|
|
|
|
شماره جدید کوردستان |
|

ارگان کمیته مرکزی
حزب دمکرات کردستان ایران |
|
|
|
|
.:: اندیشه ::. |
|
مسئلهی ملی در ایران و راهحل دمکراتیک آن
|
|
03-12-1385
روز11/11/2006 شهر پاریس
فرانسه، سمیناری زیرعنوان"سمینار مسائل ملی- قومی درایران" بازنگریها، پرسشها،
پیشنهادها، چشم اندازها، به کوشش" جنبش جمهوری خواهان دمکرات ولائیک ایران"
برگزارشد، که اینجانب با ارائهی گفتاری زیر عنوان فوق، درآن شرکت کردم.
اینک تمامی متن آنرادرسه بخش، تقدیم میدارم:
بخش نخست، نگاهی گذرابه گذشتهی باقیماندهی امپراتوری ایران |
|
|
بخش دوم، سنجشی کوتاه میان
جامعهی اروپای پس ازقرن شانزده و جامعهی ایران درآن دوران
بخش سوم، ارائهی راهحل دمکراتیک مسئلهی ملی در ایران.
بخش نخست: ازآنجا که گفتگو در مورد کشور ایران وجستجوی راه چارهی مشکل حقوق
پایمالشدهی ملتهای به حاشیهرانده شدهی ایران است، ناچاریم نگاهی گذرا به
تاریخ یا گذشته بیندازیم، زیرا فراموش کردن تاریخ همان و جایگزین کردن افسانه
همان. تاریخ بخشی از وجدان ملتها است. گذرآن چه زشت و چه زیبا، چه با سرفرازی
وچه همراه با شکست، باید در بن وجدان ما بماند و از نشیب و فرازهای آن درس
بگیریم.
ازاین رهگذر نباید از رویداهای گذشتهد خود غفلت کنیم. گویند دردوران خشایارشاه،
از هندوستان تا حبشه، جزء امپراتوری بزرگ ایران بود(ایران باستان، شرق قدیم، ص2
پیرنیا). یا بگفتهی داریوش، 48 نژاد درآن زندگی میکردند. گویند و بسی نویسند که
کورش هخامنشی" بنیانگذارحقوق بشراست". اگرچنین است و اگر کورش در 2500سال پیش، صاحب
چنین بینشی بودهاست، میبایست فرزندان او در این کشور ستمزده و دور از دادپروری،
دراین راستا، نمونهی عدالتخواهی، یکسانی و برابریطلبی درعرصهی حقوق بشری باشند.
اگر خلاف آنرا دیدیم که میبینیم، حق داریم در راست بودن تکامل اندیشه یاپیوند این
وآن شک کنیم؟ زیرا زنان ومردان فرهنگی، باید چنان با فرهنگ خود یگانه باشند که
سازندگی را آشکارا در اندیشه، گفتار و کردارشان، گواه باشیم و کشور را بهتر
ازآنچه دریافت داشهاند، به آیندگان بسپارند.
و برهان ابن یوسف گوید:"اگرنگارهی جهان، ایران بزرگ را برخود خوش نشسته میدید،
همراه با آزادگی زنان ومردانی بود که آنان به"آزادگان" یاد شدند. فردوسی میگوید:
ازایرانم ازشهرآزادگان. (هویت ملی،انجمن پژوهشگران ایران ص40-42). درگذشته، پیروان
دینهای گوناگون درایران آزادانه، روزگار گذراندهاند. ازگذشتهی بس دور، دینهای
جزایرانی، درپذیرش و گسترش دین خود آزاد بودهاند. فرهنگ ما برخوردار ازچنان گشایشی
است که الگوهای کنونی کشورداری جهان، درگوشهای ازآن جای میگیرد.(همان ص47-46).
