کوردی    Kurdī

صفحه‌اول   اخبار    سیاست    اندیشه    حقوق‌بشر    اجتماعی    اسناد    دبیرکل    تماس با ما

رهبران شهید

پیشوا قاضی محمد

دکتر عبدالرحمن قاسملو

دکتر صادق شرفکندی

 

شماره جدید کوردستان

ارگان کمیته مرکزی

حزب دمکرات کردستان ایران

 

دیگر سایت ها

:: دفتر نمایندگی حزب در خارج از کشور

:: کنگره ملیتهای ایران فدرال

:: سایت دبیرکل حزب

:: اتحادیه زنان دمکرات کردستان ایران

:: سایت تلویزیون تیشک (TISHK TV)

:: اتحادیه دانشجویان دمکرات

:: سایت اتحادیه جوانان

:: خبرگزاری کوردستان میدیا

.:: اندیشه ::.

 

آیا در ایران کثیرالملله غیر از سیستم فدرالیسم، دمکراسی می تواند معنی داشته باشد؟

 

دکتر گلمراد مرادی

 

قبل از بیان هرمطلب، بنظر من پاسخ به پرسش فوق منفی است. زیرا واژه های دمکراسی و فدرالیسم در اصل پشت و روی یک سکه اند، و بویژه در کشورهای کثیر الملله، فقط در چارچوب فدرالیسم، تحقق بخشیدن به دمکراسی می تواند ممکن باشد. چندی پیش بحث سه جانبه ای در رابطه با تغییر شعار استراتژیک حزب دمکرات کردستان ایران از «دمکراسی برای ایران وخودمختاری برای کردستان» به شعار «حکومت فدرالی در سراسر ایران»، با شرکت کاک مصطفی هجری، دبیر کل منتخب کنگره سیزدهم حزب دمکرات کردستان ایران، دکتر پرویز ورجاوند، عضو شورای رهبری جبهه ملی ایران و آقای صدر اشرافی، شخصیت سیاسی و سر شناس وطنمان دربرنامه میزگرد دمکراسی و حقوق بشر رادیو فردا را گوش کردم و بعد هم در یکی از روزنامه های اینترنتی با دقت بیشتری متن این بحث را مورد مطالعه قرار دادم. بعنوان کسی که سالیان متمادی است، مسئله حق تعیین سرنوشت خلقهای ایران کثیرالملله را دنبال میکند و قلبش برای حاکمیت آزادی و دمکراسی و حقوق برابر برای همه ملیتهای ساکن ایران می طپد، بسیار مایلم در باره بحث این میزگرد که آن را، با وصف تمام کمبودهایش سود مند میدانم، چند نکته ای بیان دارم. بنده این بحثها را سودمند می بینم، زیرا اغلب در همین بحثها است که ما با چهره های واقعا معتقد به دمکراسی و حقوق انسانی و بویژه با دوستان حقیقی ملیتهای اقلیت در سر زمینمان و همچنین با هژمونی طلبان و ناسینالیست های خود خواسته یا نا خواسته، بیشتر آشنا می شویم. در واقع با دقت و توجه به این بحثها، آدم دستگیرش می شود که چه کسانی مردمی فکر می کنند و مایلند همه دیگر انسانها به حقوق خویش دست یابند، و چه کسانی اگر چه به این حقوق آگاهند، اما برای جلو گیری از تحقق آن چوب توی کار می شکنند و با تحریف واقعیات، احساسات مردم را بر می انگیزند و با دنبال کردن اینچنین سیاستی ناخواسته بذر دشمنی بین خلقها می پاشند و درنهایت آب به آسیاب پان ایرانیست های افراطی می ریزند. در هر حال اگر چه حرفهایشان بسیار مؤدبانه و دلچسب هم باشد، ولی متأسفانه آنگونه که تجربه نشان داده است، این حرفها از حد تعارف نیز تجاوز نکرده و نمی کند و یا شاید بنده بدلیل ستم و ظلم فراوان دیدن، نسبت به چنین جملاتی بد بینانه می اندیشم!
