کوردی    Kurdî

صفحه‌اول   اخبار    سیاست    اندیشه    حقوق‌بشر    اجتماعی    اسناد    دبیرکل    تماس با ما

رهبران شهید

پیشوا قاضی محمد

دکتر عبدالرحمن قاسملو

دکتر صادق شرفکندی

 

شماره جدید کوردستان

ارگان کمیته مرکزی

حزب دمکرات کردستان ایران

 

دیگر سایت ها

:: دفتر نمایندگی حزب در خارج از کشور

:: کنگره ملیتهای ایران فدرال

:: سایت دبیرکل حزب

:: اتحادیه زنان دمکرات کردستان ایران

:: سایت تلویزیون تیشک (TISHK TV)

:: اتحادیه دانشجویان دمکرات

:: سایت اتحادیه جوانان

:: خبرگزاری کوردستان میدیا

.:: شهید دکتر عبدالرحمن قاسملو ::.

 

د. یکتا اوزون اوگلو: د. قاسملو از بسیاری از دمکرات‌های مشهور اروپا دمکرات‌تر بود،

 دمکراسی بخش مهمی از شخصیت او را تشکیل می‌داد

 

03-05-1386

اشاره:
د. یکتا اوزون اوگلو (گیلانی) در سال 1935 در شهر فارقین کردستان ترکیه دیده به جهان می‌گشاید. در سال 1972 برای تحصیل به فرانسه می‌رود. در بین سالهای 1973 تا 1979 در دانشگاه طبی "Universal" تحصیل نموده و با مدرک پزشکی فارغ‌التحصیل می‌گردد. به دنبال آغاز جنگ رژیم جمهوری اسلامی بر علیه کردها، به همراه یک تیم پزشکی از سازمان پزشکان بدون مرز، برای همکاری پزشکی و مداوای مجروحان جنگی به کردستان ایران رفته و به پیشمرگان خدمات امدادی می‌رساند. او جدای از رشته‌ی پزشکی، در رشته‌ی علوم اقتصادی هم تحصیل نموده، که در این زمینه همواره از کمک‌ها و راهنمایی‌های دکتر قاسملو برخوردار بوده است. در سال 2006 مهمترین جایزه‌ی کشور چک به نام "Frantisek Kriegre" به وی تعلق گرفت.
دوست دیرین و دهها ساله و نزدیک رهبر شهید دکتر قاسملو هم‌اکنون به همراه خانواده‌اش در جمهوری چک سکونت داشته و صاحب دو فرزند

 می‌باشد. وی همچون اقتصاددانی متخصص و موفق در کنفرانس‌های اقتصادی بین‌المللی متعددی در سراسر جهان شرکت نموده و یکی از مشاوران اقتصادی جمهوری چک به شمار می‌رود.

