|
اما همیشه به بهانهی
عدم انطباق مفاد این معاهدات با شرع مقدس اسلام، از اجرای آن شانه خالی میکند.
در حالیکه بر اساس اصل 32
قانون اساسی هر گونه بازداشت خودسرانه و بدون اعلام کتبی به متهم و تفهیم آن و عدم
ارجاع پرونده مقدماتی به مراجع ذیصلاح قضایی ممنوع میباشد و طبق اصل 38 "هر گونه
شکنجه برای گرفتن اقرار یا سوگند مجاز نیست، و چنین شهادتی و اقرار و سوگندی، فاقد
ارزش و اعتبار است. متخلف از این اصل، طبق قانون مجازات میشود". همچنین طبق ماده 5
اعلامیهی جهانی حقوق بشر هر گونه شکنجه یا مجازات یا رفتار ظالمانه و برخلاف
انسانیت و شئون بشری ممنوع است و همین معنی در ماده 7 میثاق بینالمللی حقوق مدنی و
سیاسی نیز تصریح شده است. و طبق اصل 39 قانون اساسی ایران: "هتک حرمت و حیثیت کسی
که به حکم قانون، دستگیر، بازداشت، زندانی، یا تبعید شده، به هر صورت که باشد ممنوع
و مورد مجازات است". اجرای این موارد قانونی و ظاهراً انساندوستانه در ایران و به
خصوص در کردستان هیچ نشانی از اعراب ندارد. زیرا تئوریسینها و مجریان رژیم، خشونت
را نه منفور، بلکه مقدس میشمارند و حتی در مراسم عبادی نماز جمعه که جهت تلطیف
روح و راز و نیاز با خدای رحمان و رحیم است، امام جمعه و منادی معنویت، اسلحه یا
شمشیر به دست در مقابل نمازگزاران خطبه را میخواند و قرآنها را به جز بر سر نیزهها
جایی نیست، چونکه آنان در همیشهی تاریخ و امروز جهت اثبات موجودیت و حضور و حقانیت
خویش، نیاز شدیدی به مجازاتکردن و اعمال خشونت دارند. به گونهای که در ایران و
کردستان، شکنجه چه در جریان بازجویی و چه در دوران بازداشت و زندان به منظور درهمشکستن
جسم و روح زندانی اعمال میگردد. قاضی و شاکی و بازجو و دادستان و هیئت منصفه یک تن
است. و به گفتهی خودشان "در آنجا خدا هم نیست". شکنجه در آنجا جهت ایجاد و شکلگیری
و باروری نطفهای است که در صورت موفقیت باعث پیدایش مراحل دیگری همچون: 1ـ تخلیه
اطلاعاتی، 2ـ گرفتن مصاحبه، 3ـ تغییر هویت و توابسازی، 4ـ و... میگردد. زندانی بر
اثر اعمال قدرت و خشونت، از مزایای یک زندگی طبیعی محروم میشود، کلیهی روابطش از
اطرافیان گسسته میشود، روزنامه، رادیو، کتاب، تلفن و ملاقات با خانواده و وکیل
وجود ندارد، از خوابیدن و توالت رفتن جلوگیری میکنند، فریاد و ضجههای بندیان دیگر
را برایش پخش میکنند، مراسم اعدامهای ساختگی به اجرا درمیآید، دوستانش را برای
او خائن جلوه میدهند، به مدت نامحدود در مکانی تاریک و نامناسب محبوس میگردد،
دمای 50 درجه سرد و گرم، کمبود هوا، سکوت مطلق و شکننده، خاموش و روشنکردن نور
شدید به طور متناوب درد و رنج یک زنده به گور را با گوشت و پوست احساسکردن و
غیره را حس و لمس و تجربه میکند، این کلبهی وحشت و برزخ ابلیسی "سلول انفرادی"
نام دارد، زندانی که در مساحتهایی به ابعاد (5/1×5/1 متر) یا (3×1 متر) ساخته شده
و حبسشدن در آن، بدترین نوع شکنجه غیرجسمانی است. آغاز و نمود آن به دوران قرون
وسطی و برخورد کلیسا با مخالفان خود برمیگردد و البته دورانی هم در کشورهای
کمونیستی به کار گرفته شد و نتیجهای جز تخریب، تهدید و مرگ انسانها به دنبال
نداشته است. با روی کار آمدن رژیم ملایان در ایران پروژهی سرکوب سیر صعودی به خود
گرفت و به تبع آن استفاده از متد و روشهای مختلف شکنجه به خصوص شکنجهی سفید ابعاد
گستردهای به خود گرفت، سردمداران رژیم جدای از تجارب نظام پهلوی در امر درهمشکستن
مخالفان، از طریق حزب توده و سرویس جاسوسی K.G.B و به خدمتگرفتن تجربیات آنها، حتی
رهبران حزب توده را تواب نموده و به عنوان مفسران قرآن تحویل اجتماع دادند. بسیاری
از اشخاص که تجربهی سلول انفرادی در رژیم پیشین و کنونی را دارند، شرایط زندانهای
انفرادی امروز را ناگوارتر و بغرنجتر از گذشته میدانند. اگر چه یکی از مسئولین
قوه قضائیه "وجود سلول انفرادی را انکار کرده و گفته است تنها طبق قانون با دستور
قاضی در موارد اندکی سوئیتهای مناسبی در بازداشتگاهها ایجاد شده و برای مدت محدودی
که فرد باید مورد تحقیقات قرار گیرد در آنجا نگهداری میشود."
