کوردی    Kurdî

صفحه‌اول   اخبار    سیاست    اندیشه    حقوق‌بشر    اجتماعی    اسناد    دبیرکل    تماس با ما

رهبران شهید

پیشوا قاضی محمد

دکتر عبدالرحمن قاسملو

دکتر صادق شرفکندی

 

شماره جدید کوردستان

ارگان کمیته مرکزی

حزب دمکرات کردستان ایران

 

دیگر سایت ها

:: دفتر نمایندگی حزب در خارج از کشور

:: کنگره ملیتهای ایران فدرال

:: سایت دبیرکل حزب

:: اتحادیه زنان دمکرات

:: سایت تلویزیون تیشک (TISHK TV)

:: رادیو صدای کردستان ایران

:: اتحادیه دانشجویان دمکرات

:: سایت اتحادیه جوانان

.:: سیاست ::.

 

مصاحبه مجله "آرش" با آقای مصطفی هجری با موضوعیت گذشت سی سال از انقلاب بهمن 57

 

20-01-1388

آرش: چرا مردم ایران به این گستردگی علیه رژیم شاه شوریدند و انقلاب بهمن 1357 رخ داد؟ شرایط داخلی و خارجی آن دوران، چگونه بود؟
مصطفی هجری: فساد دستگاه اداری، نبود آزادی، قرار گرفتن ثروت و سامان سرشار کشور در اختیار گروهی محدود وابسته به دستگاه سلطنت و، محرومیت اکثریت عظیم توده‌های مردم بطور کلی از عوامل اصلی و مؤثری بشمار می‌رفتند که زمینه‌ساز ایجاد شکاف بین وابستگان به رژیم پهلوی از یک سو و بقیه مردم ایران از سوی دیگر بودند و این شکاف روزبه‌روز

