|
برقرار شود. باید آن دسته از
اساتید و دانشجویانی که با شرق و غرب در ارتباطند، پاکسازی شوند و دانشگاه تبدیل
شود به مرکز تدریس علوم عالیه اسلامی". برای نیل به این هدف، ستاد انقلاب فرهنگی که
بعدها به شورای عالی انقلاب فرهنگی تبدیل شد، تأسیس گردید و در 31 فروردین 1359
حمله به دانشگاهها آغاز شد و تا 2 اردیبهشت به شدت ادامه یافت که در نتیجه آن صدها
دانشجو زخمی شدند، بسیاری از دانشجویان دستگیر شدند و در زندانها تحت شدیدترین
شکنجهها قرار گرفتند و شمار کثیری از آنها جان خود را در سیاهچالهای جمهوری
اسلامی از دست دادند.
حمله به دانشگاهها بدین
دستاویز آغاز شد که احزاب و سازمانهای سیاسی، دانشگاه را به مرکز فعالیت خود تبدیل
ساخته و کلاسهای دانشگاه به اتاقهای جنگ تبدیل شده است. اما در حقیقت این یورش،
پروژهای به تمامی سیاسی بود که در واکنش به شکست انجمنهای دانشجویی هوادار جمهوری
اسلامی انجام گرفت، به عنوان مثال در انتخابات انجمنهای صنفی دانشجویی که پس از
انقلاب در دانشگاهها برگزار شد، احزاب و سازمانهای روشنفکر و ترقیخواه مخالف
جمهوری اسلامی اکثریت آراء دانشجویان را کسب کردند و در اکثر دانشگاهها بر انجمنهای
اسلامی دانشجویان که طرفدار آیتالله خمینی بودند، پیروز شدند.
در نتیجهی این روند، هواداران جمهوری اسلامی و آیتالله خمینی به اقلیت تبدیل شدند
و به حاشیه رانده شدند. دانشگاه به لحاظ سیاسی و فرهنگی، جایی نبود که خواستهای
جمهوری اسلامی را برآورده سازد. این حقیقت، علت اصلی طرحریزی پروژهی موسوم به
انقلاب فرهنگی توسط مقامات جمهوری اسلامی بود که هدف اصلی آن تسخیر دانشگاه از طریق
اسلامیساختن دانشگاه و تمام مراکز آموزشی و مسلطساختن حوزه بر دانشگاه از طریق
طرح "وحدت حوزه و دانشگاه" بود. جمهوری اسلامی برای اجرای انقلاب فرهنگی، دهها
انجمن و سازمان ایدئولوژیکی دانشجویی تأسیس کرد و دست به پاکسازی بیرحمانهی
دانشجویان و اساتید، تغییر متون درسی دانشگاهها و مدارس، تحریف تاریخ و فرهنگ
ایران و ملتهای ایران و سانسور شدید مطبوعات زد. حرکت انقلاب فرهنگی تنها جنبش
دانشجویی و دانشگاه را هدف قرار نداده بود، بلکه رژیم میخواست احزاب و سازمانهای
مخالف را نابود سازد و از طریق سرکوب مطبوعات و تضعیف جنبشهای سیاسی و اجتماعی،
زمینه را برای تأسیس سیستمی دیکتاتور آماده سازد.
انقلاب فرهنگی، محصول و برآمد ضروریات جامعه ایران نبود، بلکه دستاویز کسانی بود که
تلاش میکردند انقلاب و فرهنگ را در چهارچوب جهانبینی کوته فکرانه و نادمکراتیک خود
تفسیر و تعریف کنند، به همین دلیل پس از 28 سال، جمهوری اسلامی به هدف خود نرسید و
نه تنها اجرای این پروژه با شکست مواجه شد، بلکه لطمات و خسارات فرهنگی، سیاسی،
اجتماعی و علمی فراوانی به ایران وارد گردید. عقبافتادگی علمی و فرهنگی ایران،
تعمیق شکاف و مخالفت حوزه و دانشگاه، پدیده فرار مغزها و غیره همه نتایج انقلاب
فرهنگی جمهوری اسلامی است.
رژیم جمهوری اسلامی در کوتاه مدت توانست از طریق انقلاب فرهنگی، دانشگاه را سرکوب
سازد و فضای خفقان و جو رعب و وحشت در آنها برقرار نماید اما هرگز نتوانست جنبش
دانشجویی و آمال متعالی آن را خفه کند. جنبش دانشجویی سالهای اخیر و قدرتگیری بیش
از پیش و روز به روز در حال رشد آن به روشنی اثبات کرد که جمهوری اسلامی از دستیابی
به اهداف خود ناکام مانده و ناامید شده است. اکنون تلاش و مبارزه جنبش دانشجویی در
راه آزادی، قدم در مرحله نوینی نهاده و هم به لحاظ کمی و هم به لحاظ کیفی متحول شده
است، به همین دلیل جمهوری اسلامی به هراس افتاده و در نظر دارد پروژهی شکست خورده
انقلاب فرهنگی را تحت عنوان "انقلاب فرهنگی دوم" تکرار سازد. برای نیل به این هدف
رژیم جمهوری اسلامی تلاش میکند با دستگیری دانشجویان، شکنجه آنها، محدودساختن
فعالیت دانشجویان، منحلساختن انجمنها و سازمانهای دانشجویی، تعطیلساختن مطبوعات
دانشجویی و به محاکمه کشاندن فعالین دانشجویی، جنبش دانشجویی را به تمامی سرکوب
سازد. همچنین سیاست نقض حقوق مدنی، گسترش حوزه فعالیت مراکز نظارتی و اخراج اساتید
و دانشجویان دگراندیش بیش از هر زمان دیگری به مرحله اجرا درآمده است. این برنامه و
سیاست از قبل طرحریزی شده به روشنی نشان میدهد که بهویژه پس از به قدرترسیدن
احمدینژاد، ارادهای قوی برای سلطه بر دانشگاه ظهور کرده است و به طور خلاصه رژیم
جمهوری اسلامی، اجرای پروژهی "انقلاب فرهنگی دوم" را در اولویت اهداف خود قرار
داده است اما مقامات جمهوری اسلامی نیک میدانند که فضای حاکم بر دانشگاه هم به
لحاظ کمی و هم به لحاظ کیفی چنین اجازهای بدانها نمیدهد. اکنون دانشگاه به سنگر
مستحکم و تسخیرناپذیر آزادی و دفاع از حقوق سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی
جامعه ایران تبدیل شدهاست، دانشگاه مصمم است به سرکوب و اختناق جمهوری اسلامی
پایان دهد و اثبات کند که اجرای پروژهی ضدفرهنگی "انقلاب فرهنگی" رویایی بیش نیست. |