اما حقیقت آن است که کمتر آزادیخواه ایرانی و کردستانی را میتوان شناخت که در طول
28 سال گذشته، حداقل یک مرتبه زندان انفرادی را تجربه نکرده باشد. اکنون در زندان
اوین که یک زندان رسمی و امنیتی است، سه قسمت وجود دارد. قسمتی به نام بند 209
اطلاعات وجود دارد که در آن بسیاری از متهمین سیاسی و امنیتی زندانی میشوند و
دارای سلول انفرادی است، در کردستان تمامی بازداشتگاههای اطلاعات و حفاظت اطلاعات
سپاه، دارای سلولهای انفرادی است، دیگر بازداشتگاههای غیرقانونی همچون بازداشتگاه
توحید و... که جای خود دارد. سلول انفرادی شرایطی را مهیا میسازد که متهم در چنبرهی
بازجویان اسیر میگردد و بازجو خود را محق میداند تا نهتنها بدن متهم را تعزیر
کند که روح او را در چنگال بگیرد و با جنگ روانی در نهایت متهم را مطیع و برده و
بنده خود سازد و آنچه خود میپسندد، متهم بر زبان آورد و با خودزنی در مقابل دوربین
قرار گرفته و به تمامی گناهان و جرایمی که بازجو سفارش میدهد، اعتراف نماید. مسألهی
تراژیک آن است که اکثر متهمانی که در مدت طولانی در سلول انفرادی محبوس میگردند،
به هر جرمی اعتراف میکنند و از هر عقیدهای توبه میکنند و علیالظاهر "تواب" میشوند
و اقرارنامه مینویسند و بر اثر روشهای ویژهی فیزیکی و روانی مجبور به نگارش "توبهنامه"
و درخواست "عفو" میشوند. جایی که آزادی مشروط به انصراف از عقاید و اعتراف و اقرار
به اتهاماتی است که از سوی بازجو دیکته میشود، زیرا با استفاده از شگردها و شکنجههای
روحی ـ روانی اعمال شده، باعث پریشانی و درهمشکستناش میشوند تا آنچه را که در
درون و حریم شخصی خود دارد به بیرون بریزد و به تسخیر بازجویانش درآید، در این
شرایط تمنای مرگ بالاترین آرزوی زندانی میباشد. زیرا فرد بریده جهت دستیابی سریعتر
به طناب اعدام، شروع به مجرم اعلامکردن و اعترافات دروغین علیه خویش میشود، تا از
وحشت و تنهایی که تفکر و اراده و باورهای انسانی او را سلب نموده است رهایی یابد.
نمونههای آن اعترافات طیف وسیعی از شخصیتهای انقلابی و شناختهشدهی ایرانی در
اواخر دههی شصت و اوایل دههی هفتاد در برنامهی "هویت" و اعترافات چندین سال
گذشتهی عزتالله سحابی، علی افشاری، منوچهر محمدی و... و اعترافات مدتی پیش سیامک
پورزند، رامین جهانبگلو، کیان تاجبخش، علی شاکری، هاله اسفندیاری و... است که از
صدا و سیمای رژیم برای رؤیت عمومی پخش گردید. فشارهای ناشی از سلول انفرادی به حدی
غیرقابل تصور و دهشتناک است که خانم شیرین عبادی که تنها 25 روز در سلول انفرادی
بوده است میگوید: "حبس در زندان انفرادی، مشکل لکنت زبان وی را که تا سن 14 سالگی
درگیر آن بوده، دوباره احیاء کرده است".
