|
یونسکو پیشنهاد نمود، روز 21 فوریه به عنوان روز جهانی زبان مادری نامگذاری
شود. در چنین روزی در سال 1952 پنج دانشجو و فعال سیاسی بنگلادشی که خواهان تعیین
زبان مادری خود، یعنی بنگالی به عنوان زبان رسمی سرزمینی بودند که آن روزها تحت
عنوان "پاکستان شرقی" بخشی از قلمرو کشور پاکستان به شمار میرفت (لیکن پس از کسب
استقلال، نام خود را به بنگلادش تغییر داد) هدف حملهی تروریستی نیروهای امنیتی
پاکستان قرار گرفته و جان خود را از دست دادند.
از سال 2000 میلادی، این روز رسماً به عنوان روز جهانی زبان مادری تعیین گردیده و
مجمع عمومی سازمان ملل متحد نیز در استقبال از این موضوع، سال 2008 میلادی را به
عنوان سال جهانی زبانها تعیین نمود. براساس تعریف یونسکو، "یک فرهنگ صلحجویانه،
تنها در فضایی میتواند بنیاد گیرد که در آن همه حق داشته باشند زبان مادریشان را
آزادانه و به طور کامل در همهی عرصههای ضروری زندگی خود به کار گیرند".
اسناد یونسکو در این زمینه از وجود شش هزار زبان در سراسر جهان خبر میدهد که 95
درصد آنها توسط بخش اندکی از جمعیت کرهی زمین، یعنی 4% انسانها مورد استفاده قرار
میگیرند.
سال گذشته (2009) در دهمین سالروز تعیین روز جهانی زبان مادری، "کوشیرو ماتسورا"
دبیرکل یونسکو، طی اطلاعیهای بدین مناسبت تأکید نمود که زبان به عنوان عوامل هویت
فردی و قومی، محور مرکزی تحقق اهداف آموزشی برای همه جوامع در راستای توسعهی
آنهاست و اظهار امیدواری نمود که حکومتها تدابیری اتخاذ کنند که در چهارچوب نظام
آموزشی رسمی و غیررسمی آنها و نیز در درون نظام اداری، همزیستی هماهنگ تمام زبانهای
کشور تأمین شود.
در همین زمینه و در مادهی 30 معاهده بینالملی حقوق کودک آمده است که: "کودکان
اقلیتهای ملی و مذهبی، این حق مسلم را دارند که بنابر فرهنگ و هویت ملی ـ مذهبی خود
پرورش یابند و باید در تمامی مراحل زندگیشان به زبان مادری خود تحصیل نموده و سخن
بگویند".
ملت کرد به عنوان بزرگترین ملت بی دولت در قرن حاضر، میان کشورهایی تقسیم شده که از
ابتدای شکلگیری نخستین نظام آموزشی مدرن در آنها، دیدگاهی شووینیستی و نژادپرستانه
بر سیاستها و اعمال آنان حکمفرما بوده و کوشیدهاند تا ملل فرو دست خود را در فرهنگ
ملت فرادست ذوب و مضمحل نمایند. به همین دلیل میتوان گفت که آموزشوپرورش مدرن
برای ملت کرد و سایر ملل تحت ستم منطقه از قبیل آذری، لر، بلوچ، عرب اهوازی، ترکمن،
گیلک، مازنی، چرکس، لاز، آسوری و ارمنی یادآور دهها سال سرکوب، تحقیر، انکار و
آسیمیلاسیون فرهنگی است.
فرایندی طولانی مدت که در 4 کشور ایران، سوریه، ترکیه و عراق پیش از سقوط صدام حسین
همچون یک استراتژی پایدار و ضمانتی برای حفط امنیت و یکپارچگی کشور برای آن برنامهریزی
شده و بودجههای سرسامآور نقدی و هزینههای انسانی، سیاسی و طبیعی فوقالعادهای
بدان تخصیص یافته است.
