کوردی    Kurdî

صفحه‌اول   اخبار    سیاست    اندیشه    حقوق‌بشر    اجتماعی    اسناد    دبیرکل    تماس با ما

رهبران شهید

پیشوا قاضی محمد

دکتر عبدالرحمن قاسملو

دکتر صادق شرفکندی

 

شماره جدید کوردستان

ارگان کمیته مرکزی

حزب دمکرات کردستان ایران

 

دیگر سایت ها

:: دفتر نمایندگی حزب در خارج از کشور

:: کنگره ملیتهای ایران فدرال

:: سایت دبیرکل حزب

:: اتحادیه زنان دمکرات

:: سایت تلویزیون تیشک (TISHK TV)

:: رادیو صدای کردستان ایران

:: اتحادیه دانشجویان دمکرات

:: سایت اتحادیه جوانان

:: خبرگزاری کوردستان میدیا

.:: اندیشه ::.

 

هراس آ‌قای‌ عرفانی‌ از بهر چیست؟

 

قادر الیاسی‌

 

نحوه‌ برخورد حكومتهای‌ حال و گـذشته‌ی‌ ایران با خواستهای‌ ملی‌ ملتهای‌ غیرفارس (از جمله‌ كرد) و لاینحل ماندن این معضل تا به‌امروز, از هیچ كسی‌ پوشیده‌ نیست. سردمداران حاكم بر ایران, از صفویه‌ گرفته‌ تا جمهوری‌ اسلامی‌, برای‌ حل این مشكل هیچگاه‌ از راه‌ مسالمت‌آ‌میز وار نشده‌اند بلكه‌ همیشه‌ با خشونت به‌ این خواست برحق, پاسخ داده‌اند. در كنار چنین روش وحشیانه‌ای‌, تا آ‌نجا كه‌ به‌ جنبش ملی‌ ـ دمكراتیك ملت كرد برمی‌گردد, برای‌ تكمیل نمودن سیاستهای‌ سركوبگرانه‌ی‌ خویش, پیمان‌نامه‌های‌ شومی‌ از جمله‌ پیمان‌نامه‌ی‌ قصرشیرین, سنتو, سعدآ‌باد و الجزائر نیز منعقد نمودند كه‌ در آ‌ن هیئت حاكمه‌ ایران همراه‌ و همصدا با حاكمان كشورهای‌ همجوار, در نهایت كوشیدند هرگونه‌ فرصتی‌ كه‌ جلو تكروی‌ آ‌نها را بگیرد, از بین ببرند در تعقیب این سیاست غلط و كور, ملتهای‌ كرد, آ‌ذری‌, بلوچ, تركمن و عرب از ابتدایی‌ترین حقوق ملی‌ خود محروم گشتند. حاكمان شوینیست ایران در مجالس و محافل بین‌المللی‌ نیز بیكار ننشستند و در مصوبات مۆسسه‌ی‌ فرهنگی‌ سازمان ملل (یونسكو) طرحی‌ را به‌ تصویب رساندند كه‌ در آ‌ن آ‌مده‌ است: "در ایران تنها یك ملت و یك زبان وجود دارد و آ‌ن هم ملت ایران (فارس) و زبان رسمی‌ آ‌ن (فارسی‌) می‌باشد". بقیه‌ی‌ ملتهای‌ غیرفارس را به‌ قوم و زبانهایشان را به‌ لهجه‌ تنزل مقام دادند. راز همه‌ی‌ این كشمكشها میان حاكمان وقت و ملتهای‌ تحت ستم از دیرباز تاكنون در این نكته‌ نهفته‌ است.
سرگـذشت دردناك ملتهای‌ تحت ستم از یك طرف و جور و زورگویی‌ حاكمان پیشین و حال علیه‌ این توده‌ی‌ مظلوم از طرفی‌ دیگر, شكافی‌ چنان عمیق بین هر دو دسته‌ بوجود آ‌ورده‌ كه‌ به‌ دیده‌ی‌ خصم به‌ همدیگر بنگرند. تجربه‌ ثابت كرده‌ است كه‌ تا ظلم وجود داشته‌ باشد, مبارزه‌ وجود خواهد داشت و نتیجه‌ی‌ این مبارزه‌ در نهایت با شكست ظالم و پیروزی‌ مظلوم پایان می‌یابد. لذا با بهم خوردن بعضی‌ از معادلات بین‌المللی‌ و پیش آ‌مدن فاجعه‌ی‌ 11 سپتامبر 2001, این آ‌تش زیر خاكستر (مبارزه‌ی‌ ملتهای‌ تحت ستم) را كه‌ از حمله‌ی‌ صدام به‌ كویت شعله‌ور گشته‌ بود, بیش از پیش زبانه‌ كشید و از مخفیگاه‌ به‌ میدان علنی‌ قدم گـذاشت. رخ دادن 11 سپتامبر و آ‌مدن ارتش كشورهای‌ قدررتمند به‌ منطقه, فرصتی‌ پیش آ‌ورد تا ملتهای‌ در زنجیر, باری‌ دیگر به‌ ملت غالب خاطرنشان كنند كه‌ آ‌نها همچنان با عزمی‌ راسخ و ایمانی‌ استوار در راه‌ رسیدن به‌ آ‌رمانها و آ‌رزوهای‌ ملی‌اشان ایستاده‌اند. به‌ عبارتی‌ دیگر, این مبارزه‌ معلول عامل خارجی‌ نیست, اما عامل خارجی‌ (آ‌مدن ارتش كشورهاتی‌ قدرتمند) می‌تواند از حدت و شدت مبارزه‌ بكاهد یا به‌ آ‌ن بیافزاید. به‌ بیانی‌ دیگر مبارزه‌ای‌ كه‌ قرنهاست ادامه‌ دارد, مخلوق هیچ عامل از بیرون آ‌مده‌ نیست ولی‌ افت و خیز آ‌ن عامل خارجی‌, می‌تواند در كند و سریع نمودن آ‌ن روند مۆثر باشد.
بعد از 11 سپتامبر 2001 و اعلان جنگ ایالات متحده‌ی‌ آ‌مریكا و كشورهای‌ ذینفع موسوم به‌ جبهه‌ی‌ ضدترور علیه‌ تشكیلات واپسگرای‌ طالبان در افغانستان و سقوط این جریان افراطی‌ مذهبی‌ توسط جبهه‌ی‌ ضدترور, آ‌مریكا و بریتانیا مصمم گشتند برای‌ درهم شكستن این جریان و حامیان آ‌نها عملیات را ادامه‌ بدهند. با یافتن رابطه یا همسوبودن طالبان و القاعده‌ به‌ چند كشوری‌ در منطقه از جمله‌ رژیمهای‌ جمهوری‌ اسلامی‌ آ‌خوندی‌ ایران و عراق, آ‌مریكا و بریتانیا علی‌رغم همكاری‌ نكردن دیگر قدرتهای‌ بزرگ مانند فرانسه‌, چین, روسیه‌ و آ‌لمان, استراتژی‌ ضدترور را با حمله‌ به‌ عراق ادامه‌ دادند. با سرنگونی‌ رژیم صدام حسین و تشكیل انجمن فرمانروایی‌ عراق و تصویب شدن قانون اساسی‌ موقت در آ‌ن كشور, كشورهای‌ منطقه عكس‌العمل از خود نشان دادند. عملی‌شدن این سیستم جدید را مغایر با حكومتهای‌ خویش می‌دانستند, زیرا طبق قانون اساسی‌ تصویب شده‌, این كشور از این ببعد به‌ صورت سیستمی‌ فدرالی‌ اداره‌ می‌شود. این شیوه‌ی‌ جدید حكمرانی‌ كه‌ امكان اختیار عمل بیشتری‌ به‌ ملتهای‌ كرد و عرب و دیگر اقلیتهای‌ ملی‌ در این كشور می‌دهد, نقطه‌ی‌ مقابل سیستمهای‌ منطقه می‌باشد كه‌ تا حال به‌ صورت دیكتاتوری‌ و به‌ دور از اراده‌ی‌ واقعی‌ مردم تشكیل شده‌اند. به‌ بیانی‌ دیگر تثبیت شدن سیستم فدرالی‌ در عراق می‌تواند زنگ خطری‌ برای‌ نظامهای‌ كهنه‌ و پوسیده‌ی‌ حاكم بر منطقه باشد. در حقیقت همین زنگ خطر, كشورهای‌ اطراف از جمله‌ ایران و سوریه‌ را برآ‌ن داشت پای‌ گروههای‌ تروریستی‌ را به‌ عراق بكشانند. هرجا توانسته‌اند, دخالت مستقیم نیز نموده‌اند. وقتی‌ كه‌ آ‌مریكا كشورهای‌ ایران, سوریه‌ و كره‌ی‌ شمالی‌ را به‌ سه‌ محور شرارت خطاب كرد, آ‌ن كشورها دریافتند كه‌ هدف بعدی‌ آ‌مریكا و همپیمانانش تصفیه‌حساب با آ‌نهاست. طرح خاورمیانه‌ی‌ بزرگ دال بر دمكراتیزه‌كردن منطقه, كشورهای‌ نام‌برده‌ و بقیه‌ را بسیج نمود تا همزمان با تهیه‌كردن تسهیلات برای‌ گروههای‌ تروریستی‌, در جبهه‌ی‌ دیگر كه‌ آ‌ماج تبلیغات زهرآ‌گین آ‌نها بود, علیه‌ نظام فدرالی‌ عراق زیر نقاب مخالفت با اشغال آ‌ن كشور از طرف كشورهای‌ هم‌پیمان دست به‌ كار شوند. در این راستا آ‌نچه‌ با عملیات تروریستی‌ نتوانستند انجام بدهند, با استفاده‌ از مطبوعات و دیگر رسانه‌های‌ گروهی‌ عملی‌ نمودند. حملات مطبوعاتی‌ و تهیه‌دیدن برنامه‌هایی‌ از طریق تلویزیون الجزیره‌, العالم, العربیه‌ و غیره‌ را در تمام منطقه به‌ شیوه‌ی‌ چشمگیری‌ بسط و گسترش دادند. مراجع دینی‌ را علم كردند, نظام فدرالی‌ را به‌ منزله‌ی‌ تكه‌تكه‌شدن عراق توصیف و كردها و اختیارات آ‌نها را در این سیستم غیرقابل تحمل قلمداد نمودند. روزنامه‌های‌ كشورهای‌ منطقه از ایران, سوریه‌ و تركیه‌ گرفته‌ تا تشكیلات لرزانی‌ مثل فلسطین هر روز شایعه‌پراكنی‌ می‌كردند (و حالا نیز ادامه‌ دارد) كه‌ گویا اسرائیلی‌ها در شمال عراق (كردستان عراق) جولان می‌زنند, به‌ كردها آ‌موزش نظامی‌ می‌دهند, زمین می‌خرند و . . .در نظر دارند اسرائیل دیگری‌ در آ‌نجا بوجود بیاورند. در دنباله‌ی‌ این تبلیغات خصمانه‌, در حین عملیات ارتش چندملیتی‌ علیه‌ تروریستهای‌ مخفی‌شده‌ در شهر تلعفر, یك روزنامه‌ی‌ فلسطینی‌ نوشت: "هدف آ‌مریكا از این كار, بیرون راندن عربها (تركیه‌ تركمنها را بهانه‌ كرده‌ بود) و اسكان دان كردهاست به‌ جای‌ آ‌نها, تا بتوانند با اطمینانی‌ كه‌ به‌ كردها دارد, لوله‌ی‌ نفت آ‌نجا را به‌ حیفا وصل نماید". ادامه‌ی‌ این حملات چندجانبه‌ نه‌تنها از طرف كشورهای‌ منطقه دامن زده‌ می‌شود, بلكه‌ شوینیستهای‌ به‌ اصطلاح روشنفكر خارج از كشور را نیز دربر گرفته‌ است. خیلی‌ها روزانه‌ در این باره‌ قلمفرسایی‌ می‌كنند و با آ‌سمان و ریسمان كردن ایده‌های‌ نژادپرستانه‌ و مشمئزكننده‌ی‌ خویش از آ‌ب گل‌آ‌لود ماهی‌ می‌گیرند.
یكی‌ از این تئوریسینهای‌ خارج از گود قدرت ایران كه‌ نماینده‌ی‌ ملت غالب (فارس) است, آ‌قای‌ فرهاد عرفانی‌ می‌باشد. مدتی‌ پیش مقاله‌ای‌ از ایشان را تحت عنوان "نه‌ خودمختاری‌!, نه‌ فدرالیسم!, ایرانی‌ متحد, یكپارچه‌ و دمكراتیك!!!" كه‌ در سایت اینترنتی‌ "ایران امرز" درج شده‌ بود, خواندم. این آ‌قا همسو با حملات كشورهای‌ منطقه, در زوایای‌ مختلفی‌ و در رد ایده‌های‌ عدم تمركز قدرت, به‌ بررسی‌ موضوعاتی‌ پرداخته‌ كه‌ سالها پیش نیز توسط اشخاص دیگری‌ همچون رشید یاسمی‌ عنوان شده‌ بود. عرفانی‌ به‌ بهانه‌ی‌ تفكیك نمودن نظامهای‌ دمكراتیك از هم كه‌ در آ‌ن حكومتهای‌ داخلی‌ خودمختار یا فدرال وجود دارد, ایران را مورد تجزیه‌ و تحلیل خود قرار داده‌ و در یك نتیجه‌گیری‌ كلی‌ و در نوع شوینیستی‌ ایرانی‌ و با همخوانی‌ با نظام ملت حاكم (فارس) به‌ آ‌نجا می‌رسد كه‌ در ایران تنها یك ملت و یك زبان با اقوام و لهجه‌های‌ تابع ملت غالب و زبان آ‌ن وجود دارد (در ادامه‌ی‌ بحث بیشتر با ایده‌های‌ عرفانی‌ آ‌شنا می‌شویم). به‌ دیگر سخن, به‌ زعم ایشان كشور ایران نه‌ كثیرالملله‌ است و نه‌كثیراللغه‌. پس در كشوری‌ كه‌ تنها به‌ وسیله‌ی‌ یك ملت و یك زبان اداره‌ می‌شود, چه‌ حاجتی‌ به‌ نظام فدرالی‌ است؟!!! (در ابتدای‌ مقاله‌ اشاره‌ نمودم كه‌ حداقل 6 ملت در ایران زندگی‌ می‌كنند, اما گیرم حرف عرفانی‌ در مورد یك ملت و یك زبان درست باشد كه‌ نیست, ولی‌ ما كشورهایی‌ در دنیا سراغ داریم, از جمله‌ آ‌لمان كه‌ هرچند دارای‌ یك ملت و یك زبان هستند, ولی‌ به‌ وسیله‌ی‌ نظام فدرالی‌ اداره‌ می‌شوند). بیایید, با هم پای‌ صحبت آ‌قای‌ عرفانی‌ بنشینیم تا به‌ حكمت این بزرگوار پی‌ ببریم! ابتدای‌ مقاله‌ی‌ ایشان با این جمله‌ شروع می‌شود:
"ایران, از لحاظ تاریخی‌, در مقطع حساس و خطرناكی‌ قرار گرفته‌ است". ابتدا اینطور استنباط كردم كه‌ شاید منظور آ‌قای‌ عرفانی‌ از این مقطع حساس و خطرناك, اشاره‌ به‌ حمله‌ی‌ صدام و رژیم بعث باشد به‌ ایران! بر فرض این احتمال حالا نه‌ از لشكركشی‌ صدام اثری‌ مانده‌ و نه‌ از امام مغلوب نشانی‌! اون خدابیامرز جام زهر را نوشید و قال قضیه كنده‌ شد! موضوع را از زاویه‌ای‌ دیگر بررسی‌ نمودم و پیش خود پنداشتم شاید اشاره‌ی‌ نویسنده‌ به‌ وضعیت رقت‌بار مردم ایران باشد كه‌ از دست حاكمان كنونی‌ به‌ ستوه‌ آ‌مده‌اند. از این گمان هم منصرف شدم, چون این نیز كشف تازه‌ای‌ نبود و تنها منوط به‌ عمر ننگین 25 ساله‌ی‌ جمهوری‌ اسلامی‌ نمی‌شود, بلكه‌ در بدو تاریخ درست شدن كشوری‌ به‌ نام ایران تا به‌ امروز, چنانكه‌ خود آ‌قای‌ عرفانی‌ نیز اذعان كرده‌اند, این سرزمین بوسیله‌ی‌ نظامهای‌ استبدادی‌ اداره‌ می‌شود, پس این زنگ خطر را به‌ صدا درآ‌وردن بهر چیست كه‌ آ‌قای‌ عرفانی‌ هشدارش را می‌دهد؟ نویسنده‌ در ادامه‌ی‌ مقاله‌ی‌ خویش می‌نویسد: ". . .آ‌نچه‌ در این میان, بسیار مهم به‌ نظر می‌رسد, دوراندیشی‌ رهبران اپوزیسیون, در تشخیص اولویتها و به‌ طریق اولی‌, منافع ملی‌ است. هر چند بر سر تعریف همین منافع ملی‌ هم, وحدت نظری‌ وجود ندارد".
اینكه‌ اپوزیسیون وحدت نظر ندارند, باز هم تازه‌ نیست. دلیل این عدم وحدت نظر نیز در شیوه‌ی‌ تفكر اشخاصی‌ همچون آ‌قای‌ عرفانی‌ به‌ عنوان نماینده‌ی‌ ملت غالب (فارس) نهفته‌ است. خود را در مجموعه‌ی‌ زیرمجموعه‌ها قرار دادن و دیگران (ملتهای‌ غیرفارس) را تابع شمردن, علت اصلی‌ این بحران است. ایشان برای‌ پاسخ به‌ این معضل می‌گوید: "اولین عاملی‌ كه‌ باعث عدم وحدت نظر اپوزیسیون شده‌, بیسوادی‌ رهبران سیاسی‌ ما است! به‌ زعم عرفانی‌, رهبران سیاسی‌ علی‌رغم دارابودن القاب دكتر و پروفسور, بیسواد هستند. این بیسوادی‌ هم باعث تفرقه‌ می‌شود و هم وحدت نظر را از بین می‌برد‍! (نمی‌دانم چرا ناخودآ‌گاه‌ به‌ یاد وحدت كلمه‌ی‌ امام راحل افتادم!)
بعد از این مقدمه‌, نویسنده‌ به‌ اوضاع منطقه‌ی‌ دور و نزدیك می‌پردازد و در ادامه‌ی‌ مقاله‌ی‌ خویش ما را به‌ مقطع حساس و خطرناك رهنمود می‌كند. بازهم تأمل بفرمایید تا ببینیم عرفانی‌ از چه‌ می‌هراسد!

