|
اراده همهی ملیتها در چهارچوب ایرانی آزاد، دمکراتیک و متحد میدانیم". با
توجه به اینکه طی پنج سال اخیر، از سویی این کنگره مجموعه فعالیتهای قابل ملاحظهای
در سطوح دیپلماتیک و تبلیغاتی داشته و از دگرسوی مسئلهی ملیتهای تحت ستم در این
مدت بنا به وقایع صورتپذیرفته بیشتر برجسته شده است، لذا روزنامهی "کوردستان" بر
آن شد تا در مورد چگونگی تأسیس، کار و فعالیتها و جایگاه کنونی و آتی این کنگره در
معادلات سیاسی ایران گزارش ذیل را تهیه نماید. جهت بررسی موضوع، با آقای مصطفی هجری،
دبیرکل حزب دمکرات کردستان ایران مصاحبه شده است که ایشان از بدو تأسیس کنگره
تاکنون در جریان امور کنگرهی مزبور بودهاند. همچنین با آقایان هدایت سلطانزاده،
عضو رهبری جنبش فدرال دمکرات آذربایجان و احمد باطبی، فعال و تحلیلگر سیاسی گفتگو
شده است.
تأسیس
کنگرهی ملیتهای ایران فدرال حاصل شرایطی ویژه و ضرورتی تاریخی بود. در این مورد
آقای هجری اظهار میدارند: "ایجاد کنگرهی ملیتهای ایران فدرال، حاصل کار و فعالیت
مداوم چندین سالهی حزب دمکرات کردستان ایران با بسیاری از دیگر سازمانهای سیاسی و
مدنی ملیتهای ایران، بهویژه ملیتهای تحت ستم ایران بود". آقای هدایت سلطانزاده بر
این باور است که: "نفس تشکیل کنگرهی ملیتهای ایران فدرال بسیار مثبت بود. برای
اولین بار بود ملیتهای مختلف ایران توانستند گردهم بیایند، روی یک پلاتفرم مشخص
توافق داشته باشند و بتوانند بر سم ضدیت بین ملیتها غلبه داشته باشند و پلاتفرم
مشترکی برای مبارزه با جمهوری اسلامی داشته باشند".
چنانچه به بازنگری رسانههای کردیزبان و فارسیزبان در بحبوحهی تأسیس کنگرهی
ملیتهای ایران فدرال بپردازیم، میبینیم در میان احزاب مؤسس، حزب دمکرات کردستان
ایران به نوعی فعالتر به نظر میرسد. آقای هجری در رابطه با نقش حزب دمکرات به "کوردستان"
گفت: "ما ضمن تلاش برای ایجاد رابطه با اغلب سازمانهای دمکراتیک ایرانی، سعی بسیاری
نمودیم تا ملیتهای تحت ستم را بیشتر به همدیگر نزدیک کنیم. بدون تردید وجود خواست
مشترک در بین این ملیتها که رهایی از چنگ نقض حقوق حقهاشان و به حاشیهراندهشدنشان
از سوی دو رژیم پهلوی و جمهوری اسلامی میباشد، به دلیل وجود ستم پایدار و مشترک بر
آنها، تفاهم بیشتری میانشان ایجاد نموده و لذا کار و فعالیت حزب و سایر جریانات در
راستای تأسیس این ساختار خوشبختانه به نتیحه رسید".
موانع پیش و پس از تأسیس
یک روز قبل از تأسیس "کنگرهی ملیتهای ایران فدرال" در لندن توسط 7 حزب و سازمان،
نشست دیگری در نقطهی دیگری از لندن توسط 14 حزب و سازمان، از جمله مؤسسین کنگرهی
ملیتها برگزار شد که موجب ایجاد اختلاف بر سر اهداف راهبردی احزاب و سازمانهای
ملیتهای تحت ستم شد. آقای هجری در این باره میگوید: " در جلسهی اول تعداد جریانات
شرکتکننده بیش از جریاناتی بودند که کنگره را تأسیس کردند. مانع اصلی در این جلسه
و قبل از آن جلسه، وجود تعداد قابل توجهی از سازمانهایی بودند که جدا بر حق تعیین
سرنوشت برای ملیتهای ایرانی در شکل استقلال و جدایی از ایران اصرار داشتند که هر یک
تحلیل و استدلال خویش را بدین منظور مطرح میکردند که مهمترین استدلال به طور کلی
به این امر بازمیگشت که رژیم جمهوری اسلامی به حقوق ملتها اعتقادی ندارد و مبارزه
در راستای کسب این حقوق در چهارچوب این رژیم بینتیجه خواهد بود. این جریانات در
واقع تعدادشان بیش از جریاناتی بود که معتقد به ماندگاری در چهارچوب ایران بودند.
