دیاکو فروغی
کردستان ترکیه به مثابه بزرگترین و پرجمعیتترین بخش کردستان در جریان جنبش ملی ملت
کرد نقش ارزنده، گرانبها، حائز اهمیت و سرنوشتسازی را ایفا نموده است که جرقهی
جنبش خودآگاهی ملی نیز برای اولینبار در اوایل قرن بیستم در آنجا درخشید و از آنجا
و از طریق روشنفکران و فرهیختگان آن بخش کردستان بود که اشعه و پرتوی جنبش ملی به
سایر بخشهای کردستان رسید، جنبش کرد در سایر بخشهای کردستان
هر یک به نحوی و در چهارچوب
واقعیتهای ملموس ابعاد داخلی،
منطقهای و بینالمللی، اقدام به ایجاد حزب سیاسی ویژهی خود کرده و لذا در پیشبرد
جنبش رهاییطلبانهی کردستان نقش کموبیش مهمی را بازی نموده و هر کدام با رویکرد
و روشی خاص مبارزات خود را در راستای کسب حقوق و آزادیهای ملت کرد عملی ساختند.
با این حال، متأسفانه جنبش ملیگرایانه در کردستان ترکیه به سبب سلطهی ایدئولوژی
تمامیتخواهانهی کمالیسم بر کشور ترکیه، به نحوی دهشتناک و سیستماتیک سرکوب گشت و
تلاشی غیرانسانی برای استحالهی زبان و فرهنگ کرد آغاز شد و بنابراین ملت کرد در
کردستان ترکیه، نهتنها از حقوق سیاسی و اقتصادی محروم گشت، بلکه حق سخن گفتن به
زبان مادری که ابتداییترین و طبیعیترین حق هر قوم و ملتی محسوب میشود نیز عملاً
و قانوناً از آن ملت محروم سلب شد و بدینشیوه آپارتاید نژادی و فرهنگی در وحشتناکترین
فرم خود بر ملت کرد در کردستان ترکیه به اجرا درآمد.
پس از دههها، اعمال سرکوب سیستماتیک بر ملت کرد، در اواخر دههی هفتاد و اوایل دههی
هشتاد میلادی، حزب کارگران کردستان تأسیس خود را اعلام نمود و بر اثر فعالیتهایش،
مبارزه جانی تازه گرفت و خیزشی عظیم بر خرابههای ویرانگریهای ایدئولوژی کمالیسم
برپا گشت.
تأسیس حزب کارگران کردستان به رغم آنکه به عنوان دستاوردی مهم در جنبش رهاییطلبانهی
ملت کرد قلمداد میگردد، اما به این علت که آن حزب اساساً حزبی مارکسیست ـ لنینیست،
آنهم در نوع شرقی و با مایهی غلیظ ارتدکسی است، به دلایلی موفق به تحققبخشیدن به
انتظارات جامعهی کردستان نشد و در هر مقطع زمانی مرتکب اشتباهات و خطاهای
استراتژیکی شده است:
1ـ تأسیس حزب کارگران کردستان به مثابهی حزبی مارکسیست ـ لنینیست، تولدی نابهنگام
به شمار میآید، چرا که قبل از تأسیس آن حزب، خود مارکسیسم ـ لنینیسم و بهخصوص
تفسیر ارتدکسی آن، دچار بحران تئوریک و پراکتیک شده بود و حنای کمونیسم کارگری در
حال رنگباختن و اتحاد جماهیر شوروی به مثابهی قبلهی کمونیسم از درون در حال
اضمحلال بود. متأسفانه، مؤسسان حزب کارگران کردستان بیاطلاع از تحولات مذکور و بر
مبنای نظریههایی که در محل رویششان دیگر خریداری نداشتند، تئوری و پراکتیک خود را
پایهریزی نمود. متأسفانه به دنبال گذشت قریب به 20 سال از فروپاشی دیوار برلین و
اتحاد جماهیر شوروی، رهبران PKK هنوز هم نظریهها و مبانی فکری و ایدئولوژیکی خود
را بازنگری نکردهاند و تاکنون در آن رابطه حرفی نه از رهبرانش شنیده شده و نه در
رسانههای همگانیاشان بازتاب یافته است.
