• روزنامەی کوردستان
  • Agirî
  • بیری خوێندکار
  • لاوان
  • ژنان
  • کانال تیشک تی وی
  • نرگز
٢۴ ژوئن ٢٠١٧ میلادی - ٠٣ تیر ١٣٩۶ خورشیدی  

نیم نگاهی به سیر تغییرات نهادهای متولی تنبورنوازی در کرماشان

میلادی: ٢٠-٠٢-٢٠١٧ - خورشیدی: ١٣٩۵/١٢/٠٢ - ١١:۵٢ تاران سایز فونت: بزرگتر‌کوچکتر
نیم نگاهی به سیر تغییرات نهادهای متولی تنبورنوازی در کرماشان
وحید میربیگی

"فوکس(fuchs) معتقد است نمی‌توان کتمان کرد که موسیقی محصول و زاییده‌ی نوعِ انسان است، یعنی هر جا که او پا گذاشته، موسیقی پدید آمده است. در شرایط اجتماعی نوین، معدود نقاطی وجود دارد که موسیقی به آن راه نیافته باشد و کمتر زمان‌هایی است که هیچ اثر موسیقایی در آن پدید نیامده باشد". (وتسلر و تسیرکر،١٣٨٣ :٣٧) یعنی پیدایش و تکاملِ موسیقی، فرایندی جمعی است و با مقاصد و معانی‌ای جمعی گره خورده است.

جامعه‌شناسیِ موسیقی در پیِ شناختِ رابطه‌ی میان هنر موسیقی و جامعه است. نسل اولِ جامعه‌شناسی موسیقی بیشتر بر فرایندهای مصرفِ آن توسط اقلیت‌های مهاجر می‌پرداخت و نسل دوم به فرایندهایِ اجتماعیِ تولید موسیقی متمرکز شد. نسلِ سوم با نقدهای آدورنو بر موسیقیِ عامه‌پسند -که به زعمِ او از ذهنِ توده خلاقیت¬زدایی و انتقادزدایی می¬کرد- جهت یافت و پوئید. نسلِ چهارم با کارهای رایزمن و طلوعِ مطالعاتِ فرهنگی پیش رفت که در آن «رابطه‌ی موسیقی، تعامل گروهی و فرایندهای هویتی درون گروه» مورد توجه قرار می¬گرفت. نسل پنجم که بیشتر روش¬های کمی را به کار می¬گیرد به «بررسی ارتباطات میان مصرف موسیقی، ذایقه¬های فرهنگی و پایگاه‌های اجتماعی افراد» نظر دارد و بوردیو مهمترین نظریه‌پرداز آن به شمار می¬رود. اما نسل ششم به خصلتِ فردیِ موسیقی و کاربردهای فردی آن در زندگی روزمره نظر دارد. نسلِ بعدی نیز به تمایزاتِ جنسیتی و اقلیتی در تولید و مصرف موسیقی متمرکز گردیده است (فاضلی،١٣٨٤).

این طور که پیداست برخی جامعه‌شناسان جامعه‌شناسیِ موسیقی را به مثابه بررسیِ کاربردهای موسیقی تعریف می¬کنند، اما "به باور بلوکوپف جامعه‌شناسی موسیقی چگونگی کاربرد موسیقی را مورد بررسی قرار نمی‌دهد، بلکه در پی کشف علت تغییر آن می‌باشد" (وتسلر و تسیرکر،١٣٨٣: ٣٨). برخی بر فرایندهای تولید آن متمرکزند و برخی دیگر بررسیِ فرایندهای مصرف موسیقی را مقدم می‌دارند. در این تحلیل به بررسیِ نوعی موسیقیِ محلی/ قومی/ آئینی می‌پردازیم و می¬خواهیم ببینیم که نهادهایِ سنتیِ مربوط به آن دارای چه بینشی نسبت بدان بوده و در تقابل با نهادهای مدرن - که دارای بینش‌هایی دیگرگونند- چگونه تعامل داشته و دارند.

تنبورنوازی، به مثابه امری قومی-آیینی از گذشته‌های دور در شهر کرماشان وجود داشته است و بی‌گمان پیش از توجه مدرنتر و عقلانیتر به هنر در سده‌ی اخیر، علاوه بر این که درون خانواده‌ها به مانند آدابی شرعی به شکلِ شفاهی و سینه به سینه بازتولید می‌شده است، توسطِ نهادهای سنتیِ جمخانه‌ای (خانقاهی) حمایت و نظارت می¬گردیده است. تنبورنوازی در وهله‌ی نخست، هنری فولکلور است.

