گاندی و قاسملو، روح بزرگ ملت و سمبلهای مبارزات آشتی خواهانه
31-03-1388
عارف نادری
تاریخ بشر به شکلی از اشکال تاریخ تقابل اندیشه انسانمحور و استبداد انسان
استثمارگر است. نیروی نخست تمامی توان خویش را به مقولهی آگاهیبخشی به انسان و
ایجاد فضایی عقلانی اختصاص داده است تا فرد و جامعه امکان آن را داشته باشند زندگی
مطلوب خویش را انتخاب کرده و به باهمزیستن و شکل بخشیدن به کیانی آزاد و مستقل
اهمیت دهند. فرهنگ
و معرفتی که صلح، محبت، جان انسان و ارزش قائل شدن به خواستها و فضلیتهایش اساس
عملکرد و فلسفهی وجودی و موجودیت آن است. در مقابل نیز، نیروی دوم شالودهی بینش و
منش خود را بر پایهی استثمار انسان، تهییج، رعبافکنی، پیام مرگدوستی و اعمال قلع
و قمع ریخته است. تفکری که مشعلداران مدارا و تساهل را به طرزی تراژیک قربانی کرده
است.
سقراط، مسیح، گاندی، و در میان ملت کرد نیز پیشوا قاضی محمد و دکتر قاسملو از جمله
مدافعان برجستهی دوری جستن از خشونت بودهاند که سرانجام نیز قربانی مرگی خشونتبار
شدهاند.
دراین بین مهاتما گاندی (1984 ـ 1869)، رهبر استقلال هند، شخصیت بلندآوازه و بزرگ
این عرصه است که در سال 2007، روز تولدش (12 اکتبر ـ 10 مهر) از سوی سازمان ملل
متحد به عنوان روز جهانی "عدم خشونت" نامگذاری شده است. از سوی دیگر در بین ملت کرد،
دکتر قاسملو (1989 ـ 1930)، سمبل واقعی صلحطلبی بوده و به عنوان "پیغمبر آشتی" از
وی نام برده و باورش دارند، حتی در سطح منطقهای و جهانی نیز شخصیتی صاحب نام است
اگر چه هنوز نیز آنچنانکه شایستهی اوست شناخته نشده است. اما مطالعه زندگی، مبارزه،
اندیشه، مواضع و عملکرد گاندی و قاسملو و مقایسهی گذرای روند مبارزاتی این دو رهبر
ملی ضمن وجود برخی تفاوتها، مجموعهای همسویی، شباهت و خصوصیات مشترکشان را برایمان
مشخص مینماید.
متد سیاسی، فلسفهی مبارزاتی، میهنپرستی و خدمات و تلاشهایشان در راه بسترسازی و
بنیاد زیرساختهای فکری و سیاسی و تکامل هویت ملی ملتهایشان به گونهای است که میتوانیم
گاندی و قاسملو را هم سیاق و منتسب به یک مکتب فکری بنامیم.
هر دوی آنها در خانوادههایی متشخص و مرفه متولد شدهاند که میتوانستند به راحتی
از نعمات زندگی بهرهمند شوند. اما جستجوی حقیقت و مسئولیت وجدانی و وظایف و خصلتهای
انسانی و ملیاشان باعث میشود که از زندگی شخصی خود دست کشیده و سعادت خویش را در
خوشبختی ملتشان بجویند. همچنانکه گاندی میگوید: "جستجوی من برای دستیابی به حقیقت
مرا به میدان سیاست کشانید". گاندی تمامی سرمایه خویش را تقدیم کنگرهی هندیهای
مقیم آفریقای جنوبی میکند و قاسملو نیز ثروتش را به حزب دمکرات اختصاص میدهد، بی
آنکه هرگز در صدد سلطهگری بر مردم یا سازمان اصلی ملتشان باشند. زیرا تا هنگامهی
وداع نیز تمام سرمایهی مادی و معنوی آنها برای ملتشان بوده و هیچوقت در طی روند
مبارزه هیچ ملک و مالی را به تملک و انحصار خویش در نیاوردند. هر دوی آنها به سبب
مواضع شجاعانهاشان در خارج نیز با فشارهای متعددی رو به رو گشتند ـ گاندی در
آفریقا و قاسملو در چکوسلواکی ـ بدین جهت که از نگاه آنان ستم و پایمال کردن حقوق
انسان، خشونت و بی احترامی به کرامت انسانی انسان است، حال چه از سوی رژیمی
استبدادی روی دهد یا اینکه تحت نام آزادی، دموکراسی و حکومت سوسیالیستی صورت پذیرد.