عمیق‌تر و وسیع‌تر می‌شد.
برنامه اصلاحات ارزی که در اوایل دهه چهل به اجرا درآمد هرچند برای چند سالی کشاورزان کشور را امیدوار ساخت و آنها را از ظلم و اجحاف اربابان نجات داد، ولی بعلت نبود برنامه‌ریزی صحیح کشاورزی در کشور و در نتیجه درآمد ناکافی، روستانشینان بتدریج زمینهای زراعتی را ترک و به امید یافتن کار و درآمد به شهرها هجوم آوردند و در آنجا به جای یافتن کار اکثراً به لشکر بیکاران حاشیه شهر پیوستند.
در این گیرودار دو طیف فکری غالب بر جامعه بستر مناسبی برای گرایش عمومی به تبدیل شدن به بازوهای انقلاب اسلامی را فراهم نمودند:
نخست تفکر اسلامی شیعه که از دهه‌ها پیش علیرغم سرکوب از سوی رژیم نه خاموش، بلکه زیر خاکستر در انتظار دمیدن اندکی بود تا شعله‌ور گردد و، در این مقطع‌ زمانی تنها ارگانیزاسیونی بود که با در اختیار داشتن مساجد و سازماندهی مناسب از جانب روحانیون، می‌توانست هدایت مردم را برای سرنگونی شاه در اختیار گیرد. در این میان نقش خمینی و شاید بازیگرانی که به نام او وظایف خود را در تحریک و بسیج عمومی به‎نحوی شایسته ایفا می‌نمودند را نباید فراموش کرد. انتقال خمینی از نجف به فرانسه و قرار گرفتن در محیط آزاد و دمکراتیک و در نتیجه انتقال سریع اخبار و آموزه‌های وی از سوی یارانش به داخل و پخش آن از سوی رسانه‌های خارج در تسریع و تشدید سازماندهی تأثیر بسزایی داشتند و روز به روز بر توانمندی وی می‌افزود. در این برهه ‌زمانی هراس مردم از زندان و مجازات حکومت نیز فروریخته بود، چه بسا کسانی آرزومند بودند که بر اثر شرکت در تظاهرات و ابراز انزجار از رژیم به زندان بیافتند تا بدینوسیله کسب افتخار و شهرت نمایند.
و اینچنین بود که خیل پیروان و سینه‌چاکان مذهبی تحت پرچم خمینی بسیج شدند و به منظور احیای حکومت اسلامی از هیچ کوششی فروگذار نکردند.
آرش: انقلاب اسلامی بر محور کدام طبقات اجتماعی به پیروزی رسید و نقش خمینی تا چه حد تعیین‎کننده بود و آیا انقلاب "غیر اسلامی" ممکن بود؟
هجری: افکار چپ مارکسیستی. این گرایش که خمیرمایه اندیشه روشنفکران، دانشگاهیان و طرفداران سوسیالیزم را تشکیل می‌داد و بیشتر تحت هژمونی تفکر حزب توده بود، سرسپرده انقلاب اسلامی شد و به این ترتیب نیرویی که می‌بایست در برابر واپسگرایی و ارتجاع قرار گیرد و در جهت تنویر افکار عمومی به منظور رهایی انقلاب از سلطه ایدئولوژی مذهبی حداقل پیرامون خود را بسیج نمایند، ثناخوان حرکت موجود شد و به این ترتیب در مسیر حرکت مذهبیون هیچگونه مانعی به جای نماند. استدلال حزب توده برای توجیه افکار و عملکرد خود در دفاع از اسلام بر این تحلیل ساده‎لوحانه استوار بود که: بر مبنای شعارهای "مرگ بر آمریکا" و "نه شرقی نه غربی، جمهوری اسلامی" حرکت جمهوری اسلامی حرکتی انقلابی و ترقیخواهانه است و باید از آن دفاع نمود و با آن همراه شد. بر مبنای این تحلیل این حزب بزرگترین ضربه را به حرکت چپ و در مجموع به انقلاب ایران وارد ساخت، زیرا این تفکر هر مقاومتی در برابر خود را دشمن انقلاب می‌انگاشت و با آن به مبارزه می‌پرداخت و در نتیجه دیدیم که چگونه احزاب چپی که جز این می‌اندیشیدند روز به روز تجزیه و تضعیف شدند وحتی حزب دمکرات کردستان ایران نیز از صدمات این تفکر بی‌بهره نماند و انشعاب بعد از کنگره چهارم را متحمل شد.
و اینکه بعد از به‎قدرت رسیدن آخوندها چون آنان یارای اداره کشور و حکومتداری را ندارند به گوشه مساجد خواهند خزید و اداره امور کشور را به یاران توده‌ای خواهند سپرد و به این ترتیب بهشت موعود آنان که حکومتی سرسپرده شوروی خواهد بود سر خواهد رسید.