منظور از هنرِ فولکلور، آن دستیافته‌های فرهنگی است که سازمانِ رسمیِ مشخصی به اداره‌ی آن نمی¬پردازد؛ یعنی در خانواده‌ها و در حینِ زندگی روزمره بازتولید می¬گردد و شیوه‌ی اصلیِ بازتولید و ارتقایش شفاهی است. "قلمرو فولکلور علاوه بر ادبیات شفاهی و آداب و رسوم و باورهای عامه، تمامی علوم، هنرها، تکنیک‌ها و صنایع توده‌ای مردم را نیز در برمی‌گیرد" (شیانو،١٣٨٣). هنری فولکلور ممکن است طیِ بازشناخت و رسمیّت‌یابی از سوی متصدیانِ رسمیِ گرداننده‌ی امور هنری در جامعه، بدل به هنرهای ¬زیبا/ آکادمیک یا حتی هنرِ عامه¬پسند شوند. مانند موسیقی جاز که راهِ خود را از فولکلور تا هنرِ عامه‌پسند پیمود.

بر اساس سه مجسمه کوچک بازیافت شده در خرابه‌های شوش، تنبور دارای تاریخچه‌ای مربوط به حدود ۱۵۰۰ سال پیش از میلاد است (http://tanboor.ir). این ساز در حوزه‌ی جغرافیایی گسترده‌ای حضور دارد، از هند گرفته تا مصر، و در هر خُرده‌فرهنگی، فُرم خاصی یافته و افسانه‌ها و معانیِ خاصی را با خود حمل می‌کند.

رگ و پوست تنبور در کرمانشاه به گوشت و خونِ آئین عرفانی یارسان (که به نام «اهل حق» نیز مشهور است) پیوسته است. تنبور نزد پرستندگانِ این آیین، مقدس داشته می¬شود؛ آن را جز در مناسکِ جمعی یا نیایشِ شخصی و جز در مقامات خاص نباید نواخت. نزد ِآنان جسم راهی شدنش به قبای بعدی و تجربه‌ی زندگانی دیگری می‌انجامد، تا به جانان (حق/ خدا) بپیوندد و از گردونه‌ی رنج‌آورِ تناسخ به در آید (میربیگی،١٣٨٦). در این میانه موسیقی متصل¬ترین پدیده به جان است.

این آیین ترکیب‌ساز و آواز را «کلام» می‌نامند، و منظور از کلام، نهایتِ روایتِ تغزل‌آمیزِ ممکن از پیوستگیِ جان و جانان است، پیوندِ میانِ موسیقی و جان تا بدانجاست که بر اساسِ اسطوره‌هایِ آنان، «جان» از "پذیرشِ رنجِ پوشیدنِ تن و درآمدن به دنیایِ آلوده به قصدِ پالودنِ خویشتن" سر باز می‌زد، فرشتگان تنبور نواختند و جان (روح) در سماع و ناهُشیاری تن را پذیرفت! گذشته از قداستِ این ساز، نحوه‌ی انتقالِ سینه به سینه‌ی مقام‌ها و شیوه‌های نواخت، قابل توجه است. در این آئین تقریباً همه‌ی مراسمات با تنبورنوازی همراه است. از مناسکِ نامگذاری نوزادان گرفته تا تشییعِ پیکر و... ، بسیارند کودکانی که پیش از آغاز مدرسه‌شان، با سرانگشت‌های مستانه مشقِ نوا را بر خطوطِ تارهای ساز می‌نویسند.

این امر که "آموزشِ خانوادگی"اش می‌نامیم، نوعی آماده‌سازی برای ورود به "جمخانه" است. این امر را می¬توان نوعی مراسم گذار دانست که دلالت¬های سِنی و عقلانی دارد. در طی آن، جانِ معتقد آماده‌ی فرایندِ برگذشتن از تن (سلوک) می-شود. فرد در این مراسم با نوعی اجرای جمعیِ «کلام» روبرو می‌شود، ساز و آوازی جمعی به قصدِ پیوند دادنِ جان‌ها با جانان. این امر که "آموزشِ نهادینِ سنتی"اش می‌نامیم، تا پایان زندگیِ فرد ادامه دارد، سلوکِ اخلاقی و ترقیِ هنری دوشادوشِ یکدیگر پیش می‌روند.

