|
از سلطهی اشغالگر را سر
دادند. به دنبال این رویداد تظاهرات تمامی شهرهای تبت را در بر گرفت و برخوردهایی
میان نیروهای پلیس و تظاهرکنندگان روی داد که در نتیجهی این برخوردها دهها تن جان
خود را از دست داده یا زخمی شدند. بنابر گزارش جمعیتها و سازمانهای بینالمللی
حقوق بشر در ارتباط با این وقایع، تا لحظهی نگارش این مطلب، بیش از یکصد و چهل تن
توسط نیروهای چینی کشته شدهاند و وضعیت غیرعادی و میلیتاریزه بر شهرهای کوچک و
بزرگ این منطقه حکمفرما شده است.
همزمان با رویارویی و
مقاومت مردم تبت در مقابل سرکوب و خشونت نیروهای چینی، موج ابراز نارضایتیها از
این منطقه به استانهای دیگر سرایت نموده و منطقهی وسیعی از غرب چین را در برگرفت.
این در حالی است که "تینزین گیاتسو" معروف به "دالایی لامای چهاردهم"، رهبر
دولت در تبعید تبت که از سال 1959 به بعد و پس از درهم شکستهشدن قیامش علیه چین
مائو و سرکوب بیرحمانهی مردم سرزمینش در آن زمان، در شهر "دارلسلام" هندوستان
استقرار یافته، اقدام جدید دولت چین را "ژینوساید فرهنگی" خوانده، و از تمامی
مجامع و سازمانهای بینالمللی خواسته است به مردم سرزمینش توجه نموده و حکومت چین
را برای پایاندادن به روند سرکوب و اشغالگری در این منطقه تحت فشار قرار دهند.
جامعهی تبتیهای استانهای "سیچوان، کانسو، و کیونگهای" نیز به منظور اعلام
حمایت و همنوایی با مردم تبت دست به تظاهرات زدند. اهمیت این رویدادها به حدی بود
که مقامات چینی را وادار نمود که به پراکندن نیروهایشان در منطقهای وسیعتر مبادرت
نمایند، به طوری که در کیونگهای گارد ضد شورش به مقابله با تظاهرکنندگان پرداخته و
دهها تن از راهبان بودایی دست به راهپیمایی زدند، نیروهای دولتی در اقدامی به منظور
سرکوب مخالفان، از خبرنگاران خارجی خواستند منطقه را ترک نمایند. همچنین پلیس با
تعیین مهلتی کوتاه از ناراضیان خواست تا خود را تسلیم نمایند، همزمان نیز اقدام به
عملیات جستجو در شهر "لهاسا" نمود. مقامات سیاسی و نظامی چین، دولت در تبعید تبت
را به خیانت و تلاش برای تجزیهی بخشی از چین و به کارگیری خشونت در تظاهراتها
متهم نموده و مسئولیت کشته و مجروحشدن دهها تن از مردم غیر نظامی و بیگناه را
متوجه آنان نمودهاند. مهمترین تأثیر این وضعیت در سطح بینالمللی برمیگردد به
پیشآمدن این پرسش که: "آیا چین میتواند میزبان شایستهای برای بازیهای المپیک
2008 باشد، در شرایطی که المپیک حامل پیام برابری، صلح و همزیستی انسانهاست و نه
سرکوب و نسلکشی و اشغالگری؟"
در همین چهارچوب و در روزهای اخیر، مراسم برافروختن مشعل المپیک و انتقال آن از شهر
"آتن" پایتخت یونان به چین، با سخنرانی "ژاک روگ"، رئیس کمیتهی بینالمللی
المپیک، برگزار شد که برخی از خبرنگاران و روزنامهنگاران وابسته به "سازمان
گزارشگران بدون مرز" به منظور ابراز مخالفت علیه سرکوب مردم تبت توسط نیروهای چینی
اقدام به نارضایتی نموده و مراسم را دچار تنش و آشفتگی کردند. به دنبال آن "رابرت
منارد"، مدیر مؤسسهی مزبور، از کشورهای جهان خواست مراسم افتتاحیهی بازیها در
ماه می آینده را تحریم نموده و بدین ترتیب از مقامات چینی بخواهند دست از استثمار
مردم تبت بردارند. جامعهی بینالمللی و کمیتهی حقوق بشر سازمان ملل متحد نیز با
محکومکردن اقدامات چین، خواستار ارسال یک گروه ویژه برای بررسی رویدادها گردیدند و
از چین خواستند از بهکاربردن زور برای حل بحرانها خودداری نموده و هرچه زودتر
روند سرکوب را متوقف نماید.
اما شدیدترین موضعگیری در این ارتباط، بدون تردید از جانب "نیکولاس سارکوزی"،
رئیس جمهور فرانسه و سایر مقامات این کشور ابراز گردید. این کشور به صراحت این بحث
را مطرح نمود که در صورت تداوم این بحران و فقدان راهحل انسانی و دمکراتیک از جانب
چین، بایستی دستکم، مراسم افتتاحیهی المپیک از سوی کشورهای جهان تحریم گردد.
همچنین سارکوزی، همصدا با برخی از رهبران غربی بهویژه جورج بوش، رئیس جمهور
آمریکا، به این نکته اشاره نمود که چین بایستی با دالایی لاما برای یافتن راهحلی
مشروع و دمکراتیک برای مشکلات، مذاکره کند. علیرغم اصرار سارکوزی بر تحریم بازیهای
المپیک، اکثریت قریب به اتفاق رهبران جهان معتقدند المپیک رویدادی ورزشی است و
نباید به سیاست آلوده گردد، به بیان دیگر، تحریم المپیک را منتفی میدانند.
با اندک تأملی در مورد زمان وقوع قیام تبت و ارزیابی آن در جغرافیای زمان، این مطلب
آشکار میشود که این رویداد برحسب تصادف اتفاق نیفتاده است، بلکه متکی به برنامهی
سیاسی هدفمندی است و تعیین زمان قیام براساس این واقعیت بوده که به سبب رویداد مهم
المپیک، کشور چین اینک در کانون توجه تمامی رسانههای جمعی قرار گرفته، به همین
خاطر تحولاتی از این دست که میتوانند ثبات کشور چین را زیر سئوال ببرند، میتوانند
سبب جلب توجه جامعهی بینالمللی به مسئلهی یک ملت تحت ستم گردند که به دنبال نیم
قرن آسیمیلاسیون و به تاراجرفتن سرمایههایش و انهدام زیربنای اقتصادی و انکار
موجودیتشان در زیر فشار سنگین یک ایدئولوژی توجیهگر اشغال و زدودن هویت ملی، میدان
مبارزه را خالی نکرده و مدت کوتاهی پس از رهایی کوزوو که در سازمان UNPO همدوش و
همسنگر تبتیها بود، این ملت نیز سبب آشفتگی خواب اژدهای زرد (چین) شده و این
حقیقت بار دیگر به اثبات میرسد که یک نیروی اشغالگر حتی اگر در سطح یک ابرقدرت
جهانی باشد، حق ندارد و نمیتواند برای همیشه وجود یک ملت تحت ستم را انکار نماید و
تنها دمکراسی و بهرسمیتشناختن برابری انسانها در چهارچوب ملت، دین، زبان و ... و
پذیرفتن حق تعیین سرنوشت ملتهاست که میتواند راهگشای امنیت و زندگی مترقی بوده و
تمدن شایستهی قرن بیستویکم را به تحقق برساند. |