|
|
|
|
شماره جدید کوردستان |
|

ارگان کمیته مرکزی
حزب دمکرات کردستان ایران |
|
|
|
|
.:: اندیشه ::. |
|
"كنگرهى مليتهاى ايران فدرال" ظرفيتها و موانع پيش رو
|
|
عرفان رهنمون
علت العلل تداوم و بقاى رژيم
اليگارشى آخوندى، فقدان يك آلترناتيو ساختار شكن و انقلابى در گـذشته بوده و چنين
رژيم قرون وسطايى با بهرهگيرى از آن خلأ محسوس توانسته است، ارابهى فرسوده خود را
تا قرن بيستءيكم به شيوهاى كجدار و مريض به پيش براند. اما تشكيل كنگرهى مليتهاى
ايران فدرال در 20 فيوريهى 2005 ميلادى، افقهاى نوين و نويد بخشى را در آسمان
مبارزات آزاديخواهانهى مردم ايران و خلقهاى تحت ستم و در بند آن كشور پديد آورد كه
اگر بتوان ظرفيتهاى باالقوهى آن را در يك پروسهى زمانى به امرى عينى و ملموس
تبديل كرد، مىتوان باور داشت كه "كنگره" همچون آلترناتيوى جدى خود را به منصه ظهور
برساند.
ايده زمانى مىتواند ايدهاى واقعبينانه محسوب گردد كه برآمده از واقعيتى عينى باشد
و تنها ايدهى برآمده از "واقع " از چنان ظرفيتى برخوردار است كه بر روى "واقع"
تأثير ژرف بگـذارد و خود "واقع" را به پديدهاى نو، سيال و پيشرونده تبديل كند. بر
اين مبنا، اگر نظرى گـذرا به بيانيهى "كنگرهى مليتهاى ايران فدرال" بيفكنيم،
درخواهيم يافت كه "كنگرهى مليتهاى ايران فدرال" در طول 26 سال حاكميت سياه و خونين
جمهورى اسلامى ايران، يگانه پلاتفورمى است كه توانسته است، ايدهى خود را از "واقعيت"
اخذ نمايد و توجه خود را به اسكلتبندى سياسى ـ اجتماعى ايران معطوف سازد.
ما در گـذشتهى دور و نزديك، شاهد ارائهى چندين پلاتفورم از سوى سازمانها و احزاب
اپوزيسيون جمهورى اسلامى بودهايم. اما با كمال تأسف بايد اذغان نمود كه مخرج مشترك
تمامى آنها را مىتوان در "پندارى بريده از واقع" خلاصه نمود. به تعبيرى ديگر،
پلاتفورمهاى ارائه شده به جاى پرداختن به اسكلتبندى سياسى ـ اجتماعى ايران به
ظواهر امور چسپيدهاند و باالتبع ايدهاى ناشى از "ظاهر" نيز همچون ايدهاى بريده
از واقع خود را نمايان ساخته است. بديهى است، ايدهاى كه فاقد پيوندى پويا با "واقع"
باشد خود اوهامى بيش نخواهد بود و تاريخ گواهى مىدهد كه خود توهم و پندار، ذهنياتى
راكداند و هيچگاه نتوانستهاند "محرك" باشند، زيرا خود هر "محرك"ى بايد برآمده از
واقعيتى سيال باشد.
براى روشن شدن توجه "كنگرهى مليتهاى ايران فدرال" به واقعيات غير قابل اغماض جامعهى
ايران، فرازهايى از بيانيهى كنگره را عيناً نقل مىكنيم:
ـ ايران ازآن همهى مردم، و همهى مليتهاى ايران است، حقى كه تا كنون از اكثريت
آنان سلب شده است.
ما ستمهاى ملى و بىعدالتىهايى را كه بر آنان رفته است احساس مىكنيم و بهمين جهت،
فداكاريها و زحماتى را كه فرزندان اين مرزءبوم بمنظور برقرارى عدالت و آزادى در
ايران تحمل كردهاند، پاس مىداريم.