زیرا بنابه عقیدهی گاندی تنها کسانی میتوانند راه "ساتیاگرا"ها (تلاش در راه
رسیدن به حقیقت) را در پیش گیرند که خود را از ترس، ثروت، افتخارات کاذب، بستگان،
قدرت، تهدید جسمی و مرگ آزاد کرده باشند، خصوصیاتی که معرف و درونمایهی زندگی
قاسملو است. قاسملو از همان اوان جوانی بیآنکه به میراث و افتخارات خانوادگیاش
بچسپد تلاش میکند که بر روی پای خویش بایستد و از طریق تواناییها و استعدادهای
بکر و نادرش در عرصهی عمومی پای به میدان گذارد. به عبارتی دیگر، چهرهای متفاوت
که جدای از آنکه شخصیتی مقتدر، معتمد و صاحب پایگاه خاص اجتماعی است، همزمان نیز
دارای شخصیتی خودساخته است. مفهومی که گاندی آن را توانایی حکومت کردن برخود مینامد
و به عنوان بنیان استقلال در هر دو سطح فردی و ملی محسوب میکند و قاسملو نیز آن را
خمیرمایه و اصل اساسی انسان بودن و خودبودن میشمارد. بدین علت قاسملو همیشه بر این
مقوله تأکید میورزد که انسان نباید به سیطرهی دیگری درآید و همچنین برنامه حزب و
رهایی ملتش را نیز بر این مبنا بنیاد مینهد، همچنانکه گاندی نیز میگوید: "برای
استقرار قانونی تلاش میکنم که هندیها را از بندگی و بندهنوازی نجات بخشد".
میگویند گاندی در حالی انگلیس را ترک میکند که هندیتر شده و از طریق غرب، شرق را
بیشتر شناخته است، این نیز یکی دیگر از خصوصیات قاسملوست زیرا زمانی که ایشان از
اروپا به کشور باز میگردد کردتر، ملت دوستتر و معتقدتر به میهنش شده است. غرب نه
تنها عاملی جهت بریدن وی و بیگانگیاش، بلکه در واقع این غربت و فاصله را مکانیسم و
مسببی جهت درک و خوانش عمیقتر از یکدیگر و گسترش محورهای وصال و همبستگی قرار میدهد.
بدین علت میبینیم در قامت و با سیمایی ملی ـ میهنیتر از خارج کشور به داخل عزیمت
و همچون گاندی به عنوان سیمای واقعی ملتش در داخل محدودهی سرزمینی و فرامرزی در میآید.
زیرا آنان بر این اعتقاد بودند که باید خود آنها نمونهی واقعی تغییراتی باشند که
آرزوی وقوع آن در میان ملتشان را دارند. بدین خاطر اگر گاندی سمبل معرف هند و انسان
متعهد هندی شده است، در کردستان نیز قاسملو در اینچنین جایگاهی جای گرفته است. وقتی
که به تصاویر گاندی مینگریم چنین برداشت میکنی که میتوان از روی عکسهای وی
فرهنگش را بشناسی، معاشرتش را با اطرافیانش تشخیص دهی، غم انسان را از چشمهایش
بخوانید و ...، به طور کلی حتی طرز نشست و برخاست گاندی نیز دارای پیام خاص خود است
و عکسهایش نیز با تو سخن میگویند. همچنانکه خود گاندی میگوید: "زندگی من پیام من
است". این قبیل پیامها را به گونهای واقعی تنها در عکسها یا آینهی زندگی مارتین
لوترکینگ، نلسون ماندلا و بیش از همه قاسملو حامل آن است زیرا گاندی و قاسملو به
غیر از آنکه پوشش ملی خویش را داشتند و سنتهای اصیل و متناسب با زمان ملتشان را
پاس میداشتند، توانایی و نیروی بی دلیل آنها در بازتولید و به روز کردن فرهنگ
ملتشان بود. کنشی که از طریق شناخت و درک فرهنگهای مختلف ملت خویش، همسایگان و جهان،
ضمن تأکید بر آرمانهای میهنی و تقویت ارادهی وطندوستی، اتحاد اجتماعی، انسانی و
مبنا قراردادن آزادی، حق تعیین سرنوشت و عدالت اجتماعی نهادینهاش میکردند. بدون
تردید تسلط و آگاهی همهجانبهی آنان بر محورهای هویت ملی ملتهایشان (روانشناسی،
فرهنگ، جغرافیا، سیاست، تاریخ، زبان و ادبیات، اقتصاد)، دینامیسم پیشبرد و پیشرفت
ایدهها و اهدافشان بود.
بدین علت هماکنون نیز میتوان تنها از روی عکسهایی که از قاسملو به یادگار مانده
است مجموعه اطلاعات با ارزشی را کسب کرد و چندین کتاب به نگارش در آورد. پیامهایی
که تنها در عکسهای گاندی نمود دارد. عکسهایی که اگر چه با امکانات بسیار ابتدایی
گرفته شدهاند، اما در زمرهی زندهترین عکسهای موجود از رهبران تحولآفرین جهان
قرار میگیرند. به طوری که هیچ کس به غیر از قاسملو آنگونه مثال بی بدیل ملتش نیست
تا بدان حد که انسان احساس مینماید قاسملو جدای از ملت و فرهنگ و سرزمین خویش
آشنای دیاری دیگر نبوده است، به نسبت گاندی نیز چنین است در حالی که این خودبودن و
همچو مردم خود بودن اساساً نتیجهی درک عمیق و همهجانبهی آنها از خود و جهان
بزرگ پیرامونیاشان بود. تواضع در عین عظمت خصوصیت همانند دیگرشان است. خود را جدای
از مردم نمیدانستند و بدون تشریفات زندگی و رفتار میکردند و نسبت به مردمشان
بخشنده، رئوف و مهربان بودند، اما در برابر دشمنان ملتشان شجاع و دارای غروری خاص
بودند. بدین خاطر همیشه بر عزت ملی و لزوم مبارزه برای سرفرازی و اعتماد به خود
نمودن تأکید میورزیدند. هر دو رهبر گیرایی و جذابیت بیش از حدی داشتهاند که مردم
را جذب و شیدای صفات حسنه خویش نمودهاند، اما هرگز اجازه ندادند که از آنان بت
ساخته شود و مقام فراانسانی برایشان در نظر گیرند، زیرا بر این اعتقاد بودند که خود
ما نیز به طور غیرمستقیم در بردگی و استعمارشدن خویش سهیم هستیم. بر این مبنا آنها
همیشه مثل مردم عادی جامعهاشان ظاهر میشدند، با مردم و از جنس مردم بودند و ضمن
برخورداری از دانش و آگاهی وسیع با زبان خود مردم با آنان صحبت میکردند و اجازه
نمیدادند هیچگونه مانع و فاصلهای در میان آنان و ملتشان ایجاد گردد. حتی در
بسیاری از مراحل، بخصوص مراحل دشوار، پیشاهنگ و پیشمرگ ملت و الگوی بی همتای
عملگرایی، مسئولیتپذیری و مسئول بودن بودند. بلعکس بسیاری از رهبران یا انقلابیون
دیگر که هدف اصلیاشان دستیابی به قدرت سیاسی بود از دید آنها این قدرت تنها ابزاری
جهت ایجاد زندگیای بهتر و امکانی برای از میان برداشتن وابستگی، تحت سلطگی و تحقق
حقیقت یعنی آزادی انسان در بند بود. بر این اساس مبارزهی آنها همزمان سه عرصهی
استثمار انسان به دست انسان، استبداد داخلی و استثمار خارجی را در بر گرفته است.
آنها اتحاد و همبستگی تمام طبقات جامعه را هدف خویش قرار دادند و برای نخستین بار
انضباط و انسجامی قوی را به شکل ارگانیزهشده ایجاد کردند و با بهرهگیری از شخصیت
نیرومند خویش و خودآگاهیبخشی و به اقناع رساندن مانع از تفرقه و سرگردانی مردمان
آرمانخواه شدند. آنها از طریق زدودن ترس، ضعف و بیاعتمادی، شجاعت، جسارت و
اعتماد به نفس را بدانان بخشیدند و نترسی و پاک بودن از نفرت را به عنوان اصل اساسی
فعالیتهایشان جای انداختند، زیرا به باور آنان دموکراسی نیرویی نهفته در درون و
انباشته در اراده ملتها است که از راه تغییر در ذهنیت، روحیه و اخلاق ملت و مبارزه
علیه ارتجاع و جایگزین کردنش با منشبرادری، صداقت و پاکی به عنوان یک فرهنگ شکل میگیرد
و تعمیم مییابد. بدین علت گاندی معمار دموکراسی در هند و قاسملو تیوریسین فرهنگ
دموکراسی و گفتمان دموکراتیک در کردستان است. همچنین هر دو بر این نظر بوده که تا
ملت به ارزشهای مشترک و نیروی جمعی خویش ایمان نداشته باشد، نمیتواند به آزادی
واقعی دست یابد.
