نگاهی گـذرا به ساختار ملی
در ایران مبین این واقعیت است كه این كشور دارای ساختاری موزائیك مانند است كه
چندین ملیت در آن ساكنند. ملیتهایی كه هركدام فرهنگ منحصر به خود را دارا بوده
و از هم جدا میباشند و زبان، آدابو سنن آنها باهم متفاوت است. بررسی كتب و
سندهای تاریخی گویای این واقعیت است كه تا دورهی پهلوی به غیر از اسامی
همچون "پرشیا"، "ممالك محروسه پادشاهی"، واژهی "ایران" دیده نمیشود.
برجستهترین سند برای اثبات چند ملیتی و چند فرهنگیبودن ایران، توجه به
ساختارهای ملی در ایران و كشورهای همسایهی ایران است كه ملتهای ساكن در این
منطقه چگونه علیرغم خواست خودشان به دو یا چند بخش تقسیم شدهاند. كردستان،
آذربایجان، تركمنستان، بلوچستان و عربستان ایران كه هر كدام زبان خاص خود را
دارند، همه و همه سندی هستند برای اثبات این واقعیت. بخشهای دیگر این ملیتها
كه خارج از سرزمینهای ایران بهسر میبرند، بهعنوان ملت بهرسمیت شناخته
شدهاند و دارای دولت ملی خود میباشند. دولت آذربایجان، 22 دولت عربی،
تركمنستان و كرد در عراق نمونهی این واقعیتها هستند. این در حالی است كه در
ایران آن بخش از ملتها كه از خانوادهی بزرگ ملی خود بالاجبار جدا شدهاند
بهكلی انكار شده یا در بعضی مواقع به ناچار به عنوان "قوم" از آنها یاد
میشود و هیچ حق و حقوق ملی و فرهنگی و ... را برای آنها قائل نیستند. در هشت
دههی اخیر كه دو حكومت پهلوی و جمهوری اسلامی بر ایران حاكم شدهاند، همیشه
واقعیت چند ملیت بودن ایران انكار شده است و به بهانهی "حفظ تمامیت ارضی
ایران" جنبشهای آزادیخواهانه و حق طلبانه را با شدیدترین طرق ممكن سركوب
كردهاند. در این مورد زندهیاد شهید دكتر قاسملو برای رد آن افكار تمامیتخواه،
اینطور در مورد چند ملیتیبودن ایران ابراز نظر میكند: "ما همیشه اصطلاح ملتهای
ایران را به كار میبریم. "ملت ایران" را كه در فارسی كاربرد دارد به كار
نمیبریم. ما "ملت ایران" را یك اصطلاح نادرست میدانیم، چونكه ایران ملت واحدی
نیست، بلكه كشوری چند ملیتی است." (تاظگهی حهقیقهت، جلد یك، ص. 299)
ملت ایران به معنای امروزیش، از دوران مشروطه و رضاشاه به این طرف كاربرد داشته
نه در طی قرون و اعصار گـذشته. از بدو بر سركارآمدن رضاخان كه حكومت مركزی و
دستگاه اداری نوین تأسیس شدند، تلاشها برای خلق ملتی واحد در ایران شروع شد،
آنهم نه با خواست قلبی و اتحاد داوطلبانهی ملتهای ساكن ایران، بلكه با زور
سرنیزه و نیروی نظامی. از آن به بعد فرهنگ و زبان فارسی را به ملتهای ایران
تحمیل كردند و با برقرار كردن سیستم آموزش و پرورش به زبان فارسی و بنیان
قراردادن فرهنگ ملت فارس، سعی بر استحالهی زبان و فرهنگ ملتهای دیگر ایران در
زبان و فرهنگ ملت فارس شد. از آن به بعد پروژهی فارسكردن ملتهای ساكن ایران
به مثابه یك اصل اساسی برای حكومتهای مركزی درآمده است.
