|
و بررسی وضعیت کنونی
نتیجهگیری نماییم و بدانیم آینده ایران به چه سمت و سویی میرود. بنابر آیندهای
که مدنظر خواهیم داشت و یا چنین میپنداریم که بدان سمت و سو پیش میرود، و از
وظایفی که در آینده بر عهدهی ما قرار میگیرد بحث خواهیم کرد. طبق معمول بحثی از
تحولات منطقهای و جهانی به صورت کلی خواهیم کرد، لیکن در حقیقت آنچه که برای ما
مهم است و میخواهیم در چارچوب مسائل منطقهای و جهانی مورد کنکاش قرار دهیم بیشتر
مسائلی را دربر خواهد گرفت که بطور مستقیم بر وضعیت ایران و ما کردها تأثیرگذار
است. (شما نیز بدون تردید با مشارکت در مباحث آن را غنیتر خواهید کرد).
اگر بخواهیم نظری بر وضعیت منطقه بیندازیم، طی چهار ـ پنج ماه اخیر، ایران در صدر
خبرهای جهان بوده است ـ اگر آن چند روزی را که زمین لرزهی هائیتی اتفاق افتاده
کنار بگذاریم ـ مباحث دیگر، موضوع طالبان در افغانستان و همچنین با ابعاد کمتر در
پاکستان بود. به غیر از مجموعه اخباری که بهصورت متفاوت از تبلیغات معمول از سوی
آمریکا و از سوی دولت رسمی افغانستان و پاکستان مورد بحث قرار میگیرد، واقعیتهای
موجود نشان دهندهی آنست که نیروهای طالبان و القاعده که بطور مشترک در آن منطقه
مستقرند همچنان قدرتمند بوده و در حال پیش رویند، با وجود آنکه آمریکا نیز 30 هزار
نیروی نظامی دیگر را برشمار نیروهایش در افغانستان افزوده است، اما با توجه به
اخبار واصله موفقیتی آنچنانی به چشم نمیخورد.
انفجارها و حملات، حتی در مرکز کابل و مراکز حساسی که تحت کنترل نیروهای حکومتی
هستند ادامه دارد و شاهد آنیم که آن نیروی افزایش یافته نیز نتوانسته است دستآوردی
آنچنانی را کسب کند. در منطقهی پاکستان با وجود آنکه بر اثر فشارهای دولت آمریکا،
حکومت پاکستان حملات گستردهای را بر عیله منطقهی "وزیرستان" که پناهگاه طالبان
بود ترتیب داد، در آنجا شمار زیادی از نیروهای طالبان و بخصوص از مردم بیدفاع کشته
شدند، بخشی از منازل مسکونی ویران گشت و هزینههای هنگفتی برای پاکستان در پی داشت.
لیکن نتوانستند آنچنانکه انتظار داشتند طالبان را از آن منطقه بیرون برانند. وضعیت
افغانستان به غیر از مسئلهی حضور طالبان و القاعده و ستیزشان با نیروهای غرب و
دولت، از نظر سیاسی نیز در موقعیت ضعیفی قرار دارد. یکی از این موارد، انتخابات
ریاست جمهوری بود که دیدیم با توجه به تقلباتی که صورت گرفت، با مشکلات متعددی
روبرو شدند. به دلیل فشارهای وارده، انتخابات به مرحلهی دوم کشید و نارضایتی نسبت
به حامد کرزای در جریان انتخابات بروز کرد و طرفهای رقیب و برخی از ناظران نیز بر
این عقیده بودند که کمیسیون انتخابات به حامد کرزای کمک نموده تا بتواند رأی اکثریت
را به دست آورد. احتمال دارد بخشی متأثر از وضعیتی باشد که کرزای پس از دو مرتبه
معرفی هیئت دولت به پارلمان موفق به کسب رأی اعتماد برای کابینهاش نشد، در
مرحلهای نخست حدود 7 تن از وزرایش تأیید شدند، در مرحلهی دوم نیز تعداد تقریباً
بیشتری، لیکن تا به حال نیز حدود 7 تا 8 وزیر رأی اعتماد نگرفته و پستشان خالی است.
