|
|
|
|
شماره جدید کوردستان |
|

ارگان کمیته مرکزی
حزب دمکرات کردستان ایران |
|
|
|
|
.:: دبیرکل ::. |
|
متن سخنرانى دبيركل حزب، آقاى مصطفى هجرى در مراسم دوم بهمن
ماه
|
|
مردم گرامى كردستان
كادرها، پيشمرگها، اعضا و هواداران حزب دمكرات كردستان ايران!
مهمانان گرامى شركت كننده در مراسم يادبود شصتمين سالگرد تأسيس دولت جمهورى كردستان!
درود رهايى و آزادى بر شما! |
 |
|
همچنانكه همگان مطلعيد، شصست
سال پيش در چنين روزى، دوم بهمن ماه 1324 خورشيدى، دولت جمهورى كردستان در شهر
مهاباد تأسيس شد. بدين مناسبت صميمانهترين تبريكات خودم و رهبرى حزب را به ملت كرد
تقديم مىنمايم. تبريكات و درودهاى ويژهاى را نيز نثار شهر مهاباد، شهر جمهورى و
شهر قاضى مىكنم.
پس از شروع جنگ جهانى دوم در سال 1320، ارتش سرخ از شمال و ارتش بريتانيا و آمريكا
از جنوب، ايران را به تصرف خود درآوردند و در نتيجه رژيم رضا شاه بدون هيچ مقاومتى
سرنگون گرديد. حذف حاكميت ظالمانهى رضاشاه منجر به ايجاد فضاى نسبتاً آزاد گرديد و
تشكلهاى سياسى توسعه يافتند. در چنين شرايطى كه جنوب كردستان ايران از سوى آمريكايىها
و بريتانيايىها تصرف شده بود و در قسمت شمالى آن تا شهر اروميه تحت حاكميت ارتش
سرخ قرار داشت، منطقهى مهاباد، منطقهاى آزاد بود كه هيچكدام از اين نيروها در آن
حضور نداشتند.
ادامهى اين وضعيت و نهادينهشدن آزاديهاى دمكراتيك در ايران و همچنين شكست آلمان
نازى و فاشيستها، زمينهى تأسيس حزب دمكرات كردستان ايران به مثابه حزبى پيشرو و
پاسخگوى شرايط نوين آن زمان را فراهم آورد. حزب دمكرات كه در 25 مردادماه 1324
تأسيس شد، در دوم بهمن همان سال " دولت جمهورى كردستان" را در شهر مهاباد بنيان
نهاد.
يكى از ويژگيهاى جمهورى كردستان اين بود كه از رهبرى متشكل و متحد حزب دمكرات
كردستان ايران آبرومند بود، و اين براى اولين بار در تاريخ ملت كرد بود كه حزبى
پيشرو و دمكرات، قدرت سياسى منطقهاى را در نوع جمهورى آن به معناى حاكميت مردمى در
اختيار داشت. جمهورى كردستان به مثابهى حكومتى مدرن در منطقهاى عقب افتاده براساس
اصول دمكراسى، حقوق ملى و عدالت اجتماعى ايجاد گشت.
حكومتى مدرن بدين مفهوم كه اگر در جنبشهاى قبلى قدرت در اختيار رئيس قبيله، فردى
مذهبى يا يك فئودال قرار داشت، اين حكومت را، حزبى مدرن كه رهبرى آنرا رئيس جمهورى
انديشمند و نخبهى ملت، يعنى پيشواى زندهياد قاضى محمد برعهده داشت، اداره مىكرد.
يكى از وجوه تمايز اين دو نوع حاكميت اين است كه جنبشهاى گـذشته در اكثر مواقع به
گونهاى سريع گسترش يافته، منطقهاى وسيع را تحت كنترل قرار دادهاند، اما با ازبين
رفتن رهبر، همه چيز خاتمه يافته و حاكميت ازهم پاشيده شدهاست، در حاليكه با سقوط
جمهورى كردستان و اعدام رئيس جمهور و ساير دلاورمردان اين جمهورى، نه تنها جنبش
متوقف نگشته و از بين نرفت، بلكه جمهورى و ارزشهاى متعالى و انسانىاش به سمبل
مقاومت و راهنماى راه پرافرز و نشيب مبارزه جهت دستيابى مجدد به دستاوردهاى باارزشى
تبديل شد كه جمهورى به مردم كردستان اعطا كرده بود.
