کوردی    Kurdî

صفحه‌اول   اخبار    سیاست    اندیشه    حقوق‌بشر    اجتماعی    اسناد    دبیرکل    تماس با ما

رهبران شهید

پیشوا قاضی محمد

دکتر عبدالرحمن قاسملو

دکتر صادق شرفکندی

 

شماره جدید کوردستان

ارگان کمیته مرکزی

حزب دمکرات کردستان ایران

 

دیگر سایت ها

:: دفتر نمایندگی حزب در خارج از کشور

:: کنگره ملیتهای ایران فدرال

:: سایت دبیرکل حزب

:: اتحادیه زنان دمکرات

:: سایت تلویزیون تیشک (TISHK TV)

:: رادیو صدای کردستان ایران

:: اتحادیه دانشجویان دمکرات

:: سایت اتحادیه جوانان

:: خبرگزاری کوردستان میدیا

.:: اندیشه ::.

 

پیشنهاد برای اتحاد همه نیروهای معتقد به دمکراسی عمل بس درستی است

 

دکتر گلمراد مرادی

آیا ما خود به اتحاد عمل در راه سرنگونی جمهوری اسلامی و پیاده کردن عدالت اجتماعی و دمکراسی واقعی اعتقاد داریم؟ اگر اعتقاد داریم، باید در عمل نیز نشان دهیم، در غیر آنصورت به ما دمکرات نخواهند گفت. هر دمکراتی که بکوشد با توجیه گری حق دیگری را زیر پا بگذارد، باید در دمکرات بودن او تردید کرد. در این روزها از چپ و راست پیشنهادات فراوانی، مبنی بر اتحاد همه نیروهای آزادیخواه و دمکرات بمنظور سر نگونی رژیم جمهوری اسلامی و یا حد اقل لگام زدن بردهان این رژیم هار که ابتدائی ترین حق انسانی را در جامعه رعایت نمی کند، صفحات روزنامه های اینترنتی را پر نموده است. ازجمله این اقدامات می توان، برای نمونه از منشور 81 در سال 2003 و به دنبال آن اتحاد جمهوری خواهان در اوایل همین سال و اکنون هم جمع آوری امضاء برای رفراندم در ایران و غیره را نام برد. هرکدام از این حرکتها تعدادی از شخصیتهای سر شناس و به نحوی مخالف با رژیم کنونی و گذشته ایران را به دنبال خود کشانده است. با وصف آنکه مبتکران و گردانندگان این حرکتهای تاحدوی مردمی، بدون استثناء خودرا دمکرات و آزادی خواه و متمدن می دانند و به احتمال زیاد کوشش هم میکنند که دمکرات باشند، اما متأسفانه به ندرت در نوشته ها و پیشنهادهای خود برای این اتحاد اشاره ای به ملیتهای گونا گون در ایران کرده اند، و کمترین توجه به آن دارند که ایران، یک کشور کثیر الملله است و بدون توجه به این اصل مهم، دمکراسی ایکه از آن دم میزنند، معنا و مفهومی ندارد. در واقع عادتا، نه قصدا، با بی احترامی از کنار حدود 53% از مردم جامعه ایران می گذرند و توجهی به خواستهای آنان نمی کنند. البته بنده فکر نمی کنم، که این هم وطنان گرامی ما این مسئله مهم را ندانند! و یا آگاه نباشند که مبارزات ملیتهای اقلیت در ایران، که خود بارها بر درستی آن صحه گذاشته اند و این مبارزات را برای احقاق ابتدائی ترین حقوق انسانی، یعنی به دست آوردن حق فرا گیری به زبان مادری، حفظ آداب و رسوم و لباس و فرهنگ کهن و حق اداره امور خویش به دست خود آنها بوده و نه چیز دیگر. یا اینکه این مسئله را به خوبی میدانند، ولی از بیان آن می ترسند و وحشت می کنند که مبادا پشتیبانانی در میان خلق خود از دست بدهند!
