|
همکاری با آنها را داده
است، در حالی که غرب به دلیل اینکه ایران را متهم به تلاش برای دستیابی به جنگافزار
هستهای میکند، مانع هر گونه پیشرفت آن کشور در این زمینه است. آنچه که در این
زمینه موضوع بحث این نوشتار است، بررسی دلایل رقابت هستهای به وجود آمده در منطقه
و عواقب چنین امری است.
یکی از دلایلی که برای درگرفتن
رقابت هستهای در خاورمیانه مطرح میشود، تسلیح کشورهای منطقه به سلاحهای هستهای
علیه جمهوری اسلامی ایران است. جمهوری اسلامی بعد از پاکستان و اسرائیل، اولین کشور
منطقه محسوب میشود که مصرانه در پی گسترش فنآوری هستهای میباشد و تاکنون از سوی
شورای امنیت سازمان ملل متحد به خاطر همین پافشاری بر فعالیتهای هستهایش مورد دو
قطعنامهی تحریمی قرار گرفته است و احتمالاً در آیندهی نزدیک شورای امنیت قطعنامهی
سوم خود را علیه ایران صادر خواهد کرد. رژیم حاکم بر ایران به مدت 18 سال در خفا و
دور از دید آژانس بینالمللی انرژی اتمی فعالیت هستهای خود را دنبال کرده و تا به
حال به پرسشهای متعدد آژانس مذکور جهت شفافیت مقاصدش در زمینهی هستهای پاسخ نداده
است. کشورهای منطقه، جمهوری اسلامی ایران را نظامی بنیادگرا و تروریست میدانند و
بارها نسبت به دخالتهای ایران در امور داخلی کشورهایشان اعتراض نمودهاند. مدارکی
دال بر حمایتهای مادی و معنوی رژیم ایران از تروریستهای اسلامگرا در عراق،
افغانستان، لبنان، فلسطین، بحرین، آذربایجان و حتی عربستان، مصر و ترکیه نیز وجود
دارد. رژیم بنیادگرای ایران خود را قیم مسلمانان جهان و رهبر آن رژیم خود را ولیامر
مسلمین جهان میخواند. برای مثال، جمهوری اسلامی یکجانبه جمعهی آخر ماه رمضان را
روز قدس و حمایت از مسلمانان فلسطین معرفی کرده و در حالی که در جریان جنگ پارسال
حزبالله لبنان و اسرائیل، دیگر کشورهای مسلمان با غرب بر سر اینکه حزبالله آغازگر
جنگ بوده است، متفقالنظر بودند، ایران لحظهای دست از حمایت از حزبالله برنداشت و
حتی دیگر کشورهای مسلمان را به تبانی و سازش با غربیها متهم مینمود. اگر هدف اصلی
کشورهای ترکیه، مصر و عربستان سعودی از ساخت تأسیسات هستهای، این باشد که در صورتی
که ایران آنها را با استفاده از سلاح اتمی تهدید نماید، با ایران به مقابله به مثل
و تهدید هستهای بپردازند، بنابراین دلیل اصلی درگرفتن رقابت هستهای در سطح منطقه
به مخاطرات جمهوری اسلامی مجهز به سلاح هستهای برمیگردد. عواقب چنین رقابتی، به
غیر از بیثباتترکردن منطقه و بقای طولانیمدت حکومتهای مستبد و غیرمردمی چیز
دیگری نخواهد بود.
از دیگر دلایلی که در مورد چرایی رقابت هستهای در خاورمیانه مطرح است و بیشتر
کشورهایی چون ایران اشاعهدهندهی چنین رویکرد و خوانشی هستند، وجود اسرائیل دارای
سلاح هستهای در منطقه است. با توجه به اینکه ترکیه با کشورهای غربی و حتی خود
اسرائیل پیمان استراتژیک نظامی بسته است و خود را کشوری لاییک میخواند، مصر با
اسرائیل دارای مناسبات دیپلماتیک است و عربستان نیز از هر اقدامی در راستای ایجاد
دو کشور فلسطین و اسرائیل در جوار همدیگر و به طور مسالمتآمیز پشتیبانی میکند، پس
وجود اسرائیل دارای سلاح هستهای نمیتواند استدلال کاملاً صحیحی برای توضیح دلایل
رقابت هستهای در منطقه به نظر آید و تصور میشود هدف از طرح آن، گمراهسازی
دیگران و ساده نمایاندن موضوع باشد.