فرهنگ میراث پیشینیان است واگر این دیدگاه، پسندیدهگردد، وارثان این فرهنگ، در
پاسخ پرسشگران از وارثان چنین فرهنگی درمورد، کشورداری و برخورد باحقوق انسانها،
گروهها، نه تنها ادیان، بلکه رفتارشان با صاحبان مذاهب درون اسلام درحکومتهای
قبلی و اسلامی کنونی، چه خواهند گفت؟!
بگذریم، بازهم گویند، درزمان کورش، کشور بصورت"ساتراپ" یا بگونهای ایالتی و ولایتی
یا به قولی به گونهای ازسیستم فدرالی، اداره میشد که اگر چنین باشد، باتوجه
بهگفتههای پیش، باید آنرا برگستردگی خاک و ضعف امکانات ارتباطی حمل کرد، نه بر
پیروی ازسیاست"تمرکززدایی" معمول امروزی که درآنزمان به ذهن کسی دراین چهاچوب
خطور نمیکرد.
ناصرپورپیرار در کتاب پلی برگذشتهی خود، کورش را از"خزران" نه ازایران معرفی
میکند و اورا یهودی و نجاتبخش یهودیان اسیر در بابل میداند. همچنین او را ستمگر نه
دادپرور و منشور حقوق بشر نویس، میشناسد.( بخش دوم ص16،کتاب اول،12قرن سکوت، بخش
سوم، ص21-20).
باری" پروفسور ریچارد فرای" وجود استانها، پادشاهان فرودست و نیمهمستقل را در
دوران مادها پذیرفتهاست. که ما آنرا در دوران خلفای اموی و عباسی در ایران پس از
اسلام و تا سقوط خاندانهای حاکم عرب، در شماری از حکومتهای منطقهای که اغلب ترک
زبان و مهاجم بودهاند، میبینیم که در زمان قاجاریه، به شکل ملوکالطوایفی
سازگار با سیستم فئودالی یا به نام "ممالک محروسه"، درآمدهبود (اسلام درایران،
عبدالعلی معصومی. ص196. روزگاران، زرین کوب ج 3، ص33) .
به هرجهت، همانطور که میدانیم1400سال پیش، عربها به ایران ساسانی یورش آوردند و
با ضرب شمشیر، سروری خاک و قدرت سیاسی مملکت را زیر پا گذاشتند. کشتندو ویران
کردند، زنان و دختران و نوجوانان را اسیر کردند و به یغما بردههارا، در بازارهای
شهرهای زیر سلطهی خود، فروختند. که با کمال تأسف پس از1400سال، هنوز اکثریت مردم
ایران، بر مرگ ومصیبتهای پس ازآن این مهاجمان تاراجگر، اشک میریزند وبر سینه و پشت
میکوبند و نوحه میخوانند!
مردم عرب برمبنای دین اسلام و زبان عربی به تدریج برهمهی ایران آن زمان و ماورای
آن، سلطهی سیاسی و دینی و فرهنگی پیدا کردند. سلطهای که زمینه را برای
نفوذ"اقوام" دیگری به سراسرایران فراهم آورد.
بهر روی اثرات این یورش و اشغالگری، و ترویج آیین وگسترش فرهنگ قوم سامی، موجب دو
قرن سکوت درکشور شد. پس از آن، زیر نفوذ خلافت عرب، به تدریج، حکامی ازایرانیان
سربرآوردند، که گه گاه بربخشی از سرزمین پهناور اشغالی، حکمرانی میکردند. پس از
انتشار دین اسلام در ایران و گسترش آن تا ماورای سیحون وجیحون و سند و هند و چین،
که کوچهای فراوان درونگرا و بیرونگرا معلول آن بودند، اقوام تورانی به تدریج
درتمامی سرزمین این کشور، راهیافتند(علی الطائی، هویت ملی، انجمن پژوهشگران
ایران،ص64).
