|
1357 گشایش صفحهای نوین
از کتاب تاریخ خلقهای ایران بود. برای نخستینبار در تاریخ معاصر ایران کسی به نوک
قله حاکمیت رسید که درک منحصر به فردی از قدرت و سیاست را در سر میپرورانید.
عظمتطلبی خمینی و اذنابش اگر
چه پیامد رؤیای صدها سالهی روحانیون برای تشکیل یک حکومت آسمانی متکی به سناریویی
مبهم در ارتباط با امام غایب بود، لیکن دامنهی حاکمیتی که اینان بدان دست یافتند
به مراتب گستردهتر از آن چیزی بود که آخوندها به درازای تاریخ در سر داشتند و حتی
خواب آن را هم نمیدیدند.
ولایت فقیه در شکل نوین خود عملاً تمامی زوایای قدرت را زیر سایهی هژمونی خود گرد
آورده و خود را بر همگان تحمیل نمود.
از لحاظ داخلی در زندگی خصوصی و اجتماعی جایگاهی باقی نماند که مورد تطاول و تعرض
اینان قرار نگیرد. تمامی ابعاد سیاست، اقتصاد و فرهنگ، از قوای نظامی و امنیتی و
جاسوسی گرفته تا مراکز سرکوب، رسانهها، آموزش و پرورش، آموزش عالی، ورزش، نظام
قضایی و حتی زندگی خصوصی و نوع خوراک و پوشاک مردم از تعرض صاحبان قدرت مصون نماند
و تمامیت آن یا دستکم بخش قابل توجهی از آن تحت کنترل قرار گرفت.
طبیعی است که چنین سیاستی در تعارض با منافع و خواستههای افراد، از روشنفکران و
طبقهی متوسط گرفته تا محرومترین لایههای طبقات پایین جامعه قرار داشته و باعث
رویارویی و برخورد منافع دو قطب سلطهگر و تحت سلطه شود که نتیجهی آن سرکوب و رعب
و ویرانگری مداومی بود که از طلیعهی انقلاب آغاز گردید و هماکنون نیز ادامه دارد
و به طرز ویرانگرانه در چهرهی سرکوب و ترور و فرار اندیشهورزان و سرمایهها به
خارج از کشور و جلوگیری از جریان آزاد و واقعی اطلاعات و اخبار، سانسور شدید
روزنامهها و بهطور کلی پایمالکردن حقوق بشر و اخلاق و کرامت انسانی افراد جامعه
خود را نشان داده و بنیانهای اقتصادی و فرهنگی و انسانی کشور را در معرض خطر
نابودی و فروپاشی قرار داده است.
واضح است که ایدئولوژی امام غایب ـ که این گروه آنرا چونان حقیقتی محض میپندارند و
بر اساس آن خود را نایب و امانتدار حکومت او میدانند و بر آنند که تا هنگام ظهور
وی بایستی از رخنهنمودن مخالفان به درون نهادهای حکومتی جلوگیری کنند و به
همینخاطر از پایینترین سطوح قدرت، یعنی از قاعدهی هرم شروع به تصفیهی سیستم و
پاکسازی مخالفان کرده و دهها نوع فیلتر در رگ و پی جامعه ایجاد نموده، و به طرز
بیرحمانهای با هر جریان مستقل و آزادیخواهانهای برخورد مینمایند ـ به خودی خود
جای دهها پرسش و انتقاد است که شرح آن در حیطهی بحث ما نیست.
در عرصهی بینالمللی نیز عظمتطلبی جمهوری ولایتمدار ایران در چهارچوب تلاش برای
وحدت امت اسلامی و احیای اندیشهی ستیز تاریخی خلافت اسلامی با غرب مسیحی رخ
مینماید. البته با در نظرگرفتن این امر که اکثریت قریب به اتفاق جهان به اصطلاح
اسلامی، اساساً معتقد به مذهب سنی بوده و بیشتر در اندیشهی تضاد با تشیع ایرانی
است و نه دوستی و ائتلاف با آن جهت دشمنی با دنیای مدرن سرمایهداری، و نیز با درک
این واقعیت که بیشتر کشورهای معتقد به اسلام سنی به شیوهی سکولار اداره میشوند و
اندیشهی خلافت اسلامی را کنار نهادهاند و منافع ملی جای شعارهای پوسیدهی قرون
پیشین را در عرصهی قدرت سیاسی این کشورها گرفته است، دیگر سردادن شعار اخوت اسلامی
تا برافراشتن پرچم اسلام بر فراز کاخهای شرق و غرب (آن هم از جانب رژیمی که در مدت
عمر کوتاه خود به دنیا ثابت نموده، غیرقابل اعتمادترین و فریبکارترین رژیم معاصر
بوده و به هیچکدام از پرنسیپها و اصول بینالمللی پایبند نیست) به غیر از رژیم
عقبافتادهی ایران، در مراکز، تصمیمگیری هیچکدام از کشورهای اسلامی جایگاهی
ندارد و حتی گوشهای از سیاست یا اقتصاد هیچ کشوری بدان اختصاص نیافته است.
