• روزنامەی کوردستان
  • Agirî
  • بیری خوێندکار
  • لاوان
  • ژنان
  • کانال تیشک تی وی
  • نرگز
١۶ دسامبر ٢٠١٧ میلادی - ٢۵ آذر ١٣٩۶ خورشیدی  

توسعه‌طلبی، تمامیت ارضی و مطالبات ملیت‌ها در ایران

میلادی: ٠٨-١٢-٢٠١۶ - خورشیدی: ١٣٩۵/٠٩/١٨ - ١٠:۴۴ تاران سایز فونت: بزرگتر‌کوچکتر
توسعه‌طلبی، تمامیت ارضی و مطالبات ملیت‌ها در ایران
سهراب کریمی

از جمله‌ مسائل مهم در عرصه‌ی‌ سیاست داخلی ایران در حال و آینده‌ که‌ اذهان عمومی را به‌ خود مشغول کرده‌، مسأله‌ی حفظ تمامیت ارضی و احقاق حق تعیین سرنوشت ملیت‌های ایران است که‌ هر دو مسأله‌ از مفاد منشور ملل متحد هم هست. بسیاری این دو مسأله‌ را در تضاد با هم می‌بینند. اما آیا این دو در تقابل با همدیگر هستند؟

اهمیت حفظ تمامیت ارضی در واقع تدبیری علیه‌ توسعه‌طلبی است. توسعه‌طلبی از جمله‌ سیاست‌های دولت‌ها بعد از قرارداد وستفالیا بود و تقریباً جنگ‌های جهانی اول و دوم و حتی جنگ‌های قبل از آن و البته‌ سیاست‌های استعماری از نتایج این سیاست‌ها بود. هانا آرنت معتقد است که‌ طمع به‌ سرزمین همسایگان و رقابت برای تصاحب قلمروهای بیشتر از جمله‌ دلایل اصلی رشد تفکرات توتالیتری و فاشیستی بعد از جنگ جهانی اول بود، ظهور فاشیسم و فجایعی که‌ این تفکرات ضد انسانی برای جهان به‌ بار آورد، باعث شد اندیشمندان برای شناخت و ریشه‌یابی این پدیده‌ی شوم دست به‌ پژوهش‌های گسترده‌ای بزنند.‌

نتایج این تحقیقات نشان داد که چشم دوختن به‌ سرزمین‌های دیگران و توسعه‌طلبی از دلایل اصلی رشد فاشیسم است. خطر سهمگین فاشیسم بعد از جنگ جهانی دوم همچنان ذهن جامعه‌ی‌ جهانی را به‌ خود مشغول کرده‌ بود و تأثیر آن بر قوانین بین‌المللی کاملاً ملموس و مشهود است. از بدو تشکیل سازمان ملل متحد برای جلوگیری از هر گونه‌ توسعه‌طلبی، قوانین صیانت از تمامیت ارضی از جمله‌ مهمترین اصول روابط بین‌المللی شد. تأکید جدی بر حفظ و صیانت از تمامیت ارضی در برابر سیاست‌های توسعه‌طلبی در کشورهایی چون ایران تأثیری دو چندان داشت، چرا که‌ ناسیونالیسم ایرانی گفتمانی خودپرداخته‌ در دوران بعد از مشروطیت‌ است و ناسیونالیسم ایرانی از بدو شکل‌گیری خود، ملیت‌ها و زبان‌های غیر فارسی را تهدیدی علیه‌ خود می‌دانست.

مناسبات ایدئولوژیک ناسیونالیسم ایرانی بدون توجه‌ به‌ خاستگاه‌ و ضرورت قوانین بین‌المللی مبتنی بر حفظ تمامیت ارضی این قوانین را علیه‌ مطالبات ملیت‌ها به‌ کار می‌گرفت. این خود ناشی از عدم تکامل تفکر مدرن در ایران بود، ذهنیت ایرانی یک ذهنیت مذهبی ماقبل مدرن بود و بدون روند تکاملی که‌ در غرب تکوین یافته‌ بود، ذهنیت ماقبل مدرن بر محوریت استعلای خدا و دانش‌های افسون‌زده‌ قرار دارد و ناسیونالیسم ایرانی ایدئولوژی برساخته‌ منطبق با ذهنیت استعلایی ماقبل مدرن با جایگزینی مفاهیم جدید بود. این ذهنیت افسون‌زده‌ و استعلایی به‌ نوعی تمامیت ارضی را به‌ استعلای نو بدل کرد و این استعلا بعضی از جریانات را به سوی تمامیت‌خواهی سوق داده‌ است.

