اند برای اینکه بتوانند برای عربستان سعودی و بقیه کشورهای عربی خلیج ایجاد مشکل کنند که دوست و همپیمان آمریکا هستند و از این طریق به نیروهای آمریکایی ضربه وارد سازند که بدون تردید ایران نیز حامی آنها خواهد بود. در عراق نفوذ ایران طی چندماه اخیر روند صعودی داشته است. واضح است که ایران از همان روزهای آغازین سقوط حکومت صدام حسین، آرام آرام گسترش نفوذ خود را آغاز نمود. بطوری که هم‎اکنون که انتخابات پارلمانی عراق در سومین ماه میلادی در راه است، تبدیل به مسابقه‎ای منطقه‎ای شده است در مورد انتخاب نمایندگانی جهت تشکیل گروه و نیروهایی که هر کدام خواهان افزایش نفوذ خویش هستند. از یک سو، کشورهای سنی مذهب منطقه، شاید در رأس همه‎ی آنها سوریه و پس از آن عربستان سعودی، بزرگترین نیروی خود را به طرق مختلف به فعالیت درآورده‎اند برای اینکه بتوانند طرفدارانشان و نیروهای سنی را روی کار بیاورند و راه نفوذ ایران در عراق را سد کنند. از سوی دیگر، ایران نیز از طریق گروههایی که وابسته به ایران هستند، شخصیت‎هایی که صاحب نفوذ می‎باشند، از برخی از روسای عشایر گرفته تا شخصیت‎های شناخته شده‎ی دیگر، با تطمیع و تأثیرگذاشتن بر آنان، سعی می‎کند تا گروهی که در پارلمان روی کار می‎آید، وابسته به بعثی‎ها و کشورهای سنی‎مذهب نباشد و وابسته به ایران باشند و از این نظر فعالیت ایران تأثیر بسزایی دارد.
آینده‌ این وضعیت اگر چه تاکنون نیز پیش‎بینی کردن آن به طور کامل دشوار است اما با توجه به نفوذی که جمهوری اسلامی از همان سالهای نخستین آغاز کرده است و بنابر هزینه‎هایی که نموده است تأثیرگذار خواهد بود. اکنون با مدنظر قرار دادن این صف‎بندی، گروهها و طرفهای عراقی اعم از کرد و سنی و شیعه به نسبت نیروها تقسیم شده‎اند. هر کسی در گروهی جای گرفته و سعی می‎کند که اهدافش را متحقق سازد. به بیانی دیگر فی‎الواقع به جای اینکه بگویند این انتخابات، انتخابات مردم عراق است، می‎توان گفت که انتخاباتی منطقه‎ای در عراق است. زیرا عراق هم از نظر "سوق‎الجیشی" برای منطقه بسیار بااهمیت است و هم از نظر اقتصادی بسیار مهم است. بدین جهت هر طرفی بر آن است که نفوذ خود را در آن تثبیت نماید.
بدین سبب فرم و ترکیب حکومتی که در آینده و پس از انتخابات در عراق روی کار می‎آید، تأثیرات مستقیمی بر روی وضعیت سیاسی تمام منطقه خواهد گذاشت. اگر اینگونه فرض کنیم که نیروهای بعثی به همراه سنی‎ها روی کار بیایند، نفوذ ایران را در عراق را به طرز چشمگیری کاهش داده و روابط خویش را با کشورهای خلیج فارس و عرب تقویت خواهند کرد، بالعکس این فرضیه، اگر طرف دیگر، یعنی طرف مورد نظر ایران پیروز بشوند، علیه اعراب ایستاده و می‎خواهند عراق تحت نفوذ آنان باقی بماند. البته که در این بین خود آمریکایی‎ها نیز بی‎طرف نیستند، آنچنان که معلوم است اکنون آنها نیز جهت‎گیریشان به سمتی است که نیروهای بعثی و سنی‎ها بتوانند اکثریت را کسب کنند، تا بتوانند نفوذ ایران را کاهش دهند. با توجه به مواردی که مطرح کردم، می‎خواهم از بحث مذکور این نتیجه را بگیرم که ایران طی تحولات این چندماهه به خوبی نفوذ خود را گسترش داده و در حال پیشروی می‎باشد. درست است که در افغانستان و پاکستان اکثریت نیروها از طالبان و افغانها تشکیل شده‎اند، اما طالبان و