يكى ديگر از نشانههاى مدرن بودن جمهورى، انترناسيونال بودن آن مىباشد. اين حكومت
برخلاف اكثر حاكميتهاى گـذشتهى جنبشهاى كرد، تنها حقوق اقليتهاى ملى و مذهبى را
تضييع نمىنمود و آنها را مورد اذيت و آزار قرار نمىداد، بلكه آنها در طول مدت
جمهورى داراى كليهى حقوقى بودند كه كردها از آن برخوردار بودند. جمهورى بشدت از
يهوديها، ارمنيها و تركهايى كه تحت حاكميت جمهورى مىزيستند حمايت مىنمود. علاوه
بر اينها، با تركهاى همجوار و به ويژه با حكومت ملى آذربايجان ارتباط خوبى برقرار
كرده بود.
وجود آزادى در همهى ابعاد آن در طول عمر كوتاه جمهورى از نشانههاى بارز مدرن بودن
جمهورى مىباشد. آرچى روزولت آمريكايى كه در عصر جمهورى براى ديدار به مهاباد مىرود،
مىگويد: "چيزى كه تعجب آدمى را برمىانگيزاند، فضاى آزادى است كه در مهاباد وجود
دارد" .
ايجاد اتحاديهى زنان و اتحاديهى جوانان، آنهم در ساختار قبيلهاى جمعيت كردستان در
عصر جمهورى كه بيش از 95% شهروندان بىسواد بودند و ديگر برنامههاى مشابه آن، نشان
از نوانديشى و تلاش براى پرورش مردم در راستاى نيل به آيندهاى درخشانتر و پر از
سعادت دارد. از اين روست كه مشاهده مىكنيم كردهاى ساير بخشهاى كردستان نيز با
هزاران اميد و آرزو به مهاباد روى مىآورند و صميمانه به جمهورى خدمت مىنمايند.
نمونهى بارز اين همكاريها، بارزانىها مىباشند، آنها منظمترين نيروى پيشمرگ
كردستان بودند كه تا روزهاى پايانى در جبههى سقز كه يكى از مهمترين جبهههاى نيروى
پيشمرگ عليه ارتش رژيم شاه محسوب مىشد، مقاومت كردند و قهرمانىهاى فراوانى را به
ثبت رساندند. البته كه جمهورى هم به ديدهى مهمان به آنها نمىنگريست، بلكه آنها را
صاحب خانه قلمداد مىكرد.
خواهران و برادران عزيز!
دليل اينكه پس از گـذشت شصست سال، هنوز ياد و خاطرهى جمهورى از سوى مردم كردستان
در كردستان ايران و ساير بخشهاى آن پاس داشته مىشود، به همان اصول پيشرفته و مدرنى
باز مىگردد كه جمهورى برمبناى آنها بنيان شده بود كه مهمترين آن حقوق ملى ملت كرد
در شكل خودمختارى مىباشد. در اين شيوهى حاكميت، ملت كرد و ساير مليتها از ادارهى
منطقهى محل زندگى خود برخوردار خواهند شد و در ادارهى ايران نيز به نسبت جمعيت و
براساس قانون شركت خواهند داشت. اين خواست دهها سال پس از تأسيس جمهورى نيز، خواست
اصلى جنبشهاى كرد در بخشهاى گوناگون به شمار مىرفت و حتى حزب دمكرات كردستان ايران
نيز تا كنگرهى سيزدهم خود كه در تيرماه سال 2004 برگزار شد، شعار اصلىاش "
دمكراسى براى ايران و خودمختارى براى كردستان" بود كه در اين كنگره و پس از تحليل
تحولات جهانى و منطقهاى، فدراليزم را به عنوان شعار خود انتخاب نمود.
به طور خلاصه، ارزشهايى مانند دمكراتيزاسيون، آزادى، حقوق بشر و عدالت كه در اين
عصر سيماى جهان را تغيير داده و به عنوان فرآيندى سريع در حال ايجاد جهانى نوين مىباشند،
شصست سال پيش از اين در جمهورى كردستان مشاهده مىشوند.
شايد در اينجا اين پرسش مطرح شود كه اگر جمهورى كردستان داراى چنين ارزشهاى مدرن و
انسانى بود، پس چرا سقوط كرد؟در پاسخ به اين پرسش عوامل گوناگونى ذكر گرديدهاند،
اما مهمترين آنها را در تحليل اوضاع بينالمللى، منطقهاى و داخلى عصر جمهورى مىتوان
يافت، كه در اينجا به طور خلاصه به آنها خواهيم پرداخت.
پس از پايان جنگ دوم جهانى، در سطح بينالمللى، ما با سيستمى روبرو شديم كه قصد
داشت در چهارچوب دو گفتمان غالب، يعنى سوسياليسم و سرمايهدارى، ساختارى را بنا نهد
كه همهى بازيهاى سياسى و رفتارهاى جهان را در چهارچوب اين دوگفتمان تعريف كند. يكى
از ويژگيهاى اين دو گفتمان اين بود كه تمام تلاشهايى كه در جهت كمك به جنبشهاى
آزاديخواهانه صورت مىپـذيرفت در راستاى ايجاد نوعى تعادل ميان اين دو گفتمان بود.