آخرین رویداد منطقهای که میتوانیم از آن بحث کنیم، گردهمایی کشورهای غربی در روز
پنجشنبه و در لندن برای تشکیل کنفرانسی در رابطه با تبادل نظر در خصوص چارهیابی
مسئلهی طالبان بود که قریب به اکثریت مباحث اجلاس در ارتباط با ایجاد صلح و گفتگو
میان طالبان و حکومت افغانستان بوده است. بنابر نظر طرفهایی که در این نشست شرکت
کرده و همچنین خود دولت افغانستان، طالبان دارای جناحی است که گمان میرود
انعطافپذیر باشد و امکان سازش با آن وجود دارد. اما طالبان تاکنون در این خصوص
اظهار نظر رسمی منتشر نکرده است. بنابراین دلیلی برای موفقیت این کنفرانس در دست
نیست که بتواند دولت افغانستان و طالبان را به توافق برساند.
از نقطه نظر سیاسی نیز نیروهای طالبان همچنانکه اشاره شد در حالت پیشروی هستند، یا
حداقل سرکوب نشدهاند. در شرایطی اینگونه مذاکرهی دولت افغانستان که در موضع ضعف
قرار دارد و طالبان که با وجود تمامی حملاتی که متحمل میگردد همچنان قادر بوده
مقابله کند و پیش برود، دستیابیشان به یک توافق مشترک بسیار دشوار است. نمیخواهم
بگویم صددرصد امکانپذیر نیست اما در وضعیتی اینچنینی بسیار سخت و دشوار میبینم که
مذاکرات نتیجهبخش باشد. طی همین مدت در بخشی از منطقهی یمن که هممرز با عربستان
سعودی است، زیدیها به عنوان بخشی از ساکنین یمن که مخالف حکومت مرکزی هستند با
حملات شدید دولت یمن روبهرو بودهاند، در این حملات آمریکاییها حداقل از نظر
مشاورهای و فنی یاریشان دادهاند، همچنین نیروهای عربستان سعودی نیز پشتیبانشان
بودهاند. لیکن آن نیروها هنوز هم در یمن حضور داشته و مقابله میکنند و تاکنون نیز
حکومت یمن نتوانسته است آنها را شکست دهد. در پناه این نیروی مخالف یمنی، القاعده
نیز به منطقه نفوذ کرده و آن را به پناهگاهی تبدیل ساختهاند برای اینکه بتوانند
برای عربستان سعودی و بقیه کشورهای عربی خلیج ایجاد مشکل کنند که دوست و همپیمان
آمریکا هستند و از این طریق به نیروهای آمریکایی ضربه وارد سازند که بدون تردید
ایران نیز حامی آنها خواهد بود. در عراق نفوذ ایران طی چندماه اخیر روند صعودی
داشته است. واضح است که ایران از همان روزهای آغازین سقوط حکومت صدام حسین، آرام
آرام گسترش نفوذ خود را آغاز نمود. بطوری که هماکنون که انتخابات پارلمانی عراق در
سومین ماه میلادی در راه است، تبدیل به مسابقهای منطقهای شده است در مورد انتخاب
نمایندگانی جهت تشکیل گروه و نیروهایی که هر کدام خواهان افزایش نفوذ خویش هستند.
از یک سو، کشورهای سنی مذهب منطقه، شاید در رأس همهی آنها سوریه و پس از آن
عربستان سعودی، بزرگترین نیروی خود را به طرق مختلف به فعالیت درآوردهاند برای
اینکه بتوانند طرفدارانشان و نیروهای سنی را روی کار بیاورند و راه نفوذ ایران در
عراق را سد کنند. از سوی دیگر، ایران نیز از طریق گروههایی که وابسته به ایران
هستند، شخصیتهایی که صاحب نفوذ میباشند، از برخی از روسای عشایر گرفته تا
شخصیتهای شناخته شدهی دیگر، با تطمیع و تأثیرگذاشتن بر آنان، سعی میکند تا گروهی
که در پارلمان روی کار میآید، وابسته به بعثیها و کشورهای سنیمذهب نباشد و
وابسته به ایران باشند و از این نظر فعالیت ایران تأثیر بسزایی دارد.
آینده این وضعیت اگر چه تاکنون نیز پیشبینی کردن آن به طور کامل دشوار است اما با
توجه به نفوذی که جمهوری اسلامی از همان سالهای نخستین آغاز کرده است و بنابر
هزینههایی که نموده است تأثیرگذار خواهد بود. اکنون با مدنظر قرار دادن این
صفبندی، گروهها و طرفهای عراقی اعم از کرد و سنی و شیعه به نسبت نیروها تقسیم
شدهاند. هر کسی در گروهی جای گرفته و سعی میکند که اهدافش را متحقق سازد. به
بیانی دیگر فیالواقع به جای اینکه بگویند این انتخابات، انتخابات مردم عراق است،
میتوان گفت که انتخاباتی منطقهای در عراق است. زیرا عراق هم از نظر "سوقالجیشی"
برای منطقه بسیار بااهمیت است و هم از نظر اقتصادی بسیار مهم است. بدین جهت هر طرفی
بر آن است که نفوذ خود را در آن تثبیت نماید.
بدین سبب فرم و ترکیب حکومتی که در آینده و پس از انتخابات در عراق روی کار میآید،
تأثیرات مستقیمی بر روی وضعیت سیاسی تمام منطقه خواهد گذاشت. اگر اینگونه فرض کنیم
که نیروهای بعثی به همراه سنیها روی کار بیایند، نفوذ ایران را در عراق را به طرز
چشمگیری کاهش داده و روابط خویش را با کشورهای خلیج فارس و عرب تقویت خواهند کرد،
بالعکس این فرضیه، اگر طرف دیگر، یعنی طرف مورد نظر ایران پیروز بشوند، علیه اعراب
ایستاده و میخواهند عراق تحت نفوذ آنان باقی بماند. البته که در این بین خود
آمریکاییها نیز بیطرف نیستند، آنچنان که معلوم است اکنون آنها نیز جهتگیریشان به
سمتی است که نیروهای بعثی و سنیها بتوانند اکثریت را کسب کنند، تا بتوانند نفوذ
ایران را کاهش دهند. با توجه به مواردی که مطرح کردم، میخواهم از بحث مذکور این
نتیجه را بگیرم که ایران طی تحولات این چندماهه به خوبی نفوذ خود را گسترش داده و
در حال پیشروی میباشد. درست است که در افغانستان و پاکستان اکثریت نیروها از
طالبان و افغانها تشکیل شدهاند، اما طالبان و القاعده نیروهای مخالف آمریکا و
همپیمانانش هستند و در آن منطقه میجنگند. وقتی علیه آمریکا میجنگند، بطور
غیرمستقیم به نفع ایران تمام میشود که مخالف نفوذ آمریکا در منطقه است. اما وضعیت
موجود به تمامی نیز به نغع ایران نیست بلکه ایران در منطقه و همچنین در سطح
بینالمللی نیز پوئنهای منفی نیز گرفته است. برخی از تحولات نیز به ضررش تمام شده
است که ما باید آنها را نیز در نظر بگیریم. یکی از این مقولات، مسئلهی غنیسازی
اورانیوم است که مشکلی است که مدتها است آغاز شده است و سابقهی دیرینهای دارد.
اما اگر این پنج ماهه اخیر را محاسبه کنیم با وجود اینکه ایران در این رابطه به
عنوان سیاست عملی، موفق عمل کرده است بدین معنا که تاکنون نیز زیر فشارهای آمریکا و
اروپا تسلیم نشده و هیچ نشانهای مبنی بر توافق و سازش در ایران نمیبینیم. حتی
تهدیدات آمریکا قبل از ماه دسامبر که مدعی بود ـ تا پایان ماه دسامبر مهلت دادهاند
و اگر دولت ایران آماده نشستن پشت میز مذاکره نباشد و دست از غنیسازی اورانیوم
برندارد و شروط آنها را قبول نکند، با فشارها و تحریم روبهرو خواهد شد ـ دیدیم
دسامبر نیز پایان یافت و هیچ اتفاقی هم نیافتاد. آخرین نشست گروه 1+5 نیز بدون هیچ
نتیجهای در نیویورک خاتمه یافت. اکنون آنچه که در موردش بحث میشود، تا حدودی از
اعمال تحریم از سوی سازمان ملل متحد بر علیه ایران ناامید شدهاند، بدین خاطر
دربارهی اعمال تحریم از سوی خود آمریکا و کشورهای اروپایی سخن گفته میشود. آنهم
فعلاً مشخص نیست که سرانجامش چه خواهد شد. اما تجارب موجود نشان داده است که
تحریمهایی که در قبال ایران اعمال میگردند، درست است که برایش مشکلساز خواهد
بود، بخصوص از نظر اقتصادی آن را با چالش روبرو میسازد، اما فشاری آنچنانی بر
ایران وارد نخواهد ساخت که در برابر خواست و انتظارات کشورهای غربی تسلیم شود و
گفتههایشان را قبول کند. ایران هم اکنون در بدترین وضعیت سیاسی خود در سطح
بینالمللی قرار دارد. حتی در رابطه با روسیه که شریک اقتصادی ایران است، در مدت
این چهار ـ پنج ماه، چندین مرتبه روسیه از ایران انتقاد کرده و در بارهی مسئلهی
اتمی به ایران فشار وارد نموده که تقاضای گروه 1+5 را قبول کند. بدون تردید این
فشار بدان سبب نیست که بگوییم روسیه به تمامی از ایران دست کشیده است، بلکه به علت
فواید و منافعی است که در این مدت آمریکا برایش تأمین کرده است. یکی از امتیازات