القاعده نیروهای مخالف آمریکا و همپیمانانش هستند و در آن منطقه می‎جنگند. وقتی علیه آمریکا می‎جنگند، بطور غیرمستقیم به نفع ایران تمام می‎شود که مخالف نفوذ آمریکا در منطقه است. اما وضعیت موجود به تمامی نیز به نغع ایران نیست بلکه ایران در منطقه و همچنین در سطح بین‎المللی نیز پوئنهای منفی نیز گرفته است. برخی از تحولات نیز به ضررش تمام شده است که ما باید آنها را نیز در نظر بگیریم. یکی از این مقولات، مسئله‎ی غنی‎سازی اورانیوم است که مشکلی است که مدتها است آغاز شده است و سابقه‎ی دیرینه‎ای دارد. اما اگر این پنج ماهه اخیر را محاسبه کنیم با وجود اینکه ایران در این رابطه به عنوان سیاست عملی، موفق عمل کرده است بدین معنا که تاکنون نیز زیر فشارهای آمریکا و اروپا تسلیم نشده و هیچ نشانه‎ای مبنی بر توافق و سازش در ایران نمی‎بینیم. حتی تهدیدات آمریکا قبل از ماه دسامبر که مدعی بود ـ تا پایان ماه دسامبر مهلت داده‎اند و اگر دولت ایران آماده نشستن پشت میز مذاکره نباشد و دست از غنی‎سازی اورانیوم برندارد و شروط آنها را قبول نکند، با فشارها و تحریم روبه‎رو خواهد شد ـ دیدیم دسامبر نیز پایان یافت و هیچ اتفاقی هم نیافتاد. آخرین نشست گروه 1+5 نیز بدون هیچ نتیجه‎ای در نیویورک خاتمه یافت. اکنون آنچه که در موردش بحث می‎شود، تا حدودی از اعمال تحریم از سوی سازمان ملل متحد بر علیه ایران ناامید شده‎اند، بدین خاطر درباره‎ی اعمال تحریم از سوی خود آمریکا و کشورهای اروپایی سخن گفته می‎شود. آنهم فعلاً مشخص نیست که سرانجامش چه خواهد شد. اما تجارب موجود نشان داده است که تحریم‎هایی که در قبال ایران اعمال می‎گردند، درست است که برایش مشکل‎ساز خواهد بود، بخصوص از نظر اقتصادی آن را با چالش روبرو می‎سازد، اما فشاری آنچنانی بر ایران وارد نخواهد ساخت که در برابر خواست و انتظارات کشورهای غربی تسلیم شود و گفته‎هایشان را قبول کند. ایران هم اکنون در بدترین وضعیت سیاسی خود در سطح بین‎المللی قرار دارد. حتی در رابطه با روسیه که شریک اقتصادی ایران است، در مدت این چهار ـ پنج ‎ماه، چندین مرتبه روسیه از ایران انتقاد کرده و در باره‎ی مسئله‎‎ی اتمی به ایران فشار وارد نموده که تقاضای گروه 1+5 را قبول کند. بدون تردید این فشار بدان سبب نیست که بگوییم روسیه به تمامی از ایران دست کشیده است، بلکه به علت فواید و منافعی است که در این مدت آمریکا برایش تأمین کرده است. یکی از امتیازات مهمی که طی این مدت آمریکا به روسیه واگذار نموده تا بر ایران فشار وارد سازد، تجدید نظرشان در خصوص تصمیم استقرار سپرهای دفاعی است که جورج‎بوش برنامه‎ی استقرار آن در منطقه را داشت و روسیه از این مسئله بسیار نگران بود. اوباما نظرش را در این خصوص تغییر داده و روسیه نیز در برابر این تغییر برای فشار واردساختن بر ایران یک گام به پیش آمده است. بزرگترین تهدیدی که اکنون در دستور کار قرار دارد، تحریم واردات بنزین از سوی آمریکا است که طی روزهای گذشته نیز در مجلس سنای آن کشور تصویب شده و هم‎اکنون تنها امضای رئیس جمهوری را لازم دارد. اگر این تحریم به جریان بیافتد، فشار بسیاری بر ایران تحمیل خواهد شد. شاید این مهمترین و مؤثرترین تحریمی باشد که می‎توان بر ایران اعمال کرد. اینها موارد منفی و مشکلاتی هستند که بر سر