کوردی    Kurdî

صفحه‌اول   اخبار    سیاست    اندیشه    حقوق‌بشر    اجتماعی    اسناد    دبیرکل    تماس با ما

رهبران شهید

پیشوا قاضی محمد

دکتر عبدالرحمن قاسملو

دکتر صادق شرفکندی

 

شماره جدید کوردستان

ارگان کمیته مرکزی

حزب دمکرات کردستان ایران

 

دیگر سایت ها

:: دفتر نمایندگی حزب در خارج از کشور

:: کنگره ملیتهای ایران فدرال

:: سایت دبیرکل حزب

:: اتحادیه زنان دمکرات کردستان ایران

:: سایت تلویزیون تیشک (TISHK TV)

:: اتحادیه دانشجویان دمکرات

:: سایت اتحادیه جوانان

:: خبرگزاری کوردستان میدیا

.:: اندیشه ::.

 

از گذشته، تجربه بايد آموخت!

( به بهانه‌ی شصتمين سال تأسيس حزب دمکرات کردستان ايران و جمهوری کردستان )

 

ارسلان عزيزی

 

بيست و پنج مرداد هشتاد و چهار، مصادف بود، با شصتمين سال تاسيس يکی از پيرترين جريانات سياسی ايران و از قديمی ترين احزاب سياسی کردستان، که تامين حقوق ملی کردهای ايران، در بيش از نيم قرن گذشته‌، پايه ی اصلی مبارزه ی آن بوده ‌است. و دوم بهمن ماه امسال، دقيقا يادآور شصتمين سال استقرار جمهوری کردستان بود؛ که‌ بهار زندگيش در روزهای سرد آذرماه سال بعد، بسان جمهوری همزادش در آذربايجان به‌ سردی گراييد. گرچه در ترکيب ِ پايگاه اجتماعی طبقات و اقشار دخيل در کار ساختمان اين دو جمهوری و نوع نگاه و ميزان ِ رويکردشان به تضادهای اجتماعي، می توان اختلافات بنيادين و ناهمسانی را که کمتر مورد توجه تاريخنگاران و ارباب تحقيق بوده است؛ خاطرنشان کرد. اما در گوهر وجودی هر دو جمهوري، اصول مشترک فراوانی وجود داشت؛ که پويايی يکی جز با بقاء ديگری ميسر نمی شد. حوادث سالهای پايانی جنگ دوم جهانی و به تبع آن، تغيير توازن قوا به نفع اتحاد شوروی سابق و حضور نيروهای متفقين در شمال و جنوب ايران، در کنار فاکتورهای اساسی تآثيرگذار ديگر، که بر بسترنزديک به دو دهه حاکميت استبداد رضا خانی شکل گرفته بود؛ در کردستان ايران زمينه های مادی تشکيل حزبی را فراهم کرده بود، که رهبران و مؤسسين آن، غالباً از اعضاء و مؤجدين سازمان احيای کردستان ( کومه‌له ژ- ک) بودند. در واقع حزب دمکرات کردستان ايران، در شرايطی پا به عرصه وجود نهاد، که خلاء قدرت مرکزی و حوادث مربوط به جنبش کُردها در کشورهای عراق و ترکيه، زمينه ی نسبی آگاهی ملی را بيشتر از هر زمانی فراهم کرده بود. کردها و آذريها در نيمه ی اول سال بيست و چهار، اقدام به تاسيس حزب مدرن سياسی خود کردند و نهايتا در نيمه دوم همان سال، ابتدا آذريها در تبريز و بعد از آن کردها در مهاباد، دوجمهوری آذربايجان و کردستان را بناء نهادند. هرچند بهار اين دو جمهوری در کمتر از يک سال به خزان نشست. اما حکومت يازده ماهه ی کردستان، بعد از نزديک به شصت سال از سقوط آن، هنوز رمز و سمبل مقاومت مردم و خاطره‌ی آن، به حلاوت روزهای نخستِ تاسيس اين جمهوری در قلب ميليونها انسان ماندگاراست. حزب دمکرات کردستان ايران که مولود چنين شرابطی بود، مانند هرجريان اجتماعی ديگر، برآمد واقعی خواسته ها و نيازهای زمانه و پاسخ به ضرورتی بود که اجتناب از آن می توانست، به منزله از دست دادن ِ فرصت تاريخی