ما از طریق برگزاری نشستهایی و با تلاش فراوان موفق شدیم بخشی از طیف اول را متقاعد
سازیم که تحقق حق تعیین سرنوشت همهی ملیتها در ایران دمکراتیک و فدرال مناسبتر و
عملیتر است. خوشبختانه تلاشها به ثمر نشست و هفت حزب و سازمان مختلف حاضر شدند بر
اساس فعالیت برای ایجاد ایرانی دمکراتیک و فدرال طبق برنامهای مشخص که بعداً همگی
روی آن به توافق رسیدیم، این کنگره را تأسیس نمایند. اوایل این موضوع مطرح بود که
جریانات استقلالطلب نیز در جبههای گردهم بیایند که عملی نشد". آقای هجری به یکی
دیگر از موانع پیش روی کنگره اشاره میکند و میگوید: "به دنبال برداشتن گامهای
اولیه و اساسی، مانعی دیگر در ادامه جلسات هفت حزب و سازمان مؤسس ایجاد شد و آنهم
تصمیمگیری در مورد عنوان اتحاد مذکور بود. اختلافات در این مورد به حدی رسید که
حتی احتمال از هم پاشیدن نیز وجود داشت. لذا ما با توجه به پیشنهادات طرفهای درگیر،
عنوان "کنگرهی ملیتهای ایران فدرال" را مطرح کردیم و خوشبختانه مورد پسند همهی
جریانات بود و این مانع نیز برطرف شد. اکنون خوشبختانه تعداد اعضای کنگره به 16
جریان رسیده و این ساختار به غیر از ملت فارس، همهی ملیتهای ایرانی را در بر گرفته
است".
آقای سلطانزاده بر این اعتقاد است که: "درست است که تعداد اعضای کنگره طی پنج سال
اخیر بالا رفته و سازمانهای بیشتری گرد آن جمع شدهاند، ولی به اعتقاد من میتوانست
گامهای جدیتری بردارد و خیلی روشنفکری بیشتری در مسیری که باید طی کند، بیاندازد".
عدم حضور ملت فارس
در کنگره
یکی از انتقاداتی که نسبت به "کنگرهی ملیتهای ایران فدرال" مطرح میشود، عدم حضور
احزاب و سازمانهای وابسته به ملت فارس در کنگره است. در مورد چرایی این امر، احمد
باطبی بر این اعتقاد است که: "وقتی که شما نام کنگره را میگذارید، یعنی فراگیریاش
در حد وسیعی است و احزاب فارس هم قطعاً جزو این کنگره خواهند بود. اما به نظر من
قطعاً جمعکردن آدمها باید با نقاط اشتراکشان باشد. بعضی از اقوام و خصوصاً فارسها
هم به حقوق در واقع قومیتهای دیگر و پارچههای دیگر ایران معتقداند و پیگیری میکنند.
اما شاید بعضی از مفاهیم برایشان تعریفنشده باشد، برای مثال مفاهیمی مثل ملیت و یا
قومیت". آقای سلطانزاده، ضمن تأکید بر لزوم روشنگری بیشتر در مورد عملکردها و
فعالیت کنگره و مفاهیم، در مورد این امر که "به نظر شما در طول پنج سال اخیر، در
نوع نگرش یا دیدگاه احزاب و سازمانهای فارس و یا فعالان سیاسی فارس نسبت به مسئلهی
ملیتهای تحت ستم که اغلب به عنوان قوم از آنها یاد میکنند، هیچگونه تغییری صورت
پذیرفته است"؟، میگوید: "به نظر من یک تغییر کوچکی در نگرش فکری بوجود آمده، ولی
بسیار کم و قبل از آنکه مربوط به تشکیل خود فرمال کنگرهی ملیتها باشد، محصول
مبارزات داخلی بوده است. در نظر بگیرید در پنج سال گذشته از اهواز گرفته؛ از
کردستان و بلوچستان گرفته تا آذربایجان که خودتان میدانید سال 85، 30 شهر همزمان
بلند شدند، یکی بعد از دیگری به یک کانون آتش تبدیل شده بودند. خوب اینرو نه جمهوری
اسلامی میتوانست نادیده بگیرد و نه خیلیهای دیگر".