احتمالا خوانندگان این سطور آگاهی دارند که از آغاز حمله آمریکا به عراق تاکنون و بویژه پس از پا فشاری و تأکید کردهای آن سرزمین برخواستهای برحق خویش، مبنی بر بر قراری یک سیستم فدراتیو بر ویرانیهای ببار آمده بعد از صدام حسین، قلم به دستان ناسیونالیستهای مرکزیت گرا از چپ و راست، چه در داخل عراق و چه در کشورهای همسایه، مقالات آتشینی در رد یا زیر علامت سئوال بردن این سیستم، نوشته و بحثهای رادیو تلویزیونی زیادی نیز تشکیل داده اند که در همه آنها بدون استثناء اخطار شده و می شود که این شتر راست قامت! بر در خانه همسایه هم خواهدخوابید. یعنی می گویند: اگر ساکت بنشینیم و از هم اکنون مقابله نکنیم، در آینده، ما هم باید به آن تن دهیم و آنوقت است که زمینه برای "تجزیه" کشور آماده میشود و ما هژمونی و قدرت خودرا از دست میدهیم!!
همانطوری که در پیش ذکر شد، تغییر شعار استراتژیک حزب دمکرات کردستان ایران که نمایندگان حزب بعد از کنگره سیزدهم خواستار سیستم فدرالی در سرا سر ایران شدند، انگیزه این بحث در رادیو فردا بود. در اینجا باید یک نکته را یاد آور شد که موضوع فدرالیزه کردن منطقه و سپردن اداره امور مناطق بدست ملتهای ساکن آن، اگرچه باب میل درونی آمریکائیها، نه فقط در عراق و ترکیه هم پیمان خویش نبوده و نیست، بلکه حتا مایل به تحقق بخشیدن به آن در ایران باصطلاح دشمن امروزی، و احتمالا روزی زیر سلطه خودهم نمیخواهد باشد. ولی ظاهرا به دلیل نیاز مبرم به کردها و ضعف خود در منطقه، مجبور است حداقل در عراق به آن تن دهد. همین تن دادن اجباری و نسبی آمریکا به این خواست کردهای عراق باعث شده، این مسئله به بحث روز تبدیل شود و بویژه احساسات اکثریت قلم بدستان ناسیونالیست کور ترک و عرب و فارس را، نه فقط بر انگیزد، بلکه جریحه دار هم بنماید و در نتیجه از چپ و راست بهر وسیله ممکن متوصل شوند و بکوشند مردمان اطراف خویش را از واژه فدرالیسم بیزار نموده و خطرات آن را گوشزد کرده و مردم را به وحشت اندازند. گفته می شود از چپ و راست، زیرا گاهی اتفاق افتاده که چپ نماهای "ماوراء انقلابی" در کنار راستهای افراطی و ناسیونالیست قرار گرفته و دراین زمینه تئوری بافی می کنند و با وصف آگاهی کامل از مسئله، هر اقدام دمکراتیک در راه تحقق بخشیدن به فدرالیسم را با چوب "تجزیه طلبی" و دفاع از تمامیت ارضی کشور میکوبند. در هر صورت آنچه که بحزب دمکرات کردستان ایران مربوط است، آن گونه که در این بحث رادیوئی، دبیر کل این حزب به درستی مطرح نمودند و خلق حاکم در ایران نیز چه بخواهد و چه نخواهد باید بپذیرد، « تحولاتی در سطح جهان بوجود آمده و ملیتهای گونا گون، بویژه در ایران، بیشتر با حقوق خویش آشنا شده اند و خواستار حقوق برابر هستند » (نقل بمعنی) پس بنظر من نیز، بنا به این تحول کلی در سطح جهان و منطقه، ضرورتا لازم بود که در شعارهای گذشته و شیوه مبارزه برای رسیدن به حقوق ملیتها تغییری داده شود. این کار، در رابطه با ملت کرد، در کنگره سیزدهم حزب دمکرات کردستان ایران انجام گرفت. در اینجا باید یک نکته بسیار مهم دیگر به لیبرالها یا آزادیخواهان ایران یاد آوری کرد و آن اینکه ما دیگر در قرن حاکمیت خان خانی و فئودالی زندگی نمی کنیم که مردم و ملیتهای سرزمینمان چیزی درباره حق و حقوق خویش ندانند و بهمین دلیل هم در باره آن دم نزنند. نهایتا هر چه جهان تکنولوژی و ارتباطات پیشرفت می کند، بهمان اندازه انسانها به حقوق خویش آگاه تر می شوند و بطور طبیعی روابط گذشته را اگر یکطرفه و یا منفی بوده، رد می کنند. بنا بر این استناد کردن به مسائلی عقب مانده و مطرود، فقط لطمه به خود زدن است. بدیگر سخن، همانند آنست که مثلا بگوئیم چون گالیله به دلیل دفاع از تئوری