|
مستقل و اطمینان نسبت به
حمایت جامعهی بینالمللی بود.
2ـ تلاش ایالات متحدهی آمریکا برای بهبود چهرهی این کشور در افکار عمومی جهانیان،
از طریق پشتیبانی از دمکراسی و مخالفت با تروریسم، استبداد و بنیادگرایی و نیز
شناساندن خویش بهعنوان حامی جنبشهای آزادیبخش در نظم نوین جهانی.
3ـ سیاست آمریکا برای تضعیف
قدرت روسیه و کوتاهنمودن دست این کشور در منطقهی بالکان که میتواند تبدیل به
پایگاهی استراتژیک برای تأثیرگذاری بر ژئوپولیتیک منطقه گردد. حمایت از جدایی کوزوو
را میتوان تداوم سیاست گسترش ناتو به سوی اروپا و اصرار آمریکا بر محدود نمودن
روسیه و استقرار سپر دفاع ضدموشکی در شرق اروپا دانست.
4ـ سیاست ایجاد "دولتهای کوچک" و تجزیهی قدرتهای منطقهای. براین اساس گمان میرود
در سیاست نوین آمریکا برای کاهش میزان تأثیرگذاری قدرتهای منطقهای، مسئلهی
اقلیتهای ملی در درون این کشورها برجسته شده و در دستور کار سیاست جهانی قرار گیرد.
5ـ ستم ملی آشکار علیه مردم کوزوو از یک سو محرک احساس جداییطلبی این مردم بوده و
از سوی دیگر استقلال و رهایی آنان از خطر تصفیهی نژادی را نیز در افکار عمومی
جهانیان مشروعیت بخشیده است.
ـ واکنشها
بهدنبال اعلام این تصمیم و برگزاری کارناوال شادی توسط مردم کوزوو، واکنشها و
موضعگیریهای متفاوتی از جانب کشورها و سازمانها ابراز گردیدند که میتوان به صورت
زیر آنها را مورد اشاره قرار داد.
1ـ صربها: بهدنبال اعلام استقلال، ملت و دولت صربستان تبدیل به یکپارچه آتش شده و
موجی از نفرت و خشم علیه آمریکا و حامیان استقلال کوزوو، شهرها و خیابانها را در
برگرفت و سفارتخانههای این کشورها آماج حملهی مردم خشمگین قرار گرفته و حتی سفارت
آمریکا به آتش کشیده شد. رهبران صرب، این تصمیم را مخالف قوانین بینالمللی،
بهویژه قطعنامهی 1244 شورای امنیت دانسته و اعلام نمودهاند که هرگز به این تصمیم
گردن ننهاده و هنوز هم کوزوو را بخشی از سرزمین خود میدانند.
2ـ روسیه: این کشور نیز مخالف تصمیم مزبور بوده و آنرا توطئهای آمریکایی قلمداد
میکند که مقصود از آن برهم زدن سیادست و یکپارچگی سرزمین روسیه و ظهور جداییطلبی
در میان اقلیتهای ملی این کشور است. از همین روست که حتی تهدید به استفاده از حق
وتو برای مخالفت با استقلال کوزوو نموده و بهطور کامل از صربستان حمایت میکند.
3ـ غرب (آمریکا، بریتانیا، فرانسه، آلمان، ایتالیا، ناتو، UN): این کشورها و
سازمانها تصمیم مذکور را عملی مشروع دانسته و آنرا به رسمیت شناخته و آمادگی خود را
برای همکاری و برقراری روابط با کشور مستقل کوزوو اعلام نمودهاند و حتی مسئولیت
محافظت از مرزها و امنیت داخلی و آموزش پلیس و نیروی نظامی این کشور را به عهده
گرفتهاند.
4ـ برخی از کشورهایی که خود با معضل اقلیتهای ملی دست به گریبان هستند، مانند چین،
اسپانیا، ایرلند، رومانی، بلغارستان، قبرس و یونان مخالفت خود را با این موضوع
اعلام نمودهاند و نمیخواهند کشور کوزوو را به رسمیت بشناسند. در این مورد، ترکیه
یک نمونهی استثنایی است که بهعنوان کشوری که سرکوب کنندهی دو ملت کرد و ارمنی
است، حمایت خود را از استقلال کوزوو اعلام نموده که علت آن نیز به مسألهی قبرس باز
میگردد.
5ـ برخی دیگر از کشورهای جهان هنوز موضع مشخصی نگرفته و به انتظار نشستهاند تا
ببینند سیر تحولات به کدامین سمت خواهد رفت.
ـ پیامدها
اعلام یکجانبهی استقلال کوزوو و به رسمیتشناختن این کشور از جانب آمریکا و برخی
از کشورهای غربی سبب گسترش آشفتگی و تنش در روابط میان روسیه و کشورهای غربی خواهد
شد. این بحران ممکن است به سایر مسائل مربوط به این کشورها نیز سرایت کند. مثال در
این باب موضعگیری روسیه در مخالفت با به رسمیتشناختن کوزوو توسط ترکیه بود که
وزیر خارجهی روسیه در قبال تهاجم ترکیه به جنوب کردستان واکنش نشان داده و میخائیل
مارگیلوف، مسئول کمیسیون امور خارجی در پارلمان روسیه اعلام کرد که ترکیه نمیتواند
از یک سو جداییطلبی کوزووییها را به رسمیت بشناسد و از سوی دیگر به مخالفت با
جداییطلبی کردهای خود و اقلیم کردستان در عراق بپردازد.
در این رابطه جمهوری اسلامی نیز علیرغم تمامی شعارهای اسلامی خود، بهخاطر نیاز به
حمایت روسیه از برنامههای اتمیاش، در مقابل رهایی ملتی که اکثریت آن مسلمان
هستند، از سلطهی یک کشور سرکوبگر، سکوت اختیار کرده است.
احتمالاً کوزوو به زودی به عضویت سازمان ملل درآمده و از سوی اغلب کشورهای جهان به
رسمیت شناخته خواهد شد، اما بحران استقلال این کشور محرک برخی بحرانهای منطقهای و
بینالمللی غیرقابل حل خواهد شد.
"جاناتان مارکوس"، تحلیلگر "بیبیسی" در امور دیپلماتیک معتقد است که این استقلال
تهدیدی است برای این اصل قبول شدهی بینالمللی از دوران پس از جنگ جهانی دوم که
مرز کشورها را تنها از طریق رأی اکثریت شهروندان میتوان تغییر داد. گرچه رهبران و
دیپلماتهای غربی میگویند کوزوو نمونهای استثنایی است و نباید تبدیل به الگویی
برای سایر ملل تحت ستم گردد، اما تجربهی این کشور 2 میلیونی میتواند در آینده
بهعنوان یک رویهی حقوقی جدید مورد توجه قرار گرفته و سایر ملتها نیز از این تجربه
میتواند بهرهبرداری سیاسی و حقوقی بنمایند. این بحران موید این واقعیت است که
انرژی ناسیونالیسم هنوز میتوانند به حرکت درآورندهی خون انقلاب و بیثباتی حتی در
اروپا بوده و این ایده هنوز در اروپا نیز بهطور کامل ریشهکن نشده است و مادامی که
استثمار ملی در کار باشد رستاخیز ملی هم پایدار بوده و از سوی دیگر تزها و
تئوریهایی که معتقد بودند در فرایند جهانیشدن مسألهی ملی پتانسیل به حرکت درآوردن
را از دست خواهد داد، با نمونهی متضاد غیرقابل انکاری مانند استقلال کوزوو در قرن
بیستویکم روبرو شده و اساساً زیر سئوال رفتهاند. |