یکی دیگر از جوانب همانندیشان اهمیتدهی تمام و کمال به رسانهها بخصوص رسانههای
بینالمللی جهت مشروعیتزدایی و ماسک برداشتن از چهرهی دشمنانشان و انعکاس پیام
ملتشان بوده است. حتی برای مدتی مسئولیت روزنامه زبان حال ملتشان را بر عهده داشتهاند.
از سوی دیگر هر دوی آنها به غیر از توانایی سخنرانی و سخنگویی و تحلیل و گفتگو،
صاحب آثار ارزشمند و قلمهای قویای نیز بودهاند. سبک بیان و نوشتاری آنها که هر
دو نیز شخصیتهای آکادمیک و فارغالتحصیل دانشگاههای غرب بودهاند، روان، شفاف،
آسان، غنی و صمیمی و صریح بوده است به طوری که نوشتههایشان نیز نمونهی برجستهای
از نگارش به زبان اصیل ملتشان است.
هر دو رهبر به غیر از دغدغههای انسانیاشان، بها و جایگاهی خاص را به لزوم حفاظت
از محیط زیست و بخصوص عدم آسیبرسانی به جانوران میدانند و بسیار در غم ضربه زدن
به اکوسیستم بودند، زیرا از منظر آنان انسان مسئول و صاحب شئون انسانی نسبت به
تمامی سرمایهها مسئول، امین و قدرشناس است، فلسفهای که محبت و عشقورزی درونمایه
و پایههای آن است.
خصلت مشترک این دو رهبر تأکید آنان بر سیاست اخلاقمحور یا به عبارتی ضرورت و لزوم
اخلاق و تعهدپیشگی در سیاست بوده است. از دیدگاه آنان در هیچ شرایطی قابل قبول
نیست که جهت دستیابی به اهداف انسانی و مقدسمان از ابزار و مکانیسمهای غیرانسانی
استفاده نماییم، بدین علت همیشه متد سیاسی، گفتگو و مسالمتجویی را بهتر و متناسبتر
از روشهای مسلحانه و خشونتآمیز دانسته و هزینههای گزافی را نیز در این راه متحمل
شدهاند حتی هر دوی آنها "سازشکار" نامیده شده و در مضان اتهامات مغرضانه و
تنگاناهای طاقتفرسایی قرار داشتهاند. همچنین هر یک از آنان به دفعات مکرر به
رهروان و همسنگران خویش هشدار دادهاند که نمیخواهند فردپرستی و کیش شخصیت مطرح و
جامهی عمل بپوشد، بلکه بایستی اعتقادات، وفاداریها، عشق و تعهدات ما برای ملت، وطن
و آزادی باشد نه برای یک شخص، حتی اگر آن فرد رهبر کاریزماتیک ملت باشد، بدین دلیل
گفته بودند: "آزادی یا مرگ".
در بارهی رهبری جنبش مسلحانه از سوی قاسملو، تنها به یکی از گفتههای گاندی بسنده
میکنیم که میگوید: "اگر تنها راه احقاق حق خشونت باشد بی هیچ تأملی باید سلاح
برداشت". یکی از تفاوتهای قاسملو و گاندی این بود که دشمن گاندی دولت بریتانیا و
دشمن قاسملو رژیم درندهخوی جمهوری اسلامی بود.
اگر چه گاندی و قاسملو هر دو نفرشان سرانجام به مانند سقراط و مسیح قربانی تفکر
دوگم و ایدولوژی مونیسم شده و ناجوانمردانه ترور شدند، اما هماکنون آنها "مهاتما"ی
(روح بزرگ) ملت، "پیغمبر آشتی" و سمبلهای دموکراسی و وطندوستی انسان محورند.