کوردی    Kurdî

صفحه‌اول   اخبار    سیاست    اندیشه    حقوق‌بشر    اجتماعی    اسناد    دبیرکل    تماس با ما

رهبران شهید

پیشوا قاضی محمد

دکتر عبدالرحمن قاسملو

دکتر صادق شرفکندی

 

شماره جدید کوردستان

ارگان کمیته مرکزی

حزب دمکرات کردستان ایران

 

دیگر سایت ها

:: دفتر نمایندگی حزب در خارج از کشور

:: کنگره ملیتهای ایران فدرال

:: سایت دبیرکل حزب

:: اتحادیه زنان دمکرات

:: سایت تلویزیون تیشک (TISHK TV)

:: رادیو صدای کردستان ایران

:: اتحادیه دانشجویان دمکرات

:: سایت اتحادیه جوانان

.:: سیاست ::.

 

گاندی و قاسملو، روح بزرگ ملت و سمبل‏های مبارزات آشتی ‏خواهانه

 

31-03-1388
عارف نادری
تاریخ بشر به شکلی از اشکال تاریخ تقابل اندیشه انسان‏محور و استبداد انسان استثمارگر است. نیروی نخست تمامی توان خویش را به مقوله‏ی آگاهی‏بخشی به انسان و ایجاد فضایی عقلانی اختصاص داده است تا فرد و جامعه امکان آن را داشته باشند زندگی مطلوب خویش را انتخاب کرده و به باهمزیستن و شکل بخشیدن به کیانی آزاد و مستقل اهمیت دهند. فرهنگ