راه ایران قرار می‎گیرند. مسئله‎ی دیگری که جهانیان را بطور کامل ایران بیزار کرده است سرکوبهای خشن‎‎ به نسبت بر علیه آزادیخواهان ایران است که طی این مدت روی داده است. همچنانکه همگی مستحضر هستید تاکنون چندین بار آمریکا از سطح ریاست جمهوری گرفته تا نهادهای پایین‎تر، اتحادیه اروپا، کشورهای اروپایی، مجامع و محافل مدافع حقوق بشر، همگی و هر کدام نیز چندین مرتبه جمهوری اسلامی را در خصوص این سرکوبها محکوم کرده‎اند. این محکومیت‎ها از نظر پراکتیک نتیجه‎ای آنچنانی نداشته است لیکن از منظر افکار عمومی بین‎المللی تأثیرات خاص خویش را دارند، بدین علت این مسئله کمک خواهد کرد که جمهوری اسلامی بیش از پیش منزوی گردد.
یکی از موارد دیگر که به ضرر رژیم تمام شده و در آینده نیز از آن بسیار متضرر خواهد شد، گشایش دروازه‎های غرب و منطقه به روی سوریه است که از سوی اروپا و کشورهای منطقه با بن‎بست مواجه و به تمامی به حاشیه رانده شده بود. لیکن با هدف دورکردن سوریه از ایران درب‎های بسته را به رویش گشودند. این مسئله نیز تحت تأثیر سیاست‎های آمریکا و اروپا روی داده است. سفر بشار اسد به فرانسه پس از آن به ترکیه و عربستان سعودی، یا سفر نخست‎وزیر لبنان به سوریه و ایجاد صلحی که در حقیت بسیار هم انتظار آن نمی‎رفت. همه‎ی اینها رویدادهایی تصادفی نیستند بلکه همه‎ی این اقدامات سرمایه‎گذاریی است تا بتوانند سوریه را از ایران دور کنند. دورساختن سوریه از ایران، تأثیرات مهمی بر تحولات منطقه خواهد داشت بدین معنا که اگر سوریه از ایران کنار بگیرد، این مسئله بر روند صلح فیمابین اسرائیل و فلسطینی‎ها تأثیرگذار بوده و کمک مهمی برای کشورهای منطقه‎ی خاورمیانه خواهد بود که همگی‎اشان مخالف ایران هستند، می‎تواند اتحادشان را بیشتر و گسترده‎تر کند، بدین دلیل همه‎ی طرف‎ها در تلاش هستند که برای این مسئله چاره‎یابی کنند. احتمال وقوع این وضعیت نیز محتمل است زیرا دولت سوریه به آسانی می‎تواند این مسئله را آنالیز کند که رابطه با کشورهای منطقه‎ی خلیج فارس و جهان غرب است که می‎تواند منافع بیشتری را برای او در پی داشته باشد که پیشتر از طرف ایران تأمین می‎شد. زیرا از منظر ایدئولوژیک، دیدگاه، تحلیل و جهانبینی، نکات مشترک بسیار اندکی میان سوریه و ایران وجود دارد، اما آنچه که در حال حاضر وجود دارد مربوط به مسئله‎ی اقتصادی است. سوریه بنیان اقتصادی بسیار ضعیفی دارد. این اقتصاد نیز بسیار ناپایدار است، نیاز به حمایت‎های فراوانی دارد که ایران طی این مدت بصورتی گسترده سوریه را حمایت کرده است، از نظر تأمین نفت و احتیاجاتی که سوریه بدان نیاز داشته است. غرب نیز می‎تواند این منافع را برای سوریه تأمین نموده و از این طریق سوریه از همراهی ایران کنار بکشد.
اینها موراد منفی‎ای هستند که برای ایران پیش آمده است و هم‎اکنون بخشی از تأثیرات منفی آن مشهود است و بخش دیگری از آن نیز ممکن است در آینده خود را نشان دهد.
در اینجا منظورم اینست که باید در تحلیل‎هایمان واقعیت‎های موجود در منطقه را چه مطابق با نظر ما باشد و چه نباشد، مد نظر قرار دهیم تا در تحلیل‎ها و تصمیماتمان دچار اشتباه نشویم، ایران مجموعه‎ای پیشرفت داشته است، طی همین مدت امتیازات مثبتی کسب کرده و در مقابل برخی پوئنهای منفی نیز داشته است.