درنتیجهی تاخت و تاز و کوچهای پی درپی یادشده و استفادهی حکام منطقهای ازغلامان
ترک درلشکرکشیها و به ویژه درامر سپاهیگری، گروهی از غلامان ترک، بر اوضاع
چیرهشدند. بگونهای که یکهتاز و همهکارهی عرب و عجم واسلام شدند و خود را با
اوضاع منطبق ساختند! بگونهای که سلطهی آنان بیشتر و درازمدتتر از ایرانیانی چون
سامانیان، تاهریان، زیاریان، آل بویه، زندیه و پهلویان بود. و بجز دیلمیان آنهم
برای مدتی کوتاه و پهلویها، در سرزمینی کمتر از پیش، بقیهی ایرانیها بصورت
خودمختار و زیرنفوذ خلفای عباسی در یک گوشه، حاکم بودند. بدین معنی هنگامیکه زوال
خلافت عباسی در سال 656 هجری، بوقوع پیوست، مدتها پیش، نیروهای جانشین، درسرزمینهای
زیر فرمان اسلام پناهان، استقرار یافته بودند. درسال961م و999 هجری، خاندان
سامانیان قدرت خود را از دست دادند و پس از آنها در سال1042م، غزها به این سرزمین
یورش آوردند و سلسلهی غزنویان و خاندان سلجوقیان ازآن سر برآوردند و دربخشهای
مختلف کشور، درقالب دولتهای محلی نیمهمستقل، قدرت را به دست گرفتند. درسال1263
ایلخانان مغول و درسال1380 تیموریان، به میدان آمدند. درسال1481اوزن حسن سرکردهی
ترکمانان آق قویونلو، قدرت خاندان تیموریانرا منقرض کرد و پس ازآن در سال1499
اسماعیل میرزای صفوی پس از سرنگون کردن اوزن حسن درتبریز، و اعلام مذهب شیعه چون
مذهب رسمی ایران نود و هفت درصد سنی نشین یا به قولی اکثریت سنی(اسلام درایران،
جلد دوم ص196)، به زور شمشیر و به منظور پیادهکردن برنامهی مذکور، تنها درتبریز
بیست هزار نفررا کشت!(روحانیت وتحولات اجتماعی درایران، رضا مرزبان، ص144) نامبرده
در1507م، تاجگزاری کرد. قبیلهی پراکندهی قاجار درسپاه این پادشاه، رشد کرد.
زبان دربارصفوی ترکی و نامهنگاری فارسی بود.
هجوم غزها به داخل این سرزمین، حتی پس ازپایان حکومت عربها، تا انقلاب مشروطه، و
تا آغاز حکومت پهلویها، تسلط خودرا برایران نگهداشت!
تاخت و تاز و کشتار و تاراج و مثلهکردن، کورکردن ودست و پابریدن و تجاوز به زنان
و سربریدن مغلوبان و سوزاندن شهرهاو کاخها و بناهای تاریخی و نسل کشی خاندانها به
خاطر حفظ قدرت و جلب رضایت خلیفه و امیر و پادشاه و ایجاد ناامنی و وحشت درمیان
مردم و دریک جمله دشمنی با هرآنچه نامش زندگی انسانی و آرامش است، مختصر حرکاتی
بود که ازطرف این یورشگران انجام میشد و درواقع ثمرهی فرهنگ سحرانشینی و میراث
فرهنگ اعراب حاکم بر سرنوشت مردم مناطقی بزرگ درآسیا و آسیای دور و دیگر سرزمینهای
مجاور چون هند بود! این آشفتگی و جابهجایی و ویرانگری، موجب شد که فردوسی درقرن
پنجم هجری، لب به شکایت بگشاید که:
ازایران و از ترک و از تازیـــــان نژادی پدیدآیـــــد اندرمیان
نه دهقان نهترک و نه تازی بود سخنها به کردار بـازی بود
یعنی نژادهای مختلف با زبانهای گوناگون دراین کشور سر برآوردهاند و از این معجون،