ـ ما بر اين باوريم كه مشروعيت سياسى هر حاكميتى، همواره از اعمال ارادهى مردم
سرچشمه مىگيرد، و در ايران كثيرالمله، ضرورتاً از منشور ارادهى مليتهاى مختلف و
رعايت حقوق برابر آنان ميگـذرد.
پيش شرط هر پلاتفورمى واقعبينانه و ساختار شكن، نفى كامل و تمام عيار "وضع موجود" و
توجه به واقعيتهايى است كه "وضع موجود" را بنيان نهادهاند، كنگرهى مليتهاى ايران
فدرال در اين زمينه نيز پيشتاز به نظر مىرسد. زيرا به نظر "كنگرهى مليتهاى ايران
فدرال" وضعيت بغرنج كنونى، ناشى از وجود سيستمى توتاليتر و متمركز در كشور است كه
سياست آسميلاسيون فرهنگى، اجتماعى و اقتصادى در رأس برنامههايش قرار دارد. لـذا "كنگرهى
مليتهاى ايران فدرال" بر اين باور است: "بدون شركت همهى مليتها در ادارهى كشور و
ادارهى امور داخلى مناطقى كه در آن ساكنند و ايجاد فرصتهاى همسان براى آنان در
اين زمينه، امكان دستيابى به آزادىهاى غصب شده، صلح و پيشرفت واقعى ناممكن است".
بعد از انگشت گـذاشتن بر روى بحرانهايى كه وضع موجود را ساختهاند، بايستى يك
پلاتفورم علمى برنامه و مكانيسم تغيير و وضع موجود را بدون هيچ گونه ابهامى ارائه
دهد و از هرگونه "كلىبافى" بپرهيزد. زمانى كه پـذيرفتيم، علتالعلل استبداد حاكم
بر ايران، وجود نظامى متمركز و آزادى ستيز مىباشد، بايد مكانيسم درهم شكستن تمركز
و استبداد را مطرح سازيم تا زمينهاى مناسب براى ظهور "آزادى" و "عدالت" مهيا گردد.
در بيانيهى "كنگرهى مليتهاى ايران فدرال" به صورتى كاملاً شفاف، مكانيسم مورد نظر
"كنگره" براى درهم شكستن استبداد مذهبى طرح شده است:
"ما برقرارى حكومتى فدرال بر اساس معيارهاى ملى ـ جغرافيايى را به عنوان تنها
مكانيسم سياسى قابل دوام به منظور اعمال ارادهى سياسى همهى مليتها در چهارچوب
ايرانى آزاد، دمكراتيك و متحد مىدانيم و بر اين اساس، ما سازمانهاى مليتهاى ايرانى
كه در 20 فيوريهى 2005 در "كنگرهى مليتهاى ايران فدرال" گرد آمده و دست اتحاد بهم
دادهايم.
ظرفيتهاى كنگرهى مليتهاى ايران فدرال
جمعيت قابل ملاحضه مليتهاى تحت ستم ايران يكى از فاكتورهايى است كه وزن سياسى غير
قابل اغماضى به كنگرهى مليتهاى ايران فدرال بخشيده است. با توجه به اين واقعيت
مسلم كه مليتهاى تحت ستم ايران از لحاظ جمعيتى بيش از 50 درصد جمعيت ايران را تشكيل
مىدهند و مليتهاى تحت ستم ايران، هركدام نماينده يا نمايندگانى در كنگرهى مليتهاى
ايران فدرال دارند، كنگره از ظرفيت تودهاى بالايى برخوردار است و در صورتى كه
احزاب و سازمانهاى آن مليتها بتوانند مردمان مناطق جغرافيايى خود را به شيوهاى
سيستماتيك سازمان دهند، در آيندهاى نه چندان دور شاهد بروز خيزشهاى عظيمى خواهيم
بود كه قادر باشند رژيم سركوبگر جمهورى قرون وسطايى اسلامى را با چالشى جدى مواجه
سازند. خيزش غرور بر انگيز مردم خوزستان در واكنش به سياست آسميلاسيون رژيم بر ضد
مردم ستمديدهى عرب خوزستان ـ با فاصله كوتاهى بعد از تشكيل "كنگرهى مليتهاى ايران
فدرال" نويدبخش افقى نو در آسمان مبارزات آزاديخواهانهى ملل دربند ايران است. اگر
"كنگرهى مليتهاى ايران فدرال" قادر باشد برنامه وسيع تبليغاتى و هماهنگى را با
استفاده از تكنولوژى مدرن به راه اندازد، خواهد توانست مبارزات آزاديخواهانهى
مليتهاى تحت ستم ايران را به هم گره بزند و با توجه به موقعيت جغرافيايى مليتهاى
تحت ستم ايران، اين امكان قوت خواهد گرفت كه رژيم قرون وسطايى حاكم بر ايران عملاً
به محاصرهى مليتهاى تحت ستم ايران درآيد.
با توجه به وجود و حضور جنبشهاى اجتماعى نيرومندى چون جنبش معلمان، زنان، كارگران،
دانشجويان، جوانان و روشنفكران در مركز ايران، "كنگرهى مليتهاى ايران فدرال"
بايستى برنامهاى مناسب و شفاف براى برقرارى ديالوگ و تشريح خواستهها و مطالبات
دمكراتيك ملل دربند ايران با جنبشهاى اجتماعى موجود در مركز ايران فراهم سازد تا
بسترى مناسب براى تفاهم ميان طرفين مهيا گردد و در نتيجه برسر اهداف مشترك توافقى
اصولى به وقوع بپيوندد.
زمانى چنين چالش سياسى ژرفى، عملاً گلوى رژيم خودكامهى جمهورى اسلامى را در كليت
خود خواهد فشرد و زمينهى به زانو در آمدن آن ديو اهريمنى را فراهم خواهد ساخت كه
همميهنان فارس زبان نيز ذهن خود را از القائات غير واقعى و ددمنشانهى رژيم مذهبى
حاكم بر ايران پاك سازند و مبارزات مليتهاى دربند ايران را نه چون تهديدى براى خود،
بلكه به مثابهى فرصتى زرين بنگرند و مبارزات انسانى و دمكراتيك آنان را ارج
گـذارند و همگان، همسو و همصدا براى بنيان گـذاشتن ايرانى نوين، دمكراتيك و فدرال
روان شوند.
يكى ديگر از ظرفيتهاى باالقوهى "كنگرهى مليتهاى ايران فدرال" حضور پررنگ احزابى
در كنگرهى مـذكور مىباشد كه تجربيات مبارزاتى ارزشمندى را در كارنامهى خود به
ثبت رساندهاند و در صورتى كه تجربيات مبارزاتى ارزشمند خود را در اختيار ديگر
سازمانها و احزاب موجود در "كنگره" قرار دهند، "كنگرهى مليتهاى ايران فدرال" از
لحاظ كيفى در سطح عالىترى قرار خواهد گرفت. به عنوان مثال مىتوان روى تجربيات
ارزشمند "حزب دمكرات كردستان ايران" انگشت نهاد كه اين حزب با تجربه، چنين آمادگىاى
را در خود احساس و براى ارتقاء سطح كيفى "كنگره"، آماده است گامهاى اساسى را در
راستاى اين هدف بردارد و با فروتنى تمام، تجربيات قريب به 60 سال مبارزات خستگى
ناپـذير خود را در اختيار حزاب و سازمانهاى همپيمان و دمكرات خود قرار دهد.
موانع پيش روى "كنگرهى مليتهاى ايران فدرال"
مىتوان دو مانع عمده را بر سر راه "كنگرهى مليتهاى ايران فدرال" برشمرد؛ يكى از
آنها مانعى درونى است و ديگرى همچون مانعى بيرونى خود را مىنماياند.
عمدهترين مانع درونى كه بر سر راه "كنگرهى مليتهاى ايران فدرال" خود را بروز مىدهد،
وجود و حضور پارهاى از جريانات شبه ناسيوناليستى است كه برخى از آنها از تئوريهاى
راسيستى و نژاد پرستانه تغذيه مىكنند. هر چند كه جريانات راسيستى و نژاد پرستانه
در ميان مليتهاى تحت ستم ايران از اقبال، مقبوليت و نفوذ سياسى و اجتماعى چندانى
برخوردار نيستند، اما ممكن است در برهههاى حساس زمانى با توجه به افسانهسازىها و
تئورىهاى غير علمىشان، همچون عاملى بازدارنده عمل كنند و مبارزات دمكراتيك و
انسانى ملل در بند ايران را خدشهدار و از اعتبار داخلى و بينالمللى آن بكاهند.
بنابراين ضرورى است, "كنگرهى مليتهاى ايران فدرال" با تبليغ سياستهاى انسانى و
دمكراتيك خود به داستانسرايىهاى عرقى و نژادپرستانه پايان دهد و زمينهى همگرايى
بيشترى ميان مليتهاى تحت ستم ايران فراهم و فضايى خلق نمايد كه تئوريهاى غير علمى و
نپخته, با هدف توسعه طلبىهاى نژادپرستانه در اذهان برخى از مردمان مليتهاى تحت ستم
ايران رخت بربندد و خواستها و اهداف مشترك و دمكراتيك آنها همچون پارادايمى مسلط در
اذهان آن مردمان دربند، جايگزين گردد و بدين ترتيب هم بسترى مناسب براى همگرايى
پراكتيك ميان ملل دربند ايران فراهم گردد و هم جريانات راسيستى و نژادپرستانه، چنين
فرصتى را نيابند كه احساسات پاك و ملى مردمان محروم از آزادى را به بازى بگيرند.
مانع عمدهى ديگرى كه بر سر راه "كنگرهى مليتهاى ايران فدرال" به مثابه مانعى
بيرونى قد بر افراشته است، احزاب و سازمانهايى هستند كه خود را احزاب و سازمانهاى "سراسرى"
مىنامند و ادعا دارند كه مبارزات و مطالبات تمامى اقشار و طبقات جامعهى ايران را
نمايندگى مىكنند!!!، اين در حالى است كه برخى از آنها حتى براى خالى نبودن عريضه هم،
حرف و سخنى از حقوق و آزاديهاى برباد رفتهى مليتهاى تحت ستم ايران به ميان نياوردهاند.
ضرورى است "كنگرهى مليتهاى ايران فدرال" در اين ارتباط نيز به تلاشهاي دپلوماتيك
خود شدت بخشد و با تشريح سياستها و اهداف انسانى و دمكراتيك "كنگره"، آنها را در
جريان واقعيات سياسى ـ اجتماعى ايران قرار دهد تا آنها نيز با توجه به دگرگونيهاى
بنيادين معادلات سياسى در ابعاد بينالمللى، منطقهاى و داخلى، در برنامهها و اصول
حزبى و سازمانى خود تجديد نظر كنند و تعديلات لازم را با هدف هماهنگ شدن با واقعيات
مـذكور به عمل آورند.
بديهى است "كنگرهى مليتهاى ايران فدرال" در ابتداى راه پرفراز و نشيب خود قرار
دارد و هركار "بزرگى"، موانع بزرگى در پى خواهد داشت. اما عليرغم تمامى موانع مذكور
اين اميد همچنان پابرجاست كه "كنگرهى مليتهاى ايران فدرال" بتواند نقش تاريخى خود
را ايفا و مسئوليت سنگين، والا و دمكراتيك خود را به انجام برساند. |
|
|
این صفحه را برای دوستان خود میل
کنید. |
|
|
|
|
|
|