بازيگران مؤثر در ايجاد اين تعادل سياسى، حاضر نبودند هيچ هزينهاى را براى
ارزشهايى مانند آزادى و دمكراسى بپردازند. يعنى استفاده از آزادى و دمكراسى از سوى
هركدام از طرفها، فقط در راستاى محدود سازى وسعت فعاليتها و منافع طرف ديگر صورت مىگرفت.
در اينجا آزادى و دمكراسى تنها درحد شعار مشوق جنبشها بودند و عملاً هيچ نيرويى
حاضر به پرداخت هيچ هزينهاى براى تحقق اين ارزشها نبود. در عين حال، نظام
بينالمللى از ساختارى حمايت مىكرد كه در ظاهر و به اسم دولت، نمايندگى همهى امور
را در اختيار داشت.اين عامل در جهان سوم به هيچ وجه بيانگر شرايط اين جوامع نبود و
آزادى و دمكراسى تنها در چهارچوب دولت معنى پيدا مىكرد.
بنابراين فضاى سياسى سيستم جهانى آن دوران با ديدگاه جمهورى كردستان هماهنگ نبود و
انديشههاى جمهورى از نظر محتوى با نظام بينالمللى در تباين قرار داشت. آزادى و
دمكراسى در آن عصر تنها در چهارچوب همپيمانى و به منظور ابراز مخالفت در برابر
طرفهاى ذينفع معنا مىيافت. يعنى متحدين سرمايهدارى تا زمانى خود را آزاديخواه
معرفى مىكردند كه موفق به كسب امتيازى از قطب سوسياليستى مىشدند و در مقابل،
جريانهاى سوسياليستى تا زمانى از استثمارشدگان حمايت به عمل مىآوردند كه وسعت
فعاليتها و منافع سرمايهدارى به خطر مىافتاد و منافع اتحاد شوروى تحقق مىيافت.
در سطح منطقهاى، جمهورى در منطقهاى جغرافيايى بنياد گشت كه در تعريف خاورميانه
ناميده مىشد. اين منطقه كه چهارچوب و ساختار آن پس از جنگ اول جهانى براساس دولت ـ
ملت بنا شده بود، پس از جنگ دوم جهانى نيز به همين روند ادامه داد و در چهارچوب
نظام بينالمللى پس از جنگ، همهى بازيهاى سياسى با رعايت اين دولتها اجرا مىشدند،
دولتهاى خاورميانه موفق به تثبيت خود شده بودند و روزبهروز به حاكميت انحصارى خود
ادامه مىدادند. هركدام از اين دولتها، خود را طرفدار غرب يا اتحاد شوروى مىشمردند
و با ايجاد چنين اتحادى، هرگونه تلاشى در راستاى آزادى و دمكراسى را سركوب مىنمودند.
ايران، تركيه، سوريه و عراق از نمونههاى برجستهى اين قبيل دولتها به شمار مىروند.
هيچ گفتمانى در خارج از منطقه نيز وجود نداشت كه در تغيير اين شرايط بازبينى كند يا
به آن خاتمه بخشد. بطور خلاصه مىتوان گفت كه در خاورميانه، آزادى و دمكراسى كاملاً
غريب بودند.
اما در سطح داخلى، (منظور دولتهايى مىباشد كه كردستان ميان آنها تقسيم شدهاست.)
ساختار سياسى اين دولتها، برآمده و نمايانگر بخشى از ساختار جمعيتى اين كشورها بودهاست،براى
مثال، تركيه سمبل ترك، ايران سمبل فارس و عراق سمبل عرب بودند. ساختار اين
كشورهاحول محور تكصدايى در گردش بوده و تنها پاسخگوي منافع و نيازهاى بخشى از جامعه
بود. ساختار سياسى تحت هيچ شرايطى نمايانگر كليهى تركيب جمعيتى درون جامعه نبوده و
ديالوگ و پلوراليزم در اين كشورها از ارزش و بهايى برخوردار نبودند. در ساختارى كه
عرب، فارس و ترك همه چيز را تحت لواى تماميت ارضى كشورهايشان سركوب مىكردند، چگونه
آزادى و دمكراسى مىتوانست در منطقهى محدودى همچون كردستان اعلام وجود كند.؟
مجموع اين عوامل به علاوهى عقبافتادگى ملت كرد در آن دوران كه خود محتاج بحث و
گفتارى مفصل مىباشد، شرايط سقوط جمهورى كردستان را فراهم نمودند. در واقع، حملهى
لشكر شاه در آذرماه سال 1325 به مهاباد و سقوط جمهورى نتيجهى آن شرايط سياسى داخلى
وخارجى بود كه خارج از ارادهى ملت كرد و مردم مهاباد شكل گرفته بودند و در خلاف
جهت تداوم جمهورى به پيش مىرفتند.
