کوردی    Kurdî

صفحه‌اول   اخبار    سیاست    اندیشه    حقوق‌بشر    اجتماعی    اسناد    دبیرکل    تماس با ما

رهبران شهید

پیشوا قاضی محمد

دکتر عبدالرحمن قاسملو

دکتر صادق شرفکندی

 

شماره جدید کوردستان

ارگان کمیته مرکزی

حزب دمکرات کردستان ایران

 

دیگر سایت ها

:: دفتر نمایندگی حزب در خارج از کشور

:: کنگره ملیتهای ایران فدرال

:: سایت دبیرکل حزب

:: اتحادیه زنان دمکرات

:: سایت تلویزیون تیشک (TISHK TV)

:: رادیو صدای کردستان ایران

:: اتحادیه دانشجویان دمکرات

:: سایت اتحادیه جوانان

:: خبرگزاری کوردستان میدیا

.:: دبیرکل ::.

 

دزد چون با چراغ آید گزیده‌تر برد کالا

 

02-07-1386
مصطفی هجری
هدف از نوشتن این مقاله اینست که:
کشورمان و منطقه‏ی خاورمیانه روزهای بسیار حساسی را سپری می‏کنند. دشمنان دمکراسی و آزادی از هر نوع و با هر دیدگاهی متحد شده‏اند تا هرگونه روزنه‏ی امید به رهایی ستمدیدگان در منطقه را خاموش سازند و بذر یأس و ناکامی در برابر واپسگرایی و ارتجاع را در قلب ملتهای بپاخاسته

 بکارند. بیایید همه هشیار باشیم تا نگذاریم که گرگهای میش‏روی، یکبار دگر ما را ساده‏لوح بشمارند و راه غلط و منتهی به پرتگاه را به عنوان راه مستقیم به ما تلقین کنند.

با نگاهی به تاریخ دو طبقه‌ی ستمکار و تحت ستم، به‌ویژه طی یکصد سال گذشته به این نتیجه می‌رسیم که ظالمان به نسبت زمان و هر بار به نحوی از ستمدیدگان زهر چشم می‌گیرند تا اوامر آنها را اطاعت نموده و خواهان رهایی خود نباشند. سراسر تاریخ بشریت مملو از کشتار، زندانی و شکنجه‏نمودن رهایی‌طلبان توسط ستمکاران است. در تاریخ هر ملتی نیز قهرمانان زیادی ظهور کرده‌اند که علیه ستمکاران پرچم مقاومت برافراشته، حقوق ستمدیدگان را طلب کرده، با ستمکاران به تقابل پرداخته و در آن راه دچار مرگ، هتک حرمت و... شده‌اند. لیک در جریان این مقاومت و تقابل هیچکدام از طرفین عقب ننشسته‌اند و جهت به تسلیم واداشتن طرف مقابل از هر راهکار و توطئه‌ای بهره جسته‌اند.
از جمله راههایی که ستمکاران به منظور رام‏کردن ستمدیدگان از آن استفاده کرده‌اند، فریب‏دادن و به بیراهه‏کشاندن آنان بوده است، به نحوی که حاکمیت صاحبان زور و ظلم و اجحاف آنان را امری برگرفته از قانون طبیعت، احکام دینی، عرف قبیله‌ای و... به حساب آورند و بدین ترتیب مردمی آرام و بی‌اراده برای سواری صاحبان زور بپرورانند. این روش به طور کلی هنگامی مورد استفاده قرار گرفته است که سرکوب و قلع‌وقمع کارساز نبوده و تخت حاکمیت ستمکاران از طرف ستمدیدگان به مخاطره افتاده باشد. تاریخ یونان باستان مملو از اینگونه قوانین و مقررات است.
زورمداران در این شرایط همیشه به افراد اندیشمندی متوسل شده‌اند که در مقابل منافع و مصالح خود که توسط ستمکاران تأمین می‌شد، حاضر به پشت‌کردن به مردمشان و توجیه زورمداران به عنوان اشخاص محق و مشروعیت‌دادن به آنها از طریق تعبیر، سخن‌وری، احکام دینی و... بودند. عواقب مخرب اینگونه عملکردها، از قلع‌و‌قمع توسط ستمکاران مخرب‌تر بوده و بعضی اوقات باعث گردیده آزادسازی ستمدیدگان صدها سال به تعویق بیافتد.
در ایران دوران سلطنتی، تعداد قابل ملاحظه‌ای از شخصیت‏های مذهبی که از دربار شاه حقوق و مزایا می‌گرفتند، پادشاه را به مثابه سایه پروردگار بر روی زمین (ظل‌الله) به مردم معرفی می‌کردند و مردم را اقناع می‌کردند که از لحاظ دینی موظفند که از فرمان پادشاه و قوانین او پیروی کنند و اینکه گردن ننهادن به امر او، گردن ننهادن به امر خداوند است.
در تاریخ جامعه کردستان و در هر منطقه‌ای نمونه‌های گوناگونی از این نوع به چشم می‌خورند. خود من نمونه‌ای را در منطقه‌ی سلدوز که در آنجا ساکن بوده‌ام، دیده‌ام، قبل از اصلاحات ارضی در سالهای 42ـ1341 خورشیدی که کدخدای روستا مردم را به بی‌گاری خان می‌بردند و مردم به نحوی از انحا ابراز اعتراض می‌کردند، آخوند روستا معترضین را سرزنش می‌کرد و اعتراض آنها را نافرمانی در برابر شرع اسلام قلمداد می‌کرد. حتی پس از اصلاحات ارضی از سوی شاه که زمینهای خانهای بزرگ میان کشاورزان تقسیم گشت، بعضی از آخوندها به مردم می‌گفتند که طاعت و عبادت آنها مورد قبول خداوند بزرگ قرار نمی‏گیرد، زیرا زمینهایی که بر روی آن نماز می‏خوانند متعلق به خانهاست و اکنون غصب شده‌اند و عبادت بر روی زمین غصبی صحیح نیست. از طریق چنین تبلیغاتی کشاورزان مستمند را دچار سردرگرمی می‏کردند و به همین دلیل زمانی که تحت اجرای اصلاحات ارضی، زمین‏ها به کشاورزان تعلق گرفته بود، کم نبودند شمار کشاورزانی که دارای اعتقادات مذهبی قوی بودند و می‏خواستند طاعت و عبادتشان بر روی زمینشان مورد پذیرش قرار گیرد، برای مدتی طولانی کلیه رسوم پیشین را به جای می‏آوردند و حق مالکیت و... را پیش مالک قبلی برده و به او تقدیم می‏نمودند.
علاوه بر توجیه‏گران مذهبی برای ادامه حاکمیت زورمداران، اشخاص تحصیل‏کرده، عالم به روانشناسی مردم و سخنور در راستای منحرف‏نمودن مردم و محق نمایاندن ظالمان در هر دورانی به نوعی در خدمت دستگاه ظلم و ستم بوده‏اند. در دوران حاکمیت سلطنتی بدین منظور گاهاً از شخصیتهای روشنفکر و تحصیل‏کرده‏ای استفاده می‏کردند که قبلاً علیه نظام سلطنتی به مبارزه برخواسته و حتی زندانی شده بودند. در زندان و تحت شکنجه شخصیت آنها را خرد می‏کردند و سپس به وسیله‏ی اعطای پول و انتصاب آنان به مسئولیتهای عالی در دستگاه حکومتی، آنها را تطمیع و به ثناگوی خود مبدل می‏کردند. افراد مزبور بیشتر در مؤسسات و دستگاههای رسانه‏ای مانند روزنامه، رادیو و تلویزیون مشغول به کار می‏شدند تا به تعریف و تمجید از حاکمیت بپردازند. رژیم استبدادی سلطنتی را همچو حکومتی مترقی و عادل به مردم معرفی می‏کردند و احداث یک جاده کم‏ارزش برای یک روستا و یا ساختن مدرسه‏ای در مکانی را آنچنان بزرگنمایی می‏کردند که فردی ناآگاه نسبت به اوضاع چنین می‏پنداشت که کشور ایده‏آلی است.
رژیم جمهوری اسلامی نیز که از جمله نظامهای مرتجع و قرون وسطی‏ای به شمار می‏رود، جهت حفظ حاکمیت خود بر مردم معترض ایران و از جمله آنها مردم کرد، از این تجارب سود جسته است. می‏توان گفت رژیم در این عرصه از همه نظامهای توتالیتر ماقبل خود کارآمدتر و باسابقه‏تر است. این رژیم از همان بدو امر به هدف کسب مشروعیت برای حاکمیتش، از نیرو و توانایی فکری عوام‏فریبانه‏‏ی دهها و صدها هزار آخوند و همه وسایل ارتباط جمعی کشور و حتی منبر مساجد استفاده کرد و بدین‏ترتیب موفق به شستشوی مغزی جوانان شد تا توانست صدها هزار از آنان را برای خنثی‏نمودن مینهای میادین جنگ 8 ساله‏ی ایران و عراق به کشتن دهد و یا گروه گروه جوانان فریب‏خورده را مسلح کرد و به کردستان، ترکمنستان و سایر مناطقی از ایران که صدای حق‏طلبی مردم ستمدیده از آنها به گوش می‏رسید، اعزام نمود تا آزادیخواهان را به اتهام ضدانقلاب، جاسوسی آمریکا و شوروی، تجزیه‏طلبی، کافر و... قتل‏عام کنند.
حتی موفق شد در میان ملیتهای حق‏طلب جمعی افراد ناآگاه را آماده کند و با اعطای مبلغی پول و امکانات مناسب زندگی فریب دهد و به جان هم‏نژادی و هم‏ملیتی‏های خودشان بیاندازد، هم‏نژادی و هم‏ملیتی‏هایی که برای تأمین حقