|
آن کشور را انقلاب دوم
نامید!. رژیم با توجه به اشتباهات فاحشی که در همان اوایل به نسبت خارج و داخل
مملکت مرتکب گشتهبود، وجود نیرویی سرسپرده و گوش به فرمان را برای حفاظت و پاسداری
از دستآوردهای مورد نظر خویش ضروری میدانست. زیرا از یک طرف با وجود پاکسازی ارتش
از عناصر به زعم ایشان طاغوتی و ناهمخوان با مقاصدشان، باز هم اعتماد چندانی به
ارتشیان نداشتند، جدای از آن، آنها نیرویی عظیم را میخواستند که بجای فرمانبری از
قانون و پاسداری ملک و ملت، حلقه به گوش رهبری رژیم و فدایی ایدئولوژی قرون وسطایی
حاکمان باشد. براین اساس آیتالله خمینی در پنجم آذرماه سال 58، یعنی در مدتی کمتر
از یک ماه بعد از انقلاب دوم (؟!) فرمان تشکیل بسیج یا ارتش 20 میلیونی را صادر
نمود که به استناد آن شورای انقلاب اسلامی در مورخه 19/4/59 سازمان بسیج ملی را
تشکیل داد.
زیرا خمینی برآن اعتقاد بود "
مملکتی که بیست میلیون جوان دارد باید بیست میلیون تفنگدار داشته باشد". از سوی
دیگر در موازات بسیج و ارتش دو نیروی نظامی دیگر هم به وجود آمده بودند، سپاه
پاسداران انقلاب اسلامی و کمیتهها، که این دو نیرو، بهخصوص سپاه پاسداران نیروهای
آموزشدیده همراه تجهیزات و تجربیات نظامی رژیم پهلوی را تمام و کمال در اختیار
داشتند، و در کنار آن تمامی یاغیان و چاقوکشهای نظام پیشین را در سطوح مختلف
سازماندهی خویش جای داده بودند، که مجموعه این عوامل همراه با برخوردهای خشن و
بیرحمانه آنان و غیرپاسخگو بودنشان در برابر مردم و نیروهای سیاسی موجود در صحنه،
زمینه را برای سلطه و تکروی آنان فراهم ساخته بود. براین مبنا در سال 59 نیروهای
بسیج با سپاه پاسداران ادغام و به عنوان "واحد بسیج مستضعفان" وابسته به سپاه
درآمدند. با پیوستن این نیروها به سپاه، این نیرو به عنوان یکی از مخوفترین و
مجهزترین و گستردهترین تشکیلات نظامی ـ تروریستی جهان درآمد که در کنار اقدامات
جنایتکارانه، نیروی زیادی را هم به خدمت گرفته، تا با انجام برخی از فعالیتهای
غیرنظامی جدای از سیطره بر شاهرگهای اقتصادی کشور، اعمال ضدانسانیاش را تا حدی
پوشش دهد، یا باعث انحراف اذهان عمومی و جهانی به نسبت اقدامات تروریستی خویش گردد.
زیرا سپاه پاسداران علاوه بر دارابودن نیروهای زمینی ـ هوایی ـ دریایی، نیروهای
سپاه قدس را جهت عملیات برون مرزی در سطح جهان و منطقه، سازمان حفاظت اطلاعات سپاه
را به عنوان سازمان موازی سازمان اطلاعات و امنیت جمهوری اسلامی با توانایی و
امکانات مادی و انسانی و اختیارات گسترده و فرمانبرداری از خود رهبری نظام، و
نیروهای بسیج را به اصطلاح جهت فعالیتهای عمرانی، فرهنگی، سیاسی، رسانهای، ورزشی
و... در اختیار دارد.
اولین تجربه بسیجیان به صورت عملی، که از طریق گروههای به اصطلاح مقاومت مردمی در
پایگاههای بسیج، در آن زمان در مساجد سراسر کشور تشکیل داده شده بودند، یاریرساندن
به سپاه و کمیته در سرکوب و به خاک و خون کشیدن جنبشهای ملیتهای ایران و احزاب
اپوزسیون طیف حاکم بود. که هنوز هم جراحات ناشی از اقدامات کورکورانه آنان در ایران
و کردستان مشهود و هویداست.
بسیجیان گروههایی بودند که چشم و گوش بسته و گوسفندوار و کلید به گردن در لبیک به
امام خویش حرمت کاشانه و نان و نمک مردمان گوشه به گوشهی سرزمین ایران و کردستان
را بیهیچ تأمل و پرسشی شکستند.
