• روزنامەی کوردستان
  • Agirî
  • بیری خوێندکار
  • لاوان
  • ژنان
  • کانال تیشک تی وی
  • نرگز
٢۴ ژوئن ٢٠١٧ میلادی - ٠٣ تیر ١٣٩۶ خورشیدی  

توسعه‌طلبی، تمامیت ارضی و مطالبات ملیت‌ها در ایران

میلادی: ٠٨-١٢-٢٠١۶ - خورشیدی: ١٣٩۵/٠٩/١٨ - ١٠:۴۴ تاران سایز فونت: بزرگتر‌کوچکتر
توسعه‌طلبی، تمامیت ارضی و مطالبات ملیت‌ها در ایران
سهراب کریمی

از جمله‌ مسائل مهم در عرصه‌ی‌ سیاست داخلی ایران در حال و آینده‌ که‌ اذهان عمومی را به‌ خود مشغول کرده‌، مسأله‌ی حفظ تمامیت ارضی و احقاق حق تعیین سرنوشت ملیت‌های ایران است که‌ هر دو مسأله‌ از مفاد منشور ملل متحد هم هست. بسیاری این دو مسأله‌ را در تضاد با هم می‌بینند. اما آیا این دو در تقابل با همدیگر هستند؟

اهمیت حفظ تمامیت ارضی در واقع تدبیری علیه‌ توسعه‌طلبی است. توسعه‌طلبی از جمله‌ سیاست‌های دولت‌ها بعد از قرارداد وستفالیا بود و تقریباً جنگ‌های جهانی اول و دوم و حتی جنگ‌های قبل از آن و البته‌ سیاست‌های استعماری از نتایج این سیاست‌ها بود. هانا آرنت معتقد است که‌ طمع به‌ سرزمین همسایگان و رقابت برای تصاحب قلمروهای بیشتر از جمله‌ دلایل اصلی رشد تفکرات توتالیتری و فاشیستی بعد از جنگ جهانی اول بود، ظهور فاشیسم و فجایعی که‌ این تفکرات ضد انسانی برای جهان به‌ بار آورد، باعث شد اندیشمندان برای شناخت و ریشه‌یابی این پدیده‌ی شوم دست به‌ پژوهش‌های گسترده‌ای بزنند.‌

نتایج این تحقیقات نشان داد که چشم دوختن به‌ سرزمین‌های دیگران و توسعه‌طلبی از دلایل اصلی رشد فاشیسم است. خطر سهمگین فاشیسم بعد از جنگ جهانی دوم همچنان ذهن جامعه‌ی‌ جهانی را به‌ خود مشغول کرده‌ بود و تأثیر آن بر قوانین بین‌المللی کاملاً ملموس و مشهود است. از بدو تشکیل سازمان ملل متحد برای جلوگیری از هر گونه‌ توسعه‌طلبی، قوانین صیانت از تمامیت ارضی از جمله‌ مهمترین اصول روابط بین‌المللی شد. تأکید جدی بر حفظ و صیانت از تمامیت ارضی در برابر سیاست‌های توسعه‌طلبی در کشورهایی چون ایران تأثیری دو چندان داشت، چرا که‌ ناسیونالیسم ایرانی گفتمانی خودپرداخته‌ در دوران بعد از مشروطیت‌ است و ناسیونالیسم ایرانی از بدو شکل‌گیری خود، ملیت‌ها و زبان‌های غیر فارسی را تهدیدی علیه‌ خود می‌دانست.

مناسبات ایدئولوژیک ناسیونالیسم ایرانی بدون توجه‌ به‌ خاستگاه‌ و ضرورت قوانین بین‌المللی مبتنی بر حفظ تمامیت ارضی این قوانین را علیه‌ مطالبات ملیت‌ها به‌ کار می‌گرفت. این خود ناشی از عدم تکامل تفکر مدرن در ایران بود، ذهنیت ایرانی یک ذهنیت مذهبی ماقبل مدرن بود و بدون روند تکاملی که‌ در غرب تکوین یافته‌ بود، ذهنیت ماقبل مدرن بر محوریت استعلای خدا و دانش‌های افسون‌زده‌ قرار دارد و ناسیونالیسم ایرانی ایدئولوژی برساخته‌ منطبق با ذهنیت استعلایی ماقبل مدرن با جایگزینی مفاهیم جدید بود. این ذهنیت افسون‌زده‌ و استعلایی به‌ نوعی تمامیت ارضی را به‌ استعلای نو بدل کرد و این استعلا بعضی از جریانات را به سوی تمامیت‌خواهی سوق داده‌ است.

