کوردی    Kurdî

صفحه‌اول   اخبار    سیاست    اندیشه    حقوق‌بشر    اجتماعی    اسناد    دبیرکل    تماس با ما

رهبران شهید

پیشوا قاضی محمد

دکتر عبدالرحمن قاسملو

دکتر صادق شرفکندی

 

شماره جدید کوردستان

ارگان کمیته مرکزی

حزب دمکرات کردستان ایران

 

دیگر سایت ها

:: دفتر نمایندگی حزب در خارج از کشور

:: کنگره ملیتهای ایران فدرال

:: سایت دبیرکل حزب

:: اتحادیه زنان دمکرات کردستان ایران

:: سایت تلویزیون تیشک (TISHK TV)

:: اتحادیه دانشجویان دمکرات

:: سایت اتحادیه جوانان

:: خبرگزاری کوردستان میدیا

.:: سیاست ::.

 

ملی‌کردن تروریسم اتمی

 

01-02-1387

? :فاتح صالحی
تکنولوژی، یکی از دستاوردهای پرارزش و مهم بشریت است که پس از صدها سال تجربه، آزمایش و علم‌گرایی به دست آمده است. رفاه و مدرن‌شدن زندگی روزمره‌ی مردم سبب شد که بشر به فضا هم دست یازد و برای پیشبرد جریان زندگی، بسیاری از پدیده‌های طبیعی را در خدمت خود به کار گیرد.
در زمینه‌ی سوخت پس از کشف نفت، کارشناسان و متخصصان انرژی بسیار تلاش نمودند، انرژیهای دیگری را برای به ‌کارگیری در دایره صنعت و زندگی عادی مردم جایگزین نمایند که پایان‌ناپذیر باشد. چرا که نفت منبعی زیرزمینی و پایان‌پذیر است. به همین علت پژوهشها و تحقیقات، بشر را به چندین منبع دیگر انرژی رساند، انرژی خورشید، باد و حتی از فضولات حیوانی توانست سوخت اتانول تهیه کند، اما تاکنون هیچکدام از موارد نامبرده