بنده همانگونه که چه در مصاحبه های رادیوئی و چه در نوشته های خودم بارها به این نکته بسیار حساس اشاره نموده ام که ما در ایران چند ملیتی، حتا خواب دمکراسی و صلح و آزادی را هم نمی توانیم ببینیم، اگر به این نکته حیاتی، یعنی شناسائی ملیتهای گونا گون در ایران و حقوق برابر برای آنان توجه ننمائیم. پس آنطور که تجربیات گذشته به ما آموخته است، اگر واقعا قصد آزادی مملکت از یوغ دیکتاتوری را داریم و می خواهیم مردمانمان درصلح و صفا درکنار هم زندگی کنند، باید به خواستهای اقلیتها درایران که مجموعا 53% کل جمعیت دراین سر زمین را دارند، توجه جدی شود. روی حرف ماافراد وابسته به ملیتهای اقلیت، به آن دسته از دمکراتهای خلق حاکم است که واقعا مایل به آزادی ایران از قید هر نوع استبداد و دیکتاتوری هستند. در اینجا ما از هر پیشنهاد درستی در این رابطه حمایت می کنیم و مایل هستیم پای هر منشوری که سرزمین ایران را کثیرالملله بشناسد و حقوق ملیتهای این سرزمین را در نظر بگیرد با کمال میل امضاء نمائیم و در راه ترویج آن با جان و دل بکوشیم. برای نمونه شرایطی که هموطن و هم زبان بنده، آقای قادر الیاسی، خواننده سرشناس کرد، برای همکاری با جریانها و احزاب سیاسی و فعال ایران، پیشنهاد نموده اند، بسیار عاقلانه و از موضع یک دمکرات است و با اطمینان این نکات مورد حمایت آن کسانی خواهد بود که بطور دقیق مفهوم دمکراسی را درک کرده اند و نهایتا آنچه که برای خود می خواهند، به دیگران نیز روا می دارند. ما در اینجا نکاتی از آن شرایط اتحاد نیروهای دمکرات را، برای کسانی که به آن دسترسی نداشته اند، بشرح زیر می آوریم:
1- "اعتقاد به كثیرالمله بودن ایران! بطور واضح و شفاف بایستی قید شود كه در این كشور حداقل 6 ملت ( كرد، بلوچ، عرب، فارس، آذری و تركمن ) وجود دارد. ثبت نمودن چنین پیش شرطی از هرگونه تفسیر شوینیستی جلوگیری میكند و به جریانی كه آماده میشود برای رهایی ایران دست همكاری و همپیمانی به سوی دیگر جریانهای ملی از جمله حزب دمكرات كردستان ایران، دراز نماید.
2- اتحاد داوطلبانه ملیتهای ایران در یك ساختار فدرالی! چرا داوطلبانه؟ زیرا این حق طبیعی هر ملتی است اگر به ادامۀ آن تشكل اتحادی راضی نشود، طی یك همه پرسی خواست جدایی را به رفراندم بگذارد ودر صورتی كه اكثریت مردم به چنین خواستی رأی دادند، اعلام استقلال نماید. كبك (Quebic) نمونۀ زنده ای است كه در كانادا از چنین حقی بر خوردار میباشد.
3- مشخص كردن چهار چوب جغرافیای هر اقلیمی مشروع و مكمل اصل اتحاد داوطلبانه است. وقتی میگوئیم اقلیم كردستان، منظور آن حیطۀ جغرافیایی است كه از دیرزمان تابحال مسكن كردها بوده. معلوم نمودن حدود و ثغور هر اقلیم یا ایالت فدرالی در چهار چوب كشور از طرفی اعتراف به آن تشكل است و از سوی دیگر مانع محكمی در مقابل بازگشت دیكتاتوری خواهد بود.
4- مشخص نمودن اختیارات ایالتهای فدرالی! لازم و ضروری است كه این اصل با شكل و ساختار نوع حكومت فدرالی در اتحادی داوطلبانه سنخیت و همخوانی داشته باشد.
5- اصل جدایی دین از دولت در ایران كثیرالمذاهب اصلی است به نفع همۀ احاد مردم! از طرفی از یكه تازی مذهب شیعه جلوگیری می كند و از سوی دیگر جامعه با احترام برابر به تمام مذاهب و كیشهای دینی، از شر امر به معروف و نهی از منكر خلاص میشود. بنابراین لازم است در هر پلاتفرمی كه تشكیل میشود، بطور واضح و روشن مشخص گردد كه عملكرد این تشكل در حال و آینده با این اصل یعنی در راستای اصل جدایی دین از دولت گام بر میدارد.
6- برای اجتناب از تكرار رژیمهای توتالیتر و مطلق گرا، لازم است اصل عدم تمركز گرایی در دستور كار هر تشكلی گنجانده شود. ایران در صورتی از آن همۀ ایرانیان میشود كه حكومت مركزی به كانون ملیتهای مختلف كشور تبدیل گردد. وقتی كه مردم كردستان و بقیۀ ملیتهای دیگر ساكن ایران در تشكیل حكومتی فراگیر و دمكراتیك دخیل داده شوند و با این احساس كه ایشان هم در چرخاندن چرخهای مملكت سهیمند، آنوقت حس بدبینی و كینه توزی جای خود را به همبستگی و همیاری میدهد".