مهمی که طی این مدت آمریکا به روسیه واگذار نموده تا بر ایران فشار وارد سازد،
تجدید نظرشان در خصوص تصمیم استقرار سپرهای دفاعی است که جورجبوش برنامهی استقرار
آن در منطقه را داشت و روسیه از این مسئله بسیار نگران بود. اوباما نظرش را در این
خصوص تغییر داده و روسیه نیز در برابر این تغییر برای فشار واردساختن بر ایران یک
گام به پیش آمده است. بزرگترین تهدیدی که اکنون در دستور کار قرار دارد، تحریم
واردات بنزین از سوی آمریکا است که طی روزهای گذشته نیز در مجلس سنای آن کشور تصویب
شده و هماکنون تنها امضای رئیس جمهوری را لازم دارد. اگر این تحریم به جریان
بیافتد، فشار بسیاری بر ایران تحمیل خواهد شد. شاید این مهمترین و مؤثرترین تحریمی
باشد که میتوان بر ایران اعمال کرد. اینها موارد منفی و مشکلاتی هستند که بر سر
راه ایران قرار میگیرند. مسئلهی دیگری که جهانیان را بطور کامل ایران بیزار کرده
است سرکوبهای خشن به نسبت بر علیه آزادیخواهان ایران است که طی این مدت روی داده
است. همچنانکه همگی مستحضر هستید تاکنون چندین بار آمریکا از سطح ریاست جمهوری
گرفته تا نهادهای پایینتر، اتحادیه اروپا، کشورهای اروپایی، مجامع و محافل مدافع
حقوق بشر، همگی و هر کدام نیز چندین مرتبه جمهوری اسلامی را در خصوص این سرکوبها
محکوم کردهاند. این محکومیتها از نظر پراکتیک نتیجهای آنچنانی نداشته است لیکن
از منظر افکار عمومی بینالمللی تأثیرات خاص خویش را دارند، بدین علت این مسئله کمک
خواهد کرد که جمهوری اسلامی بیش از پیش منزوی گردد.
یکی از موارد دیگر که به ضرر رژیم تمام شده و در آینده نیز از آن بسیار متضرر خواهد
شد، گشایش دروازههای غرب و منطقه به روی سوریه است که از سوی اروپا و کشورهای
منطقه با بنبست مواجه و به تمامی به حاشیه رانده شده بود. لیکن با هدف دورکردن
سوریه از ایران دربهای بسته را به رویش گشودند. این مسئله نیز تحت تأثیر سیاستهای
آمریکا و اروپا روی داده است. سفر بشار اسد به فرانسه پس از آن به ترکیه و عربستان
سعودی، یا سفر نخستوزیر لبنان به سوریه و ایجاد صلحی که در حقیت بسیار هم انتظار
آن نمیرفت. همهی اینها رویدادهایی تصادفی نیستند بلکه همهی این اقدامات
سرمایهگذاریی است تا بتوانند سوریه را از ایران دور کنند. دورساختن سوریه از
ایران، تأثیرات مهمی بر تحولات منطقه خواهد داشت بدین معنا که اگر سوریه از ایران
کنار بگیرد، این مسئله بر روند صلح فیمابین اسرائیل و فلسطینیها تأثیرگذار بوده و
کمک مهمی برای کشورهای منطقهی خاورمیانه خواهد بود که همگیاشان مخالف ایران
هستند، میتواند اتحادشان را بیشتر و گستردهتر کند، بدین دلیل همهی طرفها در
تلاش هستند که برای این مسئله چارهیابی کنند. احتمال وقوع این وضعیت نیز محتمل است
زیرا دولت سوریه به آسانی میتواند این مسئله را آنالیز کند که رابطه با کشورهای
منطقهی خلیج فارس و جهان غرب است که میتواند منافع بیشتری را برای او در پی داشته
باشد که پیشتر از طرف ایران تأمین میشد. زیرا از منظر ایدئولوژیک، دیدگاه، تحلیل و
جهانبینی، نکات مشترک بسیار اندکی میان سوریه و ایران وجود دارد، اما آنچه که در
حال حاضر وجود دارد مربوط به مسئلهی اقتصادی است. سوریه بنیان اقتصادی بسیار ضعیفی
دارد. این اقتصاد نیز بسیار ناپایدار است، نیاز به حمایتهای فراوانی دارد که ایران
طی این مدت بصورتی گسترده سوریه را حمایت کرده است، از نظر تأمین نفت و احتیاجاتی
که سوریه بدان نیاز داشته است. غرب نیز میتواند این منافع را برای سوریه تأمین
نموده و از این طریق سوریه از همراهی ایران کنار بکشد.