تمامیت ارضی برای ناسیونالیسم ایرانی و مرکزگرایان همان نقش استعلای متافیزیکی خدایان برای مذهبیون را دارد. اگر از این دو سؤال شود که‌ چرا برایت مهم است، پاسخ آنها چنین است که‌ هستی و نیستی خود را به‌ این این مفاهیم پیوند می‌زنند. هم خدا و هم تمامیت ارضی بنیاد هستی و وجود این دو جریان هستند و بار تقدیسی و متافیزیکی هم دارد که‌ در اصطلاح استعلا نامیده‌ می‌شود. استعلا قابل انتقاد نیست. استعلا برتر از ارزش‌های دمکراتیک است، چرا که‌ استعلا در جهت اتوریته‌ی‌ همه‌جانبه‌ است و همه‌ چیز حتی انسان‌ها می‌توانند قربانی این استعلا شوند. برای نمونه‌ یک سکولار در واقع کاری با خدا ندارد، اما از دید مذهبی انسان سکولار کافر و دشمن خداست. نمی‌توان گفت که‌ یک انسان با این ضعیفی چگونه‌ توان دشمنی در برابر خالق آسمان و زمین و کهکشان‌ها را دارد. در ناخودآگاه تفکر ناسیونالیسم ایرانی، ارزش برتر نه‌ آزادی و حقوق برابر و عدالت‌خواهی و مبارزه‌ با مشکلات اجتماعی و سیاسی اقتصادی، بلکه تمامیت ارضی است و بر اساس این ذهنیت، تسلط بر خاک و سرزمین برایش بیشتر اهمیت دارد و این همان زیر ساخت گفتمانی است که‌ بنیاد فاشیسم بعد از جنگ جهانی اول اروپاست.

اگر به‌ روند تاریخی افسون‌زدایی از استعلا در غرب دقت شود، در می‌یابیم که‌ به دلیل فشار اتوریته‌‌ی مذهبی بود که‌ جنبش روشنگری شروع شد.

این جنبش اولین کارش، افسون‌زدایی از مفهوم استعلایی خدا یا‌ به‌ تعبیر نیچه‌ "کُشتن خدا" بود. ملیت‌ها هم در واقع خواستار احقاق حقوق خود هستند که‌ توسط حاکمیت تمامیت‌خواه‌ سلب شده‌، اما اتوریته‌‌ی تمامیت‌خواهی به‌ نام استعلای تمامیت ارضی این حقوق را سلب کرده‌ است، لذا بدون افسون‌زدایی از مفهوم تمامیت ارضی، هر سیستم سیاسی دیگری که‌ در مفهوم‌بندی زبانی گفتمان‌های غالب ایران پدیده‌ای پیرامون خود معنا می‌کند احقاق حقوق ملیت‌ها در پروسه‌ی مسالمت‌آمیز تحقق نخواهد یافت.

با نگاهی اجمالی به‌ بند ٢ منشور ملل متحد در می‌یابیم که این ماده‌ معطوف به اهمیت حفظ تمامیت ارضی در برابر دست‌یازیدن دول دیگر است و هیچ ارتباطی با خواسته‌های مردمان داخل مرزهای کشورها ندارد.

 ند ٤ ماده ٢ منشور ملل متحد بیان می‌دارد که: كليه‌ی اعضاء در روابط بين‌المللي خود از تهديد به زور يا استفاده از آن عليه تماميت ارضي يا استقلال سياسي هر كشوري يا از هر روش ديگري كه با مقاصد ملل متحد مباينت داشته باشد، خودداري خواهند نمود. بدین لحاظ، بند مزبور به اصل عدم توسل به زور علیه تمامیت ارضی دیگر کشورها اشاره دارد.

همچنان که بیان شد منشور ملل متحد کشورها را از تجاوز به یکدیگر منع نموده و بر ضرورت حفظ حاکمیت و تمامیت ارضی کشورها تأکید می‌نماید.

در این ماده‌ اهمیت تمامیت ارضی در برابر توسعه‌طلبی در خارج از مرزهاست و هیچ ارتباطی با خواسته‌های مردمان داخل مرزها کشورها ندارد. 

اگر چه‌ توسعه‌طلبی در کشورهای مدرن با شکست فاشیسم کنترل شد، اما ذهنیت توسعه‌طلبی در جهان سوم همچنان باقی ماند. ذهنیت برساخته‌ی‌ ایرانی هنوز قلمرو امپراتوری‌های ادوار گوناگون را که امروزه‌ کشورهای مستقل هستند، سرزمین خود می‌داند و سرزمین‌های اطراف خود را بخشی از قلمرو از دست رفته‌ی‌ خود می‌دانند. بسیاری از نحله‌های فکری ایران‌گرایی، کشورهای همسایه‌ همچون افغانستان و پاکستان، عراق و آذربایجان را بخشی از ایران می‌دانند و بازپس‌گیری آنها را در مخیله‌ی خود دارند. امروز هیچ کشور خارجی تمامیت ارضی ایران را تهدید نمی‌کند و خطر تصرف اراضی ایران توسط دول دیگر منتفی است، اما بسیاری از جریان های سیاسی ایران‌گرا و تمرکزخواه‌ حفظ تمامیت ارضی را برترین اصل خود می‌دانند. لذا در حالی که‌ هیچ کشوری برای تمامیت ارضی تهدید محسوب نمی‌شود، تأکید بسیار بر حفظ تمامیت ارضی به‌ چه‌ دلیلی است؟ تأکید بیش از حد بر تمامیت ارضی نشان از تهدیدی جدی است. با مراجعه‌ به‌ متون آنها در می‌یابیم که‌ این تهدید در واقع خواسته‌های جمعی ملیت‌های تحت سلطه‌‌ی حکومت همچون کردها، ترک‌ها، عرب‌ها و بلوچ‌هاست در حالی که‌ طبق مفاد منشور ملل متحد، حق تعیین سرنوشت هم بخشی از حقوق ملیت‌های تحت ستم است. "ماده‌ی ١ ميثاق بين‌المللي حقوق مدني و سياسي نیز از حقي تحت عنوان حق تعيين سرنوشت حمايت مي‌نمايد. بند ١ ماده مزبور اشعار می‌دارد: "تمامي ملت‌ها دارای حق تعيين سرنوشت خود می‌باشند. به موجب حق مزبور، ملل وضعيت سياسی خود را آزادانه تعيين و توسعه‌ی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگي خود را آزادانه تأمين مي‌كنند". براساس چنين حقی هر ملتی می‌تواند امور سياسي، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خود را آن گونه كه مستقل از مداخله خارجی و مناسب می‌بيند، مدیریت نماید. بر این اساس ملیت‌های ایران چنان که‌ خود بخواهند حق تشکیل واحد سیاسی مستقل را دارند".

دیدگاه‌ تقدس‌دهی به‌ تمامیت ارضی و تعریف آن در تقابل خواسته‌های ملیت‌های ایران در واقع درتضاد با اصول و بنیان‌های دمکراسی قرار دارد. بدین صورت که‌ مردم ساکن ایران به‌ دو بخش تقسیم می‌شوند: آنهایی که‌ تقدس تمامیت ارضی در راستای منافع سیاسی و ایدئولوژیک آنهاست و کسانی که‌ به‌ هر دلیلی تقدس تمامیت ارضی ایران نه‌ تنها در راستای منافع و حقوق آنها نیست، بلکه‌ تقدس تمامیت ارضی اصلی‌ترین دلیل در محرومیت آنها از حقوق خود است، اما اصل تناقض این تفکر با دمکراسی زمانی است که عده‌ای حق دارند قرار سیاسی کلان و نهایی کشور را تعیین کنند که‌ آن هم عده‌ای است که‌ از تقدیس تمامیت ارضی می‌توانند در مسند قدرت باشند و منابع عمومی را به‌ نفع خود مصادره‌ کنند. این مسأله را در نمود عینی جغرافیای ایران هم می‌توان مشاهده‌ کرد که‌ مناطق ملیت‌های غیر فارس در محرومیت و بیشترین سرمایه‌ها هم در مناطق فارس‌نشین متمرکز شده‌ است و این خود تداعی نوعی استعمار است که‌ مناطق ملیت‌ها تنها قلمرو ارضی مرکز است و مردمان آنها بخشی از جامعه‌ی‌ ایران نیستند. در مناسبات مبتنی بر تمکین به‌ استعلای تمامیت ارضی هر کسی که‌ بر خلاف چنین خوانشی بیاندیشد، ایرانی نیست لذا باید یا سرکوب شود و یا از ایران اخراج شود و همچنین از اصل حقوقی حق شهروندی برابر خبری نیست یعنی این مهم نیست که‌ فرد در کجا به‌ دنیا آمده‌ است و تابعیت حقوقی او کجاست. اگر تابعیت ایران هم داشته‌ باشد، اگر به‌ استعلای ایدئولوژیک ناسیونالیسم ایرانی اعتقادی نداشته‌ باشد پس ایرانی نیست و حق مشارکت در امور کلان را ندارد، اغلب جریان‌های سیاسی برآمده‌ از این گفتمان در برنامه‌های خود‌ بر برابری همه‌ی‌ مردم ایران تأکید می‌کنند، مگر کسانی که‌ به‌ تمامیت ارضی اعتقاد نداشته‌ باشند یعنی در واقع در چهارچوب ذهنی آنها این افراد اخراجی ایران هستند.

در مسیر تحولات منتج به‌ دمکراسی، اندیشه‌ی‌ سیاسی گفتمان‌های حاکم بر جامعه‌ به‌ این نتیجه می‌رسد که‌ کشور به‌ عنوان واحد سیاسی بر قرار اجتماعی آحاد مردمان داخل مرزها قرار دارد یعنی در نهایت تمام مردم بدون هیچ قید و شرطی می‌توانند راجع به‌ تصمیمات کلان سیاسی جهت‌گیری خاص خود را داشته‌ باشند. در جوامع دمکراتیک که‌ تداوم جامعه‌ و واحد سیاسی متحد بر قرار اجتماعی قرار دارد و چنانچه‌ بخشی از مردم در یک جغرافیای خاص با ویژگی منحصر به‌ خود اگر ادامه‌ زندگی در واحد سیاسی را در تضاد با منافع خود بداند می توانند قرار سیاسی خود را لغو کنند و واحد سیاسی مستقلی را اعلام کنند. در این سیستم‌ها تمامیت ارضی استعلا نیست و آنچه‌ که‌ مهم است، خواسته‌هاست که‌ با دمکراسی و آزادی در تضاد نباشد.

چه‌ در حاکمیت کنونی ایران و چه‌ در اپوزیسیون مرکزگرا اولین معیار مقبولیت، تمکین به‌ حفظ تمامیت ارضی است این همان حفظ اتوریته‌ی سیاسی عده‌ای است که‌ با تقدیس تمامیت ارضی در واقع استیلای فارس‌ها بر دیگر ملیت‌ها و در نهایت تسلط آنها بر منابع ثروت و قدرت و محروم کردن ملیت‌ها از این منابع است که‌ این خود از ذهنیت توسعه‌طلبی آنها ناشی می‌شود و البته‌ گفتمان‌ها ساخته‌ و پرداخته‌ی‌ این ذهنیت در القای تفکر خود بر ملیت‌ها، آن هم با محروم کردن ملیت‌ها از روند تاریخی خود است.

می‌توان نتیجه‌ی‌ این بحث را چنین بیان کرد که‌ اهمیت تمامیت ارضی کشورها در واقع برای مقابله‌ با توسعه‌طلبی دیگر کشورهاست و ارتباطی با خواسته‌های ملیت‌های داخل کشورها ندارد حتی اگر این خواسته‌ها منجر به ‌استقلال‌طلبی شود و تمامیت ارضی در گفتمان ایران‌گرایی بار تقدسی دارد و در حالی که‌ تمامیت ارضی ایران از خارج با تهدید جدی روبرو نیست، این تأکید علیه‌ خواسته‌های ملیت‌های تحت ستم است.

مفاد منشور ملل متحد راجع به‌ دو مقوله‌ی‌ تمامیت ارضی و حق تعیین سرنوشت ملت‌ها در تضاد با هم نیست. استعلایی کردن تمامیت ارضی در ایران خود ناشی از تفکر توسعه‌طلب ایرانگرایی و در جهت حفظ استیلای ملیت فارس بر دیگر ملیت‌هاست. هر کسی خوانشی غیر از آنها از تمامیت ارضی داشته‌ باشد، از دایره‌‌ی ایرانی بودن اخراج می‌شود.
بالاترین چاپکردنی ئەم بابەتە

روزنامە کوردستان
روزنامەی کردستان ش.٧١٤ در این شمارە می‌خوانید:

ــ اپوزیسیون مرکزگرای ایرانی، مانع اصلی اتحاد اپوزیسیون
ــ فلسفه‌ی "حق" و تمامیت ارضی
ــ زلزله، سنبلی برای اتحاد ملی و بهانه‌ای برای به چپاول
ــ برج بابل
  • فلسفه‌ی \ فلسفه‌ی "حق" و تمامیت ارضی
    آشکار است که این جستار در شرایطی منتشر می‌شود که در روزهای پایانی آبان‌ماه ١٣٩٦ شمسی، در آلمان، تعدادی از احزاب متعلق به ملیت‌های تحت ستم و همچنین ملت حاکم، شورایی تحت عنوان "شورای دمکراسی‌خواهی در ایران" را تشکیل دادند.
  • زلزلە، سنبلی برای اتحاد ملی و بهانەای برای به چپاول زلزلە، سنبلی برای اتحاد ملی و بهانەای برای به چپاول
    این وظیفه انسانی و قانونی، که رژیم اسلامی ایران در مناطق کوردستان، خود را در برابر آن مسئول نمی‌داند، از سیاست‌ها و ایدئولوژی‌هایی سرچشمه می‌گیرد که این رژیم در مورد ملت کورد، در راس برنامه‌های خود قرار داده و این داستان و غرض‌ورزی‌ها دولتمردان جمهوری اسلامی ریشه‌ای تاریخی و باوری سرکوبگرایانه دارد که با ژرف‌نگری تاریخی و سیاسی ابعاد آن کشف و ظاهر می‌شوند.
  • سرمایه‌گذاری فاشیستی و پس‌لرزه‌های زلزله‌ی کرماشان سرمایه‌گذاری فاشیستی و پس‌لرزه‌های زلزله‌ی کرماشان
    اما عمق فاجعه و از آن بدتر سیاست‌های حکومت در عدم کمک‌رسانی تعمدی به آسیب‌دیده‌گان و نیز ممانعت از رسیدن کمک‌های مردمی به دست آنان، دولت حسن روحانی را بر آن داشت تا فضایی کاملا امنیتی و سرکوبگرانه در مناطق مذکور ایجاد کند. در همین رابطه دادستان کرماشان به بهانه‌ی مدیریت بحران، در سرپل ذهاب حکومت نظامی اعلام کرد.
  • اپوزیسیون مرکزگرای ایرانی، مانع اصلی اتحاد اپوزیسیون اپوزیسیون مرکزگرای ایرانی، مانع اصلی اتحاد اپوزیسیون
    در این مقاله با زبانی ساده و بدون تعارف و ترس از هرگونه برچسب، می خواهم به دور از احساسات ایدئولوژیکی و حزبی به بررسی این مساله بپردازم که چه شد ایران به این وضعیت رسید و چرا اپوزیسیون قادر به تشکیل اتحادی فراگیر و حرکت گام به گام به سوی سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی نیستند.
  • برج بابل برج بابل
    رویدادهای تاریخی و حتا اسطوره‌ای نیز بر این امر تاکید می‌کنند که برای آنکه جامعه‌ای را تضعیف کرد تا به سمت زوال و نابودی گام بردارد، بهتر آن است که در میان آن‌ها تفرقه و آشوب ایجاد کرد تا هم مسائل و مشکلات اصلی را فراموش کنند و هم تنها به مسائل داخلی مشغول شوند و خود به عامل نابودی‌شان بدل شوند.
  • کرماشان در آئینه‌ زلزله کرماشان در آئینه‌ زلزله
    از سوی دیگر حکومت ایران برای آنکه سیاست‌های فاشیستی‌اش در قبال زلزله‌زدگان و عدم کمک‌رسانی به آن‌ها عیان نشود مانع از ورود خبرنگاران مستقل و خارجی به مناطق زلزله‌زده شد. در همین رابطه "توماس ارد بریک" گزارشگر نیویورک تایمز آمریکا در تویتی نوشت: "همزمان با وقوع زلزله در کوردستان، به گزارشگران اجازه ورود به محل حادثه را نداده‌اند".
  • مبارزه کورد و موانع آن مبارزه کورد و موانع آن
    این علل که تاثیرات آن کمتر از دو علت اولیه نبوده، شامل نیروهای بومی می‌باشد که در جهت تأمین منافع خویش با نیروهای بیرونی در سرکوب نهضت‌های مردمی سهیم بوده و ملت کورد را در راه رسیدن به خواسته‌ها و آرمان‌های‌شان دچار مشکلاتی نموده‌اند و بیش از نیمی از فشار نیروهای حاکم توسط این گروه به اجرا گذاشته می‌شود.
  • زلزله‌ی سیاسی زلزله‌ی سیاسی
