استبداد و خشونت در سایهی
انحصار نامشروع آیین و خداوند، 29 سال است که مفهوم رژیم اسلامی و حکومت متافیزیکی
آخوندها در داخل کشور است، در سطح بینالمللی نیز فقدان پرنسیپ و فرار از واقعیتها
و انکار حقیقت، سیاست پراکتیکی آن حکومت بوده است.
جمهوری اسلامی از سویی پای تمامی معاهدات بینالمللی را در ارتباط با حقوق بشر امضاء نموده و
سنگ دفاع از تمامی مظلومین دنیا را به سینه میزند، اما از سوی دیگر به بهانهی
ناسازهگی بخشی از آن معاهدات با فهم آنان از آیین، آنان را پشت گوش انداخته است.
همچنانکه آیتالله مصباح یزدی از تئوریسینهای اصلی رژیم گفته است: "یکسان دانستن
حقوق شهروندان از گاو پرستی زشتتر است"، زیرا از منظر ماوارءالطبیعهی خداوندان
دین، که خویش را منتخب خداوند و، مأموم آنان بودن و قبول امامتاشان را از سوی مردم،
تکلیف واجب میشمارند، مساوات و اومانیته، پارادوکسی خطرناک به شمار میرود. برای
حفظ این تعادل، مردم عامی را با جباریت خداوند و افراد شجاع و مقاوم را هم با
ترفندهای گوناگون و بیرحمانه و غیرانسانی از بین میبرند. آنها برای اعلام وجود و
حضور خویش، نیاز مبرمی به ضربات جانگاه آهن و ریختن خون دارند، بیآنکه به این
حقیقت ایمان بیاورند که: "مردمی که به دیدن جاریشدن خون عادت کردهاند، خیلی زود
یاد میگیرند که نمیتوان بدون خونریزی انتقام گرفت".
اما تجارب سه دههی گذشته حاکی از آنست که آنها هرگز حاضر به قبول دیگریی نبوده و
مسیر رویدادهای این اواخر کوردستان و ملتهای دیگر تحت ستم ایرانی، اثباتگر این
حقیقتاند. در حالی که براساس اعلامیهی جهانی حقوق بشر، که رژیم اسلامی هم بدان
متعهد گردیدهاست: "شناسایی حثیت و کرامت ذاتی تمام اعضای خانواده بشری و حقوق
برابر و سلبناپذیر آنان اساس عدالت، آزادی و صلح در جهان است".جمهوری اسلامی ضمن
نقض تمامی پرنسیپهای حقوق بشری و حقوق شهروندی، تمامی قوانین جاافتادهی جهانی در
خصوص استقلال دستگاه قضایی از دولت را زیر پا نهاده و حتی هیچ شخصی هم نمیتواند در
چهارچوب قانون اساسی ایران هم، از خویش دفاع سیاسی ـ حقوقی بنماید. در این رابطه،
سازمان دیدهبان حقوق بشر، روز 7م ژانویه 2008، در گزارش سالیانهی خویش که در خصوص
75 کشور جهان تهیه گردیده است، اعلام کرد: "حکومت جمهوری اسلامی ایران بر اساس "قوانین
امنیتی" که به گونهای گسترده تعریف شدهاند، هر گونه آزادی بیانی را سرکوب مینماید.
این حکومت براساس قوانین مورد اشاره، بازداشتشدگان را بدون اتهام و امکان دسترسی
به وکیل، به زندان انفرادی و درازمدت محکوم مینماید". همچنین میگوید: "احترام به
حقوق اولیه انسانی، بهخصوص آزادی بیان و تجمع، طی یکسال گذشته در ایران به "وخامت"
خود ادامه داده است". همچنین در گزارش سازمان مدافعان حقوق بشر "خانه آزادی" که روز
16م ژانویه انتشار یافت، آمده است که: "در ایران آزادی سیاسی عموماً وجود ندارد و
روزانه از سوی رژیم نه تنها فعالان دگراندیش سیاسی، بلکه
فعالان زمینههای دیگر هم (اجتماعی، دانشجویی، کارگری و...) به اتهامهای همانند،
مثال "تلاش بر ضد امنیت ملی" و... بازداشت و روانهی زندان و شکنجهگاهها میشوند".
از طرف دیگر براساس گزارش مورخهی 5/2/2008، سازمان حفاظت از روزنامهنگاران واقع
در نیویورک، "جمهوری اسلامی چهارمین زندان روزنامهنگاران در جهان معرفی شد".