به مناسبت هجدهمین سالگرد ترور غیرانسانی د. قاسملو لازم دانستیم که در ارتباط با جنبه‌هایی از شخصیت، مبارزه و دیدگاههای رهبر شهیدمان، نقطه‌نظرات این شخصیت صاحب نام کرد را جویا شده و در معرض دید شما خوانندگان گرامی قرار دهیم.
س ـ د. یکتا قبل از هر چیز می‌خواهم این پرسش را مطرح کنم، که د. یکتا تاکنون در کجا بوده؟ با وجود آنکه شما مدتهای مدیدی برای مسأله کرد فعالیت نموده‌ای، اما کمتر در مباحث روز کردها بوده و به ندرت از شخصیت بزرگ و دانشگاهی چون شما سخن به میان آمده است؟
پ ـ من تا سال 1988 میلادی مسئولیت انستیتوی کرد برلین را که خود نیز بنیانگذار آن بودم بر عهده داشتم تا اینکه در سال 1988 من و همکاران آلمانی و فرانسوی و بلژیکیم از مدیریت انستیتو کناره‌گیری کردیم بدان سبب که در آن سالها، بسیاری از سازمانها و احزاب کردستان ترکیه دنباله‌رو حزب کمونیست ترکیه یا رهرو ایدئولوژیهای کمونیستی بودند همچو: کمونیسم شوروی، مائوئیسم و تروتسکیسم و غیره. من شخصاً کمونیست نبودم و برای من هم کمونیست بودن ممکن نبود. زیرا سالها در رژیمی کمونیستی مانده بودم و خوب می‌دانستم که کمونیسم چگونه آفتی بوده و چه سیستم غیردمکراتیکی می‌باشد. احزاب، جمعیت‌ها و سازمان‌هایی که نامشان کرد بود بیش‌ از ناسیونالیسم خدمتکار احزاب کمونیستی ملت‌های حاکم بودند. به همین علت از مبارزه علیه رژیم‌های نظامی و دیکتاتوری ترکیه و سوریه دست کشیده و با تمامی توان خویش در مخالفت با سازمانهای کردیی همچو انستیتوی کرد و ... گام برمی‌داشتند. آن حملات و زیانهایی که آنان بر مبارزه ما روا می‌داشتند سفارتخانه‌های ترکیه و سوریه در شهر بن به نسبت ما انجام ندادند. من 5 سال انستیتوی کرد را از داخل‌شدن در چنین جنگ‌هایی دور نگه داشتم و در مقابل حملات آنان، فرصت جنگ کرد بر ضد کرد را بدانان ندادم اما نهایتاً می‌بایست یا ما جواب آنان را می‌دادیم و وارد جنگی بی‌ارزش می‌شدیم یا اینکه خود را از آن دور نگه می‌داشتیم. من به همراه صدها شخصیت مشهور آلمانی (که دوست من و نماینده پارلمان بودند)، بلژیکی و فرانسوی از انستیتوی کردی بن کناره‌گیری نمودیم. بعداً همان احزاب، جمعیت‌ها و سازمانهای چپ و کمونیست وارد انستیتو گشتند اما بعد از 8 ماه به جان همدیگر افتاده و انستیتو را به تعطیلی کشانیدند. کاری که حکومتهای ترکیه، سوریه، عراق و ایران قادر به انجام آن نبودند.
بعد از 1990 و از هم پاشیدگی کمونیسم به دعوت دوستان چکی‌ام به چکواسلواکیا مراجعت نمودم در مرکز اصلاحات اقتصادی آن کشور مشغول به کار شدم اما هیچ وقت از مبارزه برای رهایی ملت تحت ستم و مظلوم، بسیار فعال کرد دست نکشیدم. پس از آنکه وارد حوزه‌ی اقتصاد شدم اما فعالیت من برای ملت کردم هم بیشتر گردید. آن زمان و اکنون هم برای هویت کردی خودم تلاش می‌نمایم، معتبرترین روزنامه و مجله مانند: "Play boy" و "Neve larcher leitany" زمانیکه با من در خصوص مسائل اقتصادی به گفتگو می‌نشینند به اسم دکتر اقتصاددان کرد از من نام می‌برند. سال گذشته هنگامی که بزرگترین جایزه کشور چک به من تعلق گرفت من آن را به شرط حفظ هویت کردیم گرفتم، وقتی در سال 1991 برای دیداری رسمی به اسرائیل مسافرت کرده بودم شیمون پرز که آن وقت رئیس حکومت و رهبر حزب کارگر بود از آنجا که حساسیت و تعلق‌خاطر مرا می‌دانست ـ یا مشاوران‌اش به او گفته بودند ـ گفت: "دکتر کرد خیلی خوش آمدی"، در حال حاضر شیمون پرز رئیس جمهور می‌باشد. به طور کلی زندگی من مبارزه برای ملت کرد بوده، اما بدون کردهای آواره در غربت، بدون جنگ برادرکشی و بدون جنگ خانمانسوز...