نتوانسته‌اند به اندازه‌ی سوخت اتمی برای انسان استفاده و سود داشته باشند. هرچند انرژی هسته‌ای خود یکی از پرمخاطره‌ترین دستاوردهای بشر است که فجایعی همچون، هیروشیما، ناکازاکی و چرنوبیل را به دنبال داشته است. اما هنوز هم کارکرد این دستاورد در همه‌ی زمینه‌های صنعتی و اجتماعی باعث شده‌اند که در کنار پرخطربودنش، یکی از مفیدترین دستاوردهای تکنولوژی عصر ما باشد. تقاضای عمومی و افزایش میزان مصرف انرژی در کشورهای مختلف، دولتها را ناگزیر نمود با دستیابی به انرژی هسته‌ای زمینه را برای رفاه هرچه بیشتر شهروندانشان هموار نمایند و در همه‌ی عرصه‌های علم و صنعت برای تضمین پیشرفت از این انرژی استفاده کنند. هم‌اکنون انرژی هسته‌ای در همه‌ی زمینه‌های علم و صنعت، همچون پزشکی، کشاورزی و هوا فضا و ... کاربرد دارد.
کشور ایران هم یکی از آن کشورهایی بوده که بیش از 40 سال است تلاش می‌کند به تکنولوژی هسته‌ای دست یابد. پروژه‌ی تولید برق از راه انرژی هسته‌ای قبل از انقلاب ملیتهای ایران در سال 1357، با ساخت نیروگاه بوشهر آغاز شد. این نیروگاه قرار بود از سوی شرکتهای دو کشور آلمان و ژاپن ساخته و تجهیز شود، اما به دلیل اوضاع نامساعد ایران 2 سال قبل از انقلاب 57، عملیات ساخت پروژه متوقف شد و پس از سالهای 57 و 58 هم، این شرکتها آماده نبودند این پروژه را به فرجام برسانند. علت آن هم روی کار‌آمدن نظامی بنیادگرا و مذهبی بود، که از آن زمان تاکنون بافت و ساختارش خطری برای زندگی روزمره‌ی مردم و سدی در برابر پیشرفت و مدر‌ن‌شدن جامعه‌ی ایران و تهدیدی برای غرب و جهان مدرن به حساب می‌آید. به هر شکل، پس از اتمام جنگ خانمانسوز هشت ساله‌ی ایران و عراق که خسارتهای عظیمی را به زیربنای اقتصادی و اجتماعی جامعه رساند، در زمان حکومتداری رفسنجانی به عنوان رئیس جمهور، کشور روسیه اعلام آمادگی نمود، پروژه‌ی نیروگاه اتمی بوشهر را تکمیل و به اتمام برساند، عملیاتی اجرایی که هنوز هم ادامه دارد. هرچند ما در اینجا نمی‌خواهیم پیرامون ابعاد این قرارداد حرف بزنیم که خود تکمیل این پروژه از لحاظ اقتصادی تا چه اندازه به روسیه سود می‌رساند و تا چه میزان ایران را دچار ضرر و زیان نموده است، تنها به این بسنده می‌کنیم، پروژه‌ای که در مدت 6 سال بیشتر از 86 درصد عملیات احداث آن پایان پذیرفته بود، هنوز پس از 14 سال از آغاز تکمیل مجدد آن تا پایان‌ یافتن عملیات ساخت آن مدت‌زمان مجهولی پیش‌رو دارد.
این هم مستقیماً در نتیجه‌ی سیاستهای نادرست و مخربی است که کاربدستان جمهوری اسلامی آن را به اجرا در‌می‌آورند. سیاستهایی که کشورهای غربی، آمریکا و جامعه‌ی جهانی را دچار استرسی جدی کرده است. سیاستی اشتباه و خودسرانه که جامعه‌ی جهانی را ناگزیر نموده تاکنون 3 قطعنامه‌ی تحریم را علیه ایران در شورای امنیت سازمان ملل متحد بر ضد برنامه‌های هسته‌ایش به تصویب برساند. برنامه‌هایی هسته‌ای که بیشتر از 18 سال به شکل مخفی در تأسیسات زیرزمینی جمهوری اسلامی بر روی آن کار می‌شد و تا چند سال پیش حتی سازمان بین‌المللی انرژی هسته‌ای هم از آن مطلع نبود.
زمانی که جامعه‌ی جهانی با شناختی درست از اساس ایدئولوژیکی رژیم آخوندی، اجازه نمی‌دهند کاربدستان جمهوری اسلامی از راه غنی‌سازی اورانیوم به سلاح اتمی دست پیدا کنند، سردمداران آن نظام هم، تنها برای بقای خود در دایره‌ی قدرت و حاکمیت بر منطقه‌ی خاورمیانه، وعده داده‌اند به هر شکلی که شده به فناوری چرخه‌ی کامل تولید سوخت اتمی دست پیدا کند تا به گفته‌ی "علاءالدین بروجردی"، مسئول کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی و از عوامل علی خامنه‌ای، آمریکا و متحدانش واقعیت‌های هسته‌ای ایران را بفهمند. این مطلب هم حاوی پیام خطرناکی است که تهدید و ترعیب، محتوای این پیام است که از هم‌اکنون رژیم آخوندی برای جامعه‌ی جهانی خط‌‌ و نشان می‌کشد.