بنده نیز چنین نظری را دارم و آرزومندم روزی قادر باشیم که همه نیروهای آزادی خواه و دمکرات ایران را عملا حول چنین محوری، متحد ببینیم. امکان دارد برخی از ناسیونالیستها این پیشنهاد درست و بجا را از موضع ضعف افراد و نمایندگان ملیتهای اقلیت ارزیابی کنند، در حالی که اینطور نیست. برعکس چنین ارزیابی نادرستی، و با دیدن واقعیات عینی، ملاحظه می شود که خلقهای ایران، امروز از هر زمان دیگری آگاه تر به حق خویشند و منسجم تر در راه رسیدن به دمکراسی در جامعه ایران گام بر می دارند. دیگر، آن اختلافات پیش پا افتاده و دست چندم، کمتر در میان خلقها دیده می شود و اگر رهبران سیاسی، آگاهانه یا ناآگاهانه به چنین راه خطائی، یعنی ایجاد دشمنی بین ملیتهای مختلف ایران، قدم بر دارند، بدون شک با مقاومت توده ها مواجه خواهند شد و آنها را، چه از رهبران فارس گرفته تا کرد، آذری، بلوچ، عرب، ترکمن و غیره باشند، منزوی خواهند نمود.
بدین ترتیب ما به رهبران احزاب و سازمانهای سیاسی و روشنفکرانی که فقط به فکر جلب نیرو برای قبضه کردن قدرت حکومتی هستند و آنچه را که باید بیان دارند ولی بظاهر درباره اش سکوت می کنند و از ترس از دست دادن پشتیبان، بر زبان نمی آورند، دوستانه اخطار می کنیم و هشدار می دهیم، شاید بتوانید با این کار و روش، در کوتاه مدت پیروزی نسبی بدست آورید، ولی در دراز مدت بجز نا امنی، دشمن تراشی و پای مال نمودن حقوق توده های زحمتکش ملیتهای اقلیت، عاید دیگری نصیب جامعه چند ملیتی ایران نخواهید کرد.
بگذارید ما به عنوان قلم بدستان اقلیتهای ملی، درد دلهایمان را برروی کاغذ آوریم و بنظر شما برسانیم، اگر واقعا پای بند به آنچه که در مورد دمکراسی می گوئید، هستید، پس باید با شهامت این مسئله را بیان دارید و بگوئید که دمکراسی نمی تواند معنی داشته باشد، اگر حقوق ملی و فرهنگی انسانها درجامعه چند ملیتی ایران برسمیت شناخته نشود. و اگر هم مانند برخی ناسیونالیستها اعتقاد به این تز ندارید که ایران چند ملیتی است، پس راست و پوست کنده آن را بیان کنید و سعی نکنید مارا روستا زاده و نادان بحساب آورید و به اصطلاح عامیانه شیره سر مردم بمالید. از ما گفتن و از شما شنیدن، اگر مقبول شد، پس بما اطمینان می دهید که دمکراسی پیروز می شود و مارا پشتیبان بالقوه خود خواهید نمود و گر نه، ما وظیفه خودرا انجام داده و بدون شک این پند و پیشنهاد ما در تاریخ ثبت خواهد گردید.
اکنون اجازه دهید، گله مانند نظری اجمالی به محتوای برخی پیشنهادهای شما هموطنان دمکرات و لیبرال، برای اتحاد عمل نیروهای فعال بیاندازیم. من از همان منشور 81 که یکی از آغازگرانش آقای دکتر حسین باقرزاده هستند و خود بنده نیز با شرط و شروطی آن را امضاء نموده ام شروع می کنم. در بند ششم که در اینجا آورده میشود، گفته شده: "ما معتقد به ساختاري حكومتي با حد اقل كنترل مركزي و حداكثر دموكراسي محلي و متناسب با تنوع قومي، زباني و فرهنگي مردم ايران با حفظ يكپارچگي و تماميت ارضي كشور هستيم".
در این بند با وصف آنکه بارها در مکالمات تلفنی با برخی از مبتکران این منشور شنیده شده که آنها نیز معتقد به کثیر الملله یا کثیرالقوم بودن ایران هستند، ولی هنگامی از زبان و فرهنگ ملیتها صحبت میشود، بکلی فراموش میکنند که زبان و فرهنگ مردم یا ملت ایران نیست بلکه زبان و فرهنگ ملیتهای ایران باید باشد و بعد هم روشن بیان نفرموده اند، منظور از "حد اکثر دمکراسی محلی و متناسب با تنوع قومی، زبانی و فرهنگ مردم ایران" یعنی چی؟ اگر واقعا به دمکراسی اعتقاد داریم، چرا صاف و پوست کنده، گفته نشده است: برقراری دمکراسی و تقسیم قدرت مرکزی بین ملیتهای گوناگون ایران یعنی سپردن حق تعیین سر نوشت ملیتها به دست خود آنها در یک سیستم فدرالی، باید باشد!
در تزهای جمهوریخواهان نیز نظیر این مطلب، بند 2 آورده شده: "نظام جـمهوری بر اساس جدايی دين و مسلک از حکومت استوار خواهد بود، بدون آنکه مانع حضور و مشارکت پيروان هيچ مذهب و مسلکی در عرصه سياست باشد. اين جدايی امکان همزيستی دموکراتيک پيروان همه اديان و مذاهب و عقايد را درکنار يکديگر فراهم می‌آورد و دولت را از دخالت در عرصه خصوصی و زندگی شخصی شهر وندان باز می‌دارد". در اینجا نیز بطور عادت، که امیدوارم فقط عادت باشد و هیچ چیز دیگری در پشت آن کمین نکرده باشد، هنگامی که در این بند از جدائی دین و مسلک از حکومت حرف میزند، هیچ اشاره ای به مسئله ملیتها نشده. گویا همیشه رژیم جمهوری اسلامی در ایران حاکم بوده و ما دمکراتهای این سرزمین فقط با مذهب مشکل داشته و داریم و هیچ مشکل اساسی دیگری ازقبیل مبارزه دهها ساله ملیتها در ایران وجود نداشته است! در بند 3 این اعلامیه می خوانیم: "دوام دموکراسی بدون رفع تضييقات و محروميت‌های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ممکن نيست. آزادی، عدالت اجتماعی و توسعه اقتصادی لازم و ملزوم يکديگرند. ما طرفدار توسعه پايدار، ايجاد امنيت اجتماعی و فرصت‌های برابر برای دسترسی هـمگان به مسکن و بهداشت، آموزش و فرهنگ و امکانات رفاهی هستيم". دراین بندهم که فقط از رفع تضییقات و محرومیتهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی صحبت شده، بدون آنکه اشاره شده باشد، آیا محرومیت اجتماعی و فرهنگی به چه گروه و دسته ای درایران بیشتر رواداشته شده واین محرومیتهای فرهنگی چه بوده اند؟ در آن شکی نیست همه مرد در داخل همه ملیتهای ایران محرومیت اقتصادی تا حدود یکسانی داشته اند، ولی محرومیت فرهنگی و اجتماعی اقلیتهای ملی نه اینکه بمراتب بیشتر بلکه فاجعه بار تر بوده و هنوز هم هست. در بند 6 از اعلامیه جمهوریخواهان میخوانیم:
"ما به برابری کامل حقوق همه شهروندان بدون در نظر گرفتن تفاوت‌های قومی، زبانی، مذهبی و شيوه‌های زندگی فردی عقيده داريم و خواهان جبران تضييقات گذشته نسبت به اقليت‌ها در زمينه‌های فرهنگی و سياسی و اجتماعی و تلاش در راه گسترش تفاهم بين اقوام و پيروان مذاهب گوناگون در ايران هستيم".
در این بند نیز بجای بکار گیری واژه درست ملیتهای ایران از واژه شهروندان ایران صحبت شده. گویا این هموطنان گرامی نمی خواهند بفهمند که ایران یک کشور کثیرالملله است و ملیتهای متفاوت با زبان و فرهنگ متفاوت در آن زندگی می کنند. درست است که همه افراد ملیتهای مختلف ساکن این سرزمین شهروند ایران اند ولی اگر این عزیزان ریگی درکفش ندارند. چرا دراین رابطه از بکار گیری واژه ملتها خود داری کرده اند و چرا ننوشته اند، مثلا: "ما به برابری کامل حقوق همه گروهها و ملیتهای ساکن ایران بدون درنظر گرفتن تفاوت‌های ملی، زبانی، مذهبی و شيوه‌های زندگی فردی عقيده داريم و ...".