از منظر سردمداران رژیم و نیروهای مقاومت بسیج، بسیجی باید: 1ـ در طلب شهادت باشد
2ـ در راه خدا جهاد نماید 3ـ در راه خدا خدمت نماید 4ـ خود را شریفتر از کاخنشینان
بداند 5ـ فداکار و جانفدا باشد 6ـ و... بعداز تغییرات به وجودآمده سال 69 در سپاه
پاسداران، سلسه مراتب بسیج هم به گونهی ذیل سازماندهی گشتهاست که بالاترین آن
"منطقه مقاومت بسیج" میباشد که بجز تهران که 29 منطقهی مقاومت بسیج در آن قرار
دارد، در تمامی مراکز استانهای کشور یک "ناحیه مقاومت بسیج" که از چندین حوزهی
مقاومت تشکیل گردیده که جمع آنها در کشور بیش از 3000 حوزه میباشد، وجود دارد. در
هر شهرستان یک یا چندین گردان عاشورا (مخصوص مردان بسیجی) و گردان الزهرا (مخصوص
زنان بسیجی) تشکیل شده، که آنها نیز در تقسیمات داخلی به گروهانهای (ثارالله و
کوثر) تقسیم شدهاند. زیرا به گفتهی خمینی "جهاد در مکتب اسلام از فروع دین و از
واجباتی است که استواری دین به آن بستگی دارد، زیرا اسباب سربلندی، اعتلا و کمال و
استقلال جامعه مسلمانان میشود". بر این اساس حضور زنان در بسیج را واجب دانستند و
گفتند: "حضرت زهرا مجاهده و مخاطبه با حکومتهای وقت داشت و آنها را محاکمه
میکردهاند و...". از نمونههای فعالیت آنان حضور زنان باتوم به دست در خیابانها و
سرکوب بیرحمانهی اعتراضات و تجمعات زنان طی چند سال اخیر میباشد و... .
حکومت از یک سو با سوءمدیریت و رانتخواریها و سیاستهای غلط اقتصادیاش باعث تورم
روزافزون در جامعه گشتهاست، به گونهای که در ایران امروز 25% جامعه به اندازهی
75% مابقی جامعه ثروت اندوختهاند و اکثریت عظیمی زیر خط فقر قرار داشته و گرسنگی
بیداد میکند، از سوی دیگر حکومت با تأسیس نهادهای حمایتی همچون: کمیته امداد،
اداره بهزیستی، سازمان اوقاف و امور خیریه، بنیاد جانبازان و مستضعفان، مدارس
رستگاران و صندوق قرضالحسنه بسیجیان، درمانگاههای رایگان مخصوص بسیجیان،
فروشگاههای بسیجیان و انواع و اقسام کمکهای دیگر درمانی و خواروبار درصدد جذب و
وابستهکردن اقشار آسیبپذیر جامعه به حکومت میباشد. زیرا حکومت علاوه بر استفاده
از نیروهای بسیجی در مواقع مختلف، از آنها به عنوان برگ برنده برای پیروزی
نزدیکترین شخص به تشکیلات بسیج و تقلب در ایام انتخابات سود میبرد، که از آن جمله
میتوان به تقلب گسترده بسیجیان در انتخابات مجلس هفتم، ریاست جمهوری نهم و شوراهای
سوم اشاره کرد.
یکی از ستونهای زیربنایی توسعه بسیج، که رژیم هم توجه خاصی را بدان مبذول
داشتهاست، بسیج دانشآموزی میباشد. بسیج دانشآموزی که وظیفه فعالیت در مدارس و
شناسایی نیروهای معتقد و مفید برای فردای رژیم را برعهده دارد در مقاطع تحصیلی
راهنمایی و دبیرستان اقدام به عضوگیری مینماید. البته رژیم از همان بدو نظام
آموزشی خویش، روحیهی بسیجیگری را ترویج داده و در این خصوص حسین فهمیده را به
عنوان الگوی نوجوان ایرانی به دانشآموزان معرفی مینماید که باید وی را سرمشق خویش
قرار دهند، این گونه الگوسازیها دقیقاً مشابه الگوسازی کمونیست ـ استالینیستهای
شوروی سابق بودهاست. همچنین رژیم روز هشتم آبانماه، روز مرگ حسین فهمیده، بسیجی
(؟!) 13 ساله ایرانی را به عنوان "روز نوجوان" و "بسیج دانشآموزی" قرار دادهاست.
