برقراری سیستمی دمکراتیک برای حاکمیت امور اجرایی و حکومتی امری عقلانی است که
قاعدتاً تفکرهای متفاوت را میتواند به همزیستی مسالمتآمیز و تقابلی خردگرایانه
وادار نماید. نهایت و منزلگاه حرکتها و جنبشهای آزادیخواه و عدالتطلب (به گفته
پوپر: سیستم دموکراسي موجود در حال حاضر بهترین نوع حکومتی است که باید از آن
محافظت نمود.) سیستم دموکراسی است که توانسته است بیشترین خواستهها و بالاترین سطح
عدالت را در میان طبقات مختلف اجتماع بر قرار نماید. هر اجتماعی، امروزه برای بالا
گرفتن رفاه اقتصادی و آزادی سیاسی خواهان بر قراری چنین سیستمی است. تاریخ معاصر
جهان گویای ریختهشدن خونهای فراوانی برای تحقق آزادی و بر قراری سیستم عدالتخواه
میباشد. ملت کرد نیز عاری از این جنبشها نبوده و در مقاطع تاریخی گوناگون و بیش از
نیم قرن است که حرکتی مداوم را برای تحقق این مقصود مشروع آغاز نموده است.
سرنگونی جمهوری کردستان در بدو تولد توسط رژیم دیکتاتوری پهلوی و انکار حقوق ملت
کرد و به خیال و وهم باطل، ایجاد کشوری تک ملتی و آسمیلهکردن اقلیتهای دیگر ـ که
پایه چنین تفکری را رضا خان پهلوی بنا نهاده بود ـ اکنون نیز مانع از رسیدن به
خواستههای مشروع ملت کرد و تمامی ملتهای ایران است. تحمیل سیستم جمهوری اسلامی و
تفکر ایدئولوژیک و مطلق آن و نبود فرهنگ تساهل و حاکمیت جبر و دیکتاتوری به مدت سی
سال است که هرگونه زمزمه تغییر و تحول و راهکار و آلترناتیو رسیدن به آزادی را در
خود بلعیده و به کام نیستی کشانده است. رژیم جمهوری اسلامی در همان بدو ورودش به
عرصهی سیاسی و به دست گرفتن حکومت، تعریفی واضح از خود ارائه داد و به حق ملت کرد
در همان بدو امر با بایکوت رفراندوم 12 فروردین 1358 پرده از چهره کریه آن رژیم
برداشت. کشتار و پاکسازی حرکتهای دگراندیش و نه مخالف (در آن زمان) در عرصه سیاسی
در همان ابتدای حاکمیت و موجودیت این نظام، عدم اعتقاد بینانگذار آن به قبول خواستهها
و تفکرات متفاوت و تقسیم قدرت و حکومت با آنها و همچنین عدم اعتقاد به حقوق خلقها
را آشکار ساخت. مدت سی سال است که ابتداییترین حقوق انسانی هر فردی در ایران با
توسل به نیرنگی به نام مشروعیت آسمانی رژیم، زیر پوتینهای تفکر قرون وسطایی این
حقیراندیشان له میشود و افسوس که بعد از سی سال غیر از ملت کرد، اپوزیسیون در سطحی
بسیار گسترده (در سطح ایران) با فقدان عمقاندیشی و تفکر عقلانی و گرفتاری در دام
احساسگرایی و سطحیاندیشی در عرصه سیاسی و گول ظواهر قضیه را خوردن مواجه است.
مردم هر بار به نوعی با پای خویش خود را در باتلاق تفکرات ضد انسانی طلیعهداران
حکومت غرق میکنند که این حاکی از تحلیل سطحی و نبود شناخت صحیح و برخوردی واقعی با
واقعیات موجود میباشد. چهارچوب این نظام همانگونه از تعریف و تاریخ آن مشخص است،
چهارچوبی جزمگرا و ایدئولوژیک میباشد که در رأس آن ولایت مطلقه فقیه بر محوریت
مذهب شیعه 12 امامی بنا نهاده شده است و سپردن حکومت به دست هر غیری را خیانت در حق
خدا و خلق و پذیرفتن هر تغییر و دگرگونی در امر حکومت که امر الهی است را گناه
کبیره و کفر قلمداد میکند. ملت کرد از آنجا که ستمدیدهترین و دردکشیدهترین و
بزرگترین قربانی زیادهخواهی و ستم کار به دستان این رژیم بوده است که هنوز زخمهای
عمیق این ظلم بزرگ بر پیکر آن نمایان میباشد به حقیقت شناخت واقعی رژیم رسیده که
شناخت واقعیت و حقیقت موجود امری مهم است که میتوان مانع از تکرار اشتباهات مکرر
گردید که "آزموده را آزمون خطاست". بعد از سی سال حاکمیت دیکتاتوری و استبداد و
استقرار یک اندیشه مطلق و دگم، دگراندیشان و مخالفان و روشن اندیشان پایتختنشین و
آنان که در غربت تحمیلی وجود نظام میزیستند با خیمه شببازی انتخابات ـ که به
درازای عمر رژیم مشروعیت نداشته است ـ و شعارهای پوشالی کهنه پاسداران خمینی و
طلیعهداران جنبش به اصطلاح اصلاحات، به جای چشم دوختن به دریا، در سراب کوتهنگری
خویش غرق شدند که با فقدان برخوردی واقعگرا و عقلانی با واقعیات موجود، مورد بازی
زمامداران و نظریهپردازان رژیم قرار گرفتند تا بار دیگر ثابت کنند که "از ماست که
برماست". بازهم در روبرو شدن با یک مرحله حساس و مهم، واقعبینی و برخورد عقلانی و
عمقاندیشی اپوزیسیون دمکرات و مترقی کرد، حاکی از اوج شعور سیاسی ملت کرد آشکار
گردید. در چنين شرايطی اتخاذ موضع صحیح سیاسی اپوزیسیون و ملت کرد (بایکوت انتخابات)
و تحلیل درست و به حق رهبری حزب دمکرات کردستان ایران و دبیرکل حزب، آقای مصطفی
هجری نمود شناخت و تحلیل درست از جمهوری اسلامی و شرایط موجود بود که منجر به اتخاذ
موضع تاریخی این ملت در قبال رژیم گردید.
