|
کرد بحث و تبادلنظر شده و
درخواستی اینچنینی مطرح گشت. اتحادیهی دانشجویان دمکرات، که حزبش طراح و به وجود
آورندهی "پرچم کردستان" همچون مهمترین سمبل ملت و دولت، سرود ملی، روز ملی کردستان،
روز شهیدان کردستان و... بوده است، ضمن مدنظر قراردادن تمامی جوانب و فاکتورهای
مشخصکنندهی روزی خاص به عنوان سمبل، با تبادل افکار و ردوبدلنمودن نظرات با
دانشجویان داخل و خارج، روز 12 اردیبهشتماه را پیشنهاد نمود که با استقبال گرم
دانشجویان کرد روبهرو گشت. امروز در نخستین سالروز این مناسبت، به شیوهای گذرا
مشکلات و موانع سر راه جنبش دانشجویی را در داخل کردستان و ایران بررسی مینماییم.
بنیانگذار حکومت اسلامی، در
نخستین سخنرانیاش در بهشت زهرا گفت: "... شما را نیز به مقام انسانی میرسانیم" و
امروز پس از 30 سال، فرزند خلف او (احمدینژاد)، بعد از آن همه وعدههای کذب و بیاساس،
مدعی است که: "راه ما راهی نورانی است و شما را نیز به آن راه نورانی میبریم".
حاصل "مقام انسانی" و "راه نورانی" آنها، تجربهکردن روزانهی مرگ، زندان، شکنجه،
جاسوسی، گرسنگی و محرومیت از ابتداییترین حقوق انسانی و... بوده است، دانشجویان و
دانشگاه به عنوان مرکز تولید عقلانیت و عقلمداری، قربانی همیشگی ایدئولوژی دوگم
آنان بوده، که با شورش به اصطلاح فرهنگی 59 آغاز و تاکنون ادامه داشته است.
همچنانکه "خصوصیت اصلی تمامی سیستمهای توتالیتر آنست که نه تنها رفتار، بلکه
اندیشهی انسانها را نیز کنترل مینماید"، در سال تحصیلی (85-86) به جرم اظهار
عقیده و اندیشهی متفاوت از برداشت حاکمیت و استقلال فکری، بیش از 1925 حکم از سوی
کمیتههای انظباطی که دادگاههای داخل دانشگاهها محسوب میشوند، نسبت به دانشجویان
صادر شده است. حداقل 128 دانشجوی منتسب به آیین بهائیت از دانشگاه اخراج، بیش از
249 نفر دستگیر و بیش از 95 دانشجو به زندانها منتقل شده و تعدادی از آنها هنوز هم
در شکنجهگاههای بند 209 اطلاعات، 325 سپاه و بند 8 مواد مخدریهای زندان اوین در
بند میباشند. 340 فعال دانشجوی با محرومیت از تحصیل، ممنوعیت ورود به دانشگاه و
محاکمه روبهرو شدهاند. اخراج بیش از 40 تن از اساتید و توقیف بیش از 90 نشریهی
دانشجویی، محرومیت صدها دانشجو از خوابگاه و امکانات خوابگاهی و اعمال خشونت و ضرب
و شتم دانشجویان از زمرهی اعمال رژیم است، همچنین تجاوز به دانشجوی دختر دانشگاه
رازی کرمانشاه از سوی معاونت حراست دانشگاه و تجاوز به دانشجویی دیگر در دانشگاه
آزاد آشتیان از طرف بازجویش، فعالکردن نهاد رهبری و بسیج دانشجویی، کارگذاشتن
دوربینهای مداربسته در فضای دانشگاهها، انحلال نهادهای صنفی دانشجویی،
ستارهدارنمودن دانشجویان، اعمال گزینش عقیدتی و سیاسی برخلاف تعهدات بینالمللی و
حتی خود قوانین رژیم، پذیرفته نشدن رتبههای برتر آزمون دکترا به علت رفتارهای
تبعیضآمیز وزارت و تبعیض چشمگیر در جذب اعضای هیأت علمی، عدم اعطای بورسیه به
دانشجویان برای تحصیل در خارج از کشور و... بخشی از موانع و مشکلاتی است که جنبش
دانشجویی به طور روزمره با آن دست بهگریبان میباشد.