به همین دلیل است که شعارهای دستاندرکاران ولایت فقیه نهتنها در سطح کشورهای
اسلامی خریداری نیافته بلکه رژیم را از همان بدو تولد خود به این نتیجه رسانده است
که برای تحریک احساسات اسلام انقلابی به طرز آشکار یا پنهان، مستقیماً و یا من
غیرمستقیم، توسط عمال خود اقدام به مداخله در امور داخلی بسیار از این کشورها نماید
و در هر نقطهای از این جهان، از فلسطین و لبنان و بحرین و عراق و عربستان گرفته،
تا الجزایر در شمال غربی آفریقا و فیلیپین در خاور دور و حتی در جهان غرب مسیحی
نیز، هرگاه یک گروه تندرو اسلامی طغیان نماید، یا مخلوق جمهوری اسلامی بوده و یا
در ادامهی حیات خود تبدیل به متحد این رژیم گشته و بخش زیادی از درآمد تودههای
فقیر مردم ایران به جیب آن سرازیر میگردد تا برای انجام اقدامات خشونتآمیز و
برهمزدن ثبات و آرامش داخلی آن کشورها مورد استفاده قرار گیرد و مخالفان رژیم در
هر نقطهای از این جهان که باشند در معرض خطر مرگ و مجازات اسلامی قرار گیرند.
برخی از این باندها رسماً تبدیل به بخشی از سیاست خارجی رژیمی میشوند که هیچ حد و
مرزی برای اهداف عظمتطلبانهی خود قائل نبوده و دنیا را عرصهای برای به بوتهی
آزمایش گذاشتن ایدئولوژی باطل انقلاب اسلامی خود میداند.
در اینجا علناً مشاهده میشود که رویارویی شدیدی میان اهداف و منافع جامعهی
بینالمللی و اهداف عظمتطلبانهی جمهوری اسلامی در میگیرد. سرچشمهی حقیقی این
رویارویی نه مخاصمهی غرب با جهان اسلام بلکه این واقعیت است که در یک سو جهانی را
میبینیم که برای پیشرفت و توسعهی دانش، اقتصاد و فرهنگ نیازمند ثبات و امنیت است،
و در سوی دیگر رژیمی قد علم کرده است که فلسفهی وجودی خود را در بحران و آشفتگی
میبیند و غیر از مالیخولیای عظمتطلبی اسلامی ـ برای اینکه بتواند معضلات داخلی
کشور از قبیل پایمالنمودن حقوق بشر، تورم، بیکاری و... را از دیدگان پنهان نموده و
توجه افکار عمومی داخلی و بینالمللی را به یک بحران بیرونی جلب نماید، خود به
آفرینش یک بحران پرداخته و جامعهی بینالمللی و مردم داخل کشور را مدتی با آن
بحران سرگرم میکند و هیزم این آتشافروزیهای پیاپی نیز از درآمد عمومی کشور تأمین
میگردد، که میبایستی برای ارتقای سطح زندگی، آزادی و سلامت مردم اختصاص مییافت ـ
برنامهی دیگری در دست ندارد.
به این ترتیب است که رژیم در مدت حیات خود، مدام به بهانهی امنیت ملی و منافع
عامهی امت اسلامی از پاسخگویی به سؤالات و خواستههای مردم در راستای تأمین امنیت،
رفاه، حقوق و آزادیهایشان طفره رفته و خواستههای مشروع آنان را، نادیده گرفته
است.
در قاموس این فرهنگ مسلط بر سرنوشت مردم ایران، جنگ ویرانگر هشت ساله با عراق تبدیل
به ارمغانی آسمانی و منتظره میشود، دستاویز سرکوب آزادیخواهان داخل نیز پاسداری از
امنیت ملی و دفاع از ارزشهای دینی عنوان میگردد، که چونان حلقهی اتصال آسمان و
زمین به مردم معرفی شده و خود نیز به عنوان کسانی که به نیابت از امام زمان این
رسالت تاریخی را بر دوش دارند، شناسانده میشوند.
پیداست که بلندپروازی در سیاست، چیز غیرمنتظرهای نیست، اما هنگامی که از دایرهی
عقل و منطق پا را فراتر مینهد، میتوان از آن به مانیا (جنون) تعبیر نمود.
جنونآمیزبودن بلندپروازیهای تئوکراتها در ایران از آن جاست که برآوردی میان
امکانات خود و آرزوهایشان انجام نمیدهند. بر پایهی عقل ریاضی، سیاستمدار بایستی
قبل از هر اقدامی، یک مقایسه میان امکانات و اهداف خود صورت دهد، آنگاه با
درنظرگرفتن موازنهی میان این دو عامل، قدم برداشته و بخشی از بودجه و امکانات
عمومی کشور را به آنها اختصاص دهد.
لیکن در جمهوری اسلامی علناً مشاهده میشود که پول و امکانات کشور صرف اهداف عجیب و
غریبی میگردد که هر کسی میتواند محالبودن یا رؤیا پردازانهبودن آن را اثبات
نماید (مانند سرمایهگذاری هنگفتی که صرف مسجد جمکران و ظهور امام غایب و صدور
انقلاب اسلامی و... میگردد)
تکیه بر افسانه و تاریخ گنگ و مبهم و ادعای پیوستگی با آسمان پدیدهای کهن و
تاریخی است اما در عصر حاضر نشانهی عقبافتادگی رژیمها و جنون حاکمان آنهاست، چرا
که بازی سیاست و روابط بینالمللی در جهان امروز بر اساس برخی واقعیات زمینی انجام
میگیرد که بر پایهی محاسبات ریاضی و منطق، سنجیده و مورد بررسی قرار میگیرند. در
چنین سیستمی هرگونه ادعایی راجع به ارتباط با یک اقتدار متافیزیکی، سیاستمدار را
همچون یک ابله، پیش چشم جامعهی جهانی جلوهگر میسازد.
جای بسی تأسف است که حاکمان امروزی کشور ما نیز دقیقاً نمونهی عینی دیوانگی و
حماقت بوده و مایهی آبروریزی مردم ایران و مضحکهی افکار عمومی در جهان توسعه
یافتهی کنونی میباشند.
ضروری است که جامعهی بینالمللی دیگر بیش از این خود را در قبال این رژیم به نفهمی
نزده و این مهم را دریابد که وجود چنین رژیمی تضاد تمام عیاری با فرایند
دموکراتیزهکردن خاورمیانه و نیز آرامش و ثبات بینالمللی دارد.
منافع اقتصادی کوتاهمدت نمیتواند این حقیقت را کتمان نماید که ولایت فقیه عنصری
متناقض و ناسازگار با پیشرفت انسان در سراسر جهان به طور عام، و خاورمیانه بهطور
خاص میباشد. در سطح داخلی نیز مردم ایران مدتهاست از این حکومت قطع امید کرده و
نیک میدانند که اتحاد و سازماندادن نیروهایشان جهت سرنگونی رژیم، اساسیترین
ضرورت زندگی اجتماعیشان بوده و بایستی به دنبال راهحل و چارهای جهت رساندن این
فرایند تاریخی به سرمنزل مقصود باشند.
این بدان معناست که ولایت فقیه اساساً و ذاتاً تمامیتخواه بوده و هیچگونه
عقبنشینی و محدودیتی را برنمیتابد، بدینسان میتوان گفت که دگرگونی و اصلاحات
در چنین سیستمی بیمعناست. سیستمی که حتی برای تعهدات و تصمیمات خود نیز حرمتی قائل
نیست و هرگونه تعهدی دال بر کوتاهآمدن از جانب چنین حکومتی صرفاً بایستی به عنوان
یک گام فریبکارانه برای گمراهکردن مخالفان خارجی و آزادیخواهان داخلی، به منظور
گذار از یک مرحلهی حساس و خطرناک به هنگام احساس ضعف در جبههی خودی، و قدرتمندی
جبههی مخالفان، مورد توجه قرار گیرد.
ولایت فقیه در تئوری، فاقد هرگونه پایهی دموکراتیک است، بنابراین هر نوع
کوتاهآمدن این نظام در راستای دموکراسی سبب فروپاشی آن خواهد گردید. به همین خاطر
است که در میان برخی از معتقدان به این مکتب شایع شده که جمهوریت متناقض با اسلام
بوده و بایستی کلمهی "جمهوری" از عنوان حکومت اسلامی برداشته شود. این خود،
دربردارندهی پیام قاطعی برای آنان است که در داخل و خارج از کشور برآنند که
اصلاحات و رفرم آرام در رژیم جمهوری اسلامی امری امکانپذیر است و این واقعیت را
درک نمیکنند که آرزوی یافتن ماندلا و گاندی در میان سواران ولایت فقیه، یادآور
ضربالمثل معروف "آب در هاون کوبیدن" است.
ولایت فقیه اساساً نظامی نیست که سرسوزنی اهداف دموکراتیک در توشهی خود داشته
باشد، بلکه مقصود اینان از قدرت، همانا خود قدرت است و تقدیس قدرت برایشان مشروعتر
و مهمتر از هرگونه حق و خواست مردمی و یا هر پرنسیپ معاصر دیگری است.
این به نوبهی خود، آشکارترین توجیه برای سیاستهای مالیخولیایی رهبران این نظام است
که برای حراست از قدرت تقدیسشدهی خود، متوسل به غیرعقلانیترین سیاستهای جهان
امروز میگردند که برای جامعهی بینالمللی شگفتانگیز و برای خلقهای ایران
زیانبار است. |