همچنین براساس اعلام سازمان حقوق بشر وابسته به سازمان ملل "در سال 2006، در ایران
177 نفر در مقابل دیدگان مردم اعدام شدهاند، در حالی که در سال 2007، 297 نفر در
برابر دیدگان مردم اعدام شدهاند". اگر به این ارقام، آمار اعدامهای ماه ژانویهی
2008 را در ایران و کوردستان (36نفر) اضافه نماییم، بدون شک این آمار به نسبت سال
پیش خویش، افزایشی صددرصدی را به دست میدهد. در کنار تمامی اینها، به غیر از اعدام
نوجوانان زیر 18 سال و سنگسار زنان، در نیمهی دوم سال 86، نمایش قطعکردن دست راست
و پای چپ هم معمول گشته، به گونهای که ایران پس از کشور چین، رتبه دوم اعدام را به
خود اختصاص داده است.
البته شایان بحث میباشد که این اعمال، پدیده و تراژدیی غیرمنتظره نیست، بلعکس،
آشکار نمودن سیمای حقیقی جمهوری اهریمنی آخوندهاست، زیرا بنا به رهنمود آیتالله
خمینی: "رحم بر محاربین، سادهاندیشی است. قاطعیت اسلام در برابر دشمنان خدا از
اصول تردیدناپذیر نظام اسلامی است، امیدواریم با خشم و کینه انقلابی خود نسبت به
دشمنان اسلام، رضایت خاطر خداوند متعال را جلب نمایید..." . یا اینکه اسدالله
لاجوردی، از جمله تعذیبکنندگان زندانهای رژیم و قصابان اطلاعات، در وصیتنامهاش
مینویسد: "خطرناکتر از آمریکا و اسرائیل و منافقین کسانی هستند که در این مملکت
نفوذ دارند (منافقین جدید)، او معتقد بود که ما یا حزباللهی داریم یا منافق،
بینابین نداریم. نباید به ضابطه و قانون ملزم بود و هر کسی که ذرهای دگراندیشی
دارد را باید جارو کرد".
درست است که تمامی ایرانیان به نحوی از انحاء تحت سرکوب نظام آخوندی قرار داشته و
هیچ کس از آن بینصیب نبوده است، اما در کوردستان به علت ستم خشونتآمیز ملی به
نسبت ملت کورد، جنایت و بیرحمی در بینهایت خویش قرار دارد. از سویی به علت بحث
روزبودن مسئلهی اتمی ایران و زوم نگاهها بر آن و همچنین منافع اقتصادی کشورهای
دمکراتیک جهان، مسئلهی حقوق بشر در ایران مورد توجه قرار نگرفته و اهمیتی آنچنانی
بدان نمیدهند، همچنانکه دیدهبان حقوق بشر (Human Rights watch) طی این روزها
اعلام نمود که: "آمریکا و دولتهای اروپایی و دمکراتیک در قبال دولتهای ناقض حقوق
بشر مسامحهکارند. آنها در زمینهی موارد مهم حقوق بشر که باعث کارآمدشدن دمکراسی
میشود، همچون آزادی مطبوعات، آزادی تجمعات و جامعهی مدنی کارآمدی که بتواند با
قدرت حاکم به چالش بپردازد به حکومتها فشار نمیآورند."
از سویی دیگر، به علت عدم وجود میدیای آزاد و جهانی و نبود زمینهی فعالیت برای
سازمانهای حقوق بشر، حکومت بی هیچ دغدغهای، بر خشونتورزی و ایجاد فشار و خفقان
مداوم است، به طوریکه که سازمان دفاع از حقوق بشر کوردستان، واقع در تهران، اعلام
کرده بود که: "در کوردستان هر 5 دقیقه یکبار، حقوق بشر به شکلی از اشکال نقض میگردد".
ما در اینجا برای اثبات این حقیقت و تبیین بیشتر حقایق به بخشی از اعمال غیرانسانی
رژیم که در نیمهی دوم سال 86، یعنی از
مورخهی 1/7/86 تا 20/11/86، در مدت چهار ماهو نیم صورت گرفته، اشاره مینماییم.
البته قابل ذکر است که این آمار و ارقامی که در ذیل آمده است، تنها اطلاعاتی را
شامل میگردد که از داخل کوردستان به بیرون درز کرده است. در حالیکه رژیم منکر وجود
زندانیان سیاسی در کوردستان میشود و تابهحال هم هیچگونه قانون و طرحی در خصوص
دستگیرشدهگان و زندانیان سیاسی ارائه و تصویب نشده است، تنها در این زمان اندک،
"553" نفر در چهار استان کوردنشین به اتهام هواداری از احزاب کوردستانی،
دگراندیشی و در مخالفت با رژیم، بازداشت و روانهی زندانها و به اصطلاح دادگاههای
رژیم شدهاند که هنوز هم اکثریت عظیمی از آنان در بند رژیم قرار دارند. در این مدت
به علت تیراندازی نیروهای رژیم "60 نفر" در شهرهای سلماس، کامیاران، ماکو، بوکان،
مریوان، دالاهو، سقز، مهاباد، ارومیه، سردشت و پیرانشهر، جان خویش را از دست دادهاند،
رژیم نه تنها هیچ جبران خسارتی به نسبت خانوادههایشان ننموده، بلکه برای تحویل جسد
کشتهشدهگان هم مبالغ هنگفتی درخواست کرده است، من باب مثال، جسد "همزه زینملا"
اهل سردشت، پس از گرفتن یک میلیون تومان تحویل خانوادهی متوفی گردیده است. شایان
بحث است که تعداد بسیاری از این کشتهشدهگان کاسبکاران مناطق مرزی میباشند،
همچنین چندین نفر هم در این مدت اعدام شدهاند. از سوی دیگر به علت تیراندازی
نیروهای رژیم "47 نفر" مجروح گشتهاند، حتی پس از مجروحگشتن از سوی رژیم به جرم
در معرض تیر نیروهای رژیم قرارگرفتن، دچار مشکل و محاکمه آمدهاند. در ادامهی این
کشتارها به علت انفجار ناشی از مینهای کاشتهشده توسط رژیم در مناطق مرزی، در این
مدت "10 نفر" جان باختهاند، که در بیشتر موارد هم میباید خانوادهی مقتول، زیانهای
مادی مینهای منفجرشده را جبران نمایند.
از طرف دیگر، سرکوب نهادهای جامعهی مدنی در پاییز و اوایل زمستان امسال، افزایشی
بیش از حد به خود دید، در حالیکه فعالین کوردستانی به علت اعتراضات مراکز جهانی به
احکام صادرهی اعدام علیه عدنان حسنپور و هیوا بوتیمار و زندانیکردن رئیس سازمان
دفاع از حقوق کوردستان، محمد صدیق کبودوند، انتظار کاهش سرکوبها را به شیوهای
مقطعی و علیالظاهر داشتند، اما سیر حوادث مسیر دیگری پیمود.
Aـ در ادامهی سرکوب جنبش زنان در ایران و کوردستان، در این مدت، اشخاصی همچون: (1ـ
روناک صفازاده، 2ـ هانا عبدی، 3ـ نیشتمان احمدی، 4ـ چنور فتحی، 5ـ شهین محمدی، 6ـ
فاطمه گفتاری، 7ـ رابعه قبادی، 8ـ زینب یوسفی، 9ـ سارا عزیززاده، 10ـ سروه محمدی،
11ـ زینب بایزیدی، 12ـ شلیر احمدی و...) گرفتار زندان و دادگاهی شده و در معرض
تهدید قرار گرفتند.
Bـ جنبش دانشجویی کوردستان نیز همچون فعالترین جنبش داخلی کورد در سطح کوردستان و
ایران، دچار ضربات سهمگینی گشت، از مرگ در زیر شکنجه گرفته تا سلولهای انفرادی و
محرومیت از تحصیل و ستارهدارشدن و احضار به "کمیتههای انضباطی"، به طوری که در
این مدت بجز صباح نصیری و هدایت غزالی، دانشجویان دیگر همچون : (1ـ سهراب کریمی، 2ـ
فرشاد دوستیپور، 3ـ یاسر گلی، 4ـ حبیبالله لطیفی، 5ـ شورش پرویزی، 6ـ عبید زارعی،
7ـ خبات یوسفی، 8ـ پرویز ستاری، 9ـ محمدصالح ایومن، 10ـ جواد علیزاده، 11ـ فاطمه
جواهری، 12ـ سروه عامری، 13ـ اکبر پاشایی، 14ـ پارسا کرمانجیان، 15ـ علیرضا حیدری،
16ـ جمشید بهرامی، 17ـ سلام نباتی و...) در سیاهچالهای رژیم گرفتار آمدند.