ـ رویدادها و مسائل ایران
به سخنان گذشته نمی‎پردازم، بلکه می‎خواهم گفتگوها را معطوف به تغییر و تحولاتی کنیم که در فاصله زمانی میان دو پلنوم اخیرمان در ایران اتفاق افتاده است. تنها به منظور یادآوری خاطرنشان می‎کنم که بعد از به اصطلاح انتخابات ریاست جمهوری، شعارها در زمان تظاهرات و تجمعات بسیار ابتدایی و در حد بازپس‎گیری آرا بود و در نهایت آرزوی اینکه به جای احمدی‎نژاد، موسوی در چارچوب همان ساختار رئیس‎ جمهور شود. ما در جریان تحولات و اتفاقات آن زمان، از خواسته‎های آزادیخواهانه مردم پشتیبانی نمودیم، جمهوری اسلامی را به خاطر سرکوب و اعمال سبعانه‎اش محکوم کردیم، با وجود آن هم، نظر و اعتقاد خود را اعلام نمودیم که بایستی شعارها و خواستهای معترضان از آن خواسته‎های ابتدایی تغییر و خواهان تحولات و تغییرات بنیادین باشند که عبارت است از: تغییر حکومت جمهوری اسلامی به حکومتی دمکراتیک و فدرال. زیرا ما بر این باور بوده و آن را نیز تکرار نموده‎ایم که در ساختار جمهوری اسلامی تغییر و تحولی که منجر به تحقق دمکراسی گردد ممکن نیست، به همین خاطر تحقق دمکراسی و آزادی در ایران، تنها با سرنگونی جمهوری اسلامی محقق خواهد شد.
ما در آن زمان، وجود آن شعارها و وجود رهبریی به نام اصلاح‎طلبان حکومتی همچون کروبی و موسوی و خاتمی را از نقاط ضعف آن حرکت و تجمعات برشمرده و به صورت ممتد بر این موضوع کار کرده‎ایم که این شعارها تغییر کنند، در جریان تغییر و تحولات و در ادامه اعتراضات و تجمعات بوجود آمده، و همگام با اعتراضات و تظاهرات، ما به عنوان "حزب دمکرات کردستان ایران" نظر خود را ابراز نموده، بیانیه منتشر کرده و سخن گفته‎ایم. در واقع همگام با تحولات گام برداشته‎ایم، در مرحله دوم اعلام نمودیم که اگر آن تجمعات و اعتراضات شعارها و خواسته‎هایشان به شعارها و خواست‎های رادیکال برای تغییر جمهوری اسلامی و تحقق خواسته‎های بنیادین آزادی و دمکراسی تغییر یابد، حزب دمکرات کردستان ایران از آن حمایت نموده و اگر به مرحله‎ای گام نهد که حقوق ملیتها در آن مطرح گردد، آن زمان حزب دمکرات، پیشرو و به مانند همیشه حامی و پشتیبان حقوق دمکراتیک مردم ایران خواهد بود و مبارزات خود را در راستای مردم تهران آغاز می‎نماید.
اتفاقات و تحولات بوجود آمده در ایران، گام به گام و مرحله به مرحله در راستای خواسته‎های ما به پیش رفته، ما نیز در تصمیماتمان همگام با تغییر و تحولات گام برداشته‎ایم. در آخرین مرحله تغییر و تحولات بوجود آمده، در تظاهرات روز دانشجو و روز عاشورا، به صورت آشکارا مسئله‎ی مخالفت با ولی‎فقیه، مخالفت با قانون اساسی و جدایی دین از دولت که این سه، ستونهای تشکیل‎دهنده‎ی جمهوری اسلامی می‎باشند، توسط اکثریت معترضان و شرکت‎کنندگان مطرح گردید.