محسوب شود. اين حزب به دليل گسترده گی حوزه ی نفوذ جنبش ملي، به ساده‌گی توانست بخشهای وسيعتری از مردم کردستان را تحت تأثير قرار دهد و از اين راه ذخاير مادی ادامه ی مبارزه برای دستيابی به خواسته های جنبش ملی کردها را تقويت کند. در شصت سالی که از عمر حزب دمکرات کردستان ايران ميگذرد، عليرغم همه فراز و فرودهايش می توان به جرأت گفت؛ ديدگاه غالب در اين حزب، مبارزه برای تغيير حاکميت سياسی در هردو نظام شاهنشاهی و اسلامی به يک نظام سکولار ِ دمکراتيک، که هم مشروعيتش را مستقيماً از رأی مردم طلب کند، وهم بتواند به خواست مشروع مليتهای ايران و از جمله کردها گردن نهد. در واقع عليرغم نگاه مسلط بر افکار اکثريت ِ ايرانيان ِ اپوزسيون در واکنش همراه با ترديدشان در طرح به رسميت شناختن حقوق ِ اقليتهای ملی در ايران، در وزن و تأثير جنبش کردها و حزب دمکرات کردستان ايران، در تغيير مناسيات قدرت، بعنوان يکی از کوشندگان ِ صادق و جدی آن کمترين ترديدی نمی توانند به خود راه دهند. در بازگشت به شرايط تاريخی کوشش حلقه های نخست ِ روشنفکران کردستان ايران، در پايان دادن به تشتُت و جايگزين کردن خرد ِ جمعی بجای رهبری فرهمند و هدفمند ساختن اميال و آرزوهای انسانی کردها در دستيابی به حقوق اوليه خود، می توان به روشنی دريافت؛ شهر مهاباد که اکنون به نمادی از جاودانگی مبارزه کردها بدل شده است، حتی قبل از تاسيس حزب دمکرات و اعلام جمهوری کردستان توسط قاضی محمد، مرکز مهم تقويت و آگاهی بخشی ملی برای کردها محسوب می شد. در کنار رونق نسبی اقتصاد تجاري، جنبش فرهنگی - ادبی گسترده ای که خلاء ناشی از سقوط حاکميت استبداد رضا خان، به زمينه های مادی ظهور آن اضافه شده بود، بر حوادث آن زمان تأثير و کارکرد عملی مهمی گذاشت. درست بر بستر اين واقعيتها و بعد از اينکه اکثريت رهبران و مؤسسين کومه له ی احيای کردستان، ظرف تشکيلاتی اين جريان را برای ادامه فعاليت خود کافی نمی دانستند، حزب دمکرات کردستان ايران را بنيان نهادند. تأثير حزب دمکرات بر همه حوزه های زندگی مردم کردستان در شصت سال گذشته به اندازه ای ملموس و غير قابل انکار بوده است که کمتر حوزه ای از اجتماع کردهای ايران را می توان يافت که از تأثير و نفوذ آن بی بهره بوده باشد. کارکرد و نفوذ حدکا در حوزه های سياست، فرهنگ، ادبيات و حتی نهادهای دينی به گونه ای بوده است که در برخی از مناطق، به صورت ترادسيون و سنت غالب، در شالوده سازی فرهنگ ِ جامعه، ايفای نقش کرده است. در شصت سال گذشته و در دوره‌های متقاوت، بيش از پنج هزار قربانی در کنار ده ها هزار نفر از کسانی که شيرين ترين ايام زندگی خود را با اين حزب پيوند زده اند، توانسته است؛ حزب دمکرات را عليرغم همه کاستيهايش، با زندگی بخشهای نسبتاً وسيعی از مردم کردستان گره زند.