تمامیت ارضی برای ناسیونالیسم ایرانی و مرکزگرایان همان نقش استعلای متافیزیکی خدایان برای مذهبیون را دارد. اگر از این دو سؤال شود که‌ چرا برایت مهم است، پاسخ آنها چنین است که‌ هستی و نیستی خود را به‌ این این مفاهیم پیوند می‌زنند. هم خدا و هم تمامیت ارضی بنیاد هستی و وجود این دو جریان هستند و بار تقدیسی و متافیزیکی هم دارد که‌ در اصطلاح استعلا نامیده‌ می‌شود. استعلا قابل انتقاد نیست. استعلا برتر از ارزش‌های دمکراتیک است، چرا که‌ استعلا در جهت اتوریته‌ی‌ همه‌جانبه‌ است و همه‌ چیز حتی انسان‌ها می‌توانند قربانی این استعلا شوند. برای نمونه‌ یک سکولار در واقع کاری با خدا ندارد، اما از دید مذهبی انسان سکولار کافر و دشمن خداست. نمی‌توان گفت که‌ یک انسان با این ضعیفی چگونه‌ توان دشمنی در برابر خالق آسمان و زمین و کهکشان‌ها را دارد. در ناخودآگاه تفکر ناسیونالیسم ایرانی، ارزش برتر نه‌ آزادی و حقوق برابر و عدالت‌خواهی و مبارزه‌ با مشکلات اجتماعی و سیاسی اقتصادی، بلکه تمامیت ارضی است و بر اساس این ذهنیت، تسلط بر خاک و سرزمین برایش بیشتر اهمیت دارد و این همان زیر ساخت گفتمانی است که‌ بنیاد فاشیسم بعد از جنگ جهانی اول اروپاست.

اگر به‌ روند تاریخی افسون‌زدایی از استعلا در غرب دقت شود، در می‌یابیم که‌ به دلیل فشار اتوریته‌‌ی مذهبی بود که‌ جنبش روشنگری شروع شد.

این جنبش اولین کارش، افسون‌زدایی از مفهوم استعلایی خدا یا‌ به‌ تعبیر نیچه‌ "کُشتن خدا" بود. ملیت‌ها هم در واقع خواستار احقاق حقوق خود هستند که‌ توسط حاکمیت تمامیت‌خواه‌ سلب شده‌، اما اتوریته‌‌ی تمامیت‌خواهی به‌ نام استعلای تمامیت ارضی این حقوق را سلب کرده‌ است، لذا بدون افسون‌زدایی از مفهوم تمامیت ارضی، هر سیستم سیاسی دیگری که‌ در مفهوم‌بندی زبانی گفتمان‌های غالب ایران پدیده‌ای پیرامون خود معنا می‌کند احقاق حقوق ملیت‌ها در پروسه‌ی مسالمت‌آمیز تحقق نخواهد یافت.

با نگاهی اجمالی به‌ بند ٢ منشور ملل متحد در می‌یابیم که این ماده‌ معطوف به اهمیت حفظ تمامیت ارضی در برابر دست‌یازیدن دول دیگر است و هیچ ارتباطی با خواسته‌های مردمان داخل مرزهای کشورها ندارد.

 ند ٤ ماده ٢ منشور ملل متحد بیان می‌دارد که: كليه‌ی اعضاء در روابط بين‌المللي خود از تهديد به زور يا استفاده از آن عليه تماميت ارضي يا استقلال سياسي هر كشوري يا از هر روش ديگري كه با مقاصد ملل متحد مباينت داشته باشد، خودداري خواهند نمود. بدین لحاظ، بند مزبور به اصل عدم توسل به زور علیه تمامیت ارضی دیگر کشورها اشاره دارد.