اینها موراد منفیای هستند که برای ایران پیش آمده است و هماکنون بخشی از تأثیرات
منفی آن مشهود است و بخش دیگری از آن نیز ممکن است در آینده خود را نشان دهد.
در اینجا منظورم اینست که باید در تحلیلهایمان واقعیتهای موجود در منطقه را چه
مطابق با نظر ما باشد و چه نباشد، مد نظر قرار دهیم تا در تحلیلها و تصمیماتمان
دچار اشتباه نشویم، ایران مجموعهای پیشرفت داشته است، طی همین مدت امتیازات مثبتی
کسب کرده و در مقابل برخی پوئنهای منفی نیز داشته است.
ـ رویدادها و مسائل ایران
به سخنان گذشته نمیپردازم، بلکه میخواهم گفتگوها را معطوف به تغییر و تحولاتی
کنیم که در فاصله زمانی میان دو پلنوم اخیرمان در ایران اتفاق افتاده است. تنها به
منظور یادآوری خاطرنشان میکنم که بعد از به اصطلاح انتخابات ریاست جمهوری، شعارها
در زمان تظاهرات و تجمعات بسیار ابتدایی و در حد بازپسگیری آرا بود و در نهایت
آرزوی اینکه به جای احمدینژاد، موسوی در چارچوب همان ساختار رئیس جمهور شود. ما
در جریان تحولات و اتفاقات آن زمان، از خواستههای آزادیخواهانه مردم پشتیبانی
نمودیم، جمهوری اسلامی را به خاطر سرکوب و اعمال سبعانهاش محکوم کردیم، با وجود آن
هم، نظر و اعتقاد خود را اعلام نمودیم که بایستی شعارها و خواستهای معترضان از آن
خواستههای ابتدایی تغییر و خواهان تحولات و تغییرات بنیادین باشند که عبارت است
از: تغییر حکومت جمهوری اسلامی به حکومتی دمکراتیک و فدرال. زیرا ما بر این باور
بوده و آن را نیز تکرار نمودهایم که در ساختار جمهوری اسلامی تغییر و تحولی که
منجر به تحقق دمکراسی گردد ممکن نیست، به همین خاطر تحقق دمکراسی و آزادی در ایران،
تنها با سرنگونی جمهوری اسلامی محقق خواهد شد.
ما در آن زمان، وجود آن شعارها و وجود رهبریی به نام اصلاحطلبان حکومتی همچون
کروبی و موسوی و خاتمی را از نقاط ضعف آن حرکت و تجمعات برشمرده و به صورت ممتد بر
این موضوع کار کردهایم که این شعارها تغییر کنند، در جریان تغییر و تحولات و در
ادامه اعتراضات و تجمعات بوجود آمده، و همگام با اعتراضات و تظاهرات، ما به عنوان
"حزب دمکرات کردستان ایران" نظر خود را ابراز نموده، بیانیه منتشر کرده و سخن
گفتهایم. در واقع همگام با تحولات گام برداشتهایم، در مرحله دوم اعلام نمودیم که
اگر آن تجمعات و اعتراضات شعارها و خواستههایشان به شعارها و خواستهای رادیکال
برای تغییر جمهوری اسلامی و تحقق خواستههای بنیادین آزادی و دمکراسی تغییر یابد،
حزب دمکرات کردستان ایران از آن حمایت نموده و اگر به مرحلهای گام نهد که حقوق
ملیتها در آن مطرح گردد، آن زمان حزب دمکرات، پیشرو و به مانند همیشه حامی و
پشتیبان حقوق دمکراتیک مردم ایران خواهد بود و مبارزات خود را در راستای مردم تهران
آغاز مینماید.