    در آن شامگاهی که زلزله‌ای شدید کوردستان را لرزاند و چندین شهر این دیار را در استان کرماشان با فاجعه‌ای انسانی روبرو ساخت، جمهوری اسلامی تصور می‌کرد که از زیان‌های آن دور است، اما زیاد طول نکشید که زلزله‌ای سیاسی سرتاپای رژیم را به لرزه اندخت.
  • مشروعیت سلاح و مشروعیت مردمی مشروعیت سلاح و مشروعیت مردمی
    شاید سلاح و زرادخانه برای مدتی اشغالگر را حفظ کند اما هیچگاه موجب مشروعیت آن نمی‌شود. حکومتی که نتواند رضایت مردم را جلب کند سرانجامی بجز نابودی نخواهد داشت.
  • مصطفی هجری، دبیر کل حزب دمکرات کوردستان ایران در مصاحبه با تیشک تی‌وی: نباید چشم به راه نیروی خارجی باشیم که جمهوری اسلامی را نابود یا آنرا مجبور به احقاق حقوق ما کند مصطفی هجری، دبیر کل حزب دمکرات کوردستان ایران در مصاحبه با تیشک تی‌وی: نباید چشم به راه نیروی خارجی باشیم که جمهوری اسلامی را نابود یا آنرا مجبور به احقاق حقوق ما کند
    واضح است که به موضوعات دیگر نیز اشاره کرده است اما اولویت اصلی ترامپ و دولت آمریکا تا بدین لحظه مساله برجام است چرا که توافق مذکور در آینده این امکان را به ایران می‌دهد که غنی‌سازی اورانیوم برای ساخت سلاح اتمی را بار دیگر آغاز کند. آنچه که در این توافق بر آن تاکید شده است مساله سلاح اتمی است.
  • کرکوک و سه حقیقت کرکوک و سه حقیقت
    فجایعی که طی روزهای اخیر ملت کورد در کوردستان عراق با آن روبرو شد، بی‌شک یکی از بزرگترین فجایع تاریخ کورد می‌باشد که تا مرز تحقق برخی از رویاهای خود نزدیک شده بود اما به ناگاه تمام این رویاها را به کابوسی وحشتناک بدل کردند! تراژدی تلخ کرکوک سه حقیقت را برایمان به اثبات رساند:
  • میلیتاریزه کردن کوردستان (با نگاهی به سخنان دکتر قاسملو در این رابطه) میلیتاریزه کردن کوردستان (با نگاهی به سخنان دکتر قاسملو در این رابطه)
    امروزه در این شرایط که خاورمیانه تاریخی دیگر را رقم می‌زند و جولانگاه ابر قدرت‌ها شده است بدون شک بازیگران منطقه هم ساکت ننشسته‌و خود را به عاملی تبدیل می‌کنند تا از کاروان تغییرات جا نمانند.
  • قدرت نظامی ایران قادر به حفظ و پوشش  عمق استراتژیک رژیم جمهوری اسلامی نیست قدرت نظامی ایران قادر به حفظ و پوشش عمق استراتژیک رژیم جمهوری اسلامی نیست
    لازم به ذکر است در تحلیل فوق قدرت نظامی آمریکا و انگلیس و فرانسه به عنوان هم‌پیمانان کشورهای منطقه در نظر گرفته نشده است و بدون شک حمله ایران به شهرهای اسرائیل و یا جنگ میان‌مدت و طولانی‌مدت با عربستان که به بسته شدن تنگه هرمز منجر خواهد شد واکنش نظامی آمریکا و احتمالا مصر و اردن و کشورهای عربی دیگر را در پی خواهد داشت و حباب عمق استراتژیک رژیم ایران بسیار سریع‌تر خواهد ترکید.
  • راسان، دلیل اصلی سپاه برای غائله کرکوک راسان، دلیل اصلی سپاه برای غائله کرکوک
    سال گذشته درحالی که یک سال از اعلام رسمی راسان گذشته بود، مردم کوردستان ایران با به راه انداختن و شرکت فعال در کمپین "نورز جامانه" یا "زه‌ماوه‌ندی جامانه‌" یک حماسه تاریخی ثبت کردند. این حماسه تاریخی در روز رفراندوم کوردستان عراق نیز با کمپین "زه‌ماوه‌ندی ئالا" تکرار شد. رژیم که همواره تلاش کرده واقعیت مساله کورد را انکار یا منحرف نماید، این سیاست خود را با این حضور گسترده مردم کوردستان ایران در خیابان‌ها، شکست خورده قلمداد کرده و قصد داشت به هر طریقی در برابر آن بایستد.