روز جهانی زبان مادری و وضعیت زبانهای غیرفارسی در ایران
05-12-1386
کوردستان میدیا: به مناسبت روز
جهانی زبان مادری، بهروز کارونی، خبرنگار رادیو فردا طی گزارشی نظرات فعالین
ملیتهای غیرفارس ایرانی را در این رابطه و عدم آموزش و تدریس زبان دیگری ملیتهای
ایرانی از سوی رژیم ایران تشریح کرده است که متن آن با اندکی تغییرات در پایین میآید.
سازمان علمی و فرهنگی ملل متحد، يونسکو، در سال ۱۹۹۹ ميلادی، روز ۲۱ فوريه، دوم
اسفند، را روز جهانی زبان مادری اعلام کرد.
يونسکو در اين ارتباط از ملل جهان خواست از طريق تفاهم، مدارا و گفتوگو به حفظ
زبانهايی که از نسلهای گذشته به ميراث ماندهاند، کمک کنند.
رژیم جمهوری اسلامی ايران در همان سال و در سی امين نشست يونسکو، به نامگذاری اين
روز، رأی مثبت داد. با اين همه، مقامها و رسانههای دولتی رژیم در اين روز درباره
وضعيت زبانهای مادری ملیتی گوناگون ايرانی سخن نگفتند و سکوت اختيار کردند.
اصلی برای اجرا نشدن؟
در ايران که کشوری چند ملیتی و چند زبانی است، براساس اصل ۱۵ قانون اساسی رژیم
جمهوری اسلامی ايران، زبان و خط رسمی و مشترک مردم ايران، فارسی اعلام شده است.
اين اصل قانون اساسی تصريح میکند: "اسناد و مکاتبات متون رسمی و کتب رسمی بايد با
زبان و خط فارسی باشد، ولی استفاده از زبانهای محلی و قومی در مطبوعات و رسانههای
گروهی و تدريس ادبيات آنها در مدارس، در کنار زبان فارسی، آزاد است".
آيا اين اصل در ايران و برای ملیتها و مردمی که زبان مادری آنها ترکی، کردی، عربی،
بلوچی، ترکمنی و ... است، به اجرا در آمده است يا اجرا می شود؟ بسياری از فعالان
فرهنگی ملیتهای گوناگون در ايران چنين اعتقادی ندارند.
عليرضا اردبيلی، مدير مسئول فصلنامه تريبون، چاپ استکهلم، و صاحب نظر در فرهنگ
آذربايجان، به راديو فردا میگويد: "اين موضوع از زير مجموعه يک مسئله فرهنگی و
انسانی به زير مجموعه يک مسئله امنيتی رفته است".
رضا حسينبر، سخنگوی جبهه مردم بلوچستان در لندن، در خصوص برخورد رژیم جمهوری
اسلامی با مقوله زبان مادری ملیتهای ساکن درايران که به فارسی سخن نمیگويند، به
راديو فردا میگويد: "جمهوری اسلامی میخواهد فرهنگ خاص خود را بر تمامی مردم ايران
تحميل کند. اين فرهنگ، برخلاف آنچه که برخی میگويند، فرهنگ فارس نيست. فرهنگ خود
جمهوری اسلامی است که از طريق زبانی که خودشان دوست دارند، میخواهند بر مردم تحميل
کنند و در همين ارتباط، بين زبانهای مختلف ايرانی تضاد ايجاد میکنند".
طاهر شيرمحمدی، روزنامهنگار ترکمن در آلمان، در اين مورد با صاحب نظران ديگر هم
عقيده است.
وی به راديو فردا میگويد: "حاکميت جمهوری اسلامی از بدو پيدايش به مسئله زبانی
مليتها و اقوام ساکن ايران به شکل تهديد نگريسته است. يعنی اين مسئله را به عنوان
يک گنجينه معنوی و يک امتياز فرهنگی در کشور ايران ارزيابی نکرده است. اگر اين گونه
بود، تاکنون اصل ۱۵ قانون اساسی اجرا شده بود".
معيارهای دوگانه و اقدامات ناکافی؟
برخی از کارشناسان مسايل فرهنگی و ملیتها میگويند به نظر میرسد معيارهای دوگانهای
در ايران حاکم است.
هرچند زبانهای غيرفارسی در مدارس ايران تدريس نمیشود، اما در نقاط مختلف ايران
نشرياتی به زبان غيرفارسی منتشر میشود.