نژادی پدید آمده که هیچکدام ازآنها نیست و سخن گفتن، چون بازی باشد نه برروالی
درست و زبانی یگانه. بنابراین، برقراری دادپروری و تعیین زبانی یگانه و ملت و
مذهبی رسمی نیز، درکار نبود وهرج و مرج دراین میان، آشکارا دیدهمیشد! بااینحال،
هنگام جلوس اسماعیل صفوی براریکهی قدرت و باین اندیشه که گویا بهاین هرج و مرج
و نابسامانی درکشور، پایان دهد، هم چنین به منظور حفظ تمامیت ارضی مملکت، همانطور
که گفته شد، فرمان به رسمی شناختن مذهب شیعه و واردکردن تباری از آخوندهای جبل
عامل لبنان و بحرین، برای تدوین فقه شیعه، آنهم به خاطر رقابت با امپراتوری سنی
عثمانی همسایه و آمادهسازی مسلمانان شیعه جهت مصاف با مسلمانان سنی درصورت لزوم
که همیشه درکار بود، سیاست قلع و قمع مردم سراسرایران را دنبال کرد! طبیعی است
درشرایط آنچنانی، دادپروری، حقوق بشر، دمکراسی واصولاُ، توجه به عدالت اجتماعی،
درمغزهای حکام جای نخواهد گرفت. ادامهی اشغالگریها و ادامه این سیاست زشت و
غیرانسانی و نابخردانه، موجب سقوط وعقب افتادگی اجتماعی سیاسی، اقتصادی و حتی
اخلاقی در این دیار بلازده شد. بویژه با تسلط شریعتمداران شیعهی تازه به
دوران رسیده در دستگاه قضائی و دیگر شئون اجتماعی مملکت، آشکارا فرهنگ جاهلی
هزارسال پیش، پا به میان گذاشت و آنگاه بجای کشف و اختراع و رشد اندیشه و
شکوفائی فرهنگی و اقتصادی و صنعتی، شبیه سازی، روضهخوانی و مرثیهخوانی،
زنجیرزنی، قمهزنی، شام غریبان، آجیل مشکل گشا، پوشیدن لباس سیاه عزاداری و دهها
آداب و رسوم نانآفرین برای آخوندها و پاسداران گورستانها، در جامعه نهادینه شدند
و از آن طرف،
بخش دوم- سنجشی کوتاه میان جامعهی اروپای پس از قرن شازده و جامعهی ایران درآن
دوره.
دراروپا از1600م بهبعد بویژه ازقرن17 تا19، جنبشی بس شگرف درزمینههای مختلف
صنعتی، اجتماعی، انسانی، حقوقی، روشنفکری و مذهبی، صورت گرفت و اروپای راکدماندهی
قرون وسطی را، چنان تکانی داد که بیشتر ازسیصد سال از ما جلو افتاد. در این دوره
بود که" پیشرفت معرفت" از فرانسیس بیکن، نوشته شد. تلسکوب، بهمیدان آمد، قانون
گردش ستارگان، عینک ستارهشناسی، انتشار مجلهی هفتگی در آمستردام، کشف چگونگی گردش
خون، و رساله دربارهی حقوق انسانها، سربرآوردند و درقرن 17 تحقیقات فلسفی وعلوم
گوناگون به اوج خود رسید. بطلان هیأت بطلمیوسی که جهان را روی زمین متمرکزساخته
و انسان را درمرکز آن قرارداده بود و مورد پشتیبانی کلیسا بود، اعلام شد. در
فرانسه آکادمی زبان وادبیات، تأسیس شد. گالیله و بازکردن راه بسوی فیزیک مدرن و
خطابهی"روش" دکارت آفریده شد و مالبرانش، سپینوزا، لایپ نیتس و لاک به میدان
آمدند وشیوههای تحلیلی دکارت در قوانین انکسارنور، فیزیک ، هندسهی تحلیلی و...را
دنبال کردند. در بعد انتشار فرهنگ، چاپخانهی سلطنتی فرانسه، پا بهمیدان گذاشت.