با ورود مدرنیته به ایران، پایش و پویشِ این هنرِ فولکلور با چالش‌هایی مواجه شد. در دوره‌های پهلوی کم‌کم سازمان‌هایی عقلانی برای مدیریت و ساماندهی به موسیقی ایران رشد یافتند، توجهِ رضاشاه به موسیقی به امور نظامیِ مورد علاقه-اش مرتبط بود؛ وی برایِ ایجادِ موسیقیِ نظامی نهادهایی عقلانی تأسیس کرد، (مثل اداره کلِ موسیقی قشون) به شدت خواهانِ غربی شدنِ امور بود و سازمانی با نام «اداره‌ی موسیقیِ کشور» را در جهتی بومی‌ستیز و غربگرا بنیان نهاد.

در دوره¬ی پهلوی دوم همین روند ادامه یافت، رواج وسایل ارتباطِ جمعی و تکنولوژیِ جدیدِ ضبط و تکثیر موسیقی و نیز چاپِ گسترده‌ترِ کتاب و علاوه بر اینها آکادمیک شدنِ موسیقی، موجبِ جلب توجهی خاص به موسیقیِ فولکلور گردید. از سویی مؤسسات دولتی به ترویجِ موسیقیِ غربی (از طریقِ ١- حمایت از سبک‌ها و ادواتِ غربی و ارزشمند نمایاندنِ آنها و ٢- رواجِ تئوریِ موسیقیِ غربی برای بررسی و تحلیل موسیقیِ سنتی/ملی) می‌پرداختند، از سویِ دیگر امکاناتِ فوق‌‎الذکر شرایط را برای انجامِ تحقیق‌هایِ مدون و علمی راجع به موسیقیِ فولکلور- توسط افراد و سازمان‌های غیردولتی- فراهم کرد. ظهور مدرنیته تأثیرات غیرمستقیم‌تری را نیز در پی داشت، از جمله بدعت‌هایی که – به دلیل تحصیلاتِ نخبگانِ آن و آشنایی آنان با اندیشه های دیگر- در خودِ این آیین پدید آمد و موجبِ کاربستِ سازهای دیگری به غیر از تنبور در مراسمات و ایجاد تحولاتی در خودِ ساز (مثل اضافه کردنِ یک سیم) شد.

این عوامل روی هم رفته، هم بذرِ نوعی افسون‌¬زدایی از سازِ تنبور و مقامات آن را می‌کاشت و هم باعث نوعی روی برگرداندنِ خُرده‌فرهنگِ مذکور از جامعه و خصوصی‌تر کردنِ مراسمش می‌شد. توجه و تحقیق درباره‌ی مقام‌های تنبور در شرایطی فزونی یافت که به طور ِهمزمان، تحقیقات علمی-تاریخی نیز درباره این آیین و تبار ِ ناشناخته¬ی آن پرشُمارتر گشته بود. مقام‌خوانانِ سُنتی (که هنرِ خویش را جز به مثابهِ امری درون قومی و مقدس تلقی نمی¬کردند) در برابر محققانی که به جمع‌آوری و بررسیِ مقامات علاقمند بودند مقاومت نموده و از ورودِ دیگران به اجراهایِ جمعیِ جمخانه‌ای کمابیش ممانعت به عمل می‌آوردند.

کلام‌ها در این اجراها دارای سه عنصرند: ١- تنبورنوازیِ یک تن یا بیشتر ٢- آوازِ یک تن (خوانشِ شعرهای هجایی مقدسی که به زبان کوردی گویش هورامی سروده شده است) ٣- همخوانیِ جمع.

اشعار مذکور دارایِ فُرمِ رواییِ خاصی است و غالباً شاملِ دیالوگ‌های متقابلِ بنیانگذارانِ این نحله می‌شود. با توجه به اصولِ اعتقادیِ آنها درباره‌ی "مظهریت و مهمان شدنِ جان/روح" (میربیگی،١٣٨٦) به نظر می‌آید که پیشترها هر فردِ حاضر (یار) تنبور برمی‌گرفته و با مهمانیدنِ جانِ یکی از بنیانگذاران این آئین در جسم خویش، دیالوگ‌های وی را به آواز ادا می¬کرده است و بدین طریق نمایشنامه‌ای آئینی/موسیقایی اجرا می‌گشته است (البته در حالِ حاضر این مراسم بیشتر به صورتِ آواز یک تن و هماواییِ دیگران اجرا می‌گردد).