هنگامی که این شعارها در درون جنبش سبز مطرح شدند، صف‎بندیها مشخص و آشکارتر گشت، بدین معنا که کسانی که اصلاح‎طلبان حکومتی بوده و متأسفانه در رأس رهبری این جنبش بودند، مانند: موسوی، کروبی و خاتمی، زمانی که احساس کردند شعار تغییر رژیم اسلامی فراگیر گشته و معترضان، در قید رهبری آنها نیستند و پیشنهادات مکرر آنها را مبنی بر دوری جستن از شعارهای ساختارشکن قبول نکرده و به خواسته‎ آنها توجهی نمی‎نمایند، آنها نیز رعب و وحشت سراپایشان را فرا گرفت و بر همین اساس بود که بعد از وقایع روز عاشورا، نشانه‎های عقب‎نشینی آن رهبران پدیدار گشت. اینکه در پشت پرده نامه و نامه‎نگاری در میان بوده و وساطت و توصیه‎هایی میان ولی‎فقیه و این گروه در جریان باشد، ما آگاهی دقیقی نداشته و در این رابطه هم قضاوت نمی‎کنیم، اما اگر بر سر پدیده‎های آشکار صحبت نماییم، بیانیه شماره 17 موسوی به کلی با خواسته‎هایی که قبلاً در بیانیه‎های پیشین مطرح نموده بود متفاوت می‎باشد و بعدهم اظهار نظر کروبی و به رسمیت شناختن زیاست جمهوری احمدی‎نژاداست، در حالی که قبلاً چندین بار اعلام کرده بود که به هیچوجه احمدی‎نژاد و دولتش را به رسمیت نمی‎شناسد. شمار زیادی از حامیان کروبی در داخل و خارج کشور بر این باورند که اظهار نظر و سخنان کروبی عقب‎نشینی نبوده و به معنای توافق نیست، به خصوص زهرا رهنورد همسر موسوی اعلام کرده که سازش نخواهیم کرد و مردم را فراموش نمی‎کنیم.
اما به اعتقاد من همه‎ی این حرفها شعار بوده و همانگونه که قبلاً در مقاله‎ای به آن اشاره کرده‎ام، قضیه بسیار ساده است.
جنگ کروبی و موسوی آنطور که ما در ابتدا نیز اعلام نموده بودیم جنگ آزادی و دمکراسی نیست، بلکه جنگ برای بدست آوردن و تأمین منافع و امتیازات بیشتر برای خویش است. اگر هم سخن از آزادی به میان می‎آید محدود به چارچوب و ساختار قانون اساسی جمهوری اسلامی می‎باشد و مشخص است که قانون اساسی چه نوع آزادیی برای روزنامه‎نگاران و احزاب سیاسی قائل است. به همین دلیل خاتمی آشکارتر از دیگران اشاره نموده و پنهان‎کاری نمی‎کند که در حال حاضر حکومت جمهوری اسلامی متزلزل گشته، در میان مردم ایران اعتبار خود را از دست داده، در سطح بین‎المللی منزوی گشته و گفته است که ما باید کاری کنیم که این جمهوری اسلامی تضعیف شده را نیرومند کنیم و به گفته یکی از آنان که به نظرم خاتمی بود، این گونه به موضوع اشاره نموده که جمهوری اسلامی قطاری است که از ریل خارج شده و ما باید آن را به روی ریل بازگردانیم، این سخن اصلاح‎طلبان حکومتی است. آنها همگی در رابطه با آن مسئله راستگو هستند. شاید در مورد خیلی چیزها دروغ بگویند، در مورد آزادی، دمکراسی، حقوق بشر و حقوق شهروندی آنها تعاریف و دیدگاه خویش را راجع به آن اصطلاحات داشته باشند، ولی در مورد این مسئله همگی متفق هستند که می‎‎خواهند جمهوری اسلامی را تقویت و نیرومندتر کنند. چرا می‎خواهند نیرومندش بکنند؟ زیرا جمهوری اسلامی برای آنان در بدترین وضعیت خویش که حالت کنونی است، از حکومتی سکولار بهتر است. نخست از لحاظ اعتقادی، حکومتی اسلامی و در چارچوب اسلام می‎باشد. هر چند که بعضی از آنان اعلام می‎نمایند که احکام اسلام یا قانون اساسی به خوبی اجرا نمی‎گردد و مورد انتقادش قرار می‎دهند. از لحاظ امکانات و دارایی و قدرت هم، مشخص است، بخش اعظم امکانات و قدرت ایران در اختیار آنان است. با وجود این، چه از لحاظ اعتقادی و چه از لحاظ اقتصادی، آنها خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی و جایگزینی حکومتی سکولار نیستند، که حداقل ضرر آن حکومت سکولار این است که برای آخوندها امتیاز خاص قائل نیست. اکنون، مسئله محاکمه و دادگاهی‎شان به علت تمامی آن جنایاتی که انجام داده‎اند، تصاحب ثروت و اموال ملی که متعلق به مردم بوده و آنها را چپاول نموده‎اند، اینها همگی در انتظار آنان است، به همین خاطر در برابر آن تغییر و تحولات ریشه‎ای و اساسی مقاومت می‎نمایند. و اکنون شاید به منظور خالی نبودن عریضه و حفظ آبرو در نهایت، چند اقدام کم اهمیت رژیم در راستای خواسته‎های آنان را به عنوان دستاورد خود نام ببرند.
