|
نگارش این گفتار را میطلبد،
موقعیت حساس و استراتژیک کنونی و حتی درازمدت آن کشور در جنگ جهانی چهارم، یعنی جنگ
دو جبهه ی ترور و ضد ترور میباشد.
کشور پاکستان در حال حاضر با
بحرانیترین دوران حاکمیت خود روبروست و گذار از آن البته دشوار. پاکستان اکنون در
سه عرصه داخلی، منطقهای و نیز جهانی با بحرانهای حادی دستبگریبان است. در عرصه
داخلی، ملیگرایان بلوچ و پشتون دولت را به رواداشتن تبعیض به سود استیلای پنجابیها
متهم میکنند، جمهوریخواهان و آزادیخواهان با دولت نظامی ژنرال پرویز مشرف سر
سازگاری ندارند و بنیادگرایان اسلامی هم دولت را دستنشاندهی آمریکا و دشمن خود میدانند.
در عرصه منطقهای، اختلاف بر سر کشمیر با هندوستان، اختلاف برسر خط دیورند با
افغانستان و تضاد بنیادین منافع با جمهوری اسلامی ایران حاکمیت آن کشور را با چالشی
عظیم روبرو کردهاست. در عرصهی جهانی، از یک سو کشورهای غربی و درصدر آنان ایالات
متحدهی آمریکا دولت مشرف را به نشان ندادن شدت عمل در برابر بنیادگرایان اسلامی
متهم میکنند و از دگر سوی کشورهای حامی تروریسم و سازمانهای تروریستی همچو شبکهی
تروریستی القاعده دولت کنونی پاکستان را حامی منافع آمریکا میدانند و در دشمنی با
آن از هیچ کاری رویگردان نیستند. بنابراین حاکمیت آن کشور از هرسو در مخاطره افتادهاست
و حتی برخی از کارشناسان چنین پیشبینی میکنند که عدم موفقیت حکومت مشرف در پشت
سرنهادن و یا حتی فرونشاندن موقتی بحرانهای پیشآمده و پیش روی آن کشور، منجر به
فروپاشی پاکستان خواهد شد.
بحرانهای کنونی پاکستان در تاریخ حاکمیت، بافت اجتماعی و مناسبات خارجی آن کشور
ریشه دوانیدهاند. 60 سال پیشتر، پاکستان جزئی از کشور هند و هند نیز مستعمرهی
بریتانیا بود. با رفع قیمومت بریتانیا بر هند، کشور پاکستان که بخش عمدهاش مسلماننشین
بود، در سال 1947 میلادی بر پایهی اعتقادات دینی و مذهبی استقلال خود را اعلام
نمود. حاکمیت سیاسی آن کشور در طول 60 سال گذشته، متناوباً در اختیار جمهوریخواهان
و نظامیان بودهاست، تسلسلی غیرقابل کنترل. ژنرال پرویز مشرف در سال 1999 از دولت
نواز شریف کودتا کرد و حاکمیت نظامی را بر آن کشور مسلط گردانید. به نظر برخی از
کارشناسان امور پاکستان این دور باطل حاکمیت از نقص قانون اساسی آن کشور و عدم شفاف
بودن حیطهی اختیارات ارتشیان ناشی میشود. ایالت بلوچستان پاکستان که از بزرگترین
و پرجمعیتترین ایالتهای آن کشور محسوب میشود، درطول 60 سال گذشته و به ویژه 4 دههی
اخیر همواره شاهد درگیریهای خونینی میان ملیگرایان بلوچ و دولت مرکزی بودهاست.
ملیگرایان بلوچ خواستار کسب اختیارات بیشتر برای ایالت خود و رفع ستم و به گفتهی
آنان رفع استیلای پنجابیها بر مناطق خود هستند و از سوی دیگر دولتهای مرکزی نیز
همواره مدعی بودهاند که ملیگرایان بلوچ سدی در برابر پیشرفت و توسعه کشور بودهاند.
بلوچها در پاکستان بیش از 5 میلیون نفر جمعیت دارند و بدون شک عدم پاسخگویی به
مطالبات ملی آنان آنهم در عصر گسترش ارتباطات بحران را برای دولتهای کنونی و آینده
دو چندان خواهد کرد.