س ـ گفتگوی ما اختصاصاً در ارتباط با شخصیت دکتر قاسملوست. 13 ژوئیه 2007 میلادی، 18 سال از ترور ناجوانمردانه‌ی د. قاسملو به دست تروریست‌های جمهوری اسلامی ایران می‌گذرد. شما به عنوان یکی از دوستان دیرین و همراهان نزدیک شهید قاسملو، چگونه وی را شناخته و ارتباط شما به چه شیوه‌ای بود؟
پ ـ سال 1972 که برای تحصیل به چکواسلواکی رفته بودم من دانشجویان کردستان ایران همچو: محمد مهتدی، سلیم بابان‌زاده، حسن قاضی، حاجی احمدی و... را می‌شناختم. من فکر می‌کردم که زنده‌یاد شهید قاسملو هم در پراگ می‌باشد اما دکتر آن زمان در بغداد بود و گاه‌گاهی به پراگ رفت‌وآمد می‌کرد. من در ساختمان دانشجویان پراگ ساکن بودم، سال 1973، روزی یکی از دوستان چکی من در دانشگاه که دانشجوی پزشکی بود نزد من آمد و گفت: "تو کرد هستی؟"، من هم در جواب گفتم: "اگرچه دولت هم نداشته باشیم اما من کرد هستم." گفت: "من کردها را خوب می‌شناسم،کتاب دکتر قاسملو، کردستان و کرد را خوانده‌ام، پدرم دوست دکتر قاسملوست، آنها با هم در دانشگاه تحصیل نموده و هم‌اکنون هم باهمند. می‌خواهی امشب به منزل ما بیایی، خانه ما از ساختمان دانشجویان که تو در آنجا می‌مانی، 150 متر دورتر است و منزل دکتر قاسملو هم در جنب منزل ما قرار گرفته است." اما آن حرفها را با صدایی آرام و پنهان به من گفت. آن شب به منزل آنان رفتم در آنجا متوجه شدم که پدرش اقتصاددانی بسیار سرشناس در زمینه‌ی اقتصاد زراعی است که اکثریت اصلاحات زراعی در چکوسلواکی و لهستان توسط وی صورت گرفته است. در آنجا چند خانه‌ وجود داشت که تنها اقتصاددانان و خانواده‌هایشان در آن سکونت داشتند. آنان از دوستان نزدیک دکتر قاسملو بودند که با هم در دانشگاه تحصیل نموده، متخصص گشته و در معروف‌ترین دانشگاهها صاحب کرسی شده و به تدریس دروس اقتصادی اشتغال داشتند. در سال 1968 همه با هم در مخالفت با حمله ارتش شوروی موضعگیری نموده و به پا خواستند. آنها مرا با خانواده دکتر آشنا کردند تا اینکه دکتر از عراق برگشت و یکدیگر را شناختیم، من دیگر با خانواده‌اش به تمامی دوست و آشنا شده بودم. از سوی دیگر در مابین مجموعه‌ای اقتصاددان مشهور و مخالف با شوروی و ضد دیکتاتوریت قرار گرفته بودم.
احترام و جایگاه و ارزش والای دکتر قاسملو در میان دوستان اقتصاددان چکی‌اش بی‌نظیر بود زیرا او با آنکه شخصی خارجی بود در مخالفت با اشغال چکواسلواکی از طرف شوروی به اعتراض برخواسته و در کنار دوستان خود در جبهه جنگ بر ضد اشغالگران قرار گرفته بود. اما ایرانیان دیگر ـ که اعضای حزب توده بودند ـ در مقابل چشم دانشمندان چکی، به ملت چک خیانت نموده، زیرا بر علیه اشغالگران موضع‌گیری نکرده بودند.