پس از انقلاب به تدریج، نوعی تمرکزگرایی فرهنگی پدید آمد و دستگاه‌‍های ایدئولوژیکِ دولت بر ضدِ ایدئولوژیِ پهلوی بسیج شدند، برای "انقلابِ مدام" برنامه‌ریزی¬هایی صورت پذیرفت و مقارن با معرفی آئین‌های به رسمیت شناخته‌شده در قانونِ اساسی، بحث‌های دینی/ سیاسی درباره‌ی به رسمیت شناخته شدنِ انواعِ موسیقی فزونی یافت.

در اوایلِ انقلاب و جنگ ٨ ساله –به اقتضای شرایط- استفاده از موسیقی انقلابی تنها وجهِ رایج و رسمی (صدا و سیمایی) بود. پس از آن نیز ادارات دولتی به قصدِ مدیریتِ هنر و اسلامی کردنِ آن مشغول به کار شدند، ( تلویزیون از نمایش دادن ِ ساز معذور شد و...). این مدیریت توسط حوزه هنری، اداره ارشاد اسلامی، امور فرهنگی پایگاه‌های بسیج و نهادهای رسمی/ نیمه‌رسمی دیگر انجام می‌شد.

از آنجا که در ایران رسانه‌ها در اختیار دولت هستند، آموزه‌های تلویزیون و دیگر رسانه‌ها، خواه ¬ناخواه با "آموزشِ خانوادگی"ِ کلام ناهمسو بوده¬اند. علاوه بر این، بیشتر شدن تعامل اجتماعی در سطوح مختلف موجب شده تا نسبت به کلام‌ها تسامحِ بیشتری پدید آید و تحقیقاتِ گسترده‌تری راجع به آنها صورت پذیرد. "آموزش خانوادگی" با افسون‌زدایی از کلام و تنبور روبه‌رو شده است. آن تقسیم‌بندیِ سفت و سخت از نواخت‌ها که قبلاً شکسته نمی‌شد ( ١- آهنگِ مقامی/ حقّانی= ٧٢ کلامِ آئینیِ متصل به جان. ٢- آهنگِ مجلسی= سروده‌ها و نواخت‌هایی باستانی/ حماسی که به احترام و یادبودِ گذشته‌ی تاریخی خوانده می‌شد. ٣-آهنگِ مجازی= هر نواختی به جز دو دسته‌ی اول) با انعطافِ بیشتری در کار است. گذشتگانِ این آیین معتقد بودند فقط با نواختنِ مقامِ حقّانی است که تنبور می‌گرید و جان را به جانان پیوند می‌زند، اما اکنون که نواختنِ هر آهنگی توسطِ آن عادی و عادی¬تر شده است، این امر به افسون‌زُدایی از تنبور و نیز کمتر شدن ِ الزاماتِ درون قومی برای حفظِ مقام‌ها و اجراهای خاص انجامیده است.

"آموزشِ نهادینِ سنتی" که در اختیارِ جمخانه‌ها بود، پس از انقلاب می‌بایستی تحت مجوز و نظارت ادارات ارشاد و سازمان اداره اوقاف و امور خیریه کار می‌کرد. اگر بخواهیم اوجِ تأثیرِ این نظارت‌ها و جهت‌دهی‌ها را بیابیم، بهتر است به یکی از اقداماتِ این نهاد که دیگر از موضعِ سنتی خود بسیار فاصله گرفته است، اشاره کنیم. آئینِ یارسان، با نگاهِ همه‌خدایی‌اش، همه‌ی موجودات را حاملِ جانان می‌داند، جانِ هر موجود در مرحله‌ای از تکاملِ خود در جسمِ حاضر جای گرفته است و مرگِ آن موجود، چیزی جز تعویضِ شادی‌آورِ جسم نیست! پای نهادنِ به جسمِ بعدی و آغازِ حیاتی دوباره است. تمامیِ پدیده‌ها و آدمیان در این آیین مقدسند و نواختنِ تنبور بر پیکره‌ی کسی که می‌میرد دعوت دوباره‌ای از روح/ جانِ او برای پذیرفتن قبایی دیگر و پالوده شدنی چندباره است. اما تعامل نهاد آموزش سنتی با ارگان‌های دولتی به گونه‌ای بوده است که در مراسم عاشورا عزاداری‌هایی ویژه را با تنبورنوازی و کلام‌خوانی انجام می¬دهند.