2ـ آرمان PKK همانند هر حزب کمونیستی دیگری، ایجاد جامعهی کمونیستی میباشد و
همچنانکه مارکس تأکید داشت طبقهی کارگر کشور ندارد، اما رهبران PKK هیچوقت در
رسانههای خود آن مفهوم را به طور شفاف به بحث نگذاشتهاند و حتی جهت جلب نیروی
تودهها به سمت خود، شعار رهایی کردستان بزرگ را سر داده و این در حالی بود که عملاً
مشاهده نمودیم، زمانی که آقای عبدالله اوجالان ساکن شهر دمشق، پایتخت سوریه بود،
خود اوجالان و کلیهی اعضای رهبریاشان، کردستانی بودن غرب کردستان (کردستان سوریه)
را انکار میکردند، حتی هوادارانشان شعار میدادند: "شمال، جنوب، شرق، آپو رهبر
میهن" و بدین ترتیب کردستان تنها کشوری شده بود که به خاطر خوشامدن حافظ اسد، فقط
دارای شمال، جنوب و شرق بود و حرفزدن از غرب آن قدغن بود (در این رابطه میتوانید
به کتاب "سبعه ایام مع ابو" مراجعه کنید).
3ـ PKK تنها سازمان کردی بود که با حکومت اقلیم کردستان به طور علنی مخالفت میورزید
و حتی پارلمان کردستان عراق را "فدراسیون عشایر" میخواند.
4ـ PKK تنها سازمان کردستانی محسوب میشود که به طور آشکار در امور داخلی سایر
بخشهای کردستان دخالت کرده، سازمان وابسته به خود را در آنجا ایجاد نموده و سعی میکند
که از نیروی بالقوهی انسانی سایر بخشهای کردستان به گونهای تاکتیکی و ابزاری بهره
جوید.
5ـ PKK تنها سازمان کردستانی بود که همزمان با آنکه با سه رژیم اشغالگر کردستان (عراق
وقت، سوریه و ایران) دارای روابط تنگاتنگی بود، ادعا میکرد که یک نیروی رهاییبخش
است، اما هنگامی که تحت فشار آن دولتها قرار میگرفت، صدوهشتاد درجه میچرخید، تو
گویی اتفاقی نیافتاده است. منباب مثال، زمانی که آقای عبدالله اوجالان در کنیا
دستگیر شد، مردم کردستان ایران به منظور ابراز همبستگی با کردهای کردستان ترکیه به
خیابانها سرازیر شدند و به موازات ابراز همبستگی در رابطه با بازداشت عبدالله
اوجالان، خواستها و مطالبات خود را نیز مطرح نموده و شعارهای "مرگ بر جمهوری اسلامی"
و "قاسملو، قاسملو راهت ادامه دارد" را سردادند که بهویژه در شهر سنندج و در سوم
اسفندماه 77، دهها تن از سوی رژیم مورد هجوم قرار گرفتند و در خون غلتیدند که
متأسفانه مجمع رهبری PKK طی اطلاعیهای در مورد آن جریان برای خوشخدمتی به رژیم
خمینی، جوانان بااحساس و میهندوست کردستان ایران را کمالیست!! خواند.
علاوه بر کلیهی سهلانگاریها و اشتباهاتی که به آنها اشاره رفت، مهمترین نقطهی
ضعف PKK و رهبریاش این بوده است که مجمع رهبری PKK به دنبال بازداشت عبدالله
اوجالان، نهتنها موفق به رهایی خود از هژمونی اوجالان نگردید و نتوانست با انجام
اصلاحات گام به گام خود را با معادلات سیاسی بعد از یازدهم سپتامبر تطبیق دهد و
بدینترتیب بستری برای انطباق خود با روند دمکراتیزاسیون منطقهی خاورمیانه فرآهم
آورد، بلکه سرنوشت PKK را بیش از پیش به اوجالان گره زد تا تحت نظارت سازمان میت
ترکیه و در زندان امرالی، کنفدرالیسم دمکراتیک را در منطقهی خاورمیانه پیاده نماید.
آخرین راهبرد اوجالان، لزوم ایجاد اتحاد کرد + شیعه + ایران + سوریه میباشد که سعی
خواهیم کرد آنرا بررسی و نقد نماییم.
آقای اوجالان در آخرین بیانات خود که آژانس خبری "فرات" و تلویزیون "رؤذ" آنرا پوشش
دادند، نهایت نگرانی خویش را از ایجاد دولت ملی در کردستان عراق ابراز میدارد و
موفقیت تجربهی گرانبهای اقلیم کردستان را توطئهی امپریالیسم آمریکا ـ انگلیس!!!
قلمداد میکند. این در حالی است که همهی ملت کرد و احزاب اصیل سیاسی، تجربهی
باارزش کردستان عراق که در حکومت اقلیم کردستان تبلور یافته است را با دیدهی امید
مینگرند و از ته دل و با جان خویش حاضرند از آن محافظت کنند، چرا که آنرا ثمرهی
رنج و مبارزات دهها سالهی کردها میدانند.