هرچند در حالت عادی گمان برآنست که شکنجهی جسمی غیرقابل تحمل میباشد ولی تأثیرات
شکنجه روحی به مراتب وخیمتر و ماندگارتر از برخوردهای فیزیکی بوده است، به گونهای
که زندانی انفرادی زمان شکنجه جسمی را بر زمان بازجویی ترجیح میدهد. بازجویان میخواهند
قربانیان خود را طوری درهم شکنند که هیچ ردپایی از آنها باقی نماند، زیرا
اقرارگرفتن از قربانی غالباً یک هدف جانبی و گاه کماهمیت است. بلکه به وسیلهی آن
در پی مقاصد و اهداف کلانتری هستند، و آن گرفتن "شخصیت" است و این هدف اصلی شکنجه
را تشکیل میدهد. در یک انسان اهانت دیده و تحقیر شده، میتوان به سادگی پایههای
تعهد و وفاداری به باورها و کردهها را درهم شکست و از این طریق صحنهها و مثالهای
هراسآور در برابر دیدگان اپوزیسیون پدید آورد. شکنجه انسانهایی میسازد که احساس
درماندگی و بیپناهی در ضمیرشان موج میزند. و این، هرگونه اعتماد به خود و اعتماد
به جهان پیرامون را از میان برمیدارد. بدین دلیل است که سلول انفرادی و بازجوییهای
آن بدترین نوع شکنجه غیرجسمانی است. فعالین کرد بیش از همه شکنجه و هراس سیاهچالههای
رژیم اسلامی را تجربه کردهاند، دختران و پسران بسیاری به جنون کشیده شدند و بیگناهان
زیادی به گناهان ناکرده، اعتراف نمودند، و صدالبته بسیاری هم توان مقاومت داشتند و
چوبههای دار را بوسه زدند. در تابستان 84 دهها تن از فعالین کردستانی سلولهای
جنایت را تجربه کردند، به عنوان نمونه شکنجههای روحی اعمال شده بر دکتر رؤیا طلوعی،
از قبیل تجاوز و تهدید و...، که او را مجبور به قبول اتهامات کذب و مصاحبه
تلویزیونی نمود، اجلال قوامی روزنامهنگار شجاع به دلیل حاضرنشدن به مصاحبهی
تلویزیونی، پس از ماهها تحمل سلول انفرادی راهی سیاهچالهای رژیم شد، کاوه جوانمرد،
آکو کردنسب، یاسر گولی، روناک صفازاده، نیشتمان احمدی، هانا عبدی، حبیبالله لطیفی،
صباح نصری و هدایت غزالی هیئت تحریریهی نشریهی دانشجویی "روز ما" و... در سلولهای
انفرادی رژیم هستند. عدنان حسنپور روزنامهنگار اعدامی و هیوا بوتیمار فعال محیط
زیست، تحت شکنجهی روحی و جسمی و حضور طولانی در سلول انفرادی مجبور به اعترافاتی
شدهاند که دروغ محض است اما هراس و فضای انفرادی ناگزیر آدمی را برای در آغوشکشیدن
مرگ سوق میدهد، زیرا خاموشی دائم، تنها راه چارهی فرار از آن مرگ و تحقیر مداوم
است. از سوی دیگر نزدیک به پنج ماه است که محمدصدیق کبودوند، رئیس سازمان دفاع از
حقوق بشر کردستان، در سلولهای انفرادی زندان اوین تهران تحت شرایط غیرانسانی در
بازداشت به سر میبرد. به گونهای که تاکنون موفق به دیدار با وکیل خود نشده، از وی
با چشمبند و دستوپای بسته بازجویی میکنند، در حالی که نامبرده از بیماریهای
فشارخون، ناراحتی پوستی، عفونت روده و ناراحتیهای کلیوی رنج میبرد و میبایست تحت
مراقبت پزشکی باشد. در بیرون از زندان حقوق وی را که تنها منبع تأمین معاش خانوادهاش
بود جهت فشار بر وی قطع گشته، دخترش "تونیا کبودوند" مدام تحت بازجویی و دادگاهی میباشد،
با توجه به بیماری کلیوی وی که باید مدام به دستشویی مراجعه کند، وی هر بار باید
برای رفتن به دستشویی، درخواست کتبی بنویسد، و با انواع فشارها و هتک حرمتها وی را
به تمسخر گرفته و تحقیر میکنند، بلکه بتوانند وی را تخلیهی اطلاعاتی نمایند و...،
همچنین بیش از 14 ماه است که فرزاد کمانگر، معلم شجاع کامیارانی تحت عنوان شکنجههای
جسمی و روحی در سلولهای انفرادی اوین و سنندج قرار دارد، این در حالی است که
خانواده او نیز تحت آزار قرار گرفتهاند و... .
سلول انفرادی مهمترین سلاح رژیمهای دیکتاتوری جهت به بردگی و بندگی کشاندن انسان و
آزادی است، همچنانکه کانون مدافعان حقوق بشر اعلام داشته است: "سلول انفرادی، اسلحهای
رعبآور و خوفناک در دست دول ستیزنده با حقوق بشر است، سلول انفرادی آغوشی همیشه
باز برای فعالان حقوق بشر دارد، آغوشی که حیثیت و کرامت بشر را به مخاطره میافکند
و... . انسان در تاریکی و تنهایی سلول انفرادی، منش انسانی خود را از کف داده و
تبدیل به ابزاری در دست بازجو میشود. از این رو است که نظامهای بریده از مردم، خود
با سلول انفرادی پیوند گسستناپذیر دارند، تمامی مصاحبههای حاکی از ندامت و
پشیمانی بعد از سلول انفرادی خود زائیده سلول انفرادی است". با توجه به موارد متعدد
نقض حقوق بشر در ایران و کردستان، اپوزیسیون میباید با انعکاس بیشتر این موارد و
اعتراضات گسترده بینالمللی، زندانیان را تنها نگذاشته و زمینهی مداخلات
بشردوستانه علیه نظام آپارتاید آخوندی را فراهم نماید. |