ایشان می‌نویسد:
"چندی‌ است, كه‌ با توجه‌ (به‌) دگرگونیهای‌ سیاسی‌ جدید در جهان و بخصوص منطقه‌ی‌ خاورمیانه‌, دوباره‌ مسائلی‌ از جمله‌ حقوق ملی‌, مسائل ملی‌, بحث اقلیتها و رابطه‌ی‌ آ‌نها با حكومت مركزی‌, زبانهای‌ قومی‌ و زبان مشترك (مخرج مشترك اقوام و زبانها و لـهجه‌های‌ گوناگون برای‌ ارتباط با همدیگر) حكومت متمركز و غیرمتمركز, و. . .امثال این مباحث, باب روز شده‌است و افراد و گروههای‌ مختلف, با توجه‌ به‌ خواستگاه‌ ایدئولوژیك و یا خواستگاه‌ قومی‌ خود, به‌ آ‌ن پرداخته‌ و دیدگاههای‌ مختلف و گاه‌ متضادی‌ را مطرح می‌كنند".
اشاره‌ی‌ نویسنده‌ به‌ اوضاع عراق و تصویب شدن نظام فدرالی‌ در قانون اساسی‌ موقت آ‌ن كشور, اقلیم كردستان عراق و اختیارات آ‌ن, تغییر شعار استراتژی‌ حزب دمكرات كردستان ایران از خودمختاری‌ به‌ فدرالی‌ و تأثیر این تغییرات بر ایران و مسائلی‌ در حول و حوش آ‌ن می‌باشد.
از آ‌قای‌ عرفانی‌ و آ‌نهایی‌ كه‌ بیسواد نیستند! پوشیده‌ نیست: در هر كجای‌ این كره‌ی‌ خاكی‌ كه‌ محیط زیست انسانهاست, وقتی‌ حلقه‌ی‌ زنجیر اسارت و دیكتاتوری‌ (آ‌ن هم به‌ هر دلیلی‌) ضعیف شود, ملتها و خلقهای‌ تحت ستم, قد علم می‌كنند, به‌ میدان می‌آ‌یند و خواهان هویت پایمال شده‌ی‌ خویش می‌شوند. البته‌ این قد علم كردن زمینه‌ی‌ قبلی‌ نیز دارد. ملت كرد یكی‌ از ملتهای‌ ساكن این كره‌ی‌ خاكی‌ است كه‌ سالهاست زیر یوغ ستم حاكمان ظالم ‌و تحت رهبری‌ ملل غالب (فارس در ایران, ترك در تركیه‌ و عرب در عراق و سوریه‌) دست و پا می‌زند. كرد با جمعیتی‌ بیش از چهل میلیون نفر و سرزمینی‌ سرشار از منابع غنی‌, قرنهاست میان این چهار كشور با حاكمانی‌ مستبد, تقسیم گشته‌ است. هر گونه‌ ندای‌ حق‌طلبانهی‌ این ملت را با آ‌تش و گوله‌ جواب داده‌اند. اگر به‌ تاریخ مراجعه‌ كنیم, مثنوی‌ هفت هزار خروار كاغذ می‌شود!, اما متأسفانه‌ تا به‌ حال همفكران آ‌قای‌ عرفانی‌ اشاره‌ای‌ به‌ این نابرابریها ننموده‌اند و به‌ جای‌ آ‌ن به‌ مسائلی‌ شوینیستی‌ و پان‌ایرانیستی‌ از جمله‌ تمامیت ارضی‌, كشوری‌ با اقتدار و متحد پرداخته‌اند. شم شوینیستی‌ این حضرات به‌ جایی‌ رسیده‌, جلو چشم خاص و عام واقعیتها را انكار و تحریف می‌كنند. وقتی‌ بحث از این می‌شود كه‌ ایران یك كشور كثیرالملله‌ است, از حاكمیت هخامنشی‌ گرفته‌ تا جمهوری‌ اسلامی‌, همه‌ را بهم ربط می‌دهند و به‌ فاكتهایی‌ كه‌ تاریخ مصرفشان به‌ سر آ‌مده‌, روی‌ می‌آ‌ورند. برای‌ خفه‌كردن صدای‌ حق‌طلبانهی‌ ملت كرد گاهی‌ با توپ و تانك و گاهی‌ با بیاناتی‌ از قبیل "قوم كرد از هر ایرانی‌ ایرانی‌تر است", متوسل می‌شوند, و یا در خیلی‌ از كتبهایی‌ كه‌ به‌ فارسی‌ انتشار می‌یابد و در مورد تاریخ كرد و جایگاه‌ آ‌ن سخن رانده‌ می‌شود, می‌خوانیم: "كرد در هر كجای‌ دنیا باشد, ایرانی‌ است". این كلمات پرطمطراق را فقط می‌توان در ردیف القاب دهن‌پركن و بیخاصیت به‌ حساب آ‌ورد. با اینگونه‌ جملات كذایی‌ و به‌ اصطلاح مندرآ‌وردی‌ زبانهای‌ قومی‌ و زبان مشترك, منكر وجود ملت و زبان دیگری‌ غیر از ملت فارس و زبان فارسی‌ می‌شوند. حالا سۆال اینجاست: این ایرانی‌ اصیل كه‌ كرد باشد, چه‌ چیزی‌ دارد؟ مردم كرد در ایران آ‌قای‌ عرفانی‌ حتی‌ حق ندارند برای‌ فرزندانشان اسم كردی‌ انتخاب كنند. به‌ جای‌ اسمهای‌ "شاهۆ", "هه‌ڵمه‌ت", "هێمن", "گه‌لاوێژ" و . . .باید اسمهایی‌ انتخاب (انتخاب تحمیلی‌) كنند كه‌ یا در قرآ‌ن آ‌مده‌ باشد (عربی‌) مانند "حسین", "سعید", "رقیه‌", و یا در فرهنگ لغت یا كتب رسمی‌ كشور (فارسی‌) مانند "شیوا", "كامبیز" و. . . یافت شود. این قلدری‌ و به‌ جای‌ دیگران تصمیم گرفتن, در میان جامعه‌ی‌ كرد تنفری‌ نسبت به‌ حاكمان وقت به‌ وجود آ‌ورده‌ بطوری‌ كه‌ هر وقتی‌ زنجیر استبداد ضعیف گشته‌, به‌ پا خاسته‌ و حق ازدست رفته‌ی‌ خویش (كه‌ همانا هویت ملی‌ و "فرهنگی‌"اشان است) مطالبه‌ نموده‌اند. بعد از جنگ جهانی‌ اول و متلاشی‌شدن امپراتوری‌ عثمانی‌, كردهای‌ ساكن قسمت بعداً ضعیف شده‌ی‌ عراق, حكومت كردستان, تحت رهبری‌ شیخ محمود حفید را در سلیمانیه‌ تشكیل دادند. با شكست فاشیزم در جنگ جهانی‌ دوم و بركناركردن رضاخان و فرستادن ایشان به‌ جزیره‌ی‌ موریس, ملتهای‌ كرد و آ‌ذری‌ با شرایط پیش‌آ‌مده‌ قیام كردند و جمهوری‌های‌ كردستان و آ‌ذربایجان را در مهاباد و تبریز تاسیس نمودند. این تجارب مبارزات رهایی‌بخش تمام ملتهای‌ دنیاست. روزی‌ ملتهای‌ بالكان را در یك تشكیلات ناخواسته‌ به‌ نام یوگسلاوی‌ به‌ تقلید از اتحاد جماهیر شوروی‌, خلق كردند, چك و اسلواك را هم همینطور. اما روزی‌ دیگر كه‌ یخها آ‌ب شد و دیوار برلین فرو ریخت, پرچم 16 كشور بر خرابه‌های‌ شوروی‌ سابق به‌ اهتزاز درآ‌مد. یوگسلاوی‌ تكه‌تكه‌ گشت و بر پیكر آ‌ن, چندین كشور مستقل به‌ دست توانای‌ ملتهای‌ تازه‌ استقلال یافته‌ سر برآ‌ورند. چك و اسلواك بدون خشونت نیز از همدیگر جدا شده‌ و به‌ دو همسایه‌ی‌ دوست تبدیل گشتند و برلین شرقی‌ و غربی‌ هم به‌ آ‌غوش همدیگر برگشتند.
بر می‌گردم به‌ نوشته‌ی‌ آ‌قای‌ عرفانی‌! وقتی‌ مقاله‌ی‌ ایشان و طیفهای‌ فكری‌ همچون سلطنت‌طلبان, جمهوریخواهان و یا چپها را از نظر می‌گـذرانیم, همه‌ و همه‌ یك خط دنبال می‌كنند و آ‌ن نیز حس پان‌ایرانیستی‌ و شوینیستی‌اشان است (تركها و عربهای‌ حاكم نیز از این قاعده‌ پیروی‌ می‌كنند). نویسنده‌ با تغییر و تحولاتی‌ كه‌ در عراق پیش آ‌مده‌, با نگرانی‌ پیش‌بینی‌ می‌كند كه‌ این شتر دیر یا زود در خانه‌ی‌ حاكمیت ایران نیز می‌خوابد. لذا دست به‌ تئوری‌بافی‌ می‌زند و طرفداران دمكراتیزه‌كردن كشور را به‌ دو دسته‌ تقسیم می‌كند: "1ـ (آ‌نهایی‌ كه‌) تفاوت بین واژه‌هایی‌ همچون قوم, ملت, ملیت, مردم, خلق و . . . را نمی‌دانند. یا خیلی‌ راحت این واژه‌ها را بجای‌ همدیگر استفاده‌ می‌كنند. 2ـ گروهی‌ دیگر كه‌ می‌دانند از چه‌ صحبت می‌كنند, اما بر اساس طرحهای‌ پیش ساخته‌ی‌ امپریالیستی‌ حركت می‌كنند". نویسنده‌ در توضیح این مقوله‌ها (دسته‌ی‌ اول) به‌ این نتیجه‌ می‌رسد كه‌ در ایران تنها یك ملت وجود دارد و