س ـ تعریف و تحلیل شما از شخصیت رهبر اندیشمند و بزرگ ملتمان دکتر قاسملو چیست؟ به خصوص در مورد فلسفه و فکر و دیدگاههای دکتر برایمان بفرمایید.
پ ـ در فوریه سال 1975 من همراه با چند دانشجوی دیگر کرد به سفارتخانه سوئد در پراگ رفته و اقدام به اعتصاب غذا نمودیم. با اعتصاب می‌خواستیم همکاری دولتهای سوسیالیستی با صدام حسین را محکوم و رسوا نماییم. بعد از این عمل که در حقیقت انعکاسی جهانی داشت ـ زیرا اولین مرتبه بود که در کشوری سوسیالیستی و دیکتاتوری اقدامی اینچنینی صورت پذیرفته بود ـ من بیشتر از پیش وارد گروهها و سازمانهایی شدم که بر ضد کمونیزم در حال مبارزه بودند. من که دانشجو بودم می‌توانستم سریع خود را در داخل جامعه پنهان نمایم اما وضعیت دکتر قاسملو متفاوت بود. وقتی که به چکواسلواکی می‌آمد سازمان امنیتی کمونیست‌ها 24 ساعته در تعقیب او بودند. آن وقتها من چاپخانه‌ای غیرقانونی به نام چاپخانه‌ی آگری (آرارات) راه انداخته بودم که به طور مخفیانه کتابهای کردی، چکی و فرانسوی و با موضوع کردها و غیره را چاپ می‌کردم. زنده‌یاد دکتر قاسملو برایش بسیار تعجب‌برانگیز بود که دانشجویی جوان چگونه می‌تواند این قبیل کارها را در کشوری کمونیستی انجام دهد. دکتر از من خواست که نوشته‌ها، بیانیه‌ها و اطلاعیه‌های حزب دمکرات کردستان ایران را هم چاپ نمایم ـ زیرا دکتر قاسملو تمام مدت زیر نظر بود و فرصت چاپ آنها را نداشت ـ من آنها را چاپ نموده و به شیوه‌ای پنهانی به منزل او می‌بردم، بدین سبب ما بسیار به هم نزدیک بودیم و این مسأله شانس و افتخار آشنایی با دکتر قاسملو را نصیب من نمود.
دکتر قاسملو قبل از هر چیز شخصیتی دمکرات بود. در همه حال و در همه جا، در میان جامعه و دوستان و خانواده و به طور کلی در سرشت خودش انسانی دمکرات بود. دکتر قاسملو بمانند دمکراتی بی‌همتا در میان دریای ایدئولوژی دیکتاتورها، بسیار وقتها به تنهایی مبارزه می‌نمود. او که در کشوری استبدادزده (راست ـ رژیم شاهنشاهی) متولد شده بود، در کشوری دیکتاتوری (چپ، کمونیستی چکواسلواکی) سالها تحصیل نموده بود اما با این حال از بسیاری از دمکرات‌های پرآوازه‌ی اروپایی دمکراتتر بود. دمکراسی بخشی جدایی‌ناپذیر از شخصیت او بود.
مهمترین نکته آن بود که دکتر قاسملو نماد و سمبل انسانیت مدرن بود. برای او والاترین ارزش انسانیت بود. در مقابل انسانیت، نژاد و مذهب و ایدئولوژی برای او اهمیتی نداشت. بدین خاطر در میان تمامی نژادها، آیین‌ها و ایدئولوژی‌ها دوست و علاقمند مخصوص خود را داشت.
دکتر قاسملو، آیین و ایدئولوژی و نژاد را مانعی در مسیر نشست و گفتگوی انسانها نمی‌دید و بر اساس چنین معیار و مشخصه‌هایی برای انسانها ارزش‌گذاری نمی‌کرد. برای او مهمترین معیار، اصل انسانیت فرد بود نه آیین، ایدئولوژی یا نژاد او.