در میان مردم، یا جنش سبز، سکولارهایی هستند که در موردشان صحبت کردیم و اشاره نمودیم که شمارشان چشمگیر است، اما آن سکولارها نیز از دو گروه تشکیل می‎گردند، گروه نخست آنهایی می‎باشند که در ردیف آزادیخواهان ایران می‎باشند، بخشی از روزنامه‎‎نگاران و آن عده که اعتقاد به حکومت اسلامی نداشته، در ضدیت با رژیم جمهوری اسلامی هستند و حامی و پشتیبان سرنگونی این رژیم بوده و در این راستا فعالیت می‎کنند.
اما، آن اصلاح‎طلبانی که قبلاً با دیدگاه و نظرات ما در مورد رژیم موافق نبودند و بر این باور بودند که اگر در چارچوب آن حکومت فعالیت نمایند، تحولاتی در راستای دموکراسی به وقوع می‎پیوندد، آن تغییر و تحولات هر چند که محدود باشد بهتر از آن است که حاکمیت جمهوری اسلامی از بین برود، به نظر می‎رسد که بخشی از آنان به آن باور رسیده‎اند که ما از آغاز بدان معتقد بودیم که جمهوری اسلامی تغییر و تحول نمی‎پذیرد و قابل اصلاح نیست، به همین دلیل به نظر می‎رسد آنها نیز به آن گروه از سکولارها بپیوندند که حامی سرنگونی جمهوری اسلامی هستند.
آن گروه از سکولارها همراه با آن اصلاح‎طلبانی که از رژیم ناامید گشته‎اند به صفوف مردم می‎پیوندند، اما به غیر از آنها گروه دیگری از سکولارها وجود دارند که نماد و نشانه‎ی ظاهری آنها را در درون جنبش سبز متأسفانه بسیار کمرنگ می‎بینیم، آنهم، آن سکولارهایی می‎باشند که همچون ما علاوه بر آنکه با شعارهای آزادی، دموکراسی، حقوق برابر زنان، کارگران و قشرهای دیگر و تمامی مفاهیم آزادی و دموکراسی معتقدند، اما تاکنون مسئله‎ ملی برای آنها مهم نبوده و به آن نمی‎پردازند، و این مشکلی اساسی برای ما ملت کرد و تمام ملتهای دیگر ایران است که خواهان حق تعیین سرنوشت خویش از لحاظ سیاسی هستند، بدین معنا که گروهی از مردم ایران خواهان آزادی و دموکراسی می‎باشند، که ما نیز خواهان آنیم، ولی تفاوتی با آنها داریم، و آن تفاوت این است که غیر از آزادی و حقوق دموکراتیک، ما خواستار حقوقی سیاسی نیز می‎باشیم که عبارت است از حق تعیین سرنوشت، که برای ما ملت کرد و بخش بزرگی از دیگر ملیت‎های ایران در چارچوب حکومتی با ساختار فدرالیسم مطرح گردیده است. یعنی جمهوری دمکراتیک فدرال برای آینده ایران، اما برای آن بخش از اپوزیسیون سکولار، این قضیه یا مطرح نگردیده، یا به صورت موضوعی فرعی مطرح می‎باشد.
اکنون به طرح پیشنهادی خودمان در باب هر کدام از آن حالتها می‎پردازیم. در حالت تسلیم‎شدن سران اصلاح‎طلب جنبش سبز، پیش‎بینی من آن است که رژیم و آن اصلاح‎طلبانی که وابسته به جمهوری اسلامی هستند، مانند آن گروهی که به آن اشاره نموده و رهبری جنبش را در دست دارند همراه با آن نیروهایی که در اختیار دارند متحد می‎گردند، همدست می‎شوند، آن کسانی که امروز مخالف سرکوب هستند با آن کسانی که سرکوب می‎‎کنند، یکی می‎گردند. زیرا در آن حالت بقاء