Cـ در کوردستان به غیر از توصیف چند نشریه دانشجویی، هفتهنامهی کرفتو، تعطیلی
مؤسسهی فرهنگی سوما و چندین انجمن فرهنگی ـ ادبی و NGO، فعالین این عرصهها نیز
روبهروی بازداشت، دادگاهی و خشونت گشتند. برای مثال: (1ـ محاکمهی مدیران
هفتهنامهی رؤذهةلآت، 2ـ محاکمهی مدیران روزنامهی آشتی، 3ـ محاکمهی مدیران
هفتهنامهی پیام مردم، 4ـ حسین احمدی، 5ـ امید احمدزاده، 6ـ آکو کردنسب، 7ـ کاوه
جوانمرد، 8ـ لیلا مدنی، 9ـ اجلال قوامی، 10ـ رضا ولیزاده، 11ـ جهانگیر هاشمی، 12ـ
واحد پارسا (فعال محیط زیست)، 13ـ رضا علیپور، 14ـ فرهاد امینپور، 15ـ امیر بابکی
و...).
Dـ کوردستان طی این چند ماه، برای معلمان نیز روزهای مصیبت و خفقان بود، به گونهای
که دهها مدرسه به علت بازداشت، تبعید، محرومیت از مشاغل دولتی و دادگاهی معلمانشان،
دچار مشکلات و کمبودهای وافری گشتند، اشخاصی همچون: (1ـ مهندس محمد مرادی، 2ـ خلیل
فاتحی، 3ـ حمید ساعدی، 4ـ لقمان صداقت، 5ـ علی حشمتی، 6ـ اسماعیل شادی، 7ـ سیامک
مرادی، 8ـ جلال رئوفی، 9ـ علی صادقی، 10ـ پیمان نویدیان، 11ـ دکتر محمد رشیدیان
(ستاد دانشگاه)، 12ـ اسکندر لطفی، 13ـ محمد احمدنژاد، 14ـ توکلی، 15ـ مسعود کوردپور
و...)، این در حالی میباشد که نزدیک به دو سال است فرزاد کمانگر، معلم و عضو
سازمان دفاع از حقوق بشر کوردستان به طرزی وحشیانه تحت شکنجه قرار دارد.
Eـ فعالین کارگری کوردستان نیز که در 11م اردیبهشتماه 86 در شهر سنندج آماج حملات
رژیم قرار گرفتند و چندین نفرشان دستگیر گشتند، طی این مدت در معرض موج جدید
دستگیریها قرار گرفتند. جدای از محمود صالحی فعال نستوه کارگری، افرادی همچون: (1ـ
هادی حاجیمیرزایی، 2ـ مجید حمیدی، 3ـ عطا حسینی، 4ـ رحیم حسینی، 5ـ کاوه کریمی، 6ـ
خالد بیخالی، 7ـ انور حسینزاده، 8ـ بختیار رحیمی و...) دستگیر یا به نسبت آنان
احکام ناعادلانه صادر شده است.
Fـ همچنین طی این مدت، امامان جماعتی چون: (1ـ ایوب گنجی، 2ـ سیفالدین حسینی، 3ـ
ملاحسین جوانرود و...) گرفتار موج سرکوب رژیم دینی ایران شدند.
نمونههای فوق، تنها اشارهای مختصر به حقیقتی دهشتناک از جامعهی کوردستان ایران
است که به علت عدم حمایت از این ملت در داخل کشور و منطقه و جهان، مرگی روزانه را
تجربه میکند. زندهترین اسناد این جنایتها، اعدام شهیدان: کیومرث محمدی و نادر
محمدی، کشتن غیرانسانی دانشجوی سنندجی: "ابراهیم لطفاللهی" در شکنجهگاههای رژیم،
کشتن وحشیانهی فعال سیاسی کامیارانی :"فرزاد قبادی" و زندانی نمودن "چیا جواهری"
فرزند دو سالهی "احمد جواهری"، فعال کرمانشاهی اشاره نماییم. این واقعیت جامعهی
ما و سیطرهی حکومت ظلمت بر سرزمین ماست. اما همچنانکه "کارل پوپر" میگوید: "آینده
باز است. از قبل تعیینشده نیست و...، امکاناتی که در آینده نهفتهاند بیشمارند
... همهی ما در آنچه آینده در خود نهفته دارد مسئوول هستیم.... وظیفه ماست که فال
بد نزنیم، بلکه در عوض برای ایجاد یک دنیای بهتر تلاش کنیم".