بدون شک به دلیل اینگونه جوانب شخصیت شهید قاسملو، حتی امروز برخی از دوستان چکی‌اش نه‌تنها در سالروز شهادت‌اش بلکه در همه‌ حال خاطره‌ی او را گرامی می‌دارند و بر روی میز پروفسور "Prof . karel JECH" حالا هم تصویر دکتر قاسملو نصب شده است. در زمان کمونیسم چندین تن از مسئولین حزب توده در چکواسلواکیا می‌زیستند. اما امروزه ملت چک نه نامی از آنها می‌برد و نه یادی از آنها می‌نماید. اما دکتر قاسملو تا چندین نسل دیگر هم در دل هزاران چکی خواهد ماند زیرا مردم چک دکتر قاسملو را پاره‌ای از وجود خود می‌دانند.
وقتی که انسان، انسانهای دیگر را هم سوای خصوصیات ـ آیینی، نژادی، ایدئولوژی ـ همچو خود انسانیشان به حساب بیاورد آن وقت بسیاری از مسائل و مشکلات رخت برمی‌بندند. بدین علت دکتر قاسملو شخصیتی بی‌نظیر بود، به هر جامعه‌ای که قدم می‌نهاد در مدتی اندک عضوی از آنان می‌گشت و در اندیشه و افکار خود فداکار و ایثارگر بود. او همیشه خودش بود و خود را عوض نمی‌کرد اما همیشه هم با همه کس زبانی مشترک پیدا می‌کرد چه زن، چه مرد، جوان یا پیر، کرد یا فارس، عرب، ترک، فرانسوی یا چکی، مسلمان و غیرمسلمان، ایده‌ئالیست و سلطنت‌طلب و...
س ـ دکتر قاسملو در خارج چگونه شناخته شده است؟
پ ـ همچنان که گفتم بسیاری از دوستان و رفقایش وی را شخصیتی انساندوست، دمکرات و عادل می‌شناسند کسی که او را شناخته باشد ـ تنها یکبار هم او را ملاقات کرده باشد ـ بعد از گذر این همه سال او را از یاد نبرده است. این هم بیانگر بزرگ‌منشی و شخصیت شهید قاسملوست. او رهبر دولتی بزرگ نبود، شاه و شاهنشاه نبود، اما با شخصیت‌ خود چنان کاری کرده بود که همه قبولش کرده و دوستش داشته باشند.
س ـ آرزوی بزرگ د.قاسملو بین‌المللی نمودن مسأله‌ی کرد بود. در این مورد چگونه اندیشه و عمل می‌نمود؟
پ ـ او از طرفی انسانی بی‌همتا بود اما از سوی دیگر سیاستمدار و استراتژیستی بزرگ و رئالیست بود. او می‌دانست که قدرت و توانایی ملت کرد یارای مقابله با چهار کشور دیکتاتور و آنتی دمکراتیک را در میدان نبرد ندارد. در سال 1979 ـ 1980 زمانی که ایران جنگ را بر کردها تحمیل نمود دکتر به بهانه‌ی این جنگ افکار عمومی ملت‌های دیگر را متوجه مسأله‌ی ملی کرد نمود، برای او هیچ بخشی از کردستان به نسبت‌ بخشهای دیگر بااهمیت‌تر نبود. من قلباً اینچنین می‌اندیشم که اگر اوضاع و شرایط کردهای ترکیه هموار می‌بود دکتر قاسملو می‌توانست به راحتی بدانجا رفته و برای ملت خویش فعالیت نماید.
دکتر قاسملو می‌دانست که کرد باید با همسایگانش در صلح زندگی نماید. اگر کردستان بزرگ هم تشکیل گردد همسایگی بدون همزیستی مسالمت‌آمیز غیرممکن است. رنج و دشواریهای مبارزه در برابر چهار کشور دیکتاتوری هم برایش شناخته شده بود. به همین دلیل دکتر قاسملو خاورمیانه‌ای می‌اندیشید یعنی او برای ملتهای خاورمیانه اتحاد و سازمانی اقتصادی بمانند اتحادیه اروپا را مد نظر داشت و همیشه می‌فرمود: "اگر کشورهای خاورمیانه تا حدودی دمکرات باشند، حکمرانانشان تا حدودی بر اساس عقل و منطق بر کرسی حکمرانی تکیه زنند و با هم اتحادی اقتصادی ـ اسراییل هم عضو آن باشد ـ بنیان نهند در عرض ده سال در زمینه‌ی نرخ رشد سرمایه از اروپا هم پیش خواهند افتاد. اسراییل گنجینه‌ی اندیشه و تجارت و علم می‌باشد ملتهای خاورمیانه می‌توانند از ملت اسراییل چیزهای فراوانی بیاموزند و بشناسند. عراق، ایران، کویت و عربستان در زمره‌ی کشورهای ثروتمند در ذخائر نفت می‌باشند و کردستان هم سرزمین زراعت و آب است. اگر همه با هم و در کنار هم قرار گیرند ملتهای این منطقه هم می‌توانند همچون دیگر انسانها زندگی نمایند.
زمانی که من در سال 1991 به اسرائیل رفته بودم در طی گفتگویی وقتی که این حرف را از شیمون پرز شنیدم متعجب گشته و بار دیگر بزرگی دکتر قاسملو برای من نمود و تجلی یافت.
کمتر کسی امروز می‌داند که در سال 1958، زنده یاد ملامصطفی بارزانی هنگامی که از اتحاد جماهیر شوروی سابق بسوی عراق باز می‌گشت به پراگ برای دیدار با دکتر قاسملو رفته و به وی می‌گوید که با او به عراق برگردد و رهبری پارت دمکرات کردستان را برعهده بگیرد و به گونه‌ای که هم‌زمان عراق، ایران، ترکیه و سوریه را هم پوشش دهد. دکتر قاسملو می‌گوید که تشکیل دولت مستقل کردستان در این زمان غیرممکن است.
این گفته‌ی او هم درست از آب درآمد چونکه شرایط سالهای 60 میلادی نه تنها برای تأسیس کردستان بزرگ فراهم نبود بلکه گنجایش و ظرفیت خودمختاری را هم نداشت. که درستی فکر دکتر قاسملو و دوراندیشی او همچون تاریخ واقعیت یافت.
س ـ بعد از شهادت دکتر قاسملو برای تحقق امیدها و آرزوهایش چه کرده‌ایم؟ در حال حاضر کردها تا چه اندازه دوست خارجی دارند؟
پ ـ بدون شک هیچ کاری نکرده‌ایم، این نشانه‌ی ظلم رهبران کرد می‌باشد هیچ کدام پشتیبانی از جایگاه و ارزش خود نمی‌کنند، این ضعف بزرگ همه‌ی کردهاست. امروز در اروپا PEN کردی داریم اعضایش همه نویسنده هستند و در دهها کشور اروپایی زندگی کرده و با دهها زبان آشنایی دارند. تاکنون "مم‌و زین" احمد خانی را به چند زبان ترجمه کرده‌اند؟
انستیتوی کرد در بروکسل حدود یکسال پیش کتابی به زبان آلمانی درباره دکتر قاسملو منتشر نمود و... نمی‌توانند در پاریس نام کوچه‌ای را که منزل دکتر قاسملو در آن قرار داشته، به نام دکتر قاسملو نامگذاری نمایند یا در دیاربکر، هولیر، پراگ و غیره. دکتر قاسملو شخصیتی کردستانی بود نه اینکه تنها متعلق به کردستان ایران.
آیا انستیتوی پاریس، برلین، استانبول و هولیر نمی‌توانند در مورد اندیشه و افکار و دیدگاهها و زندگانی این شخصیت بلندآوازه ملت کرد تحقیق و مطالعه و فعالیت نموده، سمینار برگزار کرده و آنها را منتشر نمایند؟
دوستان، همراهان و علاقمندان به دکتر قاسملو که نصف او هم مهارت و دانایی نداشتند بعد از فروپاشی کمونیزم نخست وزیر، رئیس جمهور، رئیس پارلمان، رئیس دانشگاه و مدیر کمپانی‌های عظیم گشتند. چرا هیچ کردی به دیدار آن اشخاص نیامد تا دوستی دکتر قاسملو با آنان را تداوم بخشد؟
دکتر قاسملو کسی بود که در دهها کشور جهان، هزارها دوست داشت، آنهم زمانی که موبایل و فاکس و ایمیل و غیره وجود نداشت. اما امروز که در اروپا صدها هزار کرد زندگی می‌کنند. چند دوست بزرگ داریم؟
س ـ یکی از آثار مهم دکتر قاسملو تز سوسیالیزم دمکراتیک می‌باشد که به عنوان شعار استراتژیک PDKI برای سیستم اجرای آینده کردستان ایران تصویب گردیده، شما به عنوان یک اقتصاددان این تز را به نسبت شرایط کنونی چکونه تجزیه و تحلیل می‌نمایید؟
پ ـ شخصی همچون دکتر قاسملو در فاصله‌ی زمانی اندک و زودهنگام متولد نمی‌شود، قبل از هر چیز او در خانواده‌ای ثروتمند چشم به جهان گشوده بود یعنی کمبودهای زندگی‌اش اندک بوده، اما برای بهترزیستن انسانهای تحت ستم و زیردست مبارزه می‌کرد. ضمناً او از منطقه‌ای با بافت متنوع نژادی، آیینی و مذهبی آمده بود در اطراف دریاچه‌ی ارومیه کردها به همراه آذریها و اقلیت‌های فارس و یهودی و مسیحی در کنار هم زندگی می‌کنند، همچنین شیعه و سنی و یهودی. بدین دلیل از همان ابتدای کودکی زندگی چندفرهنگی را تجربه و فرا می‌گیرد بعداً هم که به چکوسلواکی می‌آید و در اینجا کمونیسم رئال را می‌بیند، می‌شناسد و فرا می‌گیرد.
در موازات اینها شانس به او رو کرده و به عنوان دانشجو قدم به مشهورترین دانشگاه اقتصاد اروپای مرکزی می‌گذارد. استادانش بزرگترین و معروفترین متخصصان هستند همانهایی که بهار پراگ را پایه‌ریزی نمودند. کارشناسانی آنچنان توانمند هستند که تئوری تازه در خصوص اقتصاد سوسیالیستی ارائه می‌دهند و می‌گویند که تئوری "Karel Marx" کهنه گشته و لزوم بازتدوین‌اش را به تبادل‌نظر و بحث می‌گذارند و اظهار می‌دارند که اگر آنان کاری از پیش نبرند، کشورهای سوسیالیستی از هم پاشیده خواهند شد.
یعنی این صاحب‌نظران بدان حد توانا هستند که راهی نو به روی علم سوسیالیستی می‌گشایند یا می‌خواهند بگشایند. این اشخاص در روسیه، لهستان یا بلغارستان سر بر نمی‌آورند، بلکه در پراگ ظهور می‌کنند که همه آنان هم یا استاد دکتر قاسملو یا از دوستان او بوده‌اند.
بعداً در سال 1970 دکتر قاسملو به عراق و کشورهای خاورمیانه رفته و گرفتاریها، مشکلات و اقتصاد آنها را شناخته و امکان مطالعه و تجزیه و تحلیل آنها فراهم می‌شود. اما در این شرایط دوستان چکی دکتر قاسملو در پراک تحت کنترل پلیس قرار گرفته و امکان پیشرفت علمی آنان محدود می‌گردد. سرانجام دکتر قاسملو در سال 1977 به پاریس، سوئد و دیگر کشورهای اروپایی سفر می‌کند. در سوئد و آلمان از نزدیک با اقتصاد سوسیال دمکراتها آشنا می‌شود. در زمانی که انترنت نبود، فاکس و امکانات تلفنی نبود، انسان تنها می‌تواند اطلاعات را از کانال اصلی خودش بشناسد و به دست آورد.
بدین خاطر دکتر قاسملو این تئوری را از چک برای PDKI آورده بود زیرا بدون شک بهترین شکل و شیوه‌ی اقتصادی نه تنها برای ملت کرد، بلکه برای جهان می‌باشد. اگر آن نام از آن جدا گردد این تئوری روز به روز دنیای کاپیتالیستی را تحت تأثیر خود قرار خواهد داد. یعنی دکتر قاسملو و اهداف و دیدگاههایش 10 سال جلوتر از تیوریسین‌های اروپایی بوده است.
برای نمونه هم‌اکنون حکومت آلمان ـ که صدراعظمش خانم آنگلا مرکل از حزب محافظه‌کار است ـ تصمیم گرفته کارگران را در سهام شرکت‌های دولتی و شخصی سهیم نماید، یعنی کارگران در کمپانی‌هایی مانند: "Volkswayen"، "Marcedes"، "Simens" و غیره شراکت خواهند داشت. زیرا حداقل 10 سال است که اقتصاد آلمان تحت فشار قرار داشته و پیشرفتی ننموده است. به عنوان آخرین راه‌حل، آن دسته از اقتصاددانان هم که مخالف "سوسیالیزم دیمکراتیک" بودند چاره‌ی دیگری نداشتند ـ اگر نام‌اش را هم تغییر دهند ـ آن شروط را بپذیرند، زیرا برای گسترش و شکوفایی و توسعه اقتصادی، امری لازم و واجب می‌باشد.
این الگوی آلمان هم درست بودن تئوری سوسیالیزم دمکراتیک دکتر قاسملو را نشان می‌دهد، اما بدون شک دکتر قاسملو همیشه بسیار جلوتر از زمان خویش بوده و کمتر کسی را می‌توان یافت که چون او واقعیت‌های زمان خویش را درک کرده‌باشد.
اگر دکتر قاسملو فرانسوی، آلمانی یا چکی می‌بود فوراً جایزه نوبل را دریافت می‌کرد یا نخست وزیر و رئیس جمهور و... بود اما او کرد بود، کرد ماند و برای همیشه هویت کردی خود را برجسته کرده و محفوظ می‌داشت.
س ـ شما مدتی به عنوان پزشک به کردستان ایران آمده بودید، داستان این سفر چه بود؟
پ ـ در ژوئن 1979 من دانشگاه را تمام کرده و پزشک شده بودم، در آن هنگام جنگ رژیم خمینی بر علیه ملت کرد و PDKI آغاز گشته بود. حزب توده می‌خواست نیروهای PDKI را در موضع ضعف قرار دهد بدین خاطر کسانی چون غنی بلوریان می‌خواستند از PDKI انشعاب نموده و در صفوف مبارزان کرد کردستان ایران به رهبری PDKI جنگ و برادرکشی به راه بیاندازند. من به مدت 5 روز به شوروی سابق رفتم تا بلکه بتوانم با مسئولان دفتر سیاسی حزب کمونیست جماهیر شوروی گفتگو نمایم تا آنها از طریق حزب توده، نیروهای ملت کرد را دچار انشعاب و... نکنند. پنج روز خیلی زود گذشت لازم بود از آنجا خارج شوم اما من ماندم چون هنوز هیچ کس را ملاقات نکرده بودم. خطر ریسک غیرقانونی ماندن در مسکو بسیار بالا بود. اما با وجود این ماندگار شدم و با همکاری میرزا تونسه رشید، هزاران کرد شوروی سابق را اقناع نمودیم که نامه و تلگراف محکومیت و نارضایتی خود را برای دفتر سیاسی حزب کمونیست شوروی سابق بفرستند. چندین روزنامه‌نگار کرد و دوستان کرد جنگ کردهای کردستان ایران را پوشش دادند. بعد از این اقدامات بود که مسئول دفتر سیاسی، پریماکوف قبول کرد که با او ملاقات نمایم. من 26 سال عمر داشتم با "آوان"، فرزند زندیاد "امین اودله" بدان ملاقات رفتیم او مترجم ما بود، پریماکوف ـ که بعدها نخست وزیر شد ـ گفت: "رهبر شما دکتر قاسملو امروز از مهاباد متواری گشته است"، من خیلی ناراحت شدم، جوان و خون گرم بودم، به او گفتم: "رهبر من هچوقت در برابر دشمن میدان را خالی نمی‌کند، زمانی که در سال 1968 هم لشکریان شما به پراگ حمله‌ور شدند، فرار نکرد. اگر مهاباد را هم ترک کرده باشد به کوهستان رفته، تا به زن و بچه و شهر و مهاباد که برای ما مقدس است آسیبی وارد نگردد".
پریماکوف خیلی متعجب شده بود که من بی‌باکانه چنین پاسخی را به او دادم، گفت: "پروفسور قانات کوردو ـ که مشاور وی بود ـ همیشه می‌گفت که کرد مرد و سربدارند، اما من باور نمی‌کردم که چون دیوانگان نترس باشند. تو این روزها بدون ویزا در اینجا می‌مانی که مجازات این کار سنگین است. ابتدا به دفتر سیاسی می‌آیی و سپس خشمگین و عصبانی می‌شوی، مادام که تو آنقدر شجاع و نترس هستی، دستور می‌دهم که از شوروی خارج شده و اگر رهبر خود را دیدی به او بگو که ما نمی‌گذاریم حزب توده دیگرباره در صفوف حزب شما تضاد و آشوب به‌پا نماید".
من از آنجا به پاریس رفتم، جنگ در کردستان ایران سخت و شدید