کروی بودن و گردش زمین به دور خود و خورشید محکوم شده بود و بهمین دلیل و زیر شکنجه های روحی آن تئوری را دربرابر کاردینالهای کلیسا با قسم به انجیل مقدس، غلط دانسته و آن را پس گرفت و رد کرده، پس امروز نیز ما باید بگوئیم: کلیسا درست گفته بود! دقیق آقای دکتر ورجاوند در این بحث رادیوئی، بدون توجه به تحولات در جهان، استناد به مسئله ای می کنند که نظیر ثابت بودن زمین و تحرک خورشید به دور آن است. ایشان فرموده اند: "مساله اي که مطرح شده در ابعاد مختلف قابل بحث است و مهم اين است که به هیچ وجه پدیده مساله قومیتها و موضع گیری قومیتها درایران تا قبل از نقش قدرتهای خارجی هیچگاه در ایران به عنوان یک مساله مطرح نبود". تأکید از نگانده این سطور است.
بله، آقای دکتر ورجاوند درست می فرمایند که این مسئله تا پیش ازطلایه انقلاب صنعتی در اروپای اوایل و اواسط قرن نوزده مطرح نبود. اما خود ایشان نیز، زبانم لال اگر قصد عوام فریبی نداشته باشند، بخوبی می دانند چرا؟ همان قبول کردن گردش خورشید بدور زمین!! (تا قبل از کپرنیک و گالیله) خوب، آن زمان به دلیل نا آگاهی خلقها به این مسئله حیاتی وحاکمیت مطلق فئودالی، کمترین اشاره ای به حقوق ملی می شد و هر ملتی حاکم و اکثریت را در جامعه دارا بود، خواست خودرا (همانند رهبران کلیسا) بدیگر خلقها تحمیل می کرد و کسی هم دم نمی زد. اما اکنون چه؟ آیا میتوان تاریخ را به عقب بر گرداند؟ آیا جایز است که ما هنوز در رابطه با این مسئله مهم و حیاتی و دورانساز، آنهم زیر پرچم دفاع از دمکراسی و حقوق انسانها، به دورانهای کوروش و ساسانی و صفویه و قاجاریه استناد کنیم؟ بدون شک نه! به تصور بنده، در اینجا آقای دکتر ورجاوند احتمالا، آگاهانه علل را نگفته اند، زیرا ایشان میخواستند بهمان نتیجه ای برسند که از پیش برای خود تعیین نموده اند. یعنی ثابت کند، فقط با دخالت قدرتهای خارجی بوده که مسئله ملیتها مطرح شده، نه خواست مردم و نه پیشرفت جوامع بشری و نه از هم پاشیدگی پوسته فئودالی قرون وسطائی در منطقه! بهمین دلیل هم ایشان با صراحت میگویند: "یک ملت یک پارچه است، این ملت ملیتها نیست." بنا بر این آقای ورجاوند پاک و پوست کنده و خیلی ساده آب صاف روی دست دیگر ملیتهای غیر فارس می ریزند و مؤدبانه می فرمایند که مثلا شما مردم عزیز و گرانقدر کرد اگر چه از هر ایرانی دیگر ایرانی تر هستید، باید قید زبان و فرهنگ و اداره امور خود را به دست خود و آزادی و هر نوع حقوقی را که در سر دارید، بزنید و تا زمانی هم عزیز و گرانقدر خواهید ماند که تابع مطلق خلق حاکم باشید، در غیر آن صورت شما را تجزیه طلب میخوانیم و مانند ناسیونالیستهای کور ترکیه که برادرانتان را سالیان دراز "ترک کوهی" می نامیدند، ما نیز "فارس کوهی" خواهیم نامید! پس باید فقط به این دل خوش کنید که ما شما را مردم عزیز و گرانقدر کرد میدانیم، نه بیش!! البته سوء تفاهمی ایجاد نشود، ایشان لغت به لغت مانند جملات فوق نفرموده اند، ولی خواننده واقع بین از صحبتهای شان این چنین برداشتی می کند.
در واقع اگر آقای دکتر ورجاوند و همفکرانش حاضر نباشند ابتدائی ترین حقوق دیگر انسانها با فرهنگها و زبانهای متفاوت را برسمیت بشناسند، پس هر چه در باره آزادی و دمکراسی می گویند، فقط شعار است و ما حقیقتا نباید بحثی با ایشان داشته باشیم، زیرا ایشان به عنوان شاخصی برای دیگر لیبرالها، بدون هیچ گونه تأملی حتا به تعریف لغوی ملت و قوم نپرداخته اند و همینطور میگویند: "مردم عزیز گرانقدر کرد در این سرزمین ایرانی تر از بخشهای دیگر ایران هستند، بنا بر این یک ملت و ملیت جدا نیستند،..." تأکید ازنگارنده این سطور است. بنده کرد به آقای دکتر ورجاوند پیشنهاد می کنم، اگر زحمت نمی شود، بار دگر تعریف واژه ملت و قوم را مرور کنند و دقیق برای هم وطنانمان توضیح دهند. تا اینکه حد اقل من و دیگر هم وطنان بدانیم: چرا به گروهی از مردم، با خصوصیات و ویژگی های مشترک، "ملت یا خلق" می گویند؟ چه خصوصیاتی یک گروه از مردم باید داشته باشد که آنان را ملت بنامند؟ وچرا ملیتهای کرد، آذری، بلوچ، عرب وترکمن و ... ایرانی اند، اما بقول ایشان ملت نیستند؟! متاسفانه بنده هر چه کوشش کردم و جملات را زیر و رو نمودم، بین بیانات ایشان که گفته اند: " و در اين زمان که توطئه هاي گسترده اي مطرح است، هيچ پديده اي نمي تواند ايران را از شرايط نامناسب کنوني و بحران داخلي و خارجيش نجات دهد، جز در قالب يک همبستگي کلان ملي. براي اين که بشود در برابر ساختاري که سلطه گرانه با کل جامعه ايران برخورد مي کند، بشود برخورد معقول داشت و در مسير استقرار مردم سالاري گام بر داشت." تأکید ازنگارنده این سطور است.
با شعار برای نمونه، سلطنت طلبان که میگویند "امروز فقط اتحاد و دیگر خواستها را بگذارید برای بعد از پیروزی"، کمترین فرقی دیدم. در واقع "در قالب همبستگی کلان ملی" آقای دکتر ورجاوند، چیز دیگری دیده نمی شود جز آماده کردن زمینه مناسب برای هژمونی خلق حاکم و یک دیکتاتوری یک ملیتی در ایران. خوب همین را هم پان ایرانیستها و سلطنت طلبان خواسته و می خواهند. البته ناگفته نماند، آقای رضا پهلوی فرزند شاه سابق که مدعی حکومت سلطنتی با رفراندم هستند، گویا یک قدم هم از دکتر ورجاوند، جلو تر آمده و مترقی تر بنظر می رسند، زیرا شاه زاده رضا پهلوی حداقل، چندی پیش درمصاحبه ای درکانادا، کثیرالملله بودن ایران را قبول کرده اند، ولی آقای ورجاوند نه! پس اگر ایشان روزی با رفراندم طرح شده قدرت را بدست گیرند، متأسبانه شانس وزیر و وکیل شدن آقای دکتر ورجاوند و حداقل دراین زمینه، همفکر چپ ماوراء انقلابی شان، آقای فرهاد عرفانی مزدک، کم خواهد بود! امکان دارد سلطنت طلبان به بنده اعتراض کنند که به چه دلیلی من "امروز فقط اتحاد" و دمکرات بودن آنها را باور نمی کنم و از آنها میخواهم که نداشتن قصد جدائی در زیر چتر فدرالیسم مرا باور کنند. در پاسخ خواهم گفت: آخر شما امتحان خودرا داده اید و شعارهایتان دیگر قابل باور نیست، ولی دیکتاتوران هیچگاه امکان آزادی به خلقهارا نداده است که خودرا به سنگ محک بزنند. بهرحال اگر ایندسته از لیبرالها و چپ های ماوراء انقلابی در سیاست مرکزیت گرائی شان، کاسه از آش داغ تر شده اند و بر آن تأکید می ورزند، آن دیگر مقوله جداگانه ای است و ما نیز نمی توانیم آنان را راه نما باشیم. اما در هر صورت این حضرات باید بدانند، تحولات جهان امروز و پای بندی به اصول انسانی و صداقت داشتن به دمکراسی بما حکم می کند، بپذیریم که در ایران آینده، اسب دمکراتیزه کردن این کشور باید از دالان فدرالیسم و سپردن حق تعیین سرنوشت خلقها به دست خود آنها عبور کند و راه دیگر وجود ندارد. لذا با تبلیغ سیاست مرکزیت گرائی، بدون شک نمی توان به صلح و آزادی و برابری