حزب دمکرات کردستان ايران نظير همه احزاب و جريانات اجتماعی در مسير طولانی و پر هزينه ای که پيموده است. دستخوش حوادث بيشماری شده است . مرگ تراژيک رهبران درجه اول آن، در هر دو رژيم پهلوی و اسلامي، اعتبار و جايگاه اين حزب را در نزد افکار عمومی داخل و خارج ارتقاء داده است. علاوه بر اعدام قاضی محمد که در نزد کردها شخصيتی استوره ای يافته است. ترور دو رهبر ديگر اين حزب در دوران حاکميت جمهوری اسلامی توانست، براعتبار حزب دمکرات بيافزايد. اگرچه اين حوادث می تواند در ذخيره‌ی اعتباريی حزب دمکرات مفيد واقع شود. نبايد فراموش کرد که از دست دادن رهبران تجديد ناشونده، خُسران غير قابل جبرانی برای اين حزب ببار آورده است.
حدکا در شرايطی وارد عرصه مبارزه برای کسب خودمختاری کردها شده بود، که جهان دستخوش حوادث مهمی شد. جنگ به پايان رسيده و فاشيزم از پای درآمده بود. جنبش جهانی چپ در حال تعالی وترقی بود. از اين رو حزب دمکرات کردستان نيزنمی توانست از نسيم روبه رشد جنبش چپ بدور بماند. به گونه ای که جز در دوره ای که جناح راست آن با سيطره‌ی کامل خود، حزب دمکرات را به جانب پيروی و دنباله روی بدون چون و چرا، از تشکيلات عشيره‌ای کردهای عراق سوق داده بود؛ همواره بر آن بوده است، تا نه تنها خود را در حوزه ی جنبش جهانی چپ تعربف کند، بلکه دوستانش را نيز از ميان کشورها و گروههايی که به صورتی در خانواده جهانی چپ قابل تعريف بودند، انتخاب کند.
تأثير حزب توده ی ايران، درسالهای آغازين نيمه دوم قرن بيستم بر حوادث آن دوران، حزب دمکرات را نيز از دايره ی نفوذ اين حزب نرهانيد. تا جايی که جمع قابل توجه ای از رهبران و کادرهای حدکا در واقع درس خوانده مکتب حزب توده ايران و با ادبيات توده ايی پرورش يافته بودند. دستگيريهای گسترده ی سالهای بعد از کودتای بيست و هشت مرداد، مخرج مشترک ِديگری بر ادامه ی روابط و پی ريزی حوادث بعدی در حزب دمکرات شد. زندانيان باسابقه ای که در کوران انقلاب با بازگشت و آزادی از زندان در کنار مبارزه‌ی متهورانه ی کميته ی انقلابی حزب دمکرات، موسوم به جنبش سالهای 47- 46، که توسط رژيم شاه درندانه درهم کوبيده شد، غيبت طولانی حزب دمکرات را در عرصه مبارزه ی عملی که شکست سنگين جنبش نيمه‌ی دوم دهه ی چهل و اختلافات داخلی را می توان بخشی از عوامل آن در نظر گرفت؛ توانسته بود تا حدود نسبتاً زيادی جبران کند. تا جايی که انتخابات اولين دوره‌ی مجلس شورای ملي، عليرغم نفوذ و اعتبار گروهها و سازمانهای چپ ِ مارکسيستی در ميان اکثريت ِ تحصيلکردگانِ و روشنفکران خوش نام جامعه ی کردستان که عمدتاً در شهرها زندگی می کردند، نشان از درستی ادله ی فوق دارد، در اين راستا برخی از نيروهای چپ با ناديده گرفتن اين حقايق و بر اساس نوعی تحليل به ظاهر علمي، بدون در نظرگرفتن ِ رغبت درصد بالايی از جامعه ی کردستان که علاوه بر سابقه‌ی تاريخی ريشه در اهميت ِ طرح خواسته هايی داشت که حزب دمکرات بر آن انگشت نهاده بود، در کنار حافظه‌ی تاريخی مردم که با حوادث سالهای 47- 46 توانسته بود خود را بازتوليد کند، نفوذ معنوی اين حزب را در لايه های مختلف جامعه دست ِکم می گرفتند.