تعاملِ نهادِ آموزشِ سنتیِ این هنرِ فولکلور با نهادهای دولتی/ رسمی و نیز سرنوشتِ آموزشِ خانوادگیِ تنبورنوازی امری قابلِ توجه است و موضوعی شایسته‌ی بررسی‌های مردم‌شناختی و جامعه‌شناختی است که امید انجام آن توسط صاحب‌نظران می‌رود.

منابع:

وتسلر، مجله ی "مقام موسیقایی" اسفند ١٣٨٣ - شماره ٣٦
فاضلی، مجله‌ی "فرهنگ و آهنگ" مرداد ١٣٨٤ - شماره ٦
اویددنسو شیانو، حمیدی، کاظم، نشریه "کتاب ماه هنر" آذر و دی ١٣٨٣ - شماره ٧٥ و ٧٦
میربیگی، وحید، "فصلنامه زریبار" سال یازدهم، تابستان ١٣٨٦ شماره ٦٤
بالاترین چاپکردنی ئەم بابەتە

روزنامە کوردستان
روزنامەی کردستان ش.٧٠٣ در این شمارە می‌خوانید:

ــ هویت عاملان حملات تروریستی تهران، یک مسالە
ــ در باب استقلال کردستان
ــ وحشت از ترقەبازی
ــ "آسمیلاسیون فرهنگی" پروسەای برای نابودی کوردها
  • \ "آسمیلاسیون فرهنگی" پروسەای برای نابودی کوردها
    آسمیلاسیون فرهنگی فرآیندی پیچیده، سازماندهی شده و هدفمند است که طی آن گروهی زبانی، فرهنگی، ملی و یا مذهبی در گروه غالب ادغام و همگون می‌شود. در اینجا منظور از ادغام و همگون سازی، یکسان شدن فرهنگی-هویتی می‌باشد.
  • در باب استقلال کردستان در باب استقلال کردستان
    اکنون در میان فاشیسم دولت‌‌های منطقه و حق‌طلبی ملت‌های تحت ستم مساله رفراندم و استقلال کردستان عراق در کجا جای خواهد گرفت؟ آیا معنایی برای ملت کرد وجود دارد کە خواهان حقی باشد که این دولت‌ها مخالف آن باشند؟
  • وحشت از ترقەبازی وحشت از ترقەبازی
    اگر از شتاب وقوع حوادث بکاهیم و با دقت بیشتری تحولات مذکور را پیگیری کنیم، واقعیت‌هایی در میدان رقابت قدرت نمایان می‌شوند که لازم است نادیده گرفته نشوند.
  • بویراحمد، زیر چکمەهای فاشیسم پان‌ایرانیسم بویراحمد، زیر چکمەهای فاشیسم پان‌ایرانیسم
    حال با تمام این اوصاف و با وجود چنین ظلم‌های عیانی سوال اساسی این است که چرا تا کنون مردمان کهگیلویه و بویراحمد ساکت نشستەاند و دست به قیام گستردەای برای احقاق حقوق ملی خود نزدەاند؟
  • سیاست جنگ طلبی رژیم ایران سیاست جنگ طلبی رژیم ایران
    پانیک سایه جنگ، کارت استفاده شده رژیم ایران بعد از جنگ هشت ساله ایران-عراق است که طبق آمارهای غیر رسمی بیش از نیم میلیون از مردم ایران را به کام مرگ کشاند و در حوزه‌های انسانی، توسعه، عمران و... آسیب‌های عظیمی را به ملیت‌های موجود درآن جغرافیا وارد کرد. از آن زمان تاکنون سواستفاده از بحران و استفاده از آن به عنوان پیکان و سپر در مقابل مطالبات و توقعات مردم، به بخشی از سیاست داخلی رژیم حاکم بر ایران تبدیل شده است.
  • ضرورت وجود تفکرات ملی‌گرایانە در زنان کورد ضرورت وجود تفکرات ملی‌گرایانە در زنان کورد
    یکی از این توطئەها کە بە درازای تاریخ دشمنی با ملت کورد مستمرا اجرا و به روز شده است و هدف از این جستار نیز پرداختن به آن می‌باشد، تلاش برای ریشەکن کردن تفکرات ملی و تضعیف عقلانی ملی تمام اقشار جامعە بە ویژە زنان می‌باشد.
  • تروریسم دو سر تروریسم دو سر