شاید همین اظهارات، سبب شده‌اند بسیاری از کارشناسان علوم سیاسی بر این عقیده باشند که ایران تنها از طریق دستیابی به سلاح اتمی می‌تواند برای مدت زمان مجهولی حاکمیت پلید خود را بر ملیتهای ایران و هژمونی خود را بر منطقه‌ی خاورمیانه مسلط نماید. برای اثبات این مدعا هم جدا از اظهارات معروف و همیشگی مسئولان بلندپایه‌ی ایرانی، به آخرین اظهارات "حاجی بابایی"، از افراطی‌ترین عوامل خامنه‌ای و احمد‌نژاد که عضو هیئت رئیسه‌ی مجلس شورای اسلامی است، اشاره می‌نماییم، نامبرده آشکارا اعلام داشته که تنها از راه دستیابی به فناوری اتمی، نظام جمهوری اسلامی می‌تواند اقتدار ملی خود را تضمین نماید و اقتدار ملی هم سبب خواهد شد که ما در مناسبات و تعاملاتمان با دیگر کشورهای جهان موفق‌تر عمل نماییم و در‌ضمن فشارهای خارجی را نیز کاهش دهیم. آیا این نمایانگر همان استرسی نیست که جامعه‌ی جهانی را ناچار کرده که در مقابل ایران موضع‌ بگیرند و از خود واکنش نشان بدهند؟
این مباحث هم در ادامه‌ی همان سیاستهای غیراصولی جمهوری اسلامی است که به گونه‌ای واضح به جهان ثابت می‌کند که نظامی صلح‌طلب نیست و فرهنگ گفتمان و دیالوگ جایگاهی در فرهنگ این رژیم ندارد.
سند اثبات این مدعا هم سخنان احمدی‌نژاد است که از طریق رسانه‌های عمومی پخش گردید، "برنامه‌ی هسته‌ای ایران موضوعی غیرقابل مذاکره است"، البته در ماهیت جمهوری اسلامی همچنانکه بدان اشاره نمودیم و عیان است، گفتگو معنا و مفهومی ندارد. اما همانگونه که می‌دانیم مسئله‌ی اتمی ایران با در نظرگرفتن حقایق رژیم آخوندی، موضوعی نیست که جامعه‌ی جهانی پیرامون آن با جمهوری اسلامی به توافق برسند.
جمهوری اسلامی در حالی 20 فروردین را به عنوان روز ملی فناوری هسته‌ای نامگذاری می‌کند که مردم ایران و جامعه‌ی جهانی از دست سیاست‌های رژیم به ستوه آمده‌اند و امید به زندگی به اندازه‌ای در میان مردم پایین آمده است که اوضاع بسی وخیم‌تر از دوران جنگ 8 ساله است. از این سو هم امید به اصلاحات در داخل رژیم از دیدگاه داخلی و خارجی به زیر خط صفر رسیده است.
احمدی‌نژاد در چنین روزی بسیار مغرورانه خبری را اعلام می‌کند که بیشتر از هر زمانی جامعه‌ی جهانی و مردم ایران را دچار ترس و اضطراب می‌نماید و احتمال جنگ را بیش از گذشته تقویت می‌بخشد، جنگی که شاید نسبت به جنگ میان دو کشور در هزاره‌ی دوم کم‌نظیر باشد.
نصب 6000 سانتریفیوژ پیشرفته در تأسیسات زیرزمینی نطنز، سند غیرقابل کتمان انحراف این نظام از پیمان‌نامه‌ها و قوانین و مقررات جهانی است که ایران همیشه ثابت نموده که هیچگاه پایبند قطعنامه‌های جهانی در هیچ زمینه‌ای نبوده است.
به گفته‌ی کارشناسان هنوز مشخص نیست که این 6000 سانتریفیوژ از چه نوعی هستند، اما به هر شکل ایران مدعی است که این سانتریفیوژها مدلی پیشرفته‌تر به اسم آی آر ـ 2 است که قابلیت غنی‌سازی اورانیوم را دو تا سه برابر به نسبت سانتریفیوژهای P-1 تسریع می‌بخشد. هرچند این خبر تاکنون از سوی کارشناسان سازمان انرژی هسته‌ای تأئید نگردیده، اما این استرس را در نزد کشورهای اروپایی و آمریکا ایجاد نموده است که ایران می‌خواهد بر حسب برآوردها، سریعتر از حالت عادی خود، به تسلیحات اتمی دست پیدا کند. چرا که اگر اورانیوم مورد نیاز برای ساخت یک بمب اتمی، ماحصل یک سال تولید اورانیوم غنی شده در یک چرخه‌ی سوخت کامل با 3000 سانتریفیوژ باشد، با داشتن 1200 سانتریفیوژ آی آر ـ 2، این فرآیند تسریع خواهد گردید و جدا از تولید اورانیوم مورد نیاز برای ساخت یک بمب اتمی، توانایی تولید اورانیوم برای ساخت 4 بمب هسته‌ای را دارا می‌باشد. اکنون با وجود 6000 سانتریفیوژ این میزان در مدت یکسال تا تولید 25 ـ 20 بمب اتمی افزایش خواهد یافت.