نهادینهشدن سیستمی آنچنانی در ایران، به دلایل مختلف داخلی و خارجی
برمیگردد. بوجود آمدن جهان دو قطبی، موقعیت جغرافیایی ایران در خاورمیانه و
نفت و همچنین در داخل نیز دلایلی مانند عدم آگاهی ملی و تأسیس حكومت مركزی
قدرتمند، از دلایلی هستند كه موجب نهادینهشدن آنچنان سیستمی در ایران شدند.
در هشت دههی اخیر دو پروژهی فارسكردن ایران و امت متحدهی اسلامی به میان
آمدهاند كه هدف اصلی از ارائهی این پروژهها، استحاله و از بین بردن ملتهای
ایران بوده است. نقطهی اصلی و مشترك میان دو حكومت سلطنتی و جمهوری اسلامی در
سركوب افكاری ملیگرایانه و پاك كردن هر نوع تنوع ملی و فرهنگی در ایران بوده
است. مدرك برای اثبات این واقعیت نگاهی به صفحات تاریخ ایران در هشت دههی اخیر
است. سركوب جنبشهای كردستان و آذربایجان در دههی 30 ـ 1320 به دست رژیم
سلطنتی و سركوب جنبش ملتهای ایران در بدو بر سركار آمدن جمهوری اسلامی به دست
این رژیم از این مدارك هستند.
فروپاشی بلوك سوسیالیستی و تأسیس حكومتهای ملی و به استقلال رسیدن تعداد
كثیری از ملتهای دیگر در میان ملتهای ایران نیز حائز اهمیت بود و تأثیر خود را
برجای گـذاشتند. به همین دلیل تفكر ناسیونالیستی در میان ملتهای ایران روز
بهروز رو به فزونی گـذاشت. حزب و سازمانهای متنوع ملی در ایران تأسیس شدند و
به فعالیت خود افزودند تا اینكه در این اواخر این احزاب و جریانهای ملی ایران
حول یك هدف گرد آمدند و كنگرهای را تحت عنوان "كنگرهی ملیتهای ایران فدرال"
بنیان گـذاشتند كه این اقدام نشانهی اوجگیری هرچه بیشتر ملیگرایی در بین
ملیتهای ایران است.
امروز دیگر، مسائل ملی تا آنجا پیش رفته كه نه تنها وجود ملیتهای ایران قابل
انكار نیست، بلكه تبدیل به یك معضل شده كه اگر برای حل این معضل قدمی
برداشته نشود، فروپاشی ایران امری محتمل است. امروز اكثر آن فاكتورهایی كه
به مانعی به سر راه به میدان آمدن ملتهای تحت ستم ایران و به نتیجه نرسیدن
تلاشهای آنها تبدیل شده بودند، به سود ملتهای ایران تغییر یافتهاند و هیچ كس
توانایی معكوس كردن این جریان را ندارد و میرود كه سیمای دیكتاتوری را نه
تنها در خاورمیانه، بلكه در سراسر جهان پاك كند. نمونهی این تغییرات این است
به دنبال سه دهه ترور، شكنجه و اعدام فرزندان ملتهای ایران به دست جمهوری
اسلامی و به دنبال شكست پروژهی رفرم رژیم در مدت همین دو سال اخیر چندین حركت
اعتراضی و تظاهرات عمومی دیده میشوند كه به عنوان مثال میتوان به تظاهرات
عمومی ملت كرد در شهرهای كردستان در تابستان 1384 و حركت یكپارچهی آنها در 22
مرداد 1385 به مناسبت 17همین سالگرد ترور شهید دكتر قاسملو، تظاهرات عمومی در
خوزستان در اعتراض به سیاست تغییر دموگرافی خوزستان به دنبال افشای نامهی
محمد علی ابطحی، رئیس سابق دفتر ریاست جمهوری ایران، تظاهرات گستردهی آذریها
در اعتراض به كاریكاتورهای توهینآمیز در روزنامهی ایران و چندین درگیری
نظامی و چند رشته اعتراض در بلوچستان، اشاره كرد.