رژیم با تبلیغات رسانهای بسیار و با توزیع فرمهای عضویت بسیج و ثبتنام و اعلام
آمادگی جهت عملیات استشهادی با محاربین با خدا در مدارس، نوجوان و جوان ایرانی و
کردستانی را در فضای مسموم و پرالتهاب قرار داده و آنان را با بینش جهادی و تئوری
توطئه و منفیاندیشی پرورش میدهد. رژیم با انجام مسابقات فرهنگی، ورزشی، اردوهای
زیارتی و سیاحتی، کلاسهای حدیث و علوم قرآنی، فیلمسازی، شعر و مقالهنویسی، مراسم
دعای کمیل، هیأتهای عزاداری و دهها برنامه گوناگون و متنوع دیگر، با انواع و اقسام
ترفندها در صدد جذب جوانان به صفوف خویش میباشد. همچنین اعلام کاهش طول دورهی
آموزشی دانشآموزان عضو بسیج از 6 ماه به 3 ماه و گذراندن خدمت سربازی در محل سکونت
خویش به صورت پارهوقت از دیگر شگردهای آنان جهت جذب دانشآموزان به بسیج میباشد،
در کنار این بسیجیبودن یکی از امتیازات و ملاکهای اصلی برای ورود آسانتر به مقاطع
بالای تحصیلی، بخصوص کارشناسی ارشد و ترقی پست اداری کارمندان دولتی میباشد. جدای
از تمامی اینها کشاندن پای دختران و پسران کردستان تحت لوای بسیج به پایگاههای
مقاومت بسیج، یعنی ورود به تشکیلات سپاه پاسداران به عنوان نیرویی تروریست و ضدخلقی
و ضدکردستانی میباشد بدین خاطر قباحت ارتباط با آن نیرو در جامعه کردستان آنچنان
که شایسته آن است برجسته نشدهاست و این نزدیکیها باعث آمدن آنان به داخل
ساختارهای جامعه ما گشته است. در حالی که میبایست آن نفرتی که مردم به نسبت همکاری
با ادارهی اطلاعات دارند، با مرتطبتین بسیج هم داشته باشند. دانشآموزان عضو بسیج
به نسبت فعالیتشان به عنوان عضو عادی، فعال و پاسدار شناخته میشوند. تمامی اینها
در حالی است که رژیم در طی چندماه گذشته همزمان با تشدید فشارهای جهانی و تروریست
شناختهشدن سپاه پاسداران از طرف سنا و دولت آمریکا با وعدهی حقوق ماهانه (500
هزارتومانی) درصدد مسلحکردن داوطلبان بسیجی میباشد، همچنین با آنکه در تمامی
مدارس کردستان دارای پایگاه مقاومت میباشد اخیراً تنها مدرسهی دخترانه روستای
"شاریکند بوکان" و آبادیهای همجوارش را تعطیل و آن را به پایگاه مقاومت بسیج تبدیل
کردهاست.
رژیم الگوی نوجوان ایرانی را حسین فهمیده، نوجوانی 13 ساله که تحت تأثیر رهنمودهای
خمینی عملیات انتحاری ـ استشهادی انجام داد، قرار داده و درصدد مشروعیتبخشیدن به
تروریسم و عملیات انتحاری تحت لوای جهاد و عملیات استشهادی میباشد. از طرف دیگر
رژیم قصد ایجاد شکاف در صفوف جوانان و در سطح کلانتر در مابین تمامی طبقات جامعه را
دارد، زیرا تشکیلات بسیج که زیر چتر سپاه پاسداران قرار دارند به شیوهای اغفال شده
تحت نام ستادهای امر به معروف و نهی از منکر، مبارزه با اجناس قاچاق و
ناهنجاریهای اجتماعی و... به اهرم فشار و سرکوب هیأت حاکمه رژیم تبدیل گشتهاند،
آنان به فرمان حکومت جهل و خرافهپرستی آزادیهای مردم را سلب و آسایش حوزهی خصوصی
و خانوادگی شهروندان را به صورت مستمر نقض مینمایند، عروسیها و میهمانیها را به
هم میریزند، تجمعات دانشجویی و کارگری و صنفی را به خشونت میکشند، ساکنین حاشیه
مرزها و کاسبکاران خردهفروش چای و پارچه و کریستال را به نام قاچاقچی به قتل
میرسانند. نمونهی نامردمیهای آنان قتل جوان تهرانی با چاقوی یک بسیجی در متروی
تهران و قتل دانشجویی دیگر در دانشگاه شیراز به خاطر گفتگو با نامزدش توسط چاقوکشان
بسیجی بود. دیگر اقدامات کسانی چون سعید عسکرها و چماق بهدستان حسینالله کرم و
مسعود دهنمکی و سردار نظری و امثال آنها که به فرمان مولایشان سالهاست که هر روز
در دانشگاه و خیابان و خانه و محیط کار و تفریح مردم جنایت میآفرینند، جای خود
دارد. بسیجیانی که همین اواخر با یورش وحشیانه به تجمعات اعتراضی مردم به خاطر
سهمیهبندی بنزین تعدادی از شهروندان ایرانی و کردستانی را در برابر حکومت جور
قربانی کردند. فالانژهای بسیجی که تحت تأثیر تبلیغات مسموم رژیم، اغفال و دچار هاری
به نسبت جامعه و مردم خود شدهاند، در قبال برخی رانتها و حمایتهای مالی خود را در
مقابل مردمشان قرار دادهاند و حکومت بر آن است که بهوسیله آنان جامعه و صفوف مردم
معترض و ناراضی از حاکمیت را به دو طیف مخالف و موافق خویش تبدیل نماید، تا با
ایجاد جنگی خانگی در مابین مردم بقای صدارت خویش را چند صباحی طولانیتر کنند. در
حالیکه بازنده اصلی و روسیاه تاریخ و سرزمین و مردم نهایتاً پاسداران جهل و حامیان
زر و تزویر میباشند. آنانکه دین و دنیا و شخصیت و شرافت و تمدن خویش را در معرض
حراج و معاملهی دژخیمان ملت و جبارین قرار دادهاند. لذا این امر هوشیاری و فعالیت
بیشتر نیروهای اپوزیسیون، بهخصوص احزاب و فعالین کردستانی را جهت روشنگری و افشای
توطئههای تفرقهافکنانه رژیم، همراه با چارهاندیشی و اقدامات جدیتر و مثمرثمرتر
میطلبد.
|