همچنان که بیان شد منشور ملل متحد کشورها را از تجاوز به یکدیگر منع نموده و بر ضرورت حفظ حاکمیت و تمامیت ارضی کشورها تأکید می‌نماید.

در این ماده‌ اهمیت تمامیت ارضی در برابر توسعه‌طلبی در خارج از مرزهاست و هیچ ارتباطی با خواسته‌های مردمان داخل مرزها کشورها ندارد. 

اگر چه‌ توسعه‌طلبی در کشورهای مدرن با شکست فاشیسم کنترل شد، اما ذهنیت توسعه‌طلبی در جهان سوم همچنان باقی ماند. ذهنیت برساخته‌ی‌ ایرانی هنوز قلمرو امپراتوری‌های ادوار گوناگون را که امروزه‌ کشورهای مستقل هستند، سرزمین خود می‌داند و سرزمین‌های اطراف خود را بخشی از قلمرو از دست رفته‌ی‌ خود می‌دانند. بسیاری از نحله‌های فکری ایران‌گرایی، کشورهای همسایه‌ همچون افغانستان و پاکستان، عراق و آذربایجان را بخشی از ایران می‌دانند و بازپس‌گیری آنها را در مخیله‌ی خود دارند. امروز هیچ کشور خارجی تمامیت ارضی ایران را تهدید نمی‌کند و خطر تصرف اراضی ایران توسط دول دیگر منتفی است، اما بسیاری از جریان های سیاسی ایران‌گرا و تمرکزخواه‌ حفظ تمامیت ارضی را برترین اصل خود می‌دانند. لذا در حالی که‌ هیچ کشوری برای تمامیت ارضی تهدید محسوب نمی‌شود، تأکید بسیار بر حفظ تمامیت ارضی به‌ چه‌ دلیلی است؟ تأکید بیش از حد بر تمامیت ارضی نشان از تهدیدی جدی است. با مراجعه‌ به‌ متون آنها در می‌یابیم که‌ این تهدید در واقع خواسته‌های جمعی ملیت‌های تحت سلطه‌‌ی حکومت همچون کردها، ترک‌ها، عرب‌ها و بلوچ‌هاست در حالی که‌ طبق مفاد منشور ملل متحد، حق تعیین سرنوشت هم بخشی از حقوق ملیت‌های تحت ستم است. "ماده‌ی ١ ميثاق بين‌المللي حقوق مدني و سياسي نیز از حقي تحت عنوان حق تعيين سرنوشت حمايت مي‌نمايد. بند ١ ماده مزبور اشعار می‌دارد: "تمامي ملت‌ها دارای حق تعيين سرنوشت خود می‌باشند. به موجب حق مزبور، ملل وضعيت سياسی خود را آزادانه تعيين و توسعه‌ی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگي خود را آزادانه تأمين مي‌كنند". براساس چنين حقی هر ملتی می‌تواند امور سياسي، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خود را آن گونه كه مستقل از مداخله خارجی و مناسب می‌بيند، مدیریت نماید. بر این اساس ملیت‌های ایران چنان که‌ خود بخواهند حق تشکیل واحد سیاسی مستقل را دارند".