در کشوری مانند ترکیه وجود تنوعات ملی و زبانی انکار شده و زبان ترکی به عنوان
میراث آتاتورک و باعث افتخار تمامی افراد، تبدیل به یگانه زبان قانونی و صیانت
کنندهی هویت ملی برای همگان شده است. در همین راستا ارمنیها مورد کشتار دستهجمعی
قرار گرفتهاند، کردها به عنوان بزرگترین اقلیت ملی به ترک کوهی معروف شدهاند و
وجود سایر ملل همانند وجود ملت کرد مورد انکار واقع شده است.
در سوریه، کردها به عنوان کولی و مهاجر بی وطن نگریسته شده و حتی از شناسنامه و
حقوق شهروندی نیز محروم شدهاند، عراق تا قبل از 2003 جزء لاینفک امت عربی بود که
در همین راستا دهها بار در چهارچوب عملیاتهای انفال و بمبارانهای شیمیایی برای
حذف و نابودی ملت کرد تلاش نمود.
در ایران، با رویکارآمدن رضا شاه و ظهور دولت مدرن، زبان فارسی تبدیل به یگانه
زبان ملی کشور شده و تمامی ملیتها مجبور شدند که زبان مادری خویش را به عنوان
یادگار عصر توحش و بربریت قلمداد نموده و برای رسیدن به تمدن بزرگ، به زبان فارسی
بخوانند و صحبت کنند.
سیاست رسمی دولت ایران از آن زمان تاکنون،گسترش زبان فارسی و تحقیر زبانها و
لهجههای مناطق ملی بوده و طی این مدت تغییر اسامی بومی به زبان فارسی، فشار بر
فعالان فرهنگی زبانهای ملی، انتشار جوکهای تحقیرآمیز علیه آنان و تمسخر این
زبانها و معرفی هرگونه نماد هویتخواهی ملل مزبور به عنوان نشانهی عقب افتادگی و
تجزیهطلبی، تبدیل به بخش جداییناپذیر سیاست حکومت و فرهنگ عمومی جامعه شده است.
قتل صمد بهرنگی، فعال آذری زبان، تنها به جرم تلاش برای آموزش زبان مادری به کودکان
آذری و ممنوعنمودن مطالعه و حتی نگهداری آثار وی توسط مردم، نماد آشکاری از
ارادهی شووینیستی حاکم بر زمامداران ایران در عصر شاهنشاهی پهلوی بود.
در ایران پس از رویکارآمدن جمهوری اسلامی، اگر چه در مادهی 15 قانون اساسی آمده
است که:"استفاده از زبانهای بومی و قومی در مطبوعات و رسانههای عمومی و تحصیل
آنان به زبان خود در مدارس، در کنار زبان فارسی آزاد است".، لیکن حتی در این قانون
نیز تحصیل به زبان مادری در مدارس، با هزینهی بودجهی عمومی کشور غیر مجاز بوده و
این امر عرصه را برای برخورد سرکوبگرانهی رژیم با هرگونه فعالیت مستقل ملیتها در
این زمینه فراهم مینماید.
درعرصهی رسانه و مطبوعات نیز بخصوص در شبکههای رادیویی و تلویزیونی در جهت آشفتگی
و به هم ریختن زبانهای ملی تلاش شده و رژیم از وجود چند مجله و جریده برای تظاهر
به آزادی زبانها و همچنین تبلیغات سیاسی برای خود بهره میگیرد.
لیکن در واقع، آزادی زبان مادری به معنای تحصیل بدین زبان، با هزینه بودجهی عمومی
کشور از مراحل ابتدایی آموزش و استفاده از آن در اسناد اداری و رسمی حکومت، حداقل
در مناطق بومی این زبانهاست و نه بهرهبرداری سطحی و مزوّرانه از این زبانها جهت
استتار ژینوساید فرهنگی برنامهریزی شدهای که همچون شمشیر داموکلس، هر لحظه
موجودیت و بقای زبانهای ملل تحت ستم ایران را تهدید میکند.
منبع:روزنامه "کوردستان"، شماره 527
|