در بند 7 میخوانیم : "يکی از مبانی اداره کشور واگذاری تصميم گيری‌های مربوط به شرايط زندگی و اداره امور محلی و منطقه ای به نهادهای انتخابی مردم همان محل و منطقه است. سياست متکی بر توزيع مسئوليت‌ها و عدم تمرکز قدرت، در چهارچوب تماميت ارضی و اولويت مصالح ملی هـمراه با احقاق حقوق اقليت‌های قومی، هـمبستگی ملی ايرانيان را ريشه دارتر ميسازد و عامل تثبيت و تضمين حاکميت ملی خواهد بود." در اینجا نیز عادتا از مصالح ملی صحبت شده و گویا در ایران فقط یک ملت وجود دارد و آنهم ملت حاکم است. آرزومندم نظر مبتکران این اعلامیه اینطور نباشد. از سطر اول بند، از تقسیم کار و واگذاری تصمیم گیریهای محل و منطقه و توزیع مسئولیت ها و عدم تمرکز قدرت صحبت شده آنهم در چار چوب تمامیت ارضی که باز هم ما حرفی نداریم و درست است. ولی از اولویت مصالح ملی همراه با احقاق حقوق اقلیتهای قومی (بجای ملیتها)، همبستگی ملی ایرانیان (بجای همبستگی ملیتهای ایران) چیزهای دو پهلو دیده می شود که زیاد روشن نیست. امیدوارم این عزیزان عادت را کنار بگذارند و واقع بینانه به مسئله بنگرند. در طرح رفراندمی که به امضاء شش نفر از سیاست ورزان داخل کشور، که باصطلاح در اپوزیسیون هستند، رسیده است، در بند 3 میخوانیم: "ساختار قدرت كنونی نيز موجوديت خود را از رفراندوم گرفته است بنابراين رجوع مجدد به رفراندوم در هر مرحله از حيات آن امری طبيعی محسوب می شود. همانگونه كه بنيانگذار جمهوری اسلامی نيز در بدو ورود خود به تهران اعلام كرد "پدران و مادران ما 50 سال پيش قانون اساسی تصويب كردند حال ما آن را نمی خواهيم" حق طبيعی و اوليه هر نسل انتخاب ساختار قانونی دلخواه خود است. از سوی ديگر در شرايطی كه اوليای امور و مقامات رسمی جمهوری اسلامی راهكار رفراندوم با نظارت سازمان ملل را برای كشورهای همسايه تجويز می كنند چرا ملت شريف ايران برای فيصله بخشيدن به بحران مشروعيت ومقبوليت و پايان بخشی به منازعات در عرصه داخلی و خارجی و استفاده از تمامی پتانسيل ها و ظرفيت های ايرانيان برای برقراری ايرانی آباد، آزاد و سربلند از اين حق محروم باشد"؟ البته ما بعنوان افراد وابسته به ملیتهای ایران از چنین پیشنهادی که در این بند آمده با تغییرات کوچکی در جمله بندی حمایت می کنیم و از این تبلیغات رهبران رژیم درمورد کشورهای همسایه، بسود خلقهای ایران باید حد اکثر بهره را بگیریم. ولی باز به این هموطنان طراح رفراندم که با اطمینان بطور عادت واژه ملت را بجای ملیتهای ایران، همانگونه که در جمع اپوزیسیون فارس خارج از کشور از این واژه عادتا بسود یک ملت، آنهم ملت حاکم استفاده شده و می شود، بکار گرفته اند، یاد آور می شویم اگر علاقه به حمایت 53% از کل جمعیت ملیتهای غیر فارس ایران دارید، پس این عادت سنتی را کنار بگذارید و بپذیرید که در ایران غیراز ملت فارس ملیتهای دیگر نیز زندگی میکنند و ایران سرزمین آنها نیز هست. پس بهتر بود اگر میفرمودید: " ... چرا ملیتهای شریف ایران برای فیصله بخشیدن به بحران مشروعیت و مقبولیت و پایان بخشی به منازعات در عرصه داخلی و خارجی و ... از این حق محروم باشند؟" در بند 4 باز هم این صفحه کهنه و گوش خراش تکرار می شود: "راهكار رفراندوم به عنوان روشی مسالمت آميز و كارآمد، ابزاری مناسب و مشروع برای اتحاد و همبستگی تمامی نيروهای