جمهوری اسلامی برای آنان هدف نهایی است و به دلیل این نکته، یکدست می‎‎شوند، هرچند که آن یکدست شدن از لحاظ سلیقه و فکر نمی‎باشد، ولی برای حفظ جمهوری اسلامی از آن چشم‎پوشی می‎نمایند، یا از آن صرف نظر کرده تا رژیم را حفظ کنند. در آن حالت رژیم آزادتر و راحت‎تر می‎تواند اپوزیسیون را سرکوب نماید. به دلیل اینکه روحانیونی که تاکنون انتقادی از جمهوری اسلامی داشته‎اند، اما زمانی که موجودیت جمهوری اسلامی را در معرض خطر ببینند، برای سرکوب آن بخش از جنبش که علیه رژیم شعار می‎دهند، با حکومت سازش می‎کنند. نتیجه بوجود آمدن چنین وضعیتی می‎تواند منجر به سکوتی گردد که مدت زیادی طول نخواهد کشید.
منظورم این نیست که مشخص کنیم که چند ماه طول خواهدکشید، ولی کوتاه و موقتی است، ولی آن وضعیت می‎تواند در طولانی مدت فواید دیگری داشته باشد. فایده‎اش این است که مردم ایران به صورت کلی، جریان اصلاح‎طلبان حکومتی، سیاق و مهره‎ها و شخصیتهای این جریان را خواهند شناخت، و آنها برای همیشه اعتبار و جایگاه خود را از دست خواهند داد، و غیر ممکن به نظر می‎رسد که بار دیگر مردم دور آنها جمع شوند، به دلیل آن همه دروغی که گفته‎اند و فریبشان داده‎اند. مردم را به کشتن داده و از آن طرف خود با حکومت سازش کرده‎اند. در چنین حالتی رهبری جنبش، و فرقی نمی‎کند جنبش اگر سبز باشد یا هر نام دیگری را دارا باشد، از دست آنها خارج گشته و گروهی آزادیخواه و دمکرات که می‎خواهند جمهوری اسلامی را سرنگون کرده و آزادیها را محقق نمایند، رهبری را در دست می‎گیرند. ولی بدین طریق آتش یا شعله‎های اعتراضاتی که اکنون در ایران جریان دارد، به دلیل سرکوبهای بیرحمانه احتمال دارد که برای مدتی مسکوت گردد، ولی آن سکوت به مانند آتشی زیر خاکستر است که با وزش اندک بادی مشتعل گشته و آن باد نیز همیشه وجود دارد، زیرا نارضایتی، سرکوب، فشار و خشونت و ... در جمهوری اسلامی ایران روز به روز در حال گسترش است. بخصوص پیش‎بینی می‎گردد فشارهایی که رژیم با آنها مواجه است، اجرای طرح حذف یارانه‎ها، احتمال وضع مجموعه‎ای تحریم و تنبیه اقتصادی ـ اگر توسط سازمان ملل اعمال نگردد ـ توسط آمریکا و اروپا بسیار است، همچنین منزوی‎شدن ایران، تمامی اینها سبب می‎شوند که نارضایتی‎ها در ایران افزایش یابند و بیکاری، گرانی و ... بیشتر گردد. این در حالی است که تعداد کارخانه‎هایی که تعطیل می‎گردند روبه افزایش است، کارگران بیشتری بیکار می‎شوند و فشارها در حال ازدیاد است و بدین طریق آتش زیر خاکستر مشتعل می‎گردد.
در مرحله دوم، یعنی بعد از آنکه آتش زیر خاکستر دوباره مشتعل گشت، جنبش شکل و فرم به خود می‎گیرد، در آن زمان بحث آزادی، دموکراسی و سرنگونی جمهوری اسلامی به وضوح مطرح می‎گردد، ولی هنوز مسئله حقوق ملی در میان نیست، ما در چنین حالتی بدون شک تاکتیک‎های مناسب خویش را به کار می‎بریم.

10ـ11/11/1388 (30ـ31/2010)

 

این صفحه را برای دوستان خود میل کنید.

 

آدرس ایمیل فرستنده :  

 

آدرس ایمیل گیرنده :   

 

 

صفحه‌اول  |  اخبار  |   سیاست  |   اندیشه  |   حقوق‌بشر  |   اجتماعی  |   اسناد  |   دبیرکل  |   تماس با ما

تامین حقوق ملی خلق کرد در چهارچوب ایرانی دمکراتیک و فدرال

 دوشنبه، ۱۵شهریور ۱۳۸۹ خورشیدی