جدال روشنفکران با دین، موجب شد آثار دکارت درفهرست ممنوعههای کلیسا قرارگیرد. در
این دوران رصدخانه و آموزش رایگان در فرانسه، برپا شد و کتاب"اندیشهها"ی پاسکال
و رسالهی خداشناسی سپینوزا که ستیز با متن کتاب مقدس بود، انتشار یافت. اصول
عدالت خداوندی لایپ نیتس، نامههای فلسفی ولتر باروشنگران و زدن زنگ پایان
متافیزیک.
در بعد صنعتی، کشف ماشین بخار، توپ ریزی، ماهوت سازی، فرش بافی، ماشین الکتریسیته،
کشف نیروی جاذبه، کشتی بخار و... سربرآوردند و ذوب فلزات با ذغال، راه انقلاب
صنعتی را هموارساخت. در بعد کشورداری و برخورد بامردم، جان لاک، نامه دربارهی
"تولرانس" یا برخورد ملایم و رساله"دربارهی فرمانروائی کشوری را نوشت که بهطور
مستقیم به مسئلهی حکومت پرداخت. سپس رسالهی"ادراک انسانی"را نوشت. همچنین
آزمایشهای تازه دربارهی ادراک انسانی لایپ نیتس. دراین دوران برجستهکردن زبان،
فلسفه واندیشهی عقلانی، در برنامهی کار بود. دربعد فرهنگی و رسانهها و پیوندها،
روزنامهی روزانه و تأسیس بانک در انگلیس و... بهمیان آمد.
سال 1736 انقراض سلسلهی صفویها که تنها هنرشان مذهب سازی یا اختراع مذهب شیعه و
ایجاد کینه میان مسلمانان و باختن بخش بزرگی ازخاک کردستان و همهی افغانستان و
تاجیکستان و دروستکردن تکیه و مرثیهخانه و تولید آخوند و رواج مراسم عزاداری و
اشاعهی فرهنگ تبری وتولی بود ودر بعد صنعتی وعلمی و فرهنگی واقتصادی، قدمی مثبت
برنداشتند.
همگام باسقوط آنها، و در سال1737، دربخش دیگری ازخاورمیانه، کارخانهی مذهب سازی
دیگری تأسیس شد ومذهب" وهابی" ازاین کارخانه، درعربستان سعودی، سربرآورد. همزمان
باپیگیری این روش درآسیا! در اروپا، اختراع ماشین نخریسی، کشتی بخار، ماشین خودکار
و بدست آوردن میزان سرعت نور و در بعد روشنفکری رسالهی "اخلاق و سیاست " و"تحقیق
دربارهی ادراک انسانی"ازهیوم، چاپ" علم جدید"ویکو و رساله دربارهی "ریشهی
شناختهای انسانی" و رسالهی " احساسات" کندیاک، "اندیشه های فلسفی" دیدرو،
آمادهشدن دایرةالمعارف او و"مسیح گرایی عقل" از لسینگ، توصیفی از روشنگری درآلمان
و رساله دربارهی" ریشههای نابرابری میان انسانها" و"رسالهی "قرارداد اجتماعی" و
رسالهی" ملایمت" از روسو و فرهنگ فلسفی از ولتر و"جرم وکیفرها" ازمارکی که
پیشدرآمد دادگاههای عرفی مستقل ازکلیسا بود به میدان آمدند. همچنین "تأمل
دربارهی تشکیل و تخریب دولتها" ازتورگوت و"مسیحیت بی پرده"ازهویرباخ، "ثروت ملل"
ازآدام اسمیت، چاپ دائرةالمعارف بریتانیکا ونوشتن جلد نخست تاریخ سقوط امپراتوری
روم، آغاز تاریخ نویسی تازه، کانت و"نقد خرد ناب" و "نقد خرد عملی"و"نقد قدرت
داوری"و"مذهب در درون مرزهای سادهی برهان"." دیباچه براصول اخلاقی و
قانونگذاری"از بنتام، "سلب امتیازات روحانیت ازطرف مجلس فرانسه"دراواخر
قرن17(باایران قرن بیست ویکم مقایسه شود) ، جنبشهای نفی مسیحیت و آزادی مذهب در
فرانسه، توماس پین وعنوان کردن"حقوق بشر"همچنین آغاز تحصیلات عالی درفرانسه
وتأسیس مدرسهی پلی تکنیک درپاریس. (تأسیس دانشگاه تهران درسال 1933ونام رسمی
مملکت به"ایران") و دهها کشف واختراع و نوشتار در بعد صنعتی و هنری و فلسفی و علمی
که برشمردن همهی آنها از حوصلهی این گفتار خارج است، دراروپا، خودنمائی
میکردند(مرزبان، همان، ص311-327).