سال 86 در کنار احضارها، بازداشتها، بازجویی و فشار و ارعاب، جایگزینکردن افراد
مخبر و نظامی به جای اساتید صاحب تجربه و توانمند، موج سرکوب و خشونتها، ابعاد
تازهتری به خود گرفت و اکنون اقدام به حذف فیزیکی دانشجویان مینمایند. این جریان
در اواخر سال 85 با کشتن "توحید غفارزاده"، دانشجوی پزشکی در بازداشتگاه نیروهای
انتظامی در همدان و کشتن "سمیه کاکاوند"، دانشجوی حقوق دانشگاه "میبد یزد"، از طرف
یکی از اعضای نیروهای انتظامی و صدور حکم اعدام برای "یعقوب مهرنهاد" در زاهدان،
سیر صعودی به خود گرفت و سرانجام با شهیدکردن وحشیانهی "ابراهیم لطفالهی"،
دانشجوی ترم هفتم حقوق در دانشگاه پیام نور سنندج، در مورخهی 25/11/86 به اوج خویش
رسید، نقطهای که به اصطلاح نمایندگان خدا، "مقام انسانی و راه نورانی" نامگذاریاش
نمودهاند. با تمامی این فشارها، دانشجویان به غیر از مبارزه و اتخاذ مواضع مشترک
(کرد، چپ) در کنار افکار متفاوت، بیش از 210 اجتماع و گردهمآیی و اعتصاب اعتراضی
ترتیب داده و با شروع سال 87 نیز با اعتراضات دانشجویان دانشگاه شیراز، سهند
تبریز...، خیزشهای دانشجویی همچنان مداوم است.
سال 86، احمدینژاد در دانشگاه گفت: "افتخار این دولت این است که بازترین فضای
سیاسی را در طول تاریخ کشور ایجاد کرده است". همچنین محسن اژهای در 26/8/2007 گفت:
"هیچ دانشجویی به خاطر خط و ربط فکری و سیاسی خاص خود در بازداشت نیست، ما معتقدیم
که دانشجویان باید به صراحت نقطهنظرات خود را بیان کنند. ما معترض دانشجویانی
نخواهیم شد که میخواهند به بیان عقاید و نظرات خود بپردازند". در حالی که آمار و
اسناد حاکی از آنست که اتفاقات غیرانسانی و تراژیکی نسبت به دانشجویان به وقوع
پیوسته است، برای مثال: لختنمودن دستگیرشدگان دانشگاه امیرکبیر و تهدیدکردن به
تجاوز به آنان بوسیله شیشهی نوشابه و تخم مرغ آبپز و... غیره. حقیقت آنست که رژیم
ایران با اتکا به "قوانین امنیتی" که به طور وسیعی تعریف شدهاند، تقریباً هر نوع
ابراز علنی دگراندیشی را سرکوب میکند، رژیم با استفاده از قوانین یاد شده، افراد
دستگیرشده را بدون اتهام و دسترسی به وکیل به اتهام "اقدام علیه امنیت ملی" و اتهام
عجیبی همچون محاربه "جنگ با خدا" محکوم مینماید. سازمان دیدهبان حقوق بشر در این
باره میگوید: "قوانین مبهم امنیتی ایران به حکومت اجازه میدهد افراد را به خاطر
تجمع، تشکل و فعالیتهای سیاسی مسالمتآمیز به طور خودسرانه سرکوب و تنبیه کند".
این در حالی است که پارامترهای همچون: سن، موقعیت اجتماعی، مکان و زمان، عقل محوری
و منطق، قدرت تجزیه و تحلیل مسائل و پدیدهها، مسئلهی ملی، رادیکال بودن، روحیهی
انتقادی و تابوزدایی و... مسئولیتهای دانشجویان بهخصوص دانشجویان کرد را بیش از
بیش افزایش داده است. آنها میباید جدای از اهمیتدهی به فراگیری علم و دانش و ضمن
گسترش حوزهی عمومی، سعی در همهگیرکردن فرهنگ دمکراسی، حقوق بشر، قانونمداری،
نقادی، گفتگو و تساهل و تسامح و حرمتگذاردن به اندیشههای مختلف و متضاد و مهمتر
از همهی اینها ارتقای آگاهی ملی ملت خویش داشته باشند. همچنین هویت خاص "کرد بودن"