در منطقه دست یافت. این فقط بحکم تاریخ یک یاد آوری است و باید بر آن تأکید شود. با تمام این توصیف، همانگونه که در پیش نیز اشاره شد، آقای دکتر ورجاوند در این میزگرد منکر کثیرالملله بودن ایران شدند. آرزومندم من اشتباه فهمیده باشم و یا منظور ایشان از جمله: از "ملت ایران، یک ملت یک پارچه"، همان اتحاد و همبستگی ملیتهای آن سرزمین بوده باشد، در آن حالت، من حرفم را پس خواهم گرفت و ایشان را در کنار خلقهای ایران و مدافع حقوق آنها خواهم دید.
حسن این میزگرد رادیو فردا در آن بود، نه اینکه فقط رهبر حزب دمکرات کردستان فدرالیسم خواه و یک لیبرال مرکزیت گرا شرکت داشتند، بلکه یک شخصیت ملی دیگری که می توان ایشان را در این زمینه، نماینده اکثر روشنفکران فارس که حد اقل موجودیت ملیتهای غیر فارس را به رسمیت می شناسند و حتا مدافع حقوق برابر آنان هستند، در این بحث میزگرد شرکت داده شده بودند. در این رابطه با اطمینان می توان گفت: فرق زیادی هست بین دولتهای حاکم و روشنفکران ترک وعرب و غیره با روشنقکران فارس در برخورد با مسئله خلقها و بویژه مسئله کرد. متأسفانه بطور عام باید گفت که: اکثر خلق ترک در ترکیه و اکثر عربهای عراق و سوریه، خلق کرد را رقیب و حتا دشمن خود می دانند و بهمین دلیل برخورد آنها در طول تاریخ با کردها زیاد دوستانه نبوده و هنوز هم تا حدودی نیست. ولی این موضوع در رابطه با برخورد خلق فارس با کردها، یا صدق نمی کند و یا اگر چنین رقابت یا دشمنی وجود داشته، استثناء بوده است. زیرا کردها و فارسها ریشه زبانی و تاحدود زیادی خلق وخوی مشترک دارند و بعلاوه اکثر روشنفکران فارس، اقلا مانند آقای صدر اشرافی ملیت کرد را برسمیت می شناسند و مدافع حقوق خلقها و بویژی خلق کرد می باشند. این شخصیت نام برده اخیر بدرستی در این بحث سه جانبه و روی سخنش به آقای دکتر ورجاوند فرموده اند: "در ایران 71 زبان و لهجه وجود دارد و متأسفانه سیاستی که ازدوران پهلوی تا امروز برای حفظ منافع غربیها در ایران به وجود آمد، دعوای دینی ما در ایران داشتیم، دعوای زبان نداشتیم که این راهم آوردند وایرانیها را از نظر داخلی هم با وجود اینکه این تعارفات را میکنند آقای ورجاوند، ولی زبان کردها را تا حالا بریده اند با این تعارفات به عنوان ایرانیان اصیل. همه ایرانیهایی که در ایران ساکنند اصیلند. آنهاییکه خائن ملی و دیکتاتورند، آنها خیانت ملی انجام می دهند، خواه کشور را بفروشند، خواه مانع آزادی درایران بشوند. همچنان که ما نمیتوانیم به خانمها بگوییم صبر کنید ایران دمکراسی بشود، بعدا شما حقتان را بخواهید، عینا به تمام این ملیت های ایرانی هم ما الان نمیتوانیم بگوییم شما صبر کنید تا اینکه دمکراسی آقای ورجاوند بیاید، آنوقت به حقتان می رسید". تأکید ازنگارنده این سطور است. در میان خلقهای ترک و عرب به ندرت یافت می شود، شخصیتی ملی، مانند آقای صدر اشرافی که قلبا بخواهند مدافع حقوق خلقها و بویژه خلق کرد باشند. البته اسماعیل بشیکچی ترک و امثال و برخی شخصیتهای عرب مانند معمر قذافی لیبی و رئیس جمهور موقت فعلی عراق از استثناها اند، اما در ایران بدون اغراق هزارها صدر اشرافی داریم. به آقای دکتر ورجاوند و همه کسانی که مانند ایشان می اندیشند، باید یاد آور شد که افکار صدر اشرافی ها در جامعه چند ملیتی ما راه را برای دمکراسی بمعنای واقعی آن باز خواهد کرد و بدون شک سدی هم در مقابل آتش بیاران معرکه سلطنت طلبان افراطی ایجاد می نماید!