و معرفتی که صلح، محبت، جان انسان و ارزش قائل شدن به خواست‏ها و فضلیت‏هایش اساس عملکرد و فلسفه‏ی وجودی و موجودیت آن است. در مقابل نیز، نیروی دوم شالوده‏ی بینش و منش خود را بر پایه‏ی استثمار انسان، تهییج، رعب‎افکنی، پیام مرگ‏دوستی و اعمال قلع و قمع ریخته است. تفکری که مشعلداران مدارا و تساهل را به طرزی تراژیک قربانی کرده است.
سقراط، مسیح، گاندی، و در میان ملت کرد نیز پیشوا قاضی محمد و دکتر قاسملو از جمله مدافعان برجسته‏ی دوری جستن از خشونت بوده‏اند که سرانجام نیز قربانی مرگی خشونت‏بار شده‏اند.
دراین بین مهاتما گاندی (1984 ـ 1869)، رهبر استقلال هند، شخصیت بلندآوازه و بزرگ این عرصه است که در سال 2007، روز تولدش (12 اکتبر ـ 10 مهر) از سوی سازمان ملل متحد به عنوان روز جهانی "عدم خشونت" نامگذاری شده است. از سوی دیگر در بین ملت کرد، دکتر قاسملو (1989 ـ 1930)، سمبل واقعی صلح‏طلبی بوده و به عنوان "پیغمبر آشتی" از وی نام برده و باورش دارند، حتی در سطح منطقه‏ای و جهانی نیز شخصیتی صاحب نام است اگر چه هنوز نیز آنچنانکه شایسته‏ی اوست شناخته نشده است. اما مطالعه زندگی، مبارزه، اندیشه، مواضع و عملکرد گاندی و قاسملو و مقایسه‏ی گذرای روند مبارزاتی این دو رهبر ملی ضمن وجود برخی تفاوتها، مجموعه‏ای همسویی، شباهت و خصوصیات مشترکشان را برایمان مشخص می‏نماید.
متد سیاسی، فلسفه‏ی مبارزاتی، میهن‏پرستی و خدمات و تلاشهایشان در راه بسترسازی و بنیاد زیرساخت‏های فکری و سیاسی و تکامل هویت ملی ملتهایشان به گونه‏ای است که می‏توانیم گاندی و قاسملو را هم سیاق و منتسب به یک مکتب فکری بنامیم.
هر دوی آنها در خانواده‏هایی متشخص و مرفه متولد شده‏اند که می‏توانستند به راحتی از نعمات زندگی بهره‏مند شوند. اما جستجوی حقیقت و مسئولیت وجدانی و وظایف و خصلت‏های انسانی و ملی‏اشان باعث می‏‏شود که از زندگی شخصی خود دست کشیده و سعادت خویش را در خوشبختی ملتشان بجویند. همچنانکه گاندی می‏گوید: "جستجوی من برای دستیابی به حقیقت مرا به میدان سیاست کشانید". گاندی تمامی سرمایه خویش را تقدیم کنگره‏ی هندی‎‏های مقیم آفریقای جنوبی می‏کند و قاسملو نیز ثروتش را به حزب دمکرات اختصاص می‏دهد، بی آنکه هرگز در صدد سلطه‏گری بر مردم یا سازمان اصلی ملتشان باشند. زیرا تا هنگامه‏ی وداع نیز تمام سرمایه‏ی مادی و معنوی آنها برای ملتشان بوده و هیچوقت در طی روند مبارزه هیچ ملک و مالی را به تملک و انحصار خویش در نیاوردند. هر دوی آنها به سبب مواضع شجاعانه‏اشان در خارج نیز با فشارهای متعددی رو به رو گشتند ـ گاندی در آفریقا و قاسملو در چکوسلواکی ـ بدین جهت که از نگاه آنان ستم و پایمال کردن حقوق انسان، خشونت و بی احترامی به کرامت انسانی انسان است، حال چه از سوی رژیمی استبدادی روی دهد یا اینکه تحت نام آزادی، دموکراسی و حکومت سوسیالیستی صورت پذیرد. زیرا بنابه عقیده‏ی گاندی تنها کسانی می‏توانند راه "ساتیاگرا"ها (تلاش در راه رسیدن به حقیقت) را در پیش گیرند که خود را از ترس، ثروت، افتخارات کاذب، بستگان، قدرت، تهدید جسمی و مرگ آزاد کرده باشند، خصوصیاتی که معرف و درونمایه‏ی زندگی قاسملو است. قاسملو از همان اوان جوانی