جريان موسوم به هواداران فکری حزب توده در حساسترين دوران اين حزب اولين انشعاب بعد از انقلاب را در حزب دمکرات سازمان دادند. و بدين گونه مشکلات بسياری در اوج درگيريهای کردستان و در شرايطی که مذاکرات هيأتهای اعزامی موسوم به هيئت های حسن نيت با هيأت نمايندگی خلق کرد به بن بست رسيده بود؛ بر سر راه جنبش کردستان ايجاد گرديد. جريان هوادار حزب توده، با انشعاب از حزب دمکرات و پی ريزی پيروان کنگره چهارم حزب دمکرات، در واقع سرنوشت خود را با سرنوشت حزب توده ايران گره زد! بعد از انشعاب پيروان کنگره چهارم، سير حوادث به نفع مخالفين اين گرايش به شدت در حال رشد بود. و با شکست استراتژی حزب توده ايران و ايزوله شدنش بعد از دستگيری رهبران آن، روابط اين دو حزب تقريبا برای هميشه به پايان رسيد. با شدت گرفتن جنگ و عزم رژيم در سرکوب مقاومت مردم عملاً راه خروج حدکا ازهم پيمانی با حزب توده هموار گرديد و بدين ترتيب با خروج گرايشات ِ متمايل به چپ توده ايستی در حزب دمکرات، ميدان برای گرايش سوسيال دمکراسی دراين حزب تقويت شده بود. گرايشی که توسط دکتر قاسملو از مدافعين جنبش پراگ، جمعبندی و نهايتا در کنگره ی ششم، به آرمان نهايی حزب دمکرات فراروئيد. نزديکی حزب دمکرات با اين گرايش، در نهايت توانست اين حزب را بر کرسی عضويت ِ انترناسيوال سوسياليست بنشاند. رشد اين گرايش در حزب دمکرات همراه با تنش و مخالفت ناراضيان ِ ديگر حزب و خروج تقريبا بی سروصدای گروه ديگری از رهبری و کادرهای با سابقه ی حزب دمکرات شد. با خروج دسته اول مخالفين سوسياليزم دمکراتيک، تا حدودی خيال موافقان اين گرايش آسوده گرديد؛ اما انشعاب بعدی که بخش قابل توجه ای از با سابقه ترين رهبران و کادرهای حزب را با خود همراه ساخته بود. در دشوارترين شرايط، حزب دمکرات را در مقابل ِ مشکلات بغرنجی قرار داد. منشعبين اين دوره که نام رهبری انقلابی حزب دمکرات را برخود نهاده بودند، نهايتا بعد از چندين سال جدايی و وقوع حوادث خونبار، بر سر وحدت تشکيلاتی با حزب دمکرات کردستان ايران به توافق رسيدند. وحدتی که در عمل نتوانست همه مشکلات ناشی از جدايی و انشعاب را برطرف کند.
سالهای دشوار دهه‌ی اول حاکميت جمهوری اسلامي، مقاومت و پايداری احزاب سياسی مرتبط با جنبش حق طلبانه مردم، تا پايان جنگ ايران - عراق و آغاز دورنوينی از مبارزات مردم کردستان، تاريخ متفاوت تری از گذشته برای حزب دمکرات بوجود آورد. اتحاد و عقد ِ پيمان با سازمانهای سياسی ايراني، خروج ازاين پيمانها، تا انشعابات بعدی و جنگ زيانبار داخلي، دوره ی چند ساله ی فشارهای شديد جمهوری اسلامی که با ترور و ارعاب و لشکرکشی تا عمق ِ خاک عراق و ترک ِ پايگاههای ثابت و اجحاف ونامهربانی ميزبانان هم تبار، در تبانی با سپاهيان ايراني، اين حزب را تا مرحله کنونی هدايت کرده است.
حزب دمکرات کردستان ايران در شرايطی شصتمين سال ِ تأسيس خود و شصتمين سالروز جمهوری کردستان را جشن می گيرد، که جنبش ِ حق طلبانه‌ی مردم، وارد فاز نوينی شده است. تغييرات ِ بنيادين، جامعه ی کردستان را با شرايطی که حزب دمکرات در آن پا به عرصه وجود نهاد، متفاوت ساخته است. گسترش شهر نشيني، رشد طبقات متوسط و تغيير مناسبات توليد از يک طرف و پلاريزه شدن جامعه ی تلنبار شده از خواسته ها و نيازهای انساني، علاوه برمبارزه برای تأمين حقوق و نيازهای ملي، که امروزه به رمز يکپارچگی و اتحاد اقشار مختلف ِ درون جامعه بدل شده است؛ عرصه‌ی مبارزه را با گذشته، متفاوت تر کرده است. مهمتر از همه، اگر در