و تلاش برای تعریف حقیقی و مستقل این مفهوم، مهمترین دغدعهای میباشد که سیما و
شکلی خاص و متفاوتتر را به جنبش دانشجویی کردی میبخشد. قابل ذکر است فعالین داخل
کشور نیز در اردیبهشتماه 84، "اتحادیه دمکراتیک دانشجویان کرد" را با هدف اصلی
ایجاد هماهنگی و انسجام هرچه بیشتر بین کانونها و نشریات فعال دانشجویان کرد در
دانشگاههای ایران تشکیل دادند، که به گونهای مستقل گامهای مهم و ارزشمندی را در
آن زمینهها برداشت و با حضور فعالشان در عرصهی اجتماعی و سیاسی، همچون منشاء و
دینامیسم مقاومت و هویت ملی در برابر سیاستهای شوینیستی و جنگ ویژهی رژیم
استبدادی، قد علم نمودند. سال گذشته، مرحلهای دشوار و پرهراس برای جنبش دانشجویی
کرد بود، جدای از توقیف و تعطیلی نهادها و نشریاتشان، در راه زدودن شبح ترسناک
خفقان و شکافتن تاریکی و برافروختن مشعلی در ظلمت سیاهچردهی میهن، با خون
لالهگون خویش و مقاومت در سلولهای انفرادی، رژیم جور را سرافکنده نموده و ضمن خط
بطلان کشیدن برتمامی نقشههای پلید آنان، صفحهی زرین دیگری از مبارزهی مدنی و
مدرن امروزی را رقم زدند. البته بدون شک هزینهای هنگفت نیز برایشان در پی داشت،
شهادت "ابراهیم لطفاللهی"، همچنان در بند بودن "یاسر گلی"، "صباح نصیری"،
"حبیبالله لطفی"، "روناک صفازاده"، "هدایت غزالی" و...، همچنین زندانیشدن "فاطمه
گفتاری" مادر یاسر، ضربوشتم و بیحرمتی به مادر روناک، دستگیری پدر یاسر و اذیت و
آزار خانوادهی صباح و... تنها گوشهای کوچک از جنایتهای رژیم میباشد، در اینجا
نیز تنها به اسامی بخشی از دانشجویان کرد که دستگیر، یا حکم محرومیت و تعلیق از
تحصیل در سال 86 شامل حالشان شده است اشاره مینماییم زیرا دسترسی به اسامی و
مشخصات همهی آنان برایمان میسر نگشت.
1ـ ابراهیم لطفاللهی (شهادت 25/11/86 ـ دانشجوی ترم 7 حقوق پیام نور سنندج)، 2ـ
صباح نصیری (مردادماه 86 بازداشت شده ـ دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه
تهران ـ مدیر مسئول مجله "روزما")، 3ـ یاسر گلی (مهر 86 بازداشت ـ کارشناسی ارشد،
ستارهدار ـ دبیر سابق اتحادیه دمکراتیک دانشجویان کرد)، 4ـ هدایت غزالی (مرداد 86
ـ روانشناسی علامهی تهران ـ عضو شورای نویسندگان مجلهی "روز ما")، 5 ـ حبیبالله
لطفی (آبان 86 ـ دانشگاه آزاد ایلام)، 6 ـ آسو صالح (خرداد 86 ـ مهندسی الکترونیک
دانشگاه کردستان ـ عضو شورای نویسندگان هفتهنامهی "دیدگاه")، 7 ـ سهراب کریمی (18
آذر 86 ـ کارشناسی ارشد علوم سیاسی آزاد تهران)، 8 ـ فرشاد دوستیپور (18 آذر 86 ـ
مهندسی مکانیک بو علی سینا)، 9 ـ محمدصالح عیومن (18/9/86 ـ کارشناسی سیاسی دانشگاه
تهران)، 10ـ علی شاکری (23/10/86 ـ علوم اجتماعی پیام نور سنندج)، 11ـ پیمان نعمتی
(18/2/86 ـ ترم آخر مدیریت بازرگانی آزاد سنندج ـ عضو شورای نویسندگان مجلهی
"هاوری")، 12 ـ عبید زارعی (4/4/86 ـ دانشگاه کردستان)، 13 ـ شیرکو خالد (کامپیوتر
ـ آزاد سنندج)، 14ـ مسعود منصوری (مهر 86 ـ تربیت دبیر رجایی تهران)، 15ـ شمال
رستمی (مهر 86 ـ تربیت دبیر رجایی تهران)، 16ـ فرخ مرادی (27/1/86)، 17ـ هیمن احدی