همین امر هم سبب گردیده که بسیاری از آگاهان و کارشناسان سیاسی چنین احتمال بدهند، شیپور جنگ نواخته شده است، هرچند از دور اما صدای آن به گوش می‌رسد و احتمال جنگ بسیار بیشتر از گذشته تقویت شده است، این ایده هم از رفتار و سخنان کاربدستان ایالات متحده نشأت می‌گیرد که بسیاری از کارشناسان بر این باورند، اظهارات و اعمال مسئولان آمریکایی در قبال ایران یادآور اظهارات آنان قبل از جنگ عراق است. هرچند کاندولیزا رایس گفته بود که حمله‌ی نظامی به ایران در دستور کار نیست و رابرت گیتس، وزیر دفاع آمریکا هم در روزهای گذشته در عمان بدین مسئله اشاره کرده بود که، آمریکا خواهان حل مسئله‌ی اتمی ایران از راه دیپلماسی و مذاکره است، اما سفر دیک‌چینی و اظهاراتش پیرامون حمله‌ی نظامی اسرائیل به ایران، به طور کامل یادآور اظهارات رهبران آمریکا قبل از جنگ عراق است.
به غیر از این مطالب، در روزهای گذشته، اسرائیل اعلام داشته بود که برای مقابله با حمله‌ی ناگهانی و غیرقابل منتظره که احتمال دارد در آن از سلاحهای ممنوعه استفاده شود، در مدت چند ماه آینده در میان شهروندان خود وسایل دفاع در برابر حملات هسته‌ای، میکروبی و شیمیایی را که سال گذشته از مردم پس گرفته شده بود، پس از تجهیز و تکمیل دوباره توزیع خواهد کرد.
همه‌ی این رویدادها چنان کرده‌اند روسیه و آمریکا که در مورد ایران با هم اختلاف‌نظر دارند، آنها را به هم نزدیک و هم‌سو گرداند. در بیانیه‌ی مشترکی که از سوی جورج بوش، رئیس جمهور آمریکا و ولادیمر پوتین، نخست‌وزیر روسیه صادر گشت، از ایران خواسته شده متعهد به قوانین و مقررات قطعنامه‌های سازمان ملل متحد باشد و غنی‌سازی اورانیوم را متوقف گرداند، چرا که با ارسال سوخت اتمی از سوی روسیه به ایران و تضمین ارسال و تأمین آن از سوی روسیه، ایران دیگر نیازی به غنی‌سازی اورانیوم در داخل خاک خود ندارد و به همین دلیل هر چه سریعتر باید همه‌ی فعالیتهایش را در این زمینه، متوقف نماید.
این هم در حالی بود که جمهوری اسلامی پس از آن نشست اعلام داشته است، جمهوری اسلامی هرگونه مشوقی را در قبال توقف غنی‌سازی اورانیوم نمی‌پذیرد و ایران دلیلی نمی‌بیند که تولید انرژی اتمی را کنار بگذارد.
این هم همان مسئله‌ای است که خط جنگ را بیش از گذشته نمایان می‌سازد، چرا که جامعه‌ی جهانی به خوبی واقف است که دستیابی کاربدستان جمهوری اسلامی به تسلیحات اتمی به مثابه‌ی صدور بنیادگرایی مذهبی و تروریسم اتمی در منطقه خواهد بود و دستیابی آخوندها به تسلیحات اتمی پیامدهای خطرناکی همچون دستیابی گروه‌های تندرو و شبه‌نظامی افراطی به چنین تسلیحاتی و زنجیره‌ای از فجایع را به دنبال خواهد داشت که شاید بسیار اسفناک‌تر از حادثه‌ی 11 سپتامبر باشد. سوای این مطالب به یغما و غارت‌بردن منابع زیرزمینی و نیز پخش مواد رادیو‌اکتیو به دلیل تکنولوژی قدیمی روسی، یکی دیگر از خطراتی است که کارشناسان داخلی و خارجی را دچار دلهره کرده است.
کارآمدی نظامی 6000 سانتریفیوژی که در روز 20 فروردین به کار افتاده‌اند و ردکردن بسته‌ی پیشنهادی، فعالیتهای مخفی اتمی و تأسیسات میکربیولوژیکی، شیمیایی و دستیابی به تکنولوژی ساخت موشکهای دوربرد بالستیک و سیاستهای چند بعدی و دو سویه‌ی رژیم توأم با این واقعیت که نظام حاکم بر ایران به دلیل فقدان پایگاه مردمی، حکومتی غیرمشروع به حساب می‌آید و با تحریف حقایق مدعی استفاده مسالمت‌آمیز از انرژی هسته‌ای است و نیز به دلیل نبود سیاستی شفاف در قبال قطعنامه‌های جهانی، هدفی جز مخفی‌کاری و حصول فرصت برای دستیابی سریع به تسلیحات اتمی را دنبال نمی‌کند، احتمال جنگ را همچون یک سال‌‌ونیم پیش از امروز قوی‌تر کرده است و چنین احتمال می‌رود که جامعه‌ی جهانی را ناگزیر نماید که برای همیشه نظام خودکامه‌ی آخوندی را سرنگون نماید.