اتفاقات و تحولات بوجود آمده در ایران، گام به گام و مرحله به مرحله در راستای
خواستههای ما به پیش رفته، ما نیز در تصمیماتمان همگام با تغییر و تحولات گام
برداشتهایم. در آخرین مرحله تغییر و تحولات بوجود آمده، در تظاهرات روز دانشجو و
روز عاشورا، به صورت آشکارا مسئلهی مخالفت با ولیفقیه، مخالفت با قانون اساسی و
جدایی دین از دولت که این سه، ستونهای تشکیلدهندهی جمهوری اسلامی میباشند، توسط
اکثریت معترضان و شرکتکنندگان مطرح گردید.
هنگامی که این شعارها در درون جنبش سبز مطرح شدند، صفبندیها مشخص و آشکارتر گشت،
بدین معنا که کسانی که اصلاحطلبان حکومتی بوده و متأسفانه در رأس رهبری این جنبش
بودند، مانند: موسوی، کروبی و خاتمی، زمانی که احساس کردند شعار تغییر رژیم اسلامی
فراگیر گشته و معترضان، در قید رهبری آنها نیستند و پیشنهادات مکرر آنها را مبنی بر
دوری جستن از شعارهای ساختارشکن قبول نکرده و به خواسته آنها توجهی نمینمایند،
آنها نیز رعب و وحشت سراپایشان را فرا گرفت و بر همین اساس بود که بعد از وقایع روز
عاشورا، نشانههای عقبنشینی آن رهبران پدیدار گشت. اینکه در پشت پرده نامه و
نامهنگاری در میان بوده و وساطت و توصیههایی میان ولیفقیه و این گروه در جریان
باشد، ما آگاهی دقیقی نداشته و در این رابطه هم قضاوت نمیکنیم، اما اگر بر سر
پدیدههای آشکار صحبت نماییم، بیانیه شماره 17 موسوی به کلی با خواستههایی که
قبلاً در بیانیههای پیشین مطرح نموده بود متفاوت میباشد و بعدهم اظهار نظر کروبی
و به رسمیت شناختن زیاست جمهوری احمدینژاداست، در حالی که قبلاً چندین بار اعلام
کرده بود که به هیچوجه احمدینژاد و دولتش را به رسمیت نمیشناسد. شمار زیادی از
حامیان کروبی در داخل و خارج کشور بر این باورند که اظهار نظر و سخنان کروبی
عقبنشینی نبوده و به معنای توافق نیست، به خصوص زهرا رهنورد همسر موسوی اعلام کرده
که سازش نخواهیم کرد و مردم را فراموش نمیکنیم.
اما به اعتقاد من همهی این حرفها شعار بوده و همانگونه که قبلاً در مقالهای به آن
اشاره کردهام، قضیه بسیار ساده است.
جنگ کروبی و موسوی آنطور که ما در ابتدا نیز اعلام نموده بودیم جنگ آزادی و دمکراسی
نیست، بلکه جنگ برای بدست آوردن و تأمین منافع و امتیازات بیشتر برای خویش است. اگر
هم سخن از آزادی به میان میآید محدود به چارچوب و ساختار قانون اساسی جمهوری
اسلامی میباشد و مشخص است که قانون اساسی چه نوع آزادیی برای روزنامهنگاران و
احزاب سیاسی قائل است. به همین دلیل خاتمی آشکارتر از دیگران اشاره نموده و
پنهانکاری نمیکند که در حال حاضر حکومت جمهوری اسلامی متزلزل گشته، در میان مردم
ایران اعتبار خود را از دست داده، در سطح بینالمللی منزوی گشته و گفته است که ما
باید کاری کنیم که این جمهوری اسلامی تضعیف شده را نیرومند کنیم و به گفته یکی از
آنان که به نظرم خاتمی بود، این گونه به موضوع اشاره نموده که جمهوری اسلامی قطاری
است که از ریل خارج شده و ما باید آن را به روی ریل بازگردانیم، این سخن
اصلاحطلبان حکومتی است. آنها همگی در رابطه با آن مسئله راستگو هستند. شاید در
مورد خیلی چیزها دروغ بگویند، در مورد آزادی، دمکراسی، حقوق بشر و حقوق شهروندی
آنها تعاریف و دیدگاه خویش را راجع به آن اصطلاحات داشته باشند، ولی در مورد این
مسئله همگی متفق هستند که میخواهند جمهوری اسلامی را تقویت و نیرومندتر کنند. چرا
میخواهند نیرومندش بکنند؟ زیرا جمهوری اسلامی برای آنان در بدترین وضعیت خویش که
حالت کنونی است، از حکومتی سکولار بهتر است. نخست از لحاظ اعتقادی، حکومتی اسلامی و
در چارچوب اسلام میباشد. هر چند که بعضی از آنان اعلام مینمایند که احکام اسلام
یا قانون اساسی به خوبی اجرا نمیگردد و مورد انتقادش قرار میدهند. از لحاظ
امکانات و دارایی و قدرت هم، مشخص است، بخش اعظم امکانات و قدرت ایران در اختیار
آنان است. با وجود این، چه از لحاظ اعتقادی و چه از لحاظ اقتصادی، آنها خواهان
سرنگونی جمهوری اسلامی و جایگزینی حکومتی سکولار نیستند، که حداقل ضرر آن حکومت
سکولار این است که برای آخوندها امتیاز خاص قائل نیست. اکنون، مسئله محاکمه و
دادگاهیشان به علت تمامی آن جنایاتی که انجام دادهاند، تصاحب ثروت و اموال ملی که
متعلق به مردم بوده و آنها را چپاول نمودهاند، اینها همگی در انتظار آنان است، به
همین خاطر در برابر آن تغییر و تحولات ریشهای و اساسی مقاومت مینمایند. و اکنون
شاید به منظور خالی نبودن عریضه و حفظ آبرو در نهایت، چند اقدام کم اهمیت رژیم در
راستای خواستههای آنان را به عنوان دستاورد خود نام ببرند.
در میان مردم، یا جنش سبز، سکولارهایی هستند که در موردشان صحبت کردیم و اشاره
نمودیم که شمارشان چشمگیر است، اما آن سکولارها نیز از دو گروه تشکیل میگردند،
گروه نخست آنهایی میباشند که در ردیف آزادیخواهان ایران میباشند، بخشی از
روزنامهنگاران و آن عده که اعتقاد به حکومت اسلامی نداشته، در ضدیت با رژیم
جمهوری اسلامی هستند و حامی و پشتیبان سرنگونی این رژیم بوده و در این راستا فعالیت
میکنند.
اما، آن اصلاحطلبانی که قبلاً با دیدگاه و نظرات ما در مورد رژیم موافق نبودند و
بر این باور بودند که اگر در چارچوب آن حکومت فعالیت نمایند، تحولاتی در راستای
دموکراسی به وقوع میپیوندد، آن تغییر و تحولات هر چند که محدود باشد بهتر از آن
است که حاکمیت جمهوری اسلامی از بین برود، به نظر میرسد که بخشی از آنان به آن
باور رسیدهاند که ما از آغاز بدان معتقد بودیم که جمهوری اسلامی تغییر و تحول
نمیپذیرد و قابل اصلاح نیست، به همین دلیل به نظر میرسد آنها نیز به آن گروه از
سکولارها بپیوندند که حامی سرنگونی جمهوری اسلامی هستند.
آن گروه از سکولارها همراه با آن اصلاحطلبانی که از رژیم ناامید گشتهاند به صفوف
مردم میپیوندند، اما به غیر از آنها گروه دیگری از سکولارها وجود دارند که نماد و
نشانهی ظاهری آنها را در درون جنبش سبز متأسفانه بسیار کمرنگ میبینیم، آنهم، آن
سکولارهایی میباشند که همچون ما علاوه بر آنکه با شعارهای آزادی، دموکراسی، حقوق
برابر زنان، کارگران و قشرهای دیگر و تمامی مفاهیم آزادی و دموکراسی معتقدند، اما
تاکنون مسئله ملی برای آنها مهم نبوده و به آن نمیپردازند، و این مشکلی اساسی
برای ما ملت کرد و تمام ملتهای دیگر ایران است که خواهان حق تعیین سرنوشت خویش از
لحاظ سیاسی هستند، بدین معنا که گروهی از مردم ایران خواهان آزادی و دموکراسی
میباشند، که ما نیز خواهان آنیم، ولی تفاوتی با آنها داریم، و آن تفاوت این است که
غیر از آزادی و حقوق دموکراتیک، ما خواستار حقوقی سیاسی نیز میباشیم که عبارت است
از حق تعیین سرنوشت، که برای ما ملت کرد و بخش بزرگی از دیگر ملیتهای ایران در
چارچوب حکومتی با ساختار فدرالیسم مطرح گردیده است. یعنی جمهوری دمکراتیک فدرال
برای آینده ایران، اما برای آن بخش از اپوزیسیون سکولار، این قضیه یا مطرح نگردیده،
یا به صورت موضوعی فرعی مطرح میباشد.