(27/1/86)، 18ـ سلیمان محمدی (دبیر شورای صنفی علامه ـ سخنگوی دفاع از حق تحصیل
دانشگاه علامه)، 19ـ ایوب احمدی (بوعلی همدان)، 20ـ علیرضا اردلان، 21ـ شورش پرویزی
(بهمن 86)، 22ـ خبات یوسفی، 23ـ پارسا کرمانجیان (20/9/86 ـ مهندسی ساختمان، آزاد
کرماشان)، 24ـ روناک صفازاده (17/7/86 ـ گرافیک ارومیه)، 25ـ سالار صفایی (دانشجوی
عمران ـ مرگ مشکوک)، 26ـ سیروان فرهمندی (مهندسی کشاورزی تهران ـ مرگ مشکوک)، 27ـ
شهاب یاری (12/11/86 ـ رازی کرماشان)، 28ـ علیرضا حیدری (کرماشان)، 29ـ مهدی
الهیاری (20/8/86 ـ کارشناسی ارشد مهندسی شیمی صنعتی شریف)، 30ـ کوثر عطایی
(9/11/86 ـ کشاورزی ارومیه)، 31ـ دیمن رحمتاللهی (9/11/86 ـ دانشکدهی علوم
ارومیه)، 32ـ بهروز محمودی (9/11/86 ـ دانشکدهی علوم ارومیه)، 33ـ فرزاد عطایی
(9/11/86 ـ دانشکدهی علوم ارومیه)، 34ـ کاوه ناصری (9/11/86 ـ ارومیه)، 35ـ علی
رمضانی (ارومیه)، 36ـ سلام نباتی (17/11/86 ـ روانشناسی پیام نور مریوان)، 37ـ
جمشید بهرامی (17/11/86 ـ هنر تبریز)، 38ـ جواد علیزاده (18/9/86 ـ کارشناسی ارشد
حقوق بشر)، 39ـ آرام نصرتپور (فروردین 86)، 40ـ هاوار امینی (فروردین 86)، 41ـ
ابراهیم رسولپور (19/3/86 ـ رازی کرماشان)، 42ـ ادیبه کلانتری (19/3/86 ـ رازی
کرماشان)، 43ـ شراره مولودی (19/3/86 ـ رازی کرماشان)، 44ـ سیاوش محمدی (19/3/86 ـ
رازی کرماشان)، 45ـ آرش خاندل (مرداد 86 ـ دانشگاه لرستان)، 46ـ کارو صدیقیانی
(3/1/2008 ـ کارشناسی ارشد مهندسی مکانیک علم و صنعت تهران)، 47ـ بهنام نورمحمدی
(ارومیه)، 48ـ مهناز محمدزاده (ارومیه)، 49ـ هیوا مجیدزاده (ارومیه)، 50ـ کاوه
رضایی (همدان)، 51ـ فاطمه جواهری(14/10/86 ـ پزشکی کرماشان)، 52ـ سروه عامری
(6/11/86 ـ علوم سیاسی کرماشان)، 53ـ پوریا مفریح (دانشگاه مهاباد)، 54ـ کمال احمدی
(2/12/86 ـ تبریز ـ مرگ مشکوک)، 55ـ فرزاد عمرزاده (اردیبهشت 86 ـ مهاباد)، 56ـ
شهلا یوسفی، 57ـ محمدوریا عبداللهی (اسفند 86 ـ تهران)، 58ـ پرویز ستاری، 59ـ احضار
بیش از 30 دانشجوی دانشگاه ارومیه به کمیتهی انظباطی به تاریخ 22/10/86.
اسناد موجود حاکی از آنست که دانشجویان همچون ملتشان در معرض ستم و سرکوب مضاعفی
قرار دارند، زیرا در نزد فاشیستها، کردبودن و کردستانی بودن، گناهی بس بزرگ است،
حال اگر این هویت درکی مدرن و انتقادی و مستقل و آکادمیک را به همراه داشته باشد،
از نظر آنان، تهدید و خطری بالقوه نسبت به سلطه و تبلیغاتهای ایدئولوژیک و
شوینیستیاشان است. بدون شک برای آنان اندیشیدن و پرسش، عبور از خطوط قرمز و شکستن
مرزها و تابوهایشان است. بدین سبب، پیوسته اتهام تجزیهطلبی، دشمنی، ارتباط با
بیگانگان، تشویش اذهان عمومی و اقدام علیه امنیت ملی و...، را به دانشجویان کرد
منتسب کرده و حضور آنها را در محیطهای دانشگاهی و مجامع آکادمیک، "حملهی مارهای
سمی به دانشگاه" نام نهادهاند.
این تراژدی بودن و وجود ما، در دل گردباد واپسگرایی است، اما بیگمان خشونت عریان و
آشکار و کریه استبداد، نشانهای از فرارسیدن افق روشن میهن، در سحرگاه فردای ماست. |