بههرجهت، با سررسیدن انقلاب فرانسه"مجامع اندیشه" بهجوش وخروش افتادند. و برای
نخستین بار، آرمان ملت گرایی وانقلابی فرانسه در اروپا، پراکنده شد. دراین مدت،
پادشاهان صفویه یا درجنگهای مذهبی درگیر بودند که گاه چون اسماعیل میرزا بهمحض
چیرهشدن برقدرت، سنی کشی راه میانداخت، و درمقابل اختراع واکتشافات اروپائیها،
اذان مسلمانان را دست کاری میکرد و"أشهد ان علیا ولی الله" و"حی علی خیرالعمل"را،
اضافه می نمود و گروه "تبراییان" خود را در کوچهها براه مینداخت که به آواز
بلند، سه خلیفه ابوبکر و عمر وعثمان را، لعن کنند. آنها که این اختراع تازه را
میشنیدند، ناچار بودند بگویند، "بیش باد" وگرنه، سرشان برباد میرفت!
شاه دانش دوست! گورمخالفان پدر را نبش میکرد و استخوان مردههارا میسوزاند،
دستور میداد، شکم زنان آبستن را میدریدند و دریک فرمان800 نفراز کسانی را که
دردستگاه الوند بیگ خدمت میکردند، سربریدند!( 196 تا197، اسلام درایران، جلد2) و
گاه چون رویداد جنگ با میرویس پدر محمود افغان، در زمان شاه سلطان حسین،
افغانستان از ایران جدا میشد یا شاهعباس با بهانحصار درآوردن امور بازرگانی برای
خود، در بنادر ایران، کالاهای ساختهشدهی دست صنعتگران و دانایان اروپارا با
ذخایر و سرمایههای مردم ایران مبادله میکرد! وافشاریه و قاجاریه نیز
درگیرودار بدست گرفتن قدرت، چشمهای رقیبانرا ، هزارهزار کور میکردند یا چشم پسران
خود را درمیآوردند یا از کله سرشان مناره میساختند! همانطور که میدانیم پس از
کشتن نادر، کریمخان زند که "لر"بود در1168تا1193، بر اوضاع مسلط شد. در1209
محمدخان قاجار، باتوجه بهخلق وخوی ایلاتی، برفرزندان کریمخان یورش برد و
برسرفرزند ولی نعمت خود لطفعلی خان زند بلائی آورد، که قلم ازبیان آن شرم دارد.
یکی ازافتخارات این تبار، پس ازشکست از تزار روس که به تحریکات دستاربندان به
منظور کافرکشی انجام گرفت، پس از شکست درجنگ. بستن پیمان گلستان در سال1228بود که
به موجب آن،17 ایالت کشور درآنطرف رودخانهی "ارس"، به روسها واگذار شد! بدون
عبرت گرفتن از این جنگ و از این پیمان ننگین، درسال 1243هجری برابر با سال1827م،
جنگ دیگری میان روس و ایران و باز با تحریکات بیضهداران مذهب شیعه، رخ داد که
این بار یز شکست نصیب شاه شد و"ایروان" و"نخجوان" و"اوردوباد"همراه با طلای
هنگفت بابت نقض پیماننامهی گلستان با پازده هزارکرور پول، به نام
پیماننامهی"ترکمانچای" به روسها تسلیم شد. علاوه براین پیروزیها! قاجاریان چون
صفویان، دست آخوندها را در امورمملکت، بویژه درامر دادگاهها، بازگذاشتند و درواقع
حکومت درحکومت ایجاد کردند! آخوند محمدباقر شفتی در زمان محمدشاه و فتحعلیشاه
قاجار در اصفهان، حد شرعی اجرا میکرد و در مدتی کوتاه 70نفررا کشتهاست! او تنها
فتحعلیشاهرا همطراز خود میدانست.(همان298). اینک متن فصل سوم قرارداد ننگین
گلستان: اعلیحضرت قدرقدرت...ایران بهجهت ثبوت دوستی... که به...امپراطورکل
ممالک روسیهدارند... ولایات قرهباغ وگنجه که الآن موسوم به یلزابتوپول است و
اولکای خوانین شکی وشیروان و قبه و دربند و بادکوبه و هرجا از ولایت طالش را با
خاکی که الآن درتصرف دولت روسیه است و شمال داغستان و گرجستان و محال شورهکل
وآچوق باش وگروزیه منگریل و ابخاز و تمامی اولکا و اراضیای که در میانهی
قفقازیه و سرحدات معینةالحالیه بوده و نیز آنچه ازاراضی دریایی قفقازیه الی
کنار دریای خزر متصل است، مخصوص ومتعلق بهممالک امپراتوری روسیه میدانند. (سعد
نفیسی، تاریخ اجتماعی وسیاسی ایران در دوره معاصر، ج 1، ص257-258). قرارداد
ترکمنچای مادهی سوم: اعلیحضرت شاه ایران... ولایت ایروان را ازاین سو و آن سوی
ارس و ولایت نخجوان را به امپراطوری روسیه واگذار میکند( همان ج 2،ص180). دولت
انگلستان دردورهی قاجاریه، بخشی از بلوچستان را به مستعمرهی بزرگ خود، هند
ضمیمه کرد که اکنون بخشی از کشورپاکستان است.( ص360، جلال متینی، هویت ملی،
پیشین).
3- ارائهی راهحل دمکراتیک مسئلهی ملی درایران
همانطور که گفته شد، آرمان ملت گرایی وانقلابی فرانسه در1793دراروپا نه آسیا،
پراکنده شد. تشکیل دولتهای ملی با ظهور" ناسیونالیسم " درارتباط است. ناسیونالیسم
را میتوان به"مجموعهای ازنمادها و باورها که حس تعلق به یک اجتماع سیاسی را
بوجود میآورند"، تعریف کرد. دراین حالت افراد نوعی تعلق و سربلندی، احساس میکنند.
پس ازظهور ناسیونالیسم، انواع ناسیونالیسم محلی، اغلب با انواع ناسیونالیسمی که
باپیدایش دولتها پدید آمدهاند، برای زدن مهر ناسیونالیسم محلی خود به هویت ملی یا
شناسنامهی خویش، به مخالفت برخاستهاند. برای نمونه، ناسیونالیسم اسکاتلندی و
ویلزی، با احساس بریتانیائی بودن، درستیزند، درحالیکه دارای یک زبانند. باید
یادآور شد تنها دردورهی مشروطه بود که این مفاهیم، آنهم به صورت ابتر، به
فرهنگ سیاسی ایران رسیدند و پس از خاموشی چراغ کم فروغ مشروطه بدست رضاخان، این
مفاهیم نیمه جان، بدست نامبرده به گورستان تاریخ سپردهشدند!