بی‏آنکه به میراث و افتخارات خانوادگی‏اش بچسپد تلاش می‏کند که بر روی پای خویش بایستد و از طریق توانایی‏ها و استعدادهای بکر و نادرش در عرصه‏ی عمومی پای به میدان گذارد. به عبارتی دیگر، چهره‏ای متفاوت که جدای از آنکه شخصیتی مقتدر، معتمد و صاحب پایگاه خاص اجتماعی است، همزمان نیز دارای شخصیتی خودساخته است. مفهومی که گاندی آن را توانایی حکومت کردن برخود می‏نامد و به عنوان بنیان استقلال در هر دو سطح فردی و ملی محسوب می‏کند و قاسملو نیز آن را خمیرمایه و اصل اساسی انسان بودن و خودبودن می‏شمارد. بدین علت قاسملو همیشه بر این مقوله تأکید می‏ورزد که انسان نباید به سیطره‏ی دیگری درآید و همچنین برنامه حزب و رهایی ملتش را نیز بر این مبنا بنیاد می‏نهد، همچنانکه گاندی نیز می‏گوید: "برای استقرار قانونی تلاش می‎کنم که هندی‏ها را از بندگی و بنده‏نوازی نجات بخشد".
می‏گویند گاندی در حالی انگلیس را ترک می‏کند که هندیتر شده و از طریق غرب، شرق را بیشتر شناخته است، این نیز یکی دیگر از خصوصیات قاسملوست زیرا زمانی که ایشان از اروپا به کشور باز می‏گردد کردتر، ملت دوست‏تر و معتقدتر به میهنش شده است. غرب نه تنها عاملی جهت بریدن وی و بیگانگی‏اش، بلکه در واقع این غربت و فاصله را مکانیسم و مسببی جهت درک و خوانش عمیقتر از یکدیگر و گسترش محورهای وصال و همبستگی قرار می‏دهد. بدین علت می‏بینیم در قامت و با سیمایی ملی ـ میهنی‏تر از خارج کشور به داخل عزیمت و همچون گاندی به عنوان سیمای واقعی ملتش در داخل محدوده‏ی سرزمینی و فرامرزی در می‏آید. زیرا آنان بر این اعتقاد بودند که باید خود آنها نمونه‏ی واقعی تغییراتی باشند که آرزوی وقوع آن در میان ملتشان را دارند. بدین خاطر اگر گاندی سمبل معرف هند و انسان متعهد هندی شده است، در کردستان نیز قاسملو در اینچنین جایگاهی جای گرفته است. وقتی که به تصاویر گاندی می‏نگریم چنین برداشت می‏کنی که می‏توان از روی عکس‏های وی فرهنگش را بشناسی، معاشرتش را با اطرافیانش تشخیص دهی، غم انسان را از چشم‏هایش بخوانید و ...، به طور کلی حتی طرز نشست و برخاست گاندی نیز دارای پیام خاص خود است و عکس‏هایش نیز با تو سخن می‏گویند. همچنانکه خود گاندی می‏گوید: "زندگی من پیام من است". این قبیل پیام‏ها را به گونه‏ای واقعی تنها در عکس‏ها یا آینه‏ی زندگی مارتین لوترکینگ، نلسون ماندلا و بیش از همه قاسملو حامل آن است زیرا گاندی و قاسملو به غیر از آنکه پوشش ملی خویش را داشتند و سنت‏های اصیل و متناسب با زمان ملتشان را پاس می‏داشتند، توانایی و نیروی بی دلیل آنها در بازتولید و به روز کردن فرهنگ ملتشان بود. کنشی که از طریق شناخت و درک فرهنگهای مختلف ملت خویش، همسایگان و جهان، ضمن تأکید بر آرمانهای میهنی و تقویت اراده‏‎ی وطن‏دوستی، اتحاد اجتماعی، انسانی و مبنا قراردادن آزادی، حق تعیین سرنوشت و عدالت اجتماعی نهادینه‏اش می‏کردند. بدون تردید تسلط و آگاهی همه‏جانبه‏ی آنان بر محورهای هویت ملی ملتهایشان (روانشناسی، فرهنگ، جغرافیا، سیاست، تاریخ، زبان و ادبیات، اقتصاد)، دینامیسم پیشبرد و پیشرفت ایده‏ها و اهدافشان بود.