گذشته ميدان مبارزه برای دستيابی به حقوق ملی تقريبا تنها در قبضه‌ی حزب دمکرات کردستان ايران بود، در شرايط کنونی تفاوت و فاصله‌ی عميقی را می توان با گذشته دريافت کرد. در کنار اهميت وجود مبارزه برای رفع ستم ملي، برجستگی فاز مبارزه برای تامين عدالت اجتماعي، ضرورت پاسخگويی وارائه‌ی برنامه‌ی روشن و شفاف را از احزاب و سازمانهای سياسی می طلبد. در حالی که حزب دمکرات با افول جنبش جهانی چپ و نظم نوين جديدی که بر جهان مستولی شده است. با کمرنگ کردن شعارهايی که به نوعی عدالت اجتماعی را برای جامعه طلب کند؛ ميدان را عملاً برای سازمان و جرياناتی که تضادهای طبقاتی و ناهنجاريهای اجتماعی را جدی تر می گيرند؛ خالی گذاشته اشت. فاحش ترين اشتباه اين حزب و ساير جرياناتی که زمانی رسالت ملی و ميدان مبارزه برای آن را به تنهايی به حزب دمکرات سپرده بودند، ناديده گرفتن بحران عميق ناشی از فروپاشی نظم کنونی و رهايی پتانسيل نهفته ی درون جامعه است. وقوع انقلاب ايران می توانست درس مهمی برای حزب دمکرات و ساير جريانات همسو در بر داشته باشد. حزب دمکرات عليرغم بشتوانه‌ی تاريخی در فردای انقلاب نتوانسته بود، در ميان اکثريت روشنفکران شهری رغبت چندانی ايجاد کند. شايد بتوان بخشی از آن را به دليل ايدئولوژی زده‌گی جامعه ترجمه کرد. اما خطاء خواهد بود؛ اگر چنين تصور شود، که مبارزه برای رفع يا کاهش اختلاف ِ عميق طبقاتی به پايان رسيده است. حزب دمکرات و برخی از نيروهای ديگر در حوزه چپ ِ جريانات ِ کردستان که تنها با حفظ بندهايی از برنامه و اساسنامه ی خود که مربوط به حوزه ی مبارزه برای عدالت اجتماعی است؛ از خود رفع تکليف کرده اند، بايد بپذيرند؛ که چنين ميدانی در جامعه کردستان عينی و دارای پتانسيل گسترده ای است که به تنهايی باکاهش ستم ملی قابل حل نيست. تجربه‌ی کردستان عراق که حزب دمکرات و برخی سازمانهای ديگر در موفقيت آن و الگو قرار دادنش برای آينده کردستان ايران ترديدی به خود راه نمی دهند؛ می تواند در همه‌ی زمينه‌ها نمونه‌ی مناسبی باشد. بعد از پايان اقتدار حزب بعث بر منطقه ی موسوم به مدار 36 درجه و استقرار حاکميت دو حزب اصلی بر آن منطقه، صدها هزار نفر از جوانان کردستان عراق راهی کشورهای اروپايی شدند، که البته جنگ دو گروه متخاصم، تنها بخشی از انگيزه‌های آنان می توانست بوده باشد. ناتوانی هر دو حاکميت محلی کردها در کاهش شکافهای طبقاتی و فراهم کردن ابزارهای رفاهی برای جامعه، به تعبيري، متمول و متورم شدن ِ گرداننده‌گان و هسته های اصلی مبارزه برای رفع ستم ملی درکنار گسترش فساد اداری و تعميق شکاف طبقاتی در آن جامعه، خود می تواند برای آينده کردستان ايران، اگر از هم اکنون برای جلوگيری از وقوع آن برنامه‌ی شفاف و روشنی در دستور کار نداشت؛ خطر آفرين جلوه کند.

 

این صفحه را برای دوستان خود میل کنید.

 

آدرس ایمیل فرستنده :  

 

آدرس ایمیل گیرنده :   

 

 

صفحه‌اول  |  اخبار  |   سیاست  |   اندیشه  |   حقوق‌بشر  |   اجتماعی  |   اسناد  |   دبیرکل  |   تماس با ما

تامین حقوق ملی خلق کرد در چهارچوب ایرانی دمکراتیک و فدرال

 جمعه، ۸شهریور ۱۳۸۷ خورشیدی