|
بررسى پديده جمهورى اسلامى و
حادثه پيروزى احمدى نژاد در انتخابات رياست جمهورى، هم دلايل تاريخى، فرهنگى،
اجتماعى و سياسى خود را دارد و هم دلايل روانشناسى و جامعه شناسى پديده جمهورى
اسلامى عيناً مانند ظهور و اوج احمدى نژاد بيش از همه به جامعه ساخته و پرورش يافته
در تحت حكومت استبدادى پادشاهان و زير سيطره مذهبى آخوندها از يكسو و خرافات و
موهومات رايج و سنتى از سوى ديگر مربوط است. ملت ما وقتى از كسى يا رژيمى متتنفر مىشود،
شعار معروف "شاه برود و سگ بيايد" را مطرح مىسازد و اصلاً در ماهيت عقايد و رفتار
كسى كه او را به امامت يا رياست جمهورى كشور برمىدارد، دقت نمىكند و آنگاه كه
سرنوشت خود را با ولايت فقيه در همهپرسى، بدست فرد برتر از قانون داد، نخست در
كادر همان سيستم بدنبال معجزه مىگردد كه شايد سردار سازندگى! يا خاتمى و بالاخره
احمدى نژاد آن را عملى سازند، وگرنه دعا مىكند كه يا خدايا امريكا گوشه چشمى باو
داشته باشند. واقعيت اينست كه ملت ايران با انتخاب افراد ناشناس، خود را به پرتگاه
خطر نزديك كرده است و اگر بموقع بخود نيايد شايد با فاجعه بزرگترى روبرو گرديم.
هنگام رأى دادن به جمهورى اسلامى نه از جمهورى اسلامى و نه از اسلام خمينى ايده
روشنى نداشتيم و كمتر كسى كتاب "ولايت فقيه" او را كه بعداً بنام "حكومت اسلامى" هم
تجديد چاپ شد، خوانده بود و نه مىدانست كه خمينى چه آرمانى دارد.
هنگام رأى دادن به خاتمى، همين قدر كه رقيبش ناطق نورى است، كافى بود كه تا 20
ميليون نفر به سيد "فريبا" رأى دهند. در حاليكه او نيز جزوى از پيچ و مهرههاى اين
ماشين جهنمى بود كه نامش جمهورى اسلامى است.
رأى دادن به احمدى نژاد نيز تنها براى به خاك ماليدن سر رفسنجانى بود. البته برنامه
ريزى استادانه حجتيه، سپاه و بسيج و رهبرى ولى فقيه نيز نقش مهمى داشتند. اكثر اين
رأىها به جامعه دين باور و فقرزده ما تكيه داشت.
واقعيت اينست حكومتى كه اساسش بر تئوكراسى و حكومت الهى است، بهتر از اين از آب
درنمىآيد.
در ضمن در ميان جناحهاى جمهورى اسلامى نوبتى هم باشد، نوبت حجتيه است كه احمدى نژاد،
خويش جنتى از معتقدان صادق آنست. بوركراتها و دزدان به گرد عاليجناب سرخ پوش جمع
شدند كه چون رنگ شنل اش از سرخى به خاكسرى مبدل شود، نوبت به فريب مردم با جنبش
اصلاحات (مذهبى) رسيد كه حجت الاسلام محمد خاتمى رهبرى اركستر آنرا بعهده داشت و از
طرف مردم لقب "فريبا" دريافت كرد. داستان اصلاحطلبان در واقع قدرت طلبى بخشى از "خوديها"بود
كه سرشان بىكلاه مانده و به نوايى نرسيده بودند، حال نوبت انجمن حجتيه است كه در
بازار و نهادهايى چون بسيج وسپاه جاپاى خود را محكم كرده و با كودتاى خزنده به
اشاره به رهبر امروزه قدرت را به دست گرفته است. گروه حجتيه مانند اصلاحطلبان مذهبى
نيستند كه براى گرفتن سهمى از خوان يغما آمده باشند. همه را مىخواهند و تغيير سفرا
و روساى ادارات هم دلايلى جز اين ندارد و كاملاً قابل فهم است. تمهيد رهبر براى
بازگراندن تعادل و دادن اختيارات سه قوه به رفسنجانى ( در كشوريكه بىحرمتى به
قانون "قانون حكيم فرموده" جزو عادات و رفتار رهبرى و عمومى است) بى نتيجه ماند و
كودتاى دوم رهبر براى رفع خطر احتمالى از كودتاى خزنده سپاه و بسيج و حجتيه عملاً
بىنتيجه ماند.
آقاى احمدى نژاد بعنوان فردى از "انتظارييون"، دولت خود را(مثل صفويه) دولت انتظار
مىداند و صميمانه مىخواهد تا حكومت را به كف با كفايت صاحب العصروالزمان مهدى و
قائم آل محمد تقديم كند. او براستى مىبيند كه بوسيله انوار غيبى پوشيده مىشود و
صداهاى غيبى را مىشنود كه هر دو علامت روانكارانه بارزى است. سكوت يا انكار
روحانيت شيعه نه به دليل روشن بينى و واقع گرايى، كه به سبب انديشه بر عواقب مسئله
است. آخوندها نمىخواهند شاهد ظهور مدعى نايب امام يا بعدها امام چهاردهم شدن احمدى
نژاد باشند كه آن وقت خود روحانيون شيعه مثل موارد قبلى بايستى معركه را بار كنند.
رژيم جمهورى اسلامى به رهبرى ولى فقيه، كارگردانى احمدى نژاد و زمينه چينى همه
دستاندركاران جمهورى اسلامى، دارند زمينه انقلاب دوم را بفاصله سى سال از انقلاب
بهمن فراهم مىكنند، اگر با فاجعه عظيم ترى روبرو نشويم. تنشآفرينى و بحرانزايى
داخلى، سياست رفسنجانى براى سركوب ملت بود و تنشآفرينى و بحران زايى خارجى كار
احمدى نژاد است. مالهكشى هم از عهده خاتمى برميايد كه از هر دو خطرناك بود.
باش تا صبح دولتش بدمد ـ كاين
هنوز از مطالع سحر است.
كنگره مليتهای ایران فدرال |