باری پس ازپایان قدرت قاجاریه، رضاخان پهلوی که درآن زمان فرماندهی کل ارتش کشور
بود، با پشت پا زدن به وعدهی خود مبنی بر برپاکردن نظام جمهوری و با انهدام
بقایای مهمترین آرمانهای سیاسی مشروطهخواهان یعنی آزادی مطبوعات واجتماعات، بخاطر
بدست آوردن رضایت آخوندها که مخالف چنین نظامی بودند، براری که قدرت پادشاهی نشست
و با پشتیبانی انگلیس و روس بلشویکی برسرکارآمد و سپس پسرش باپشتوانهی آمریکا به
سلطهی خود ادامه داد، با توجه به دگرگونیهای حاصله پس ازجنگ جهانی اول و
رسیدن پیام انقلاب فرانسه، هم در زمان مشروطه و هم درآن زمان، به تقلید کورانه
از اتاتورک درترکیه، برای درستکردن"ملتی"از مجموع باشندگان درایران در بقایای خاک
امپراتوریهای قرنهای گذشته و از بخشهای مختلف ایران به نام ممالک محروسه که نوعی
خودمختاری محلی بود، چون گوشت چرخکرده، موجودی به نام"ملت ایران" بیافرید! ناگفته
نماند در دسامبر1906 که رستاخیز در برابر قاجاریه توسط بهبهانی وطباطبائی، به
راه افتاد برای نخستین بار واژهی"ملت ایران"، چون شعاری برسر زبانها افتاد که
مفهوم ویژهی خود را داشت نه آنچه رضاشاه پس ازآن پخت.
ارنست رنان درقرن نوزده درپیوند با ملی گرایی آنچنانی میگوید: فراموشکردن و تاریخ
خود را اشتباهی گرفتن، فاکتورهای اساسی در ملت سازی میباشند(ملی گرایی واسلام
درایران معاصر، حسن وارش، ص79و46). برای ساختن این پدیده، علاوه بر ماشین
ریختهگری "ملت سازی"خود، ازسه عنصر یکی ساختهی صفویها (مذهب شیعه)، دوم زبان
فارسی وهمگانی کردن آموزش وپرورش به زبان فارسی، سوم اشاعهی فرهنگ یکی از شش قوم
بزرگ و ساکن ایران که فرهنگ فارسی است و سرکوب، استفاده کرد و به ترویج اجباری
این زبان در سراسر ایران پرداخت. بعلاوه اعلام یکسانسازی لباس درسراسر کشور و در
اخذ تمام این تصمیمات، بدون توجه به آراء دیگر ملتها درمورد این اقدام شوینیستانه
پا به میدان گذاشت! ملک الشعراء بهاردرمورد تسلط رضاخان، مینویسد:" مردی قوی با
قوای کامل و وسائل داخلی و خارجی بر اوضاح کشور و برآزادی و مجلس و برجان و مال
مردم، همه مسلط بود...". طبیعی است که انحلال خودمختاریهای محلی وامتزاج ملتهای
ایران، مسلط کردن یک فرهنگ و سراسری کردن یک زبان و یک لباس و یک مذهب، نیاز به
وسائل و ابزار قوی و مرتب دارد. یعنی علاوه بر مناسب بودن ابزار کار در داخل و
خارج، سازماندهی نیرو و سرشماری دقیق و گماردن مأموران زبده و فرمانبردار در مناطق
مختلف به منظور سرکوب مخالفان و خواستاران آزادی و سهیم شدن درقدرت مرکزی یا
تمرکززدایی، دراولویت بود. دراین راستا در ادامهی کار شاه عباس صفوی که "خان "
برادوست را به خاطر تلاش برای حفظ اختیاراتی منطقهای درمنطقهی اشنویه
درکردستان، با زن و بچه و خدم و حشم، قتل عام کرد، ک | | | |