در برخی از استانها نيز راديو و تلويزيون رژیم جمهوری اسلامی، برنامههايی به زبان
مردم اين مناطق پخش میکند.
هرچند، مدافعان حقوق اقليتهای ملی اين اقدامات را کافی نمیدانند، اما رهبران
جمهوری اسلامی کوشيدهاند با کمرنگ نشان دادن انتقادها از بیتوجهی به زبانهای
غيرفارسی، بر مولفههای ديگری نظير دين، انقلاب اسلامی، امت واحده اسلامی، يکپارچگی
و وحدت ملی و تماميت ارضی و استقلال کشور تاکيد کنند.
چنين رويکردی موجب شده است تا مدافعان حقوق اقليتهای ملی، رويکرد و عملکرد رژیم
جمهوری اسلامی در اين زمينه را مورد انتقاد قرار دهند و از اعمال محدوديتهای
گسترده در اين زمينه سخن بگويند.
اعتراض، پيامد اعمال محدوديت
اما تاثير اعمال اين گونه محدوديتها چيست؟
رضا وشاهی، مسئول سازمان دفاع از حقوق بشر اقليتهای ملی ايران، و صاحب نظر در
فرهنگ عربی، به راديو فردا میگويد: "وضعيت در خوزستان بسيار ناگوار است. يعنی هيچ
روزنامهای که خودجوش باشد و از طرف مردم منتشر شده باشد، وجود ندارد. البته
پارهای از مطبوعات هستند که منتشر میشوند، اما منعکس کننده نظرات حکومت هستند".
پارهای از صاحب نظران میگويند تدريس نشدن زبانهای غيرفارسی در ايران، پيامدهايی
زيانبار برای فرهنگ و زبانهايی از جمله ترکی، کردی، عربی، بلوچی و ترکمنی خواهد
داشت.
سامان رسولپور، روزنامهنگار و فعال حقوق بشر در مهاباد، به راديو فردا میگويد:
"تدريس به زبان فارسی و خواندن و نوشتن به زبان فارسی، اساساً هيچ عيبی ندارد و
باعث غنیترشدن فرهنگ مردم ايران میشود، اما فشار بر اقليتهای ملی برای اينکه
نتوانند به زبانهای خودشان صحبت کنند، منجر به اين میشود که از لحاظ فرهنگی، زبان
و ادبيات اين ملیتها حتی با خطر نابودی مواجه شود".
عليرضا اردبيلی درعين هم نظر بودن با آقای رسولپور، از زاويه ديگری به پيامدهای
ناشی از محدوديتهای زبانی نگاه میکند و میگويد: "حاشيهنشين شدن فرهنگی افراد و
احساس بيگانگی افراد به لحاظ فرهنگی، خواهناخواه به حاشيهنشين شدن بخش بزرگی از
جامعه در اقتصاد و توليد میانجامد که اين موضوع در فقر وحشتناک اقتصادی جامعه نشان
میدهد که آن را در وضعيت کشورهايی مثل ايران مشاهده می کنيم".
اعمال محدوديتها بر ملیتهای ايرانی که به زبانهای غيرفارسی سخن میگويند، بويژه
در ساليان اخير، اعتراضهايی را به دنبال داشته است.
شماری از اين اعتراضها در برخی از شهرهای استانهای آذربايجان شرقی و غربی و
اردبيل و نيز استان خوزستان با برخورد شديد امنيتی قضايی جمهوری اسلامی مواجه شده
است.
آقای وشاهی دراين مورد اوضاع در مناطق گوناگون ايران را بسيار بد توصيف میکند و
میگويد: "هنوز اعدامها به خاطر درگيریهای حدود سه سال پيش در شهر اهواز ادامه
دارد، در منطقه آذربايجان، آقای لسانی از فعالان حقوق زبانی و فرهنگی را به زندان
ابهر منتقل کردهاند، در کردستان برای هيوا بوتيمار و عدنان حسنپور، دو
روزنامهنگاری که در مسايل فرهنگی قلم میزدند، حکم اعدام صادر شده است و آقای
يعقوب مهرنهاد، روزنامهنگار و فعال حقوق مدنی در بلوچستان به اعدام محکوم شده
است".
خواست تدریس و آموزش به زبان مادری، تنها یکی از خواستهای ملیتهای گوناگون ایران
است. اکثر احزاب و جنبشهای این ملیتها فراتر از این، خواستار حق تعیین سرنوشت
سیاسی خود و به دستگرفتن امور اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی خود در چهارچوب
ایران هستند.