با اين وجود، در حالى كه تأسيس جمهورى اميد بزرگى را به ملت كرد در كردستان ايران و
ساير بخشهاى آن بخشيد و هويت كرد را ازنو احيا نمود و اگرچه سقوط جمهورى در مقطعى
مردم را مبهوت نموده و آنها را در ماتم از دست رفتن جمهورى نوبنياد و اكثر شخصيتهاى
نامدار جمهوريشان و در رأس همهى آنها، پيشوا قاضى فرو برد، اما حزب مؤسس جمهورى،
حزب دمكرات كردستان، شكست نخورد، و با وجود مابين موانع و سدهاى فراوانى. كه در طول
شش دههى اخير از سوى دشمنان بر سرراه آن ايجاد شده است، با اهداى هزاران قربانى
ديگر از بهترين فرزندان خود، همچنان سربلند در برابر تاريخ و ملت خود گردن
برافراشته و كوشيده است كه مجدداً يك جمهورى فدرال را براى ملت كرد كه تشنهى رهايى
است با همكارى و همصدايى تمام نيروها و جريانهاى ريشهدار كرد در كردستان ايران
برمبناى ارزشها و اصول "جمهورى كردستان" بنا نهد.
هموطنان گرامى!
روند رويدادها و تحولات در ايران و منطقه، از زمان تأسيس جمهورى تاكنون در جهات
مختلف در حركت بودهاست، در حالى كه در عراق همسايهى ايران، حاكميت بعث سرنگون شده
و خواهران و برادران كردمان در آنجا به قسمتى از حقوق مليشان در شكل فدرالى شادكام
گشتهاند و در ديگر حكومتهاى منطقه ، مانند تركيه نيز دريچهاى به روى آزاديها
بويژه حقوق كردها گشوده شدهاست، در كشور ما ايران، حاكميت قشرى عقب افتاده كه دين
را به خدمت منافع خود گرفته و عنوان جمهورى اسلامى ايران را برآن نهادهاند،
جايگزين رژيم استبدادى پادشاهى شده و كشور را به عقب برگرداندهاست، در اين حكومت
كه برخلاف آنچه كه از عنوانش برمىآيد، نه جمهورى و نه اسلامى است و نه ارتباطى با
مردم ايران دارد، سخنى از آزادى، دمكراسى و حقوق ملى در ميان نمىباشد. آنها علاوه
براينكه هيچگونه حقوقى براى مردم ايران قائل نمىشوند، از حذف ملتى مانند
اسرائيليها از روى كرهى زمين سخن مىگويند، از تروريزم حمايت به عمل آورده و عليه
صلح و آرامش در منطقه مىباشند.
ما در اين روز تاريخى، يكبار ديگر تأكيد مىنماييم كه ملت كرد در كردستان ايران و
حزب مؤسس جمهورى كردستان در جبههى ضدتروريزم مىباشد، طرفدار همزيستى و متمدنانه
با همسايگانش بوده و پايبند به همهى ارزشهاى انسانى است سازمان ملل متحد به آن
معترف است.
ما براين اعتقاد هستيم كه اتحاد نيروهاى دمكراتيك همهى مليتهاى ايران از جمله
كردستان عليه رژيم ايران در چنين شرايطى از وظايف عاجل هرايرانى ميهنپرست بيزار از
قدرت حاكم بر اين كشور مىباشد، در اين راستا، ما پيشگام همكاريها بوده و هستيم، و
ايجاد كنگرهى مليتهاى ايران فدرال كه چندين نيروى مليتهاى ايرانى مانند عرب، بلوچ،
تركمن و كرد را گرد هم آوردهاست، مصداق اين مدعاست.
در مناسبت ياد و خاطرهى شصتمين سال تأسيس جمهورى كردستان، به روان پاك پيشواى
هميشهزنده، قاضى محمد رئيس جمهور، همهى فرزندان باوفايى كه در كنار ايشان و در
راه جمهورى سخاوتمندانه جان خود را فدا نمودند درود مىفرستيم.
گرامى باد ياد"جمهورى كردستان"
پيروزى ازآن ملت كرد و همهى مليتهاى تحت ستم ايران |
|
|
این صفحه را برای دوستان خود میل
کنید. |
|
|
|
|
|
|