و اینچنین بود که مردم ایران عیله رژیم شاه شوریدند، رژیمی که طی دهه‌ها فرمانروایی مستبدانه خود آنرا شناخته بودند، سرنگون ساختند، به امید آنکه آنچه بنا می‌نهند خواسته‌های آنان‎را برآورده نماید و به این ترتیب شد آنچه نمی‌بایست بشود. بر بستر این طرز تفکرها و این وضعیت اجتماعی، و هژمونی دو دیدگاه ایدئولوژیکی دینی و چپ ـ با تعریفی که از آن شد ـ حداقل در آن مقطع تاریخی، انقلابی غیراسلامی ممکن نبود.
آرش: روشنفکران و نیروهای سیاسی مختلف با انقلاب اسلامی چگونه برخورد کردند. خطاهای آنها چه بود و چرا جمهوری اسلامی، به فاصله‌ی کوتاهی پس از انقلاب، موفق به سرکوب نیروهای آن‌ها شد؟
هجری: روشنفکران و بیشتر نیروهای دیگر بطور کلی مبهوت و مرعوب انقلاب اسلامی شدند و هرکدام به نوعی درپی توجیه این انقلاب برآمدند زیرا هرکدام برای خود رؤیاهایی را در جوار رژیم تازه به دوران رسیده به هم می‌بافتند و این رؤیاها تنها زمانی آشفته شد که رژیم، سرکوب تک‌تک آنها را آغاز کرد. جالب اینکه اگر رژیم از همان روزهای ابتدای بر سرکار آمدنش علم سرکوب مبارزات آزادیخواهانه مردم کردستان را برافراشت و در برابر چشمان آنان از هیچ جنایتی نسبت به مردم کرد فروگذار نکرد، بقیه بیشتر خاموش بودند و نظاره‌گر. سپس که نوبت قلع‌وقمع مجاهدین فرا رسید آنها اعلام نمودند که بیش از این نمی‌شود با رژیم مدارا کرد و مبارزات خویش را از آن روز با حکومتداران آغاز نمودند و چنین شد با توده‌ای‌ها و....
اگر در آغاز حزب دمکرات کردستان ایران و به پیروی از آن، مردم کردستان در رفراندوم تعیین رژیم شرکت نکردند و آنرا برخلاف اصول رفراندومی آزاد و دمکراتیک اعلام کردند، اگر حزب دمکرات تسخیر سفارت آمریکا را برخلاف اصول و قوانین بین‌المللی اعلام کرد و این عمل را محکوم نمود، و بسیاری اگرهای دیگر، جمعی از این داعیه‌دارهای دمکراسی و آزادی که در ستایش حکومت انقلابی و ضد امپریالیست با هم در رقابت بودند، حزب دمکرات و برخی دیگر از نیروهایی را که شعبده‎بازی سردمداران جمهوری اسلامی را افشا می‌کردند، پس‌مانده‌های رژیم سلطنتی، ضد انقلاب و وابسته به امپرالیسم، تجزیه‌طلب و... می‌نامیدند. ولی هنگامیکه پنجه جور و استبداد حلقوم آنها را فشار داد فریادشان بلند شد که بلی این رژیم دشمن آزادی است. به این ترتیب رژیم در فاصله‌ زمانی اندک موفق به سرکوب نیروهای مخالف شد و راه را برای ترکتازیهای بعدی خود هموار نمود. به جز در کردستان که به یاری مردم آگاه و هوشیار و به رهبری حزب دمکرات کردستان ایران مبارزات مردم ادامه یافت و اکنون نیز بعد از 30 سال سرکوب و غارت نتوانسته است این مردم را به‌ زانو درآورد و آنان را از راهی که همان روزهای ابتدای بر سرکار آمدن رژیم واپسگرا در پیش گرفتند، بازدارد.
ماجرای سقوط رژیم پادشاهی و بر سلطه آرمیدن رژیم جمهوری اسلامی را می‌توان یکی از تراژدیهای تاریخ این قرن به حساب آورد، و در بوقوع پیوستن و استقرار این تراژدی خطای اکثریت روشنفکران، بارز و جبران‎ناپذیر است، زیرا اگر شیعیان معتقد به ولایت مسحور گفتار آخوندها، وعده جای گرفتن در بهشت و رؤیت امام در ماه شده بودند، گروهی از این روشنفکران که هر چند به هیچکدام از اینها باور نداشتند، یا حقیقت این ماجرا و عواقب آنرا درک نمی‌کردند و یا چنان مجذوب این وقایع شده بودند که جرأت مخالفت با آنرا نداشتند و ناخودآگاه جزء لشکریانی قرار گرفتند که در زیر پرچم خمینی و اسلام وی سینه می‌زدند و مداحی می‌کردند.