دیدگاه‌ تقدس‌دهی به‌ تمامیت ارضی و تعریف آن در تقابل خواسته‌های ملیت‌های ایران در واقع درتضاد با اصول و بنیان‌های دمکراسی قرار دارد. بدین صورت که‌ مردم ساکن ایران به‌ دو بخش تقسیم می‌شوند: آنهایی که‌ تقدس تمامیت ارضی در راستای منافع سیاسی و ایدئولوژیک آنهاست و کسانی که‌ به‌ هر دلیلی تقدس تمامیت ارضی ایران نه‌ تنها در راستای منافع و حقوق آنها نیست، بلکه‌ تقدس تمامیت ارضی اصلی‌ترین دلیل در محرومیت آنها از حقوق خود است، اما اصل تناقض این تفکر با دمکراسی زمانی است که عده‌ای حق دارند قرار سیاسی کلان و نهایی کشور را تعیین کنند که‌ آن هم عده‌ای است که‌ از تقدیس تمامیت ارضی می‌توانند در مسند قدرت باشند و منابع عمومی را به‌ نفع خود مصادره‌ کنند. این مسأله را در نمود عینی جغرافیای ایران هم می‌توان مشاهده‌ کرد که‌ مناطق ملیت‌های غیر فارس در محرومیت و بیشترین سرمایه‌ها هم در مناطق فارس‌نشین متمرکز شده‌ است و این خود تداعی نوعی استعمار است که‌ مناطق ملیت‌ها تنها قلمرو ارضی مرکز است و مردمان آنها بخشی از جامعه‌ی‌ ایران نیستند. در مناسبات مبتنی بر تمکین به‌ استعلای تمامیت ارضی هر کسی که‌ بر خلاف چنین خوانشی بیاندیشد، ایرانی نیست لذا باید یا سرکوب شود و یا از ایران اخراج شود و همچنین از اصل حقوقی حق شهروندی برابر خبری نیست یعنی این مهم نیست که‌ فرد در کجا به‌ دنیا آمده‌ است و تابعیت حقوقی او کجاست. اگر تابعیت ایران هم داشته‌ باشد، اگر به‌ استعلای ایدئولوژیک ناسیونالیسم ایرانی اعتقادی نداشته‌ باشد پس ایرانی نیست و حق مشارکت در امور کلان را ندارد، اغلب جریان‌های سیاسی برآمده‌ از این گفتمان در برنامه‌های خود‌ بر برابری همه‌ی‌ مردم ایران تأکید می‌کنند، مگر کسانی که‌ به‌ تمامیت ارضی اعتقاد نداشته‌ باشند یعنی در واقع در چهارچوب ذهنی آنها این افراد اخراجی ایران هستند.

در مسیر تحولات منتج به‌ دمکراسی، اندیشه‌ی‌ سیاسی گفتمان‌های حاکم بر جامعه‌ به‌ این نتیجه می‌رسد که‌ کشور به‌ عنوان واحد سیاسی بر قرار اجتماعی آحاد مردمان داخل مرزها قرار دارد یعنی در نهایت تمام مردم بدون هیچ قید و شرطی می‌توانند راجع به‌ تصمیمات کلان سیاسی جهت‌گیری خاص خود را داشته‌ باشند. در جوامع دمکراتیک که‌ تداوم جامعه‌ و واحد سیاسی متحد بر قرار اجتماعی قرار دارد و چنانچه‌ بخشی از مردم در یک جغرافیای خاص با ویژگی منحصر به‌ خود اگر ادامه‌ زندگی در واحد سیاسی را در تضاد با منافع خود بداند می توانند قرار سیاسی خود را لغو کنند و واحد سیاسی مستقلی را اعلام کنند. در این سیستم‌ها تمامیت ارضی استعلا نیست و آنچه‌ که‌ مهم است، خواسته‌هاست که‌ با دمکراسی و آزادی در تضاد نباشد.

چه‌ در حاکمیت کنونی ایران و چه‌ در اپوزیسیون مرکزگرا اولین معیار مقبولیت، تمکین به‌ حفظ تمامیت ارضی است این همان حفظ اتوریته‌ی سیاسی عده‌ای است که‌ با تقدیس تمامیت ارضی در واقع استیلای فارس‌ها بر دیگر ملیت‌ها و در نهایت تسلط آنها بر منابع ثروت و قدرت و محروم کردن ملیت‌ها از این منابع است که‌ این خود از ذهنیت توسعه‌طلبی آنها ناشی می‌شود و البته‌ گفتمان‌ها ساخته‌ و پرداخته‌ی‌ این ذهنیت در القای تفکر خود بر ملیت‌ها، آن هم با محروم کردن ملیت‌ها از روند تاریخی خود است.

می‌توان نتیجه‌ی‌ این بحث را چنین بیان کرد که‌ اهمیت تمامیت ارضی کشورها در واقع برای مقابله‌ با توسعه‌طلبی دیگر کشورهاست و ارتباطی با خواسته‌های ملیت‌های داخل کشورها ندارد حتی اگر این خواسته‌ها منجر به ‌استقلال‌طلبی شود و تمامیت ارضی در گفتمان ایران‌گرایی بار تقدسی دارد و در حالی که‌ تمامیت ارضی ایران از خارج با تهدید جدی روبرو نیست، این تأکید علیه‌ خواسته‌های ملیت‌های تحت ستم است.