آقای سلطانزاده به وجود رویکردهای گوناگون نسبت به مسئلهی ملیتهای تحت ستم میپردازد
و ضمن اشاره به اینکه "کسانی مثل داریوش همایون میگویند که اسلحه برمیداریم و در
کنار جمهوری اسلامی میایستیم"، اظهار مینماید: "بعضیها فکر میکنند دربارهاش
حرف نزنند بهتر است و فکر میکنند که مسئلهی ملی محصول تهدیدات بیرونی است و در
عین حال درک روشنی برای پاسخگویی به مسئله ندارند".
* حقوق فرهنگی
یا حق تعیین سرنوشت
برخی از سازمانهای فارس به طور کلی وجود مسئلهی ملیتهای تحت ستم را که به عنوان
"اقوام" از آنها اسم میبرند، قبول دارند، اما بحث حقوق فرهنگی را مطرح میکنند و
فدرالیسم را به عنوان سیستم ایران فردا قبول دارند، اما نه فدرالیسم ملی، بلکه
اداری. آقای باطبی در این رابطه میگوید: "مسئلهی حقوق فرهنگی چیزی فراتر از آموزش
به زبان مادری است و جزو حقوق اولیه انسانی و حقوق بشر محسوب میشود. زبان مادری،
زبانیای است که آدم با آن بزرگ میشود، فکر میکند و به روان آدمها مربوط میشود،
پس نمیتوان آنرا در قالب حقوق فرهنگی جای داد. لذا اگر بتوانیم حقوق اولیهی
انسانی را به عنوان حقوق بشر و حقوق فرهنگی را جدا کنیم، خیلی راحت میتوانیم در
واقع مشخص کنیم که تکلیف چیست و ابتدا باید بدنبال چه چیزی رفت و اولویت با چیست".
آقای باطبی در پاسخ به اینکه "چگونه میتوان بین این دو تفکر یک نوع همگرایی ایجاد
کرد؟"، میگوید: "نقاط مشترک زیادی وجود دارد که میتوان با آنها احزاب را جمع کرد
و اول هم حقوق بشر است".
آقای سلطانزاده بر این باور است که: "مسئلهی زبان جدا از قدرت سیاسی نیست، هیچ
جای دنیا مسئلهی فرهنگی در خلاء نتوانسته پیشرفتی داشته باشد. اگر بخواهید در
کردستان یا در آذربایجان و غیره بچه به زبان خودش بخواند، لازمهی آن داشتن یک
سازمان اداری محلی، آموزش و پرورش ملی، پارلمان ملی و پشتش یک قدرت محلی است". در
ادامه میافزاید: "ما به عنوان کسانی که طرفدار سیستم فدراتیو هستیم، نمیخواهیم
ایران تجزیه شود، ولی باید مسئله را وارونه دید تا آدم به نقطهی مطلوب برسد. شما
میبینید که سازمان ملل متحد تعیین سرنوشت را معین کرده و در کلیهی میثاقهای
بینالمللی حقوق بشر این هست که اگر یک ملتی تحت ستم زندگی کرد و حکومتی نتوانست
رضایت خاطر ایشان را فراهم کند، در شرایط معینی برای آنها حتی حق جداشدن میخواهد،
حالا منهای اینکه حکومت محلی و سیستم فدراتیو".