آرش: رژیم جمهوری اسلامی که غرقه در نارضایی توده‌ای و بحران‌های داخلی و خارجی است، چطور بر سرپا مانده و حکومت خود را تا به امروز ادامه داده است؟
هجری: اینکه رژیم با نارضایتی توده‌های مردم روبرو است کاملاً درست است، ولی مردمی پراکنده و سازمان نیافته. ابراز نارضایتی‌های اینچنین مردمی از یک طرف ناپایدار و از طرفی دیگر قابل سرکوب است. اگر نگاهی گذرا به تاریخ انقلابات مهم و سرنوشت‌ساز یک قرن اخیر ایران و همچنین کشورهای همجوار بیندازیم به آسانی درمی‌یابیم که انقلاب‌ها تنها زمانی به پیروزی رسیده‌اند که از طرف شخصیتی کاریزما یا حزب و احزاب فراگیر متشکل و سازماندهی شده‌‌اند. انقلاب مشروطیت و انقلاب اسلامی در ایران از آن جمله‌اند. اینکه جمهوری اسلامی از همان آغاز بر سرکار آمدن همه تشکلها و احزاب سیاسی مستقل حتی از نوع اسلامی آنرا نیز ممنوع اعلام می‌دارد و با خشونت هرچه تماتر با آنها روبرو می‌شود، نه کاری اتفاقی و بی‎مطالعه بلکه از روی درایت و آینده‌نگری کامل به نفع خود بوده است. نتیجه این کار برای رژیم این بوده است که اگر کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی، کارگران نیشکر هفت تپه، آموزگاران، دانشجویان و ... حرکت اعتراضی راه می‌اندازند به شکلی وحشیانه هر کدام جداگانه و به شیوه‌های مختلف سرکوب می‌شوند و بقیه مردم ناراضی بدون اینکه در عمل از آنان پشتیبانی نمایند، تنها به اظهار تأسف و یا ترحم اکتفا می‌کنند. لذا می‌بینیم که سرکوب برای رژیم هزینه‎بردار نیست. در روزهای انقلاب شاهد بودیم که اگر در یکی از شهرها مردم به اعتراض برمی‌خاستند، در شهرهای دیگر نیز به حمایت از آنها اعتراض آغاز می‌گشت. و اینچنین بود که رژیم شاه از این اتحاد و یکپارچگی مردم درمانده شده بود و این اتحاد و یکپارچگی را خمینی ایجاد کرده بود و مخاطرات آنرا برای رژیم خود نیز به خوبی درک کرده بود.
آنچه بحرانهای ایجاد شده خارجی نامیده می‌شود نیز، تأثیراتش بر رژیم اندک بوده است، زیرا جمهوری اسلامی پایبند به عرف و قوانین بین‌الملل نیست تا از آنها متأثر شود. اگر در سطح بین‌المللی سخن از حقوق بشر می‌رود، رژیم حقوق بشر اسلامی را مطرح میکند، آنگاه که سخن از دمکراسی می‌رود خود را دمکرات‌ترین نظامهای جهان می‌داند. خلاصه اینکه در این مورد همه جهان را پند و اندرز می‌دهد و برای رهایی کشورها از بحران و مشکلات برایشان نسخه می‌پیچد. بحران اقتصادی که بخشی از آن بعلت تحریمها ایجاد شده است و دود آن به چشم مردم ایران می‌رود، برای رژیم موضوعیتی ندارد. آنچه مهم است اینست که درآمدهای کلان نفتی کفایت به حرکت درآوردن ماشین سرکوب در داخل، تأمین هزینه‌های گروههای تروریستی خارج را و خاصه خرجی‌های هیئت حاکمه را می‌نماید.
تهدیدها و مجازات بین‌المللی علیه رژیم نیز تابحال جدی نبوده‎است، به همین جهت در مقابل این تهدید و فشارها تمکین نمی‌نماید. چنین رژیمی که در برابر اعتراضات و نارضایتی‌های مردم خود و قوانین بین‌المللی مسئول و جوابگو نباشد و از داخل و خارج در برابر تهدید جدی قرار نگیرد و همه امکانات کشور را تنها در جهت حفظ استقرار خود بکار ببرد، می‌تواند برای مدتی طولانی بر سرکار باقی بماند.
البته این نه به این معنی است که رژیم برای مدتی طولانی دیگر خواهد توانست با این روش به یکه‌تازی خود در سطح داخلی و بین‌المللی ادامه دهد، زیرا فشارهای داخلی و خارجی تأثیرات خود را در آینده بر جای خواهد گذاشت و رژیم را به اضمحلال خواهد کشاند، و سرعت فرارسیدن آن روزها بستگی مستقیم دارد به تشکیل و سازماندهی مردم ناراضی در داخل و تهدیدات جدی‌تر از خارج.
آرش: خلاصی مردم ایران از این رژیم و این که یکبار دیگر مثل انقلاب 57 از چاله به چاه نیافتند، مستلزم چیست؟
هجری: عوامل مساعد خارجی بهنگام خود می‌توانند حامی حرکت‌های داخل برای سرنگونی رژیم باشند. ولی به امید پدیدآمدن عوامل نشستن و در انتظار معجزه‎بودن خسارات جبران‎ناپذیری برای جنبش آزادیخواهی مردم ببار خواهد‌آورد. زیرا این امر نه در اختیار مردم ایران بلکه در گرو تأمین منافع خارجی است و اینکه آیا تأمین این منافع با منافع مردم ایران همسو خواهد بود یا نه، خود بحث جداگانه‌ایست. بعلاوه اگر آمادگی از درون فراهم نشده باشد و آزادیخواهان متحد و دارای برنامه پیشرفته نباشند، در شرایط پدیدآمدن عوامل مساعد خارجی نیز، امکان بهره‌‎برداری از عوامل خارجی به نفع آزادی و دمکراسی ممکن نخواهد بود و چه بسا ضمن فروپاشی رژیم گروهی دیگر و با نامی دیگر و با همان ایده استبدادی سکان تحولات را بدست گیرند و تا به‎خود بیاییم اهریمنی دیگر برگرد‌نمان سوار شود و روز از نو، روزی از نو، نظیر آنچه بعد از سرنگونی رژیم شاه بر سرمان آمد.
بنابر این دلایل و بسیاری دیگر باید کار را خود آغاز کنیم و این مهم انجام نخواهد شد مگر اینکه به بازبینی انتقادی همه آنچه را طی 30 سال گذشته کرده‌ایم و اندیشیده‌ایم، بنشینیم. طی این سالها دهها و شاید صدها گردهمایی در اقصی نقاط جهان داشته‌ایم، در همه این گردهمایی‌ها برنامه‌های متنوع و گاهاً خوب ارائه شده است. سخنرانان ماهر از هر دری سخنی گفته‌اند. شعارهای مختلف مطرح شده است. سخن از آزادی، دمکراسی، حقوق بشر و ... در فضای سالنها پیچیده است، به همدیگر تاخته‌ایم و بجای تحمل همدیگر، دیگری را نفی کرده‌ایم، در نتیجه این شده‌ایم که هستیم. مسئله بسیار ساده است، می‌توانیم سالهای سال دیگر این روش را ادامه دهیم و همین نتیجه را بدست آوریم، ولی اگر متوجه شده‌ایم که باید نتیجه‌ای غیر از آنچه تابحال بدست آورده‌ایم حاصل کنیم باید بگونه‌ای دیگر بیاندیشیم و عمل کنیم.
اندیشه و عمل ما می‎بایستی در مسیر اتحاد و یکپارچگی باشد نه مسیری که تاکنون پیموده‎ایم. مسیر تاکنونی این بوده است که ایران یک ملت است، کردها، ترکها، بلوچها، عربها و ترکمن‎ها قوم هستند. بر پایه این استدلال واهی حرکتهای ملی‎گرایی این ملیتها را باید سرکوب کرد، زیرا این حرکتها بدست دشمنان ایران تقویت می‎شوند، هدف این حرکتها تجزیه ایران است، این حرکتها وابسته به اسرائیل، آمریکا و... هستند. مخرج مشترک این تصور چیزی نخواهدبود بجز آنچه اکنون جمهوری اسلامی بر سر مبارزین و فعالین حقوق ملی در ایران درمی‎آورد. بقیه نیز که ظاهراً اپوزیسیون رژیم هستند در این اندیشه با جمهوری اسلامی همسویند، تفاوت فقط در این است که جمهوری اسلامی توان و امکان قلع‎وقمع آزادیخواهان ملیتهای ایرانی را داراست ولی بقیه فعلاً فاقد این توانایی و امکان هستند و در فرصت مناسب ـ اگر دست داد ـ آنها هم با دشمنان اتحاد و یکپارچگی ایران! یعنی ملیتهای ایران همانگونه رفتار خواهند کرد که رژیم می‎کند.