    در خاورمیانەی مالامال از هرج و مرج، ظلم و استثمار و استبداد حاکم بوده و توان تمام جوامع را تهی کرده است. در چنین ژئوپلوتیکی سرکوب و ستم دلایلی برای بیان اعتراضات هستند و از سوی دیگر نیز اعتقاد به تفکرات ضد آزادی و متحجرانه دلیل اصلی و اساسی گسترش خشونت و ظلم می‌باشد.
  • قاسملویسم و تحلیلی بر تاریخ معاصر کورد قاسملویسم و تحلیلی بر تاریخ معاصر کورد
    قاسملو طی مصاحبەای با خبرنگاری فرانسوی یکی از کارهای سخت جهان را سازماندهی انسان کورد ذکر می‌کند، که این سخن از سوی رهبری کورد خود گویای این حقیقت انکارناپذیر است.
  • کورد می‌تواند به عاملی تعین کننده در معادلات خاورومیانه بدل شود کورد می‌تواند به عاملی تعین کننده در معادلات خاورومیانه بدل شود
    ولی اکنون بعد از آن همه سال لازم است باز هم معادلات موجود را شناسایی و ارزیابی نموده و متحد شده و همه‌ی توان خود را در راستای تضمین نمودن صد سال آینده بدون قربانی دادن بکار ببریم، باید رهبری سیاسی کورد این مهم را درک کرده و در راستای آن گام بردارد، در غیر این صورت به سوی آینده‌ای مبهم و احتمالا سیاه گام خواهیم نهاد.
  • جوابی کوتاه برای آکادمیست‌هایی کە بە بیراهە رفتەاند جوابی کوتاه برای آکادمیست‌هایی کە بە بیراهە رفتەاند
    همچنین شرعیتی هرچند ظاهری نیز بە سیستم و اعمال ضد بشری خود خواهد داد و برای ثبات هرچە بیشتر حکومت تحمیلی خویش توان و ارادەی نیروهایش را از راه تبلیغات دروغین افزایش می‌دهد، بە گونەای کە هر فردی کە در سایەی این گفتمان حضور پیدا کند، خود را در هالەای از شرعیتی خیالی خواهد دید.
  • در مصاف با روشنگری سیاسی در مصاف با روشنگری سیاسی
    سیاست‌ورزی را می بایست نقطه‌ای مقابل فلسفیدن نامید، این یعنی که بتوان وضعیتی را چنان توصیف کرد که بتوان در چهار چوب آن، توافق را تسهیل کرد.
  • ژست سیاسی و مبارزاتی ژست سیاسی و مبارزاتی
    این نوع از قدرت و سیستم مستبد، تلاش می‌کند که افراد و گروەهای مبارز را دچار ناامیدی کرده و در اعماق ذهن‌شان آنچنان تسلیم رژیم شوند که باور کنند که جز بازی کردن در چارچوب معیارهای رژیم ولایت فقیه هیچ فرصت دیگری برای فعالیت سیاسی و قیام وجود ندارد.
  • هدف ما هدف ما
    این بنا که حزب دمکرات آنرا پایەریزی کرد، ٧٠ سال است که بر روی پاهای خود ایستاده و نه تنها احتمال فروریختن آن وجود ندارد بلکه با سپری شدن روز، ماه و سال محکم‌تر و مستحکم‌تر از گذشته به قلعه مقاومت و روشنفکری و چشم بیدار و تیزبین جامعه کردستان بدل شده است.
  • رستم جهانگیری: کردستان بدون کرماشان، ایلام و ارومیه به مانند کالبدی ناقص است رستم جهانگیری: کردستان بدون کرماشان، ایلام و ارومیه به مانند کالبدی ناقص است
    برای همین ضروری‌ست تا جوانان ایلام، کرماشان و ارومیە دوشادوش جوانان سنە و موکریان وارد میدان مبارزە شدە و ایفای نقش نمایند و توان خود را نشان دهند. آن زمان می‌توان ادعا کرد کە مبارزە ما سرتاسری بودە و در غیر اینصورت همانطور کە در بالا اشارە نمودم حاکمیت کردی ناقص می‌باشد و نمی‌تواند رو پاهای خود بایستد.