رژیم به بهانهی دخالت خارجی این اعتراضات و تظاهرات را سركوب كرد، اما رژیم
باید این مهم را درك كند كه اگر دلیل این اعتراضات و تظاهرات ریشهی داخلی، ملی
یا مذهبی و ... باشد، یا به قول دست اندركاران جمهوری اسلامی ریشهی خارجی
داشته باشد یا تركیبی از هردو باشد، حقیقتی تحت عنوان چند ملیت بودن ایران را
تغییر نمیدهد و این بحران روز به روز عمیقتر میشود و اهمیت و جایگاه خود را بیش
از پیش بهدست میآورد.
این تظاهرات خود نشانهی تغییر نحوهی فكركردن و عقلانیت ملتهای ایران میباشند
كه موجب رشد تفكر ملیگرایانه و حق طلبانه در بین ملتهای ایران گشته است. اما
ادامهدادن به سركوب، زندانی و اعدام فرزندان این ملل، حاكی از این است كه
برخلاف اینكه تغییراتی بر سر افكار این ملتها آمده، هیچ تغییری در ذهن و تفكر
حاكمان ایران ایجاد نشده است و هنوز هم با ابزار و طرق قرون وسطایی به میدان
آمده و برآنند با چنین ابزار و طرقی جلو تفكر آزادیخواهی و حقطلبی این ملل را
بگیرند، بیآنكه به این مهم توجه كنند كه فاكتورهای قبلی دگرگون شدهاند و
اوضاع منطقه به نفع ملل ساكن ایران به پیش میروند و امواج دمكراسی تاج و تخت
چندین دیكتاتور را در همین همسایگی ایران درهم شكسته است. در همین مجاورت ایران،
صدام حسین كه درندهخوترین دیكتاتور بود و خواست تا با بكارگیری قوهی قهریه و
خونریزی، اقدام به ملتسازی بكند و در این راستا بود كه در پروسهی انفال 182
هزار نفر كرد را به قتل رساند، اقدام به بمباران شیمیایی شهر و روستاهای
كردستان كرد، بهعنوان نمونه در شهر حلبچه 5 هزار نفر انسان بیدفاع را قربانی
كرد و همچنین در اقدامی دیگر 8 هزار نفر از بارزانیها را در مكانهای نامعلوم
مفقودالاثر كرد. شیعیان عراق را به شدیدترین نحو سركوب كرد. اما همهی ما شاهد
بودیم كه پروژهی ملت سازی صدام با شكست روبهرو شد و امروز به جرم ارتكاب به
این همه جنایت به دست كسانی كه قبلاً در دوران زمامداری خود آنها را سركوب
میكرد، اعدام و به سزای اعمال خود رسید.
نتیجهی بیشتر از هشتاد سال سركوبگری رژیمهای حاكم بر ایران موجب شناسایی رژیم
ایران در جهان بهعنوان مركز ذوب فرهنگها، دشمن اصلی آزادی بیان و سد راه
نهادینهشدن دمكراسی در خاورمیانه شده است. امروز به وضوح میبینیم كه در
بیاننامهی مجمع عمومی سازمان ملل متحد و اتحادیهی اروپا به سركوب ملل ایران
توسط حكومت مركزی اشاره شده است، كه این خود موضوعی كم نظیر است. زیرا این
اولین بار است كه در مجمع و سازمانهای جهانی به وجود ملتهای جدا از فارس در
ایران اشاره میشود. به همین دلیل رژیم جمهوری اسلامی و جریانهای شونیستی
باید این قضیه را به خوبی درك بكنند كه موضوع ملتهای ایران از حالت داخلی خارج
و جهانی شده و ترور، اعدام و انكار ملتهای ایران هیچ كمكی به "حفظ یكپارچهای
خاك ایران" نمیكند، بلكه با در پیش گرفتن این شیوه تفكر و كار و اعمال روز به
روز این معضل عمیقتر شده و ایران در مسیر واگرایی بیشتر پیش خواهد رفت.