آ‌نهم ملت ایران (فارس) است. به‌ عبارتی‌ دیگر, كرد, آ‌ذری‌, فارس, عرب, بلوچ و تركمن قوم هستند و مجموعه‌ی‌ این قومها ملت ایران را تشكیل می‌دهد. با این تعریف كذایی‌ تمام ملتهای‌ ساكن ایران را زیر نقاب فریبنده‌ی‌ ملت ایران محو كرده‌ و آ‌نها را در ملت فارس كه‌ ملت غالب است, ادغام می‌نماید. اینگونه‌ تحریف كردنها, دنباله‌ی‌ سیاست حاكمان گـذشته‌ و حال ایران است. با این متد استبدادی‌, فارس جای‌ بقیه‌ی‌ ملتهای‌ ایران و زبان فارسی‌ به‌ بهانه‌ی‌ زبان مشترك (مخرج مشترك اقوام با زبانها و لـهجه‌های‌ گوناگون برای‌ ارتباط با همدیگر) جای‌ زبانهای‌ غیرفارسی‌ را می‌گیرد. به‌ بیانی‌ دیگر با مخرج مشترك قراردادن زبان ملت غالب و تنزل دادن مقام ملتهای‌ غیرفارس به‌ اقوام و زبانهایشان به‌ لـهجه‌های‌ قومی‌, راه‌ را برای‌ دیكتاتوری‌ هموار كرده‌ و می‌كند. به‌ طوریكه‌ تدریس و فراگرفتن زبانهای‌ كردی‌, آ‌ذری‌, عربی‌, بلوچی‌ و تركمنی‌ در مدارس ممنوع می‌شود. رضاشاه‌ به‌ بهانه‌ی‌ متحدالشكل كردن لباس, دستور جبارانه‌ای‌ صادر كرد و در آ‌ن هرگونه‌ آ‌داب و سنن ملی‌ و فرهنگی‌ كرد و ملتهای‌ غیرفارس را قدغن نمود. طبیعی‌ است, وقتی‌ ملتی‌ حق نداشته‌ باشد به‌ زبان مادری‌ خود بنویسد و بخواند, آ‌داب و رسوم مختص به‌ خویش را به‌ بوته‌ فراموشی‌ بسپارد, در نتیجه‌ی‌ همه‌ی‌ خصایص ملی‌ خود را از دست می‌دهد و ضمیمه‌ی‌ ملت فرمانروا می‌گردد. اعمال چنین عمل ددمنشانه‌ای‌ باعث می‌شود كه‌ كودكان ملتهای‌ غیرفارس قادر به‌ آ‌ن نباشند به‌ زبان مادری‌ خویش بنویسند و بخوانند. پس این كرد از هر ایرانی‌ ایرانی‌تر روی‌ چه‌ داده‌هایی‌ خود را ایرانی‌ بداند؟ در حالیكه‌ در مقایسه‌ با ملت غالب, از ستم مضاعف (اعم از ستم ملی‌, اقتصادی‌ و دینی‌) رنج می‌برد. برای‌ احراز هر مقام كلیدی‌ در كشور بایستی‌ فارس یا شیعه‌ی‌ دوازه‌ امامی‌ بود (به‌ علاوه‌ ولایت فقیه‌ هم قوز بالا قوز شده‌). كردها هموطن درجه‌ دو هستند. هنوزم كه‌ هنوزه‌, كارخانه‌ای‌ در مناطق كردنشین یافت نمی‌شود تا كرد بی‌بضاعت مجبور نشود برای‌ پیداكردن لقمه‌ نان بخور نمیری‌ كوله‌بار بر دوش, به‌ شهرهای‌ دوردست ایران نرود. در آ‌نجا چه‌ مصیبتها كه‌ نمی‌كشد! تا كاری‌ پیدا می‌كند, باید هفت خان رستم را طی‌ كند. خیلی‌ها قبل از آ‌نكه‌ كاری‌ بیابند, خرده‌پولی‌ كه‌ همراه‌ خویش برده‌, خرج می‌كنند و در آ‌خر دستخالی‌ به‌ كلبه‌ی‌ سوت و كور خود برمی‌گردند, آ‌نها كه‌ بخت یارشان می‌شود وكاری‌ دست و پا می‌كنند, به‌ محض اینكه‌ معلوم شد كرد هستند و سنی‌مذهب, غیر از تحمل كردن كار طاقت‌فرسا, مجبورند به‌ سۆالات كارگر, سركارگر, كارفرما و همه‌ وهمه‌ جواب بدهند. سۆالاتی‌ از قبیل: سنی‌ هستی‌ یا مسلمان؟ نمی‌دانی‌ عمر چه‌ كارهایی‌ كرد! با كوبیدن در, دنده‌ی‌ حضرت فاطمه را شكست و الی‌ آ‌خر. كارگر بدبخت غیر از دوری‌ خانواده‌ و شرایط بد محیط كار, باید تاوان "عمر" كه‌ قرنها پیش مرتكب چنین گناهی‌ گشته‌, نیز بپردازد. اگر آ‌قای‌ عرفانی‌ خود را جای‌ آ‌ن كرد سنی‌مذهب می‌گـذاشت و یك لحظه آ‌ن تبعیضها را می‌دید, گمان داشتم چنین تعریفی‌ از مقوله‌ی‌ ملت بیان می‌نمود كه‌ تا بحال بر زبان رانده‌ است. كشور متمركز و قدرتمندی‌ كه‌ كارش قلع و قمع مردم باشد, انواع سلاحها و جنگ‌افزارها را بخرد و بر علیه‌ من كردی‌ بكار ببرد به‌ این خاطر كه‌ "نه‌" گفتم به‌ این جور همزیستی‌, چه‌ فایده‌ دارد؟ حتماً آ‌قای‌ عرفانی‌ در جواب می‌گویند: آ‌خر این دیكتاتوری‌ است و در نظام دیكتاتوری‌ من فارس و توی‌ كرد باهم و مثل هم زیر تیغ جلاد جان می‌دهیم. ولی‌ اشكال كار تنها در شیوه‌ی‌ حكومت كردن حاكمان حال و گـذشته‌ی‌ ایران نیست, بلكه‌ برمی‌گردد به‌ همان تعریف كذایی‌ كه‌ آ‌قای‌ عرفانی‌ از مقوله‌ی‌ ملت می‌كنند. و آ‌ن تعریف پوچ و بی‌محتوی‌, مثل غلتك جاده‌ صاف كن, به‌ سركوب و قتل عام مردم كرد و غیرفارس جنبه‌ی‌ قانونی‌ می‌بخشد.
آ‌قای‌ عرفانی‌ در ادامه‌ی‌ مقاله‌ی‌ خویش می‌نویسد: "در یك نگرش قومی‌ می‌بینیم آ‌نانی‌ كه‌ برای‌ پوشاك, زبان و یا لـهجه‌, مذهب و آ‌داب و رسوم و حتی‌ سنگ و كلوخ و درخت و رودخانه‌ی‌ یك منطقه, اهمیت فوق‌العاده‌ قائلند, آ‌نگونه‌ كه‌ هاله‌ای‌ از تقدس, چنان ذهنیتشان را فرا می‌گیرد كه‌ هیچگونه‌ تعرضی‌ را نسبت به‌ این حریمهای‌ مقدس! نمی‌توانند بپـذیرند. آ‌نان, هویت خود را با این ویژگیها, آ‌نچنان پیوند می‌زنند, كه‌ اساساً انسانیت خود را فراموش می‌كنند". به‌ دیگرسخن, كرد و ملتهای‌ دیگر ساكن ایران كه‌ به‌ زعم ایشان قومند و ملت نیستند, وقتی‌ در مقابل شوینیست مطلق‌گرا می‌ایستند وخواهان حقوق حقه‌ی‌ خویش می‌شوند, نه‌تنها حق ندراند بلكه‌ با تئوری‌ كذایی‌ از پیش ذكرشده‌ی‌ عرفانی‌, طرفداران چنین فكری‌ جز‌و انسان و جامعه‌ی‌ بشری‌ محسوب نمی‌شوند. چرا؟ چون برای‌ پوشاك, زبان, مذهب و آ‌داب و رسوم و حتی‌ سنگ و كلوخ و درخت و رودخانه‌ی‌ یك منطقه (یعنی‌ محدوده‌ی‌ جغرافیایی‌ كردها, آ‌ذری‌ها و. . .), اهمیت فوق‌العاده‌ای‌ قائلند! ملاحظه می‌فرمایید, عرفانی‌ به‌ نمایندگی‌ همه‌ی‌ طیفهای‌ فكری‌ ملت غالب و به‌ نیابت از حزب كمونیست كارگری‌ در جلد یك انترناسیونالیست با چه‌ بیان تمسخرآ‌میزی‌ هتاكی‌ به‌ ارزشهای‌ ملی‌ ملتهای‌ غیرفارس می‌كند و آ‌نرا به‌ سنگ و كلوخ و . . .توصیف می‌نماید! اما وقتی‌ آ‌نسوی‌ سكه‌ را بررسی‌ می‌كند, ساز دیگری‌ می‌زند. توجه‌ كنید!
این آ‌قا! برای‌ خفظ ایران و تمامیت ارضی‌ آ‌ن, تئوری‌ می‌تراشد و بدون اینكه‌ متوجه‌ باشد, پاراگراف بالا جزو مقاله‌ی‌ اوست, از خود بی‌خود می‌شود و از لباس یك انترناسیونال بدر می‌آ‌ید و در لباس اصلی‌ خود كه‌ همانا شوینیست مطلق‌گرا و تمامیت‌خواه‌ است, خطاب به‌ شركت‌كنندگان كنفرانسهای‌ لندن و كاخ سفید می‌گوید: "آ‌نانی‌ كه‌ یك پایشان در كاخ سفید است و پای‌ دیگرشان در كنفرانسهای‌ برقرارشده‌ در لندن!!! باید این پنبه‌ را از گوش درآ‌ورند كه‌ زیر علم احقاق حقوق خلقها! دست در دست غارتگران بیگانه‌, به‌ ایجاد تشتت در ملت ایران و تكه‌تكه‌كردن این كش&#