اکنون به طرح پیشنهادی خودمان در باب هر کدام از آن حالتها میپردازیم. در حالت
تسلیمشدن سران اصلاحطلب جنبش سبز، پیشبینی من آن است که رژیم و آن اصلاحطلبانی
که وابسته به جمهوری اسلامی هستند، مانند آن گروهی که به آن اشاره نموده و رهبری
جنبش را در دست دارند همراه با آن نیروهایی که در اختیار دارند متحد میگردند،
همدست میشوند، آن کسانی که امروز مخالف سرکوب هستند با آن کسانی که سرکوب
میکنند، یکی میگردند. زیرا در آن حالت بقاء جمهوری اسلامی برای آنان هدف نهایی
است و به دلیل این نکته، یکدست میشوند، هرچند که آن یکدست شدن از لحاظ سلیقه و
فکر نمیباشد، ولی برای حفظ جمهوری اسلامی از آن چشمپوشی مینمایند، یا از آن صرف
نظر کرده تا رژیم را حفظ کنند. در آن حالت رژیم آزادتر و راحتتر میتواند
اپوزیسیون را سرکوب نماید. به دلیل اینکه روحانیونی که تاکنون انتقادی از جمهوری
اسلامی داشتهاند، اما زمانی که موجودیت جمهوری اسلامی را در معرض خطر ببینند، برای
سرکوب آن بخش از جنبش که علیه رژیم شعار میدهند، با حکومت سازش میکنند. نتیجه
بوجود آمدن چنین وضعیتی میتواند منجر به سکوتی گردد که مدت زیادی طول نخواهد کشید.
منظورم این نیست که مشخص کنیم که چند ماه طول خواهدکشید، ولی کوتاه و موقتی است،
ولی آن وضعیت میتواند در طولانی مدت فواید دیگری داشته باشد. فایدهاش این است که
مردم ایران به صورت کلی، جریان اصلاحطلبان حکومتی، سیاق و مهرهها و شخصیتهای این
جریان را خواهند شناخت، و آنها برای همیشه اعتبار و جایگاه خود را از دست خواهند
داد، و غیر ممکن به نظر میرسد که بار دیگر مردم دور آنها جمع شوند، به دلیل آن همه
دروغی که گفتهاند و فریبشان دادهاند. مردم را به کشتن داده و از آن طرف خود با
حکومت سازش کردهاند. در چنین حالتی رهبری جنبش، و فرقی نمیکند جنبش اگر سبز باشد
یا هر نام دیگری را دارا باشد، از دست آنها خارج گشته و گروهی آزادیخواه و دمکرات
که میخواهند جمهوری اسلامی را سرنگون کرده و آزادیها را محقق نمایند، رهبری را در
دست میگیرند. ولی بدین طریق آتش یا شعلههای اعتراضاتی که اکنون در ایران جریان
دارد، به دلیل سرکوبهای بیرحمانه احتمال دارد که برای مدتی مسکوت گردد، ولی آن سکوت
به مانند آتشی زیر خاکستر است که با وزش اندک بادی مشتعل گشته و آن باد نیز همیشه
وجود دارد، زیرا نارضایتی، سرکوب، فشار و خشونت و ... در جمهوری اسلامی ایران روز
به روز در حال گسترش است. بخصوص پیشبینی میگردد فشارهایی که رژیم با آنها مواجه
است، اجرای طرح حذف یارانهها، احتمال وضع مجموعهای تحریم و تنبیه اقتصادی ـ اگر
توسط سازمان ملل اعمال نگردد ـ توسط آمریکا و اروپا بسیار است، همچنین منزویشدن
ایران، تمامی اینها سبب میشوند که نارضایتیها در ایران افزایش یابند و بیکاری،
گرانی و ... بیشتر گردد. این در حالی است که تعداد کارخانههایی که تعطیل میگردند
روبه افزایش است، کارگران بیشتری بیکار میشوند و فشارها در حال ازدیاد است و بدین
طریق آتش زیر خاکستر مشتعل میگردد.
در مرحله دوم، یعنی بعد از آنکه آتش زیر خاکستر دوباره مشتعل گشت، جنبش شکل و فرم
به خود میگیرد، در آن زمان بحث آزادی، دموکراسی و سرنگونی جمهوری اسلامی به وضوح
مطرح میگردد، ولی هنوز مسئله حقوق ملی در میان نیست، ما در چنین حالتی بدون شک
تاکتیکهای مناسب خویش را به کار میبریم.
10ـ11/11/1388 (30ـ31/2010) |