مفاد منشور ملل متحد راجع به‌ دو مقوله‌ی‌ تمامیت ارضی و حق تعیین سرنوشت ملت‌ها در تضاد با هم نیست. استعلایی کردن تمامیت ارضی در ایران خود ناشی از تفکر توسعه‌طلب ایرانگرایی و در جهت حفظ استیلای ملیت فارس بر دیگر ملیت‌هاست. هر کسی خوانشی غیر از آنها از تمامیت ارضی داشته‌ باشد، از دایره‌‌ی ایرانی بودن اخراج می‌شود.
بالاترین چاپکردنی ئەم بابەتە

روزنامە کوردستان
روزنامەی کردستان ش.٧٠٣ در این شمارە می‌خوانید:

ــ هویت عاملان حملات تروریستی تهران، یک مسالە
ــ در باب استقلال کردستان
ــ وحشت از ترقەبازی
ــ "آسمیلاسیون فرهنگی" پروسەای برای نابودی کوردها
  • \ "آسمیلاسیون فرهنگی" پروسەای برای نابودی کوردها
    آسمیلاسیون فرهنگی فرآیندی پیچیده، سازماندهی شده و هدفمند است که طی آن گروهی زبانی، فرهنگی، ملی و یا مذهبی در گروه غالب ادغام و همگون می‌شود. در اینجا منظور از ادغام و همگون سازی، یکسان شدن فرهنگی-هویتی می‌باشد.
  • در باب استقلال کردستان در باب استقلال کردستان
    اکنون در میان فاشیسم دولت‌‌های منطقه و حق‌طلبی ملت‌های تحت ستم مساله رفراندم و استقلال کردستان عراق در کجا جای خواهد گرفت؟ آیا معنایی برای ملت کرد وجود دارد کە خواهان حقی باشد که این دولت‌ها مخالف آن باشند؟
  • وحشت از ترقەبازی وحشت از ترقەبازی
    اگر از شتاب وقوع حوادث بکاهیم و با دقت بیشتری تحولات مذکور را پیگیری کنیم، واقعیت‌هایی در میدان رقابت قدرت نمایان می‌شوند که لازم است نادیده گرفته نشوند.
  • بویراحمد، زیر چکمەهای فاشیسم پان‌ایرانیسم بویراحمد، زیر چکمەهای فاشیسم پان‌ایرانیسم
    حال با تمام این اوصاف و با وجود چنین ظلم‌های عیانی سوال اساسی این است که چرا تا کنون مردمان کهگیلویه و بویراحمد ساکت نشستەاند و دست به قیام گستردەای برای احقاق حقوق ملی خود نزدەاند؟
  • سیاست جنگ طلبی رژیم ایران سیاست جنگ طلبی رژیم ایران
    پانیک سایه جنگ، کارت استفاده شده رژیم ایران بعد از جنگ هشت ساله ایران-عراق است که طبق آمارهای غیر رسمی بیش از نیم میلیون از مردم ایران را به کام مرگ کشاند و در حوزه‌های انسانی، توسعه، عمران و... آسیب‌های عظیمی را به ملیت‌های موجود درآن جغرافیا وارد کرد. از آن زمان تاکنون سواستفاده از بحران و استفاده از آن به عنوان پیکان و سپر در مقابل مطالبات و توقعات مردم، به بخشی از سیاست داخلی رژیم حاکم بر ایران تبدیل شده است.
  • ضرورت وجود تفکرات ملی‌گرایانە در زنان کورد ضرورت وجود تفکرات ملی‌گرایانە در زنان کورد
    یکی از این توطئەها کە بە درازای تاریخ دشمنی با ملت کورد مستمرا اجرا و به روز شده است و هدف از این جستار نیز پرداختن به آن می‌باشد، تلاش برای ریشەکن کردن تفکرات ملی و تضعیف عقلانی ملی تمام اقشار جامعە بە ویژە زنان می‌باشد.
  • تروریسم دو سر تروریسم دو سر
