نظریههای وابستگی از جمله
تئوریهایی است كه در كشورهای آمریكای لاتین با تلاش تئوریسینهای اقتصاد
توسعه نظیر كاردوسو، دوس سانتوسو .... شكل گرفت. ریشههای خارجی این نظریه را
میتوان در بحران لیبرالیسم آمریكایی دهه 60 علیالخصوص شكست آمریكا در جنگ
ویتنام، انقلاب كوبا، استالینزدایی و مائوئیسم جستجو كرد. این نظریه به نوعی
موازی مفهوم استعمار نو بود كه توسط قوام نكرومه طراحی شد. استعمار نو برداشتی
متفاوت از روابط میان دولتهای حاكم را در خود داشت كه در آن رهبران جهان سوم
دریافتند كه دستیابی به حاكمیت و استقلال سیاسی، آزادی كامل را به حكومتهای
دولت ـ ملت تازه تأسیس نمیدهد. بحث اصلی استعمار نو این بود كه قائل شدن تمایز
میان استقلال سیاسی و اقتصادی موجب نادیدهگرفتن این اصل اساسی میشود كه وجود
استقلال سیاسی در استقلال اقتصادی است. همچنین در نظریهی وابستگی این نظر
دیده میشود كه امپریالیسم، اقتصادی را بوجود آورد كه از سوی اقتصاد غالب
متروپل (كشورهای توسعهیافته) عقب نگه داشته میشوند. براساس ایده وابستگی
میتوان از تداوم و اختلال با در پیش گرفتن استراتژی جایگزین از واردات پیشگیری
نمود. این نظریه معتقد است نظام اقتصاد سرمایهداری بینالمللی به طور منظم عمل
مینماید كه موجب اختلال اقتصادی و در نتیجه توسعهنیافتگی كشورهای جهان سوم
میشود. به عقیده تئوریسنهای وابستگی، تكنولوژی كه یكی از پایههای اساسی
رشد و توسعه است، تا آن جا كه به پیرامون (جهان سوم) منتقل میشود كه در
راستای تولید كالای صادراتی به پیرامون قرار گیرد و برای مبارزه با این پیامد
نظریهپردازان تشكیل سازمانهای بینالمللی متشكل از كشورهای توسعهنیافته را
پیشنهاد میكنند. علاوه بر این مهمترین پیشنهاد آنها صنعتیشدن سریع برای
فایقآمدن بر مشكلات است، به طوریكه با جایگزینی حمایت از صنایع داخلی و ایجاد
بازارهای مشترك با كشورهای پیرامون به جای واردات از كشورهای مركز، روند
توسعه را تسریع كنند. نظریهی وابستگی استدلال میكند كه اقتصاد پیرامونی از
طریق ادغام در نظام سرمایهداری تجزیه میشود. از دید سیاسی، وابستگی تلاش
میكند كه یك طبقهی مسلط بازرگانی را كه در تولید نقشی ندارد از طریق مناسبات
اقتصاد رانتی بهوجود بیاورد. با بررسی روند تلاشها در ایران برای ورود به
جرگهی كشورهای توسعهیافته، هم در دورهی پهلوی و هم در دورهی جمهوری
اسلامی البته با نسبتی بیشتر، متوجه میشویم كه این نظریه ملاكی برای رسیدن
به هدف قرار گرفته است، در دورهی پهلوی با ایجاد اصلاحات اراضی، كه باعث از
بین رفتن قدرت ملاكین بزرگ گردید، ملاكینی كه گاه میتوانستند برای اقتدار شاه
دردسرساز شوند، از جمله محمد ولی خان تنكابنی و سردار اسعد بختیاری در جریان
فتح تهران كه برای حكومت دردسرساز شدند و همچنین واداركردن آنها به
سرمایهگـذاری، سرمایهی حاصل از فروش زمین در صنایع مونتاژ و بازرگانی واردات،
به دو هدف عمده رسید. اول اینكه قدرت بالقوه ملاكین را از بین برد، دوم مانع
شكلگیری بورژوازی ملی خارج از كنترل دولت شد و با ایجاد بورژوازی وابسته در
چهارچوب یك اقتصاد رانتی مانع از رشد خطر بالقوهی دیگری شد. همچنین محمدرضا
شاه با داخل شدن در پیمانهای منطقهای در تلاش برای بسط قدرت تأثیرگـذار خارج
از سیطرهی قدرتهای فعال در ایران بود. پس از انقلاب 57 و گسترش شعارهای
ضدامپریالیستی هم وابستگی به عنوان نظریهای كه محصول چپهای میانه و مستقل
آمریكای لاتین بود و اهداف ایدئولوژی و امپریالیسم ستیز پوپولیستهای مذهبی را
بهتر توجیه میكرد، برای رشد اقتصادی و استقلال در همه عرصهها مورد توجه قرار
گرفت، به طوریكه ایران با حمایت از صنایع نیمبند داخلی فاقد كیفیت و ایجاد
تعرفههای بسیار سنگین برای ورود كالاهای مشابه خارجی تلاش برای صنعتی شدن
سریع را تداوم بخشید. همچنین با پایان گرفتن جنگ، ورود سپاهسالاران در عرصههای
اقتصادی و آبادانی این نظریه وارد مرحلهای جدید شد، به طوریكه گرایشات
ضدامپریالیستی به صورت تلاشی جهادگونه برای روی پا ایستادن حكومت مذهبی با
ورود همهجانبه قرارگاه خاتمالنبیا با ترتیبات رانتی تداوم یافت. به طوریكه
بزرگترین و مهمترین پروژههای ایران با این مركز منعقد میشود. و معمولا نیز
ورشكسته هستند. در نتیجه در این دوره نیز پیشگیری از ظهور بورژوازی ملی كه
اساسی برای ظهور دولتهای لیبرال ـ دمكرات است به شدت ادامه یافت به طوریكه
بوروكراسی دولتی نیمهمحدودشده در دورهی خاتمی در دورهی احمدی نژاد كاملاً
آزاد شد و تلاش برای شكل گرفتن طبقهای متوسط و مستقل كاملاً متوقف شد. اكنون
ایران با تشجیع و تحریك پیمانهای به ظاهر مستقل نظیر غیرمتعهدها و كنفرانس
اسلامی و گسترش قراردادهای اقتصادی و تجارتی با آنها سعی در عملیكردن
ایدهی استقلال سیاسی ـ اقتصادی را دارد. همچنین تلاش ایران برای ورود به
اجلاس شانگهای تلاش دیگری است در راستای نگرش ایدئولوژیك سردمداران حكومتی
برای رهایی از وابستگی ورود به سازمان تجارت جهانی. البته مطلوب ایران
همواره همكاری استراتژیك بوده نه اتحاد استراتژیك زیرا در اتحاد استراتژیك قدرت
مانور كشورها تقلیل مییابد، اما همكاری استراتژیك این موانع را ندارد. نظریهی
وابستگی با تأكید بر جایگاه بسیار ضعیف اقتصاد وابستهی كشورهای جهان سوم،
انتقاد مبارزهجویانه و تأكید بر توسعه با محوریت ایدئولوژی كه طبقات اجتماعی
و تأثیر آنها را نادیده میگیرد، دولت را به حد یك نهاد پوپولیستی جهت منتفعشدن
جامعه تقلیل میدهد. این نظریه مانع از شكل گیری بورژوازی صنعتی میشود. از
این رو از پیدایش نهادهای سیاسی كه بورژوازی داخلی بر اساس آنها رشد میكند،
ممانعت به عمل آورد. همچنین تجربهای كرهجنوبی و كشورهای جنوب شرقی آسیا
برخلاف نظریهی وابستگی كه حاصل ادغام در نظام اقتصادی بین المللی است، این
نظریه را با چالشهای اساسی روبهرو كرده است. نظریهای كه صرفاً
ضدامپریالیسی و سرمایهدارستیز است و شكلبندی و موجودیت رژیمهای اقتدارگرا را
بهتر توجیه میكند. علیالخصوص ایران كه از این نظریه، ویژگیهایی را به صورت
گزینشی به عنوان استراتژی توسعه انتخاب نموده كه در اصل برای تثبیت موقعیت و
توجیه حاكمیت بلامنازع خود میباشد.