بدین علت هم‏اکنون نیز می‏توان تنها از روی عکس‏هایی که از قاسملو به یادگار مانده است مجموعه اطلاعات با ارزشی را کسب کرد و چندین کتاب به نگارش در آورد. پیام‏هایی که تنها در عکس‏های گاندی نمود دارد. عکس‏هایی که اگر چه با امکانات بسیار ابتدایی گرفته شده‏اند، اما در زمره‏ی زنده‏ترین عکس‏های موجود از رهبران تحول‏آفرین جهان قرار می‏گیرند. به طوری که هیچ کس به غیر از قاسملو آنگونه مثال بی بدیل ملتش نیست تا بدان حد که انسان احساس می‏نماید قاسملو جدای از ملت و فرهنگ و سرزمین خویش آشنای دیاری دیگر نبوده است، به نسبت گاندی نیز چنین است در حالی که این خودبودن و همچو مردم خود بودن اساساً نتیجه‏ی درک عمیق و همه‏جانبه‏‏ی آنها از خود و جهان بزرگ پیرامونی‏اشان بود. تواضع در عین عظمت خصوصیت همانند دیگرشان است. خود را جدای از مردم نمی‏دانستند و بدون تشریفات زندگی و رفتار می‏کردند و نسبت به مردمشان بخشنده، رئوف و مهربان بودند، اما در برابر دشمنان ملتشان شجاع و دارای غروری خاص بودند. بدین خاطر همیشه بر عزت ملی و لزوم مبارزه برای سرفرازی و اعتماد به خود نمودن تأکید می‏ورزیدند. هر دو رهبر گیرایی و جذابیت بیش از حدی داشته‏اند که مردم را جذب و شیدای صفات حسنه خویش نموده‏اند، اما هرگز اجازه ندادند که از آنان بت ساخته شود و مقام فراانسانی برایشان در نظر گیرند، زیرا بر این اعتقاد بودند که خود ما نیز به طور غیرمستقیم در بردگی و استعمارشدن خویش سهیم هستیم. بر این مبنا آنها همیشه مثل مردم عادی جامعه‏اشان ظاهر می‏شدند، با مردم و از جنس مردم بودند و ضمن برخورداری از دانش و آگاهی وسیع با زبان خود مردم با آنان صحبت می‏کردند و اجازه نمی‏دادند هیچگونه مانع و فاصله‏ای در میان آنان و ملتشان ایجاد گردد. حتی در بسیاری از مراحل، بخصوص مراحل دشوار، پیشاهنگ و پیشمرگ ملت و الگوی بی همتای عملگرایی، مسئولیت‏پذیری و مسئول بودن بودند. بلعکس بسیاری از رهبران یا انقلابیون دیگر که هدف اصلی‏اشان دستیابی به قدرت سیاسی بود از دید آنها این قدرت تنها ابزاری جهت ایجاد زندگی‏ای بهتر و امکانی برای از میان برداشتن وابستگی، تحت سلطگی و تحقق حقیقت یعنی آزادی انسان در بند بود. بر این اساس مبارزه‏ی آنها همزمان سه عرصه‏ی استثمار انسان به دست انسان، استبداد داخلی و استثمار خارجی را در بر گرفته است.
آنها اتحاد و همبستگی تمام طبقات جامعه را هدف خویش قرار دادند و برای نخستین بار انضباط و انسجامی قوی را به شکل ارگانیزه‎شده ایجاد کردند و با بهره‏گیری از شخصیت نیرومند خویش و خودآگاهی‏بخشی و به اقناع رساندن مانع از تفرقه و سرگردانی مردمان آرمان‎‏خواه شدند. آنها از طریق زدودن ترس، ضعف و بی‎اعتمادی، شجاعت، جسارت و اعتماد به نفس را بدانان بخشیدند و نترسی و پاک بودن از نفرت را به عنوان اصل اساسی فعالیتهایشان جای انداختند، زیرا به باور آنان دموکراسی نیرویی نهفته در درون و انباشته در اراده ملتها است که از راه تغییر در ذهنیت، روحیه و اخلاق ملت و مبارزه علیه ارتجاع و جایگزین کردنش با منش‏برادری، صداقت و پاکی به عنوان یک فرهنگ شکل می‏گیرد و تعمیم می‏یابد. بدین علت گاندی معمار دموکراسی در هند و قاسملو تیوریسین فرهنگ دموکراسی و گفتمان دموکراتیک در کردستان است. همچنین هر دو بر این نظر بوده که تا ملت به ارزشهای مشترک و نیروی جمعی خویش ایمان نداشته باشد، نمی‏تواند به آزادی واقعی دست یابد.
یکی دیگر از جوانب همانندیشان اهمیت‏دهی تمام و کمال به رسانه‏ها بخصوص رسانه‏های بین‏المللی جهت مشروعیت‏زدایی و ماسک برداشتن از چهره‏ی دشمنانشان و انعکاس پیام ملتشان بوده است. حتی برای مدتی مسئولیت روزنامه زبان حال ملتشان را بر عهده داشته‎اند. از سوی دیگر هر دوی آنها به غیر از توانایی سخنرانی و سخنگویی و تحلیل و گفتگو، صاحب آثار ارزشمند و قلم‏های قوی‏ای نیز بوده‏اند. سبک بیان و نوشتاری آنها که هر دو نیز شخصیت‏های آکادمیک و فارغ‏التحصیل دانشگاههای غرب بوده‏اند، روان، شفاف، آسان، غنی و صمیمی و صریح بوده است به طوری که نوشته‏هایشان نیز نمونه‏ی برجسته‏ای از نگارش به زبان اصیل ملتشان است.
هر دو رهبر به غیر از دغدغه‏های انسانی‏اشان، بها و جایگاهی خاص را به لزوم حفاظت از محیط زیست و بخصوص عدم آسیب‎رسانی به جانوران می‏دانند و بسیار در غم ضربه زدن به اکوسیستم بودند، زیرا از منظر آنان انسان مسئول و صاحب شئون انسانی نسبت به تمامی سرمایه‏ها مسئول، امین و قدرشناس است، فلسفه‏ای که محبت و عشق‏ورزی درونمایه و پایه‏های آن است.
خصلت مشترک این دو رهبر تأکید آنان بر سیاست اخلاق‎محور یا به عبارتی ضرورت و لزوم اخلاق و تعهدپیشگی در سیاست بوده است. از دیدگاه آنان در هیچ‎ شرایطی قابل قبول نیست که جهت دستیابی به اهداف انسانی و مقدسمان از ابزار و مکانیسم‏های غیرانسانی استفاده نماییم، بدین علت همیشه متد سیاسی، گفتگو و مسالمت‏جویی را بهتر و متناسب‏تر از روشهای مسلحانه و خشونت‏آمیز دانسته و هزینه‏های گزافی را نیز در این راه متحمل شده‏اند حتی هر دوی آنها "سازشکار" نامیده شده و در مضان اتهامات مغرضانه و تنگاناهای طاقت‏فرسایی قرار داشته‏اند. همچنین هر یک از آنان به دفعات مکرر به رهروان و همسنگران خویش هشدار داده‏اند که نمی‏خواهند فردپرستی و کیش شخصیت مطرح و جامه‏ی عمل بپوشد، بلکه بایستی اعتقادات، وفاداریها، عشق و تعهدات ما برای ملت، وطن و آزادی باشد نه برای یک شخص، حتی اگر آن فرد رهبر کاریزماتیک ملت باشد، بدین دلیل گفته بودند: "آزادی یا مرگ".
در باره‏ی رهبری جنبش مسلحانه از سوی قاسملو، تنها به یکی از گفته‏های گاندی بسنده می‏کنیم که می‏گوید: "اگر تنها راه احقاق حق خشونت باشد بی هیچ تأملی باید سلاح برداشت". یکی از تفاوت‎‎های قاسملو و گاندی این بود که دشمن گاندی دولت بریتانیا و دشمن قاسملو رژیم درنده‏خوی جمهوری اسلامی بود.
اگر چه گاندی و قاسملو هر دو نفرشان سرانجام به مانند سقراط و مسیح قربانی تفکر دوگم و ایدولوژی مونیسم شده و ناجوانمردانه ترور شدند، اما هم‏اکنون آنها "مهاتما"ی (روح بزرگ) ملت، "پیغمبر آشتی" و سمبل‏های دموکراسی و وطن‏دوستی انسان محورند.

 

این صفحه را برای دوستان خود میل کنید.

 

آدرس ایمیل فرستنده :  

 

آدرس ایمیل گیرنده :   

 

 

صفحه‌اول  |  اخبار  |   سیاست  |   اندیشه  |   حقوق‌بشر  |   اجتماعی  |   اسناد  |   دبیرکل  |   تماس با ما

تامین حقوق ملی خلق کرد در چهارچوب ایرانی دمکراتیک و فدرال

 جمعه، ۲۸ اسفند ۱۳۸۸ خورشیدی