    در خاورمیانەی مالامال از هرج و مرج، ظلم و استثمار و استبداد حاکم بوده و توان تمام جوامع را تهی کرده است. در چنین ژئوپلوتیکی سرکوب و ستم دلایلی برای بیان اعتراضات هستند و از سوی دیگر نیز اعتقاد به تفکرات ضد آزادی و متحجرانه دلیل اصلی و اساسی گسترش خشونت و ظلم می‌باشد.
  • قاسملویسم و تحلیلی بر تاریخ معاصر کورد قاسملویسم و تحلیلی بر تاریخ معاصر کورد
    قاسملو طی مصاحبەای با خبرنگاری فرانسوی یکی از کارهای سخت جهان را سازماندهی انسان کورد ذکر می‌کند، که این سخن از سوی رهبری کورد خود گویای این حقیقت انکارناپذیر است.
  • کورد می‌تواند به عاملی تعین کننده در معادلات خاورومیانه بدل شود کورد می‌تواند به عاملی تعین کننده در معادلات خاورومیانه بدل شود
    ولی اکنون بعد از آن همه سال لازم است باز هم معادلات موجود را شناسایی و ارزیابی نموده و متحد شده و همه‌ی توان خود را در راستای تضمین نمودن صد سال آینده بدون قربانی دادن بکار ببریم، باید رهبری سیاسی کورد این مهم را درک کرده و در راستای آن گام بردارد، در غیر این صورت به سوی آینده‌ای مبهم و احتمالا سیاه گام خواهیم نهاد.
  • جوابی کوتاه برای آکادمیست‌هایی کە بە بیراهە رفتەاند جوابی کوتاه برای آکادمیست‌هایی کە بە بیراهە رفتەاند
    همچنین شرعیتی هرچند ظاهری نیز بە سیستم و اعمال ضد بشری خود خواهد داد و برای ثبات هرچە بیشتر حکومت تحمیلی خویش توان و ارادەی نیروهایش را از راه تبلیغات دروغین افزایش می‌دهد، بە گونەای کە هر فردی کە در سایەی این گفتمان حضور پیدا کند، خود را در هالەای از شرعیتی خیالی خواهد دید.
  • در مصاف با روشنگری سیاسی در مصاف با روشنگری سیاسی
    سیاست‌ورزی را می بایست نقطه‌ای مقابل فلسفیدن نامید، این یعنی که بتوان وضعیتی را چنان توصیف کرد که بتوان در چهار چوب آن، توافق را تسهیل کرد.
  • ژست سیاسی و مبارزاتی ژست سیاسی و مبارزاتی
    این نوع از قدرت و سیستم مستبد، تلاش می‌کند که افراد و گروەهای مبارز را دچار ناامیدی کرده و در اعماق ذهن‌شان آنچنان تسلیم رژیم شوند که باور کنند که جز بازی کردن در چارچوب معیارهای رژیم ولایت فقیه هیچ فرصت دیگری برای فعالیت سیاسی و قیام وجود ندارد.
  • هدف ما هدف ما
    این بنا که حزب دمکرات آنرا پایەریزی کرد، ٧٠ سال است که بر روی پاهای خود ایستاده و نه تنها احتمال فروریختن آن وجود ندارد بلکه با سپری شدن روز، ماه و سال محکم‌تر و مستحکم‌تر از گذشته به قلعه مقاومت و روشنفکری و چشم بیدار و تیزبین جامعه کردستان بدل شده است.
  • رستم جهانگیری: کردستان بدون کرماشان، ایلام و ارومیه به مانند کالبدی ناقص است رستم جهانگیری: کردستان بدون کرماشان، ایلام و ارومیه به مانند کالبدی ناقص است
    برای همین ضروری‌ست تا جوانان ایلام، کرماشان و ارومیە دوشادوش جوانان سنە و موکریان وارد میدان مبارزە شدە و ایفای نقش نمایند و توان خود را نشان دهند. آن زمان می‌توان ادعا کرد کە مبارزە ما سرتاسری بودە و در غیر اینصورت همانطور کە در بالا اشارە نمودم حاکمیت کردی ناقص می‌باشد و نمی‌تواند رو پاهای خود بایستد.