یکی دیگر از رویکردهای مطرح در مورد رقابت هستهای در منطقهی خاورمیانه که بسیار
نیز مورد توجه جهان غرب قرار گرفته است ، رقابت هستهای در منطقه را بخشی از رقابت
بر سر رهبریکردن جهان اسلام در برخورد تمدنها به شمار میآورد. این رویکرد با
تئوری "جنگ تمدنها"ی هانتینگتون، استراتژیست بنام آمریکایی همخوانی دارد. ایران،
مصر، عربستان سعودی و ترکیه جزو شش کشوری هستند که هانتینگتون، آنها را برای رهبریکردن
جهان اسلام و محوریت تمدن اسلام در عصر کنونی در برابر دیگر تمدنها برخوردار از
امتیازهایی میبیند. علاوه بر این چهار کشور هانتینگتون از دو کشور پاکستان و
اندونزی نیز نام میبرد که پاکستان مجهز به سلاح اتمی است. با این وجود، در بین شش
کشوری که دارای ویژگیهای ممتازی برای ایفای نقش رهبری جهان اسلام هستند، پنج کشور
یا دارای تأسیسات هستهای و یا در پی ساختن چنین تأسیساتی میباشند.
رقابت بر سر رهبریکردن جهان اسلام نباید اینگونه تعبیر شود که گویا آن کشورها یا
حکومتهایشان الزاماً اسلامگرا هستند و منافع و مصالح ملی خود را فدای جهان اسلام میکنند،
بلکه چنین رقابتی را میبایست از منظر استفادهی آن کشورها از موقعیت ژئوپلتیکیاشان
تفسیر نمود. برای مثال کشور مصر به رهبری حسنی مبارک از موقعیت جغرافیایی خود در
همجواری با فلسطین بهره میبرد و کشورهای ذینفع در برقراری صلح میان اعراب و
اسرائیل و در صدر آنان آمریکا به خاطر اعمال نفوذ مصر به سود صلح در آن منطقه، برای
آن کشور امتیازات ویژهای قایل هستند. جمهوری اسلامی ایران نیز همانطور که پیشتر
شرح آن رفت، قدرت و نفوذ خود در کشورهای مسلمان را از طریق حمایت از گروههای
بنیادگرا و تروریست اسلامی به نمایش میگذارد و میخواهد به امتیازاتی دست یابد،
دستداشتن رژیم ایران در بمبگذاریهای مرگبار در عراق پس از سقوط رژیم بعث و
مذاکرات ایران با آمریکا بر سر قطع همکاری با تروریستها نمونهی بارز دخالت منفی
رژیم در امور داخلی کشورهای مسلمان منطقه است که بدون شک در درازمدت ره به جایی
نخواهد برد.
این احتمال بسیار زیاد است که درگرفتن رقابت هستهای در سطح منطقه جزوی از رقابت بر
سر اعمال نفوذ بر دیگر کشورهای اسلامی باشد، چرا که چنین رقابتی بین کشورهای
اسلامی در طول چند دههی گذشته به صورت مقطعی و مبهم و چند سال اخیر به صورت واضح و
مداوم رقابتی کاملاً مشهود بوده است. عواقب رقابت هستهای به دلیل اخیرالذکر نیز
خیلی روشن است، از جملهی آنها میتوان به تشدید درگیریها و تنشهای موجود فرقهای
و مذهبی در منطقه، استحکام مناسبات غیردمکراتیک و مستبدانه در منطقه، بیثباتی بیش
از پیش و چندین و چند عقوبت ناگوار دیگر اشاره نمود.
لازم به ذکر است که احتمالاً طرفداران آغاز رقابت هستهای در سطح منطقه اینگونه
استدلال کنند که کشورهای دارندهی تأسیسات هستهای میتوانند از رشد اقتصادی و به
تبع آن رشد انسانی برخوردار باشند. در پاسخ به چنین استدلالی باید گفت که چون اولاً
رشد اقتصادی لزوماً رشد انسانی را در پی نخواهد داشت، ثانیاً با توجه به اینکه
روشهای غیرهستهای تولید انرژی میرود تا در جهان برتری یابد و اینکه ساخت تأسیسات
هستهای امروز دیگر مقرون به صرفه تشخیص داده نمیشود و ثالثاً با در نظرگرفتن
استبدادی بودن حاکمیتهای کشورهای منطقه و بیثباتی موجود در آن کشورها، رقابت هستهای
در منطقه چشمانداز مثبت و روشنی ندارد.
با این اوصاف، جلوگیری از هستهایشدن کشورهای منطقه ضرورتی مبرم به حساب میآید و
چنین رقابتی به هیچ وجه به سود جریانات دمکراسیطلبانه و آزادیخواهانه در منطقه
نیست. |