آقای صدر اشرافی در بخش دوم صحبتهایشان، بدرستی می گویند: "....، دولت قدرت مند ملی نتیجه دولت فدرال مشترکی است که از اشتراک همه ملیتهای ایرانی دولت متمرکز را درست می کند که حقوقش مشخص است". بنظرم باید از چنین طرز تفکری قاطعانه حمایت کرد. در واقع هر دولتی در ایران، بدون دخالت ملیتهای آن سر زمین تشکیل شود، مبدل به یک دیکتاتوری مطلق خواهد شد. من در اینجا روی سخنم را مجددا به آقای دکتر ورجاون بر می گردانم. مثلی است معروف که می گویند: اول برادریت را ثابت کن بعد تقاضای سهم ارث بنما. هموطن عزیز، حد اقل اگر شما پذیرفتید که سرزمین ایران یک کشور کثیرالملله است، بعد می توانیم در رابطه با دمکراسی در این سرزمین باهم صحبت کنیم. شما در بخش دوم صحبتهایتان آنطور که بنده می فهمم، فرموده اید: "نگرانی کردها برای محروم بودن از فرا گیری به زبان مادری و طرح آن در جامعه کنونی ایران است که این خواستها به حاکمان دیکتاتور این امکان را می دهد که ما را بیشتر سر کوب کنند". یعنی بنا به گفته شما تأکید بر این خواست ابتدائی، "برای آینده ایران فاجعه آمیز خواهد بود"!! نقل بمعنی. و در آن میان می فرمائید: "یادتان نرود امروز حول و حوش 25 (در صد) نوآموزان این مملکت نمی توانند زبان ملی و رسمی کشور را بخوانند و بمدرسه بروند".
هموطن عزیز، این چه نوع دلایل یا عذر بدتر از گناهی است؟ اولا خواست حقوق بر حق ملتها، هیچ فاجعه آمیز نیست و برعکس سکوت در برابر دیکتاتوران فاجعه آمیز است. دوما درصد جوانان غیرفارس که امکان حتا مدرسه رفتن بزبان فارسی را هم نمی توانند بدست آورند بمراتب بالا تر از آن 25% کل جوانان بیسواد مورد استناد شما است. یعنی بچه های غیر فارس نه اینکه قادر نیستند بزبان مادری خود تحصیل کنند، بلکه امکان به مدرسه رفتن را هم به اندازه جوانان خلق حاکم ندارند. شما در چند سطر بالا تر، از ایجاد فضای باز برای جامعه ایران و بوجود آوردن فرصت رشد برای مردم این سر زمین صحبت می فرمائید. ولی هیچ فکرش را کرده اید، اگر خود حضرتعالی در رأس آن فضای باصطلاح باز قرار گیرید، دمار از روزگار آن کسانی که حتا بجای واژه "قوم" ملت یا خلق را بکار گیرند، در خواهید آورد؟ اگر اینطور نیست پس چرا ازهم اکنون موافق نیستید که سیستم فدرالی در جامعه ایران چند ملیتی بوجود آید و شمای نوعی هم رئیس کل مملکت باشید؟ من امیدوارم عرایضم گرچه بی غل و غش بیان شده اما کمی تلخ، اثر مثبتی بجای گذارد و کسی را نرنجاند. چون بنده هیچ قصد دشمن تراشی نداشته و ندارم و اگر کسی فحش منطقی هم نثارم کند، از فحش دهنده خورده نخواهم گرفت. در عوض با بی منطقان کارد و پنیرم و هیچ قرابت و دوستی با ناسیونالیستهای کور و خود بین هم ندارم، اما در عوض حاضر به بحث با آنها خواهم بود و با متانت و برد باری حرفهایشان را خواهم شنید. با آرزوی ایرانی آزاد و دمکرات با سیستمی فدراتیو که در آن حقوق همه ملیتها رعایت شود.

 

این صفحه را برای دوستان خود میل کنید.

 

آدرس ایمیل فرستنده :  

 

آدرس ایمیل گیرنده :   

 

 

صفحه‌اول  |  اخبار  |   سیاست  |   اندیشه  |   حقوق‌بشر  |   اجتماعی  |   اسناد  |   دبیرکل  |   تماس با ما

تامین حقوق ملی خلق کرد در چهارچوب ایرانی دمکراتیک و فدرال

 جمعه، ۱۴تیر ۱۳۸۷ خورشیدی