در حالی که اکثر متفکرین و سیاسیون ایرانی و غربی خبر از تحول و تغییر با پیروزی
موج سوم (موج سبز) و اصلاحات با شعارهای تهی و توخالی میدادند و انتخاب میرحسین
موسوی و امثال او را حلال مسائل و مشکلات داخلی و خارجی میدانستند، جنبش و
اپوزیسیون ترقیخواه کرد با تعریف درست و صحیحی از شرایط موجود و فضای تصنعی
انتخابات ثابت کرد که "از کوزه همان تراود که در اوست" و اینان خود بانیان نظام
بوده و هستند واین بازی سیاسی است که نباید فریب آن را خورد. مناظرههای تلویزیونی
و یکدیگر را به باد افترا بستن و پرده از جنایات و فساد همدیگر گشودن و خدایان زهدو
پاکی دیروز را امروز ریاکارترین و مفسدترین افراد جلوهدادن معادلهای است که نظامهای
استبدادی و دیکتاتوری برای بقاء خویش لازم و از منظر حفاظت و پاسداری نظام اسلامی
به عنوان یک اصل اساسی، هم شرعی است و هم از دیدگاه تفکر حاکم قابل توجیه است و
گشودن بساط این خیمه شببازی تنها برای رنگ و بو دادن به اصطلاح شرعی و قانونی به
انتخابات و عامل بقاء و ماندگاری رژیم بود که متأسفانه طیف وسیعی از مردم و
اپوزیسیون ایران را نیز دچار اشتباه و سردرگمی سیاسی کرد. کشتار وحشیانه خلق بیگناه
و سرکوب اعتراضات مردمی پس از اعلام نتایج به اصطلاح انتخابات، سوء استفاده از
احساسات پاک و مقدس آزادیخواهی جوانان و قشرهای دیگر جامعه برای ارضای میل قدرتطلبی
یاران و بانیان دیروز جنایات رژیم و پرچمداران شعار آزادی امروز. عاقبت سپردن اراده
جمعی به دست کسانی است که در واژهنامه تفکر آنان چیزی که تعریف نشده است حقوق
انسانی و انسانیت است.
مردم را به پای صندوقهای رأی کشیدن برای به کرسی نشاندن عاملان نظامی که در آن هیچ
روزنهای برای تغییر و تحول نیست چه سودی میتواند داشته باشد؟ اصلاً چه راهکاری
میتواند باشد؟ غیر از آن نیست که ضربالمثل چینی را به یاد میآورد که: "نهنگ
زمانی که از آب بیرون میافتد، به هر جهتی حرکت میکند، به بالا و پایین خود را میاندازد،
هدف او تنها رهایی از وضع موجود است و به هر سمت برود مهم نیست".
این حرکت موضع سیاسی، تنها برای "رهایی از وضع موجود" بود و هیچ برنامه سیاسی خاص و
آینده روشنی را تعقیب نمیکرد و عاقبت آن از ابتدا روشن و واضح بود.
چه چیز را باید اصلاح کرد؟ ولایت فقیه چون اول و آخر نظام، آیا باید قدرتش سلب و
مشروط گردد که ....؟
قوه قضاییه زیر نظر او چطور ...؟ سپاه پاسداران چون رکن اصلی نظام را چه باید کرد؟
نیروهای بسیج و پایگاههای سرکوب مردمی چه میشود؟
خواهرهای زینب و نیروهای سرکوب مخوف حزبالله و ثارالله را چه باید کرد؟ صدا وسیمای
حکومتی را چه باید کرد؟ شواری نگهبان باید منحل گردد یا اصلاح؟
مجمع تشخیص مصلحت نظام چه میشود؟ نیروهای رعب و وحشت و خفقان اطلاعات چه سرنوشتی
خواهند داشت؟ آخوندهای جیرهخور و مفتخور را چه باید کرد؟ آیا این همه را میتوان
اصلاح کرد اگر اینها را چون یک معادله ریاضی درآوریم باید بنویسیم اصلاحات +
اصلاحات + اصلاحات مساوی است با انقراض رژیم و با چشم واقعبین و واقعگرا به وضعیت
موجود نگریستن برای تغییر و تحول و درستکردن جامعهای دمکراتیک و برقراری سیستم
دمکراسی پیامدش انقراض رژیم است و تا زمانی که دورنمای اعتراضات مردمی و اندیشه
آنان این نباشد هر حرکت سیاسی در چهارچوب آن نظام آب در هاون کوبیدن است.