آقای فرج سرکوهی، منتقد و روزنامهنگار برجستهی فارس در مقالهای تحت عنوان "تنوع
زبانهای مادری در ایران و وحدت ملی" که به مورخهی 7 اسفند 1388 در سایت "رادیو
فردا" منتشر کرده، بر این امر تأکید دارد که: "حساسیت سیاسی زبان مادری در ایران
اما نه به زبانهای کوچکی چون تاتی که زبانهای بزرگی چون ترکی، کردی، بلوچی، ارمنی
و ... برمیگردد". ایشان در بخش دیگری از گفتار خویش مینویسد: "تجربههای موفق
آموزش به زبان مادری در کشورهای چندزبانهی جهان نشان میدهند که تحقق این طرح در
ساختاری که در آن همهی قدرتها در دولت مرکزی متمرکز است، عملی نبوده و ...، جز با
گذار از نظامهای متمرکز به سوی اشکالی از خودمختاری و نظامهای فدراتیو ممکن
نیست".
چشمانداز
در پاسخ بدین پرسش که: "نقش ملیتهای تحت ستم در جریان سقوط احتمالی جمهوری اسلامی
تا چقدر برجسته خواهد بود و در جریان تأسیس نظام جدید پس از جمهوری اسلامی، کنگرهی
ملیتهای ایران فدرال از چه وزنی برخوردار خواهد بود"؟، آقای هجری اظهار داشتند:
"بنا به ساختار جمعیتی ایران و جغرافیایی که ملیتهای تحت ستم در آنها ساکن هستند،
به خصوص این اهمیت جغرافیایی که همگی در مرزهای ایران واقع شدهاند و با توجه به
این واقعیت که کلیه این ملیتها خاک و جمعیتشان بر خطوط مرزی تقسیم شده است و بخشی
از آنها که در آنسوی مرزها واقع شدهاند، دارای کیان و حاکمیت مستقل هستند،
میتواند هم در جریان ساقط نمودن رژیم و هم در جریان تأسیس یک نظام دمکراتیک که
حقوق آنها را رعایت کند، از اهمیت ویژهای برخوردار باشد. بر همین اساس در احتمال
چنین تحولی، نقش این کنگره بسیار برجسته خواهد بود و بر این اعتقادم که تنها
ساختاری است که میتواند موجب یک دمکراسی واقعی در ایران فردا باشد".
آقای باطبی در پاسخ به این سؤال که "با توجه به تغییر و تحولاتی که در هفت هشت ماه
گذشته در سطح ایران ایجاد شده و مباحثی که در رسانههای مختلف مطرح شدهاند، فکر
نمیکنید در بین اپوزیسیون جمهوری اسلامی نوعی همگرایی، چه در تعاریف مفاهیم و چه
در عملکردشان ایجاد شده است"؟، ضمن اشاره به اینکه پس از تحلیل نسنجیدهی جمهوری
اسلامی در مورد انتخابات ریاست جمهوری، فاصلهی میان مردم و حکومت بیشتر و بیشتر
شده است و "باعث شده بین کسانی که مخالف شیوهی کنونی حکومت ایران هستند و کسانی که
موافق هستند، مرزبندی مشخصتری شود"، میگوید: "قطعاً آدمهایی که در یک دسته قرار
بگیرند، نقاط اشتراک بیشتری پیدا میکنند و به اصطلاح با همدیگر گفتمان میکنند".
در ادامه میافزاید: "افزایش نقض حقوق بشر نیز موجب یک جور همگرایی شده است".
آقای سلطانزاده در مورد کار سازماندهی اعضای کنگرهی ملیتها در داخل کشور، علاوه
بر پرداختن به این امر که چرا سازماندهی سازمانهای کردستانی از سازمانهای دیگر
ملیتها بهتر است، بر این نظر است که سازماندهی مردم آذربایجان نیز به نحوی از انحا
قدرتمند است و "الان در خود آذربایجان یک جنبش تودهای بسیار وسیعی وجود دارد و
بلندشدن 30 شهر تصادفی نیست". در ادامه به تفاوت روشهای سرکوب فعالان سیاسی و مدنی
ملیتهای تحت ستم از سوی جمهوری اسلامی میپردازد و اظهار میدارد: "شرایط دیکتاتوری
در مجموع تا حدی مانع نمود فعالیت تشکیلاتی میشود،. ولی خود جنبش تودهای، خُب
زمینهی سازماندهی است و بدون آن هیچ حزبی به وجود نمیآمد. من نسبت به آینده در
این مورد خوشبین هستم".
منبع:روزنامه "کوردستان"، شماره 528
|