حیرتانگیزتر از مورد اخیرالذکر اینست که آقای اوجالان در ادامهی اظهاراتش تهدید
میکند و میگوید:"لازم است در برابر آن توطئهی آمریکا و انگلیس، یعنی ایجاد حکومت
اقلیم کردستان، اتحاد کرد + شیعه + ایران + سوریه بسته شود و از این نیز تعجببرانگیزتر
و حیرتآورتر اینست که میگوید: "... اصولاً در ایران ایالتی تحت عنوان کردستان ]منظور
استان کردستان است[ وجود دارد، اگر محدود هم باشد، خود نوعی خودمختاری برای کردهای
ایران است، اگر ایران آن ایالت را کمی توسعه بخشد و پژاک را به رسمیت بشناسد، ما
نیز در عوض میگوییم بفرمایید این هم یک سپاه 100 هزار نفری".
در مورد این فرمایشات آقای اوجالان لازم میبینم مواردی چند را متذکر شوم:
1ـ برخلاف نظرات آقای اوجالان، حکومت اقلیم کردستان نهتنها نتیجهی توطئهی آمریکا
و انگلیس نیست، بلکه نتیجهی مبارزاتی سخت، طاقتفرسا و خونین است و گرانبهاترین
دستاورد جنبش رهاییطلبانهی کرد محسوب میشود، حداقل در یکصد سال اخیر.
2ـ برخلاف نظرات ایشان، جنبش کرد با عینک ایدئولوژیک به روابط سیاسی بینالمللی و
منطقهای نمینگرد و بر این باور است که فقط منافع و مصالح مشترک، معیار روابط
دیپلماتیک میباشد، نه نظریههای فرسودهی ایدئولوژیک.
3ـ جنبش ملی و دمکراتیک کردستان برخلاف نظرات آقای اوجالان، نهتنها خود را متحد
رژیمهای سوریه و ایران قلمداد نمیکند، بلکه آن رژیمهای سرکوبگر را به عنوان پایمالکنندگان
حقوق و آزادیهای ملت کرد شناخته و دهها سال است که مبارزات مستمری را علیه آن دو
رژیم مستبد به منصهی ظهور رسانیده است.
4ـ محور ایران + سوریه، محور شرارت، آشوبگری و ترور است، در حالی که جنبش ملی کرد
در جبههی دمکراسی و ضدتروریسم جای گرفته است.
5ـ جهت اطلاع آقای اوجالان، علاوه بر استان کردستان، استانهای آذربایجان غربی،
کرمانشاه، لرستان و ایلام و بخشی از استان همدان کردنشین میباشند و نهتنها کرد در
کردستان ایران دارای خودمختاری نیست، بلکه از ابتداییترین حقوق طبیعی و انسانیاش
محروم است و بیش از 6 دهه است که در راستای احقاق همهی حقوق و آزادیهایش به
مبارزاتی مشروع، مستمر و دمکراتیک روی آورده است.
6ـ مردم کردستان ایران، پژاک را سازمانی مستقل نمیدانند و گفتهی مزبور اوجالان،
کاملاً پرده از وابستگی پژاک برداشت و نیز برخلاف نظر اوجالان، این جمهوری اسلامی
نیست که به سازمانهای کردستانی مشروعیت میبخشد، بلکه این آحاد مردم مبارز کردستاناند
که به قضاوت میپردازند و از این مهمتر، نظامی که خود فارغ از هرگونه مشروعیتی باشد
چگونه میتواند به پژاک آقای عبدالله اوجالان مشروعیت ببخشد؟!.
7ـ جنبش ملی ـ دمکراتیک کردستان و تودههای مردم مبارز کردستان ایران به هیچ فرد و
جریانی اجازه نخواهد داد که حقوق و آزادیهایشان را دستمایهی سوداگری سیاسی سازند و
هشیارتر از آنند که محتاج آقای اوجالان باشند تا از زندان امرالی، سرنوشتشان را به
بازی بگیرد. اگر احتمال دهیم که آقای اوجالان تحت فشار سازمان میت ترکیه مجبور به
جاری نمودن این اظهارات غیر منطقی بر زبان شده است، به دنبال تأیید این گفتهها از
جانب مجمع رهبری PKK، دیگر شک و تردیدی باقی نمانده که این اظهارات سیاست رسمی PKK
است.
در پایان امید داریم که مجمع رهبری PKK با اتخاذ سیاستی دمکراتیک و ملی، سرنوشت خود
را از رژیم جمهوری اسلامی ایران جدا سازد، زیرا که آن رژیم در ورطهی سقوط افتاده
است و لذا هر حزبی که سرنوشت خود را به آن رژیم گره بزند، به غیر از شکست و نابودی
آتیهی دیگری نخواهد داشت.