تحول خواه و علاقمند به منافع ملی و سرزمينی ايران صرفنظر از ايدئولوژيها و سلايق گوناگون می باشد. در اين ميان در وهله نخست جنبه شكلی و فرمال رفراندوم اهميت دارد و مسائل محتوايی و موضوعات مطرح در رفراندوم مباحث بعدی هستند كه پس از اجماع و پذيرش اصل راهكار رفراندوم توسط قاطبه ملت و نخبگان تحول خواه در آينده پس از گذشت دوره زمانی مربوطه موضوعيت پيدا خواهند كرد". خط تأکید زیر جمله از ما است. چه بسا، اگر عادت نباشد، یکی از زرنگی های روشن فکران خلق حاکم درهمین است که بدون نفی دیگر ملیتها، با این نوع بی توجهی آنهارا با پنبه سر می برند. اگر واقعا بازهم میگویم، ریگی در کفش نیست چرا سر نخ، دست بنده ناباور و ریز بین می دهند، که صدایم بالا بیاید؟ مثلا اگر جمله را اینطور می نوشتند اشکالی داشت؟ "راهكار رفراندوم به عنوان روشی مسالمت آميز و كارآمد، ابزاری مناسب و مشروع برای اتحاد و همبستگی تمامی نيروهای تحول خواه و علاقمند به منافع ملیتهای سرزمين ايران صرفنظر از ايدئولوژيها و سلايق گوناگون می باشد"، که هم ناباوری مرا به دمکرات بودن خود باورمند می کردند و هم دلخوشی برای دیگر اقلیتهای ملی بود که با دل و جان از "تمامیت" ارضی ایران دفاع کنند!
من در افکار دمکراتیک برخی ازهموطنان مبتکراین منشورها وطرحها و اعلامیه ها، شکی ندارم و مطمئنم همانطور که با برخی از آنان صحبت شده، کثیرالملله بودن ایران را هم انکار نکرده اند. منتها گویا این موضوع همانند قسم بخدا که برای همه یک عادت بسختی قابل ترک است، عادت شده و ترک آن مشکل بنظر می رسد. بهر حال این کار شدنی است و باید روزی فرا رسد که ترک عادت کنیم و واقعیت را بپذیریم که در ایران حد اقل شش ملیت با شش زبان زنده و دارای دستور زبان و قاعده محکم وجود دارند و باید در حکومت دمکراتیک آینده ایران برای فرزندان این ملیتهای وابسته به این فرهنگها و زبانها امکان تحصیل به زبان مادری فراهم شود، باید اداره امور داخلی منطقه ی هر ملت به دست خود آن ملت داده شود و به فرهنگ آنها احترام گذاشته شود. اگر نمی دانیم از سویس و یا کانادا یاد بگیریم. مردمان آن سر زمین چیزی از ما زیادتر ندارند. اگر روشنفکران ما خودخواه، جاه طلب، مقام دوست و ناسیونالیست کور نباشند که اطمینان دارم اکثریت اینطور نیستند، پس ملیتهای سرزمین ما نیز می توانند شایستگی و لیاقت کسب دمکراسی و همزیستی مسالمت آمیز و حقوق برابر را بدست آورند. یک بار برای همیشه باید گفته شود که در جامعه ایران آرامش و صلح بوجود نخواهد آمد و تحقق بخشیدن به نکات فوق امکان پذیر نخواهد بود، مگر اینکه ما بعقل آئیم و بپذیریم که جامعه ایران یک جامعه کثیر الملله است و دارای یک تاریخ طولانی همزیستی ولی نابرابر بوده و اکنون این نابرابری دیگر قابل تحمل نیست و شما عزیزان خلق حاکم مجبورید تن به تقسیم قدرت بدهید و حقوق دیگر ملیتهارا اگر چه به قیمت هژمونی دهها ساله خودتان تمام می شود، برسمیت بشناسید.
با آرزوی پیروزی همه انسانهای حق پایمال شده و برابری ملیتهای ایران

 

این صفحه را برای دوستان خود میل کنید.

 

آدرس ایمیل فرستنده :  

 

آدرس ایمیل گیرنده :   

 

 

صفحه‌اول  |  اخبار  |   سیاست  |   اندیشه  |   حقوق‌بشر  |   اجتماعی  |   اسناد  |   دبیرکل  |   تماس با ما

تامین حقوق ملی خلق کرد در چهارچوب ایرانی دمکراتیک و فدرال

 پنج‌شنبه، ۲۵مهر ۱۳۸۷ خورشیدی