مبارزان پشتون که به جانبداری از بنیادگرایان اسلامی و به ویژه شبکهی تروریستی
القاعده متهم هستند، ادعا میکنند که دولت پاکستان پشتونیها را از خود ندانسته و
نمیدانند و نسبت به آنان تبعیض قایل هستند. بخش اعظم قبایل پشتون خود را متعلق به
طرف افغانستان دیورند میدانند و به منظور حفظ قدرت قبیلهای خود، به حکومت مرکزی
گردن نمینهند. لذا عدم جلب رضایت پشتونها موجب تقویت پایگاه شبکهی تروریستی
القاعده در میان آنان و تعمیق چالشهای کنونی خواهد شد. بنیادگرایان اسلامی در
دوران حکومت نظامی ضیاالحق یعنی طی سالهای 88 ـ 1977 میلادی با حمایت حکومت مرکزی
رشد کردند. در آن دوران شوروی افغانستان را به اشغال خود در آورده بود و پاکستان
چون افغانستان را به عنوان عمق استراتژیک خود مینگریست و از دگرسوی عضو سازمانهای
سیتو و سنتو، از پیمانهای بینالمللی ایجاد کمربند امنیتی به دور شوروی، بود به
حمایت از مجاهدین اسلامی برخواست و پایگاه طلاب را تقویت نمود، اقدامی که در حال
حاضر و با گسترش عملیات تروریستی در منطقه چالشی عظیم را برای حکومت ایجاد کرده است
که هر روز شاهد چندین عملیات تروریستی از سوی بنیادگرایان اسلامی در پاکستان هستیم.
یک جنبهی مهم دیگر لزوم خارج شدن پاکستان از بحرانیترین دوران تاریخ حاکمیت خود،
اهمیت وافر و ژئوپولتیک استراتژیک آن در جنگ ضدتروریسم است. کشور افغانستان که 6
سال بعد از سرنگونی حکومت طالبان و با وجود حضور نیروهای ناتو به رهبری آمریکا در
آن کشور نیز هنوز بهشت شبکهی تروریستی القاعده به شمار میرود، در صورت بیمیلی
دولت پاکستان و یا ناتوانی آن دولت در سرکوب تندروهای اسلامی و حامیان شورشیان
طالبان و همچنین عدم همکاری پاکستان در امور ترابری و حمل ونقل به آن کشور، در
دامان جهموری اسلامی ایران قرار خواهد گرفت، دامی که مدتهاست جمهوری اسلامی آنرا
گسترانیده است.
همچنین همسایگی پاکستان با ایران باعث شده تا این کشور احتمالاً در جنگ احتمالی غرب
علیه ایران نقش بسزایی ایفا کند، زیرا دیگر همسایهی مرزهای شرقی ایران یعنی
افغانستان در خشکی احاطه شدهاست و دسترسی پاکستان به آبهای آزاد جهان امتیاز ویژهای
برای آن کشور محسوب میشود.
از دیگر موارد اهمیت حفظ ثبات در پاکستان وجود جنگافزارهای هستهای در آن کشور است
که چنانچه کشور به هرجومرج و نهایتاً تجزیهای ناگهانی دچار آید، این احتمال وجود
دارد که شبکهای تروریستی القاعده به آن جنگافزارها دستیازد و در آنصورت احتمال
نابودی هر کشوری وجود دارد.
بنابر موارد فوقالذکر آیندهی حاکمیت سیاسی پاکستان در تغییر معادلات و توازن قدرت
در منطقه و حتی تا حدی جهان نقش چشمگیری خواهد داشت.
به نظر میرسد تنها طریق برون رفت پاکستان از بحران کنونی به سود دمکراسی و مبارزه
علیه تروریسم، اتحاد نیروهای دمکرات و سکولار و به تبع آن پاسخگویی به مطالبات حقهی
مردم، از جمله ملیگرایان بلوچ و پشتون باشد. نشانهها و ظواهر امر دال بر این
هستند که ژنرال پرویز مشرف، رئیس جمهور پاکستان این ضرورت را به خوبی درک کرده است،
همچنانکه جورج بوش، رئیس جمهور آمریکا، چندی پیش در یک کنفرانس خبری در کاخ سفید
گفت: " از نظر اوضاع داخلی در آنجا ] پاکستان[، تمرکز من بر این است که او ]مشرف[
انتخاباتی آزاد و عادلانه برگزار کند و این همان چیزی است که ما دربارهاش با او
صحبت کردهایم و امیدواریم چنین شود".
پرویز مشرف دو هفته پیش در راستای بهبود اوضاع، اتهامات خانم بینظیربوتو مبنی بر
فساد مالی در زمان نخست وزیریاش را بخشید و با این اقدام اولین گام را جهت حصول
توافق بر سر تقسیم قدرت با خانم بوتو برداشت. خانم بوتو که طی سالهای 90 ـ 1988 و
96 ـ 1993 نخست وزیری پاکستان را عهدهدار بودهاست، به غرب متمایل و شخصیتی دمکرات
منش خوانده میشود. برپایهی برخی منابع، آمریکا ژنرال مشرف را تحت فشار قرار داده
تا خانم بوتو را در قدرت سهیم گرداند و میان دو سمت رئیس کل ارتش و ریاست جمهوری
یکی را انتخاب کند.
تحولاتی که در حاکمیت سیاسی پاکستان در شرف وقوع هستند را باید به فال نیک گرفت،
چرا که اتحاد مشرف و بوتو گامی در راد اعاده ی دمکراسی به شمار میرود و در آنصورت
موقعیت حاکمیت سیاسی پاکستان در هر سه عرصه ی داخلی، منطقه ای و جهانی به سود
جبههی دمکراسیخواهی و ضدتروریسم استحکام مییابد.
|