"مقایسه‌ی ملی‌کردن تروریسم اتمی با ملی‌کردن صنعت نفت"
نفت، منبع عظیم و گرانبهای انرژی در جهان امروز است، این منبع سالهای مدیدی است که در صنایع و اقتصاد جهان به کار گرفته می‌شود، اما با در نظرگرفتن این که صنایع در سالهای گذشته به مانند امروز توسعه یافته و مدرن نبودند، نیاز به نفت در سده‌های گذشته به اندازه‌ی قرن 21 نبوده است، در چنین شرایطی ملی‌کردن نفت برای کشورهایی که منابع سرشاری از نفت دارند، دارای اهمیت خاص خود خواهد بود.
ملی‌کردن در برابر خصوصی‌سازی قرار دارد، بدین معنا که ملی‌کردن هر چیزی در هر کشوری سبب خواهد شد، همه‌ی درآمدهایی که ماحصل آن چیزی که ملی شده است، متعلق به آن مردمی باشد که در آن کشور زندگی می‌کنند و همچون سرمایه‌ای ملی به حساب می‌آید، بر این اساس هیچ فرد یا گروهی حق ندارند آن را به مثابه‌ی ملک شخصی نگاه کنند. اما همچنانکه می‌دانیم ملی‌کردن فناوری هسته‌ای هیچ ربطی به مردم ایران ندارد و دستاوردهای این فناوری در اختیار گروه خاصی‌ است و در این شرایط نه‌تنها سودی برای مردم ایران در پی نخواهد داشت، بلکه سبب ویرانی و سیه‌روزی آنها خواهد شد.
ملی‌کردن صنایع یا هر تکنولوژی دیگری جدا از انگیزه‌های اقتصادی، دلایل سیاسی نیز دارد، این مسئله برای کشوری که مردم در اداره‌ی امور کشور مشارکت دارند بسیار سودآور و مفید خواهد بود، اما در کشوری که دولت و مردم از هم بیگانه‌اند، نمی‌توانند از ملی‌کردن صنایع یا تکنولوژی منفعتی را کسب نمایند.
از همین‌رو به باور کارشناسان علوم اجتماعی ملی‌کردن صنایع و یا هر تکنولوژی دیگری که به زندگی روزانه‌ی مردم سامان بدهد و اسباب رفاه آنها را فراهم سازد، نمادی از یک دمکراسی پویا در هر کشوری خواهد بود، اما آیا این معیارها در رژیم آخوندی دیده می‌شوند؟
سوای این موضوعات، اکنون مطلبی که ورد زبان مسئولان رژیم است و از ملی‌کردن فناوری اتمی مدام حرف می‌زنند، آیا با ماهیت رژیم واپسگرای آخوندی مطابقت دارد، یا نقابی برای پنهان‌کردن و تحریف حقایق است؟
در واقع ملی‌گرایی در ایدئولوژی جمهوری اسلامی و در میان حاکمانی مذهبی که دین و نه خاک و آرای مردم را منشاء مشروعیت حاکمیت می‌دانند، هیچ جایگاهی ندارد. به غیر از اینها زمینه‌های تاریخی ملی‌کردن صنعت نفت و انرژی هسته‌ای با یکدیگر متفاوتند و مقایسه‌‌کردن آنها کاری منطقی و درست نیست. از دیدگاه تاریخی رویداد ملی‌کردن صنعت نفت فرآیند‌ی اتمام‌شده‌ی تاریخی تلقی می‌شود که اکنون کارشناسان و تحلیلگران می‌توانند دلایل و عوامل آن را مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار بدهند، اما برنامه‌ی اتمی ایران، پدیده‌ای در حال وقوع است و هنوز تا ثبت‌شدن در دفتر تاریخ راه طولانی و پرفرازونشیبی پیش‌رو دارد.
به همین دلیل این رویکرد هم به مانند اعمال گذشته‌ی رژیم، تحریفی بیش نیست و تنها یک عوام‌فریبی برای تحریک احساسات مردم ایران به حساب می‌آید، بی‌خبر از اینکه مردم ایران دیگر فریب این اعمال را نخواهند خورد و پیش از اینکه خود را برای تعطیلی سال آینده در این روز آماده کنند، در حال آماده‌سازی خود برای تحمل یک زندگی دشوار در زمان وقوع جنگی غیرمنتظره هستند. *

 

این صفحه را برای دوستان خود میل کنید.

 

آدرس ایمیل فرستنده :  

 

آدرس ایمیل گیرنده :   

 

 

صفحه‌اول  |  اخبار  |   سیاست  |   اندیشه  |   حقوق‌بشر  |   اجتماعی  |   اسناد  |   دبیرکل  |   تماس با ما

تامین حقوق ملی خلق کرد در چهارچوب ایرانی دمکراتیک و فدرال

 جمعه، ۱۴ تیر ۱۳۸۷ خورشیدی