اینهمه سوءتفاهم و غلط‎اندیشی در حالی بوجود آمده است که اصولاً در میان ملیتهای ایرانی حزب جدی شناخته‎شده‎ای که در میان مردم از معروفیت حتی اندکی برخوردار باشد و خواهان جدایی باشد وجود ندارد، یا حداقل می‎توانیم بگوییم در میان کردهای ایران چنین چیزی وجود ندارد. در حالی که این ملیتها در درون ایران وجود دارند و بنابر تعاریف شناخته‎شده، ملت هستند. سؤال اینست که آیا ترکهای آذربایجان شمالی، ترکمنهای آنسوی مرز، کردهای ساکن در ترکیه و عراق ـ که دومی اخیراً حکومت خودمختار خود را در عراق فدرال ایجاد کرده است ـ عربهای همسایه مرزی اهواز ملت هستند یا نیستند؟ اگر ملت هستند، چرا ضمیمه جغرافیایی و جمعیتی آنها را در داخل ایران ملت به حساب نمی‎آورید؟ اگر ملت نیستند پس چه هستند؟ نکند بخاطر انکار ملیتهای ایران وجود ملتهای همسایه ایران را نیز انکار کنید. گروهی از دوستان چپ که بنابر پرنسیپهای کمونیستی ـ حقوق ملیتها تا سرحد جدایی ـ به وجود ایران کثیرالملله اعتراف می‎کنند و معتقد به ایجاد ایرانی فدرال هستند. فدرالیزمی که بر مبنای حکومتهای خودمختار برای ملیتهای تشکیل‎دهنده ایران باشد، ولی فکر می‎کنند که اعلام این اصل از سوی آنان موجب دلگرانی جمعی دیگر از هموطنان خواهد شد که بجز این می‎اندیشند!
این نگرشها که همگی بر اساس نفی وجودی ملیتها، سرکوب هرچه بیشتر آنان، بی‎توجهی به کمبودهای گوناگون در این مناطق و در یک کلام مورد تبعیض آشکار و غیرقابل قبول قراردادن آنها پی‎‎ریزی شده است، چگونه می‎تواند بر اتحاد و همبستگی بیافزاید؟ با وجود این نفی آشکار چگونه انتظار می‎رود که شعارهای توخالی دمکراسی، برابری، حقوق بشر و ... را باور کرد؟ اگر واقعاً از پراکندگی‎ها، شکستهای گذشته و بی‎نتیجگی‎ها پندی آموخته‎ایم باید پیش از هر چیز اندیشه‎امان را اصلاح کنیم آنگاه کردارمان اصلاح خواهد شد. به این معنی که وجود ملیتهای ایرانی و حقوق آنها را به رسمیت بشناسیم و در فکر تنظیم پلاتفرمی باشیم که در ایران آینده این حقوق را برای آنان تأمین و تضمین می‎کند و در مقابل مبارزه سختی که علیه رژیم جمهوری اسلامی درپیش داریم، آینده‎ای روشن و بدون ابهام را به آنان نشان دهیم. بگذارید ملیتهای ایرانی را از لیست هموطن درجه 2، عامل بیگانه، خائن، تجزیه‎طلب و ... خارج سازیم، خود را از آنان ایرانی‎تر و دلسوزتر به ایران نشان ندهیم، از برج عاج بر آنان ننگریم و برای همیشه از تحقیر آنان چشم بپوشیم، در اینصورت است اتحاد راستین که می‌تواند نیروی شکست‌ناپذیری را در برابر رژیم جمهوری اسلامی سازمان دهد، شکل خواهد گرفت.
ما بر این باوریم که اینچنین می‎توان با هم متحد شد و از این طریق می‌شود دوباره از چاله به چاه نیافتاد. با حذف سلطه مطلق از نوع مذهبی یا سیاسی در مرکز و توزیع آن در میان مردم در شکل مشخص نظامی فدرالیستی. ما در این مسیر گام برمی‌داریم و کنگره ملیتهای ایران فدرال حاصل برداشتن این گامها است، کنگره‌ای که بعد از 30 سال اکنون تنها اتحاد میان گروهی از احزاب و سازمانهای ملیتهای ستمدیده ایرانی است. ملیتهایی که با گوشت و پوست خود روزانه شاهد وجود استبداد در دستگاه حاکمه هستند. ملیتهایی که درد مشترک و آرمان مشترک دارند و برآنند که بار دیگر فریب شعارها و وعده‌های سرخرمن کسی و گروهی را نخورند، ملیتهایی که ساختار ایران را آفریده‌اند و کسی از آنها ایرانی‌تر نیست. ما همه آزادیخواهان ایران را به این گرایش فکری دعوت می‌کنیم که راه رهایی است و در این راه آنچه در توان داریم نثار خواهیم نمود.

 

این صفحه را برای دوستان خود میل کنید.

 

آدرس ایمیل فرستنده :  

 

آدرس ایمیل گیرنده :   

 

 

صفحه‌اول  |  اخبار  |   سیاست  |   اندیشه  |   حقوق‌بشر  |   اجتماعی  |   اسناد  |   دبیرکل  |   تماس با ما

تامین حقوق ملی خلق کرد در چهارچوب ایرانی دمکراتیک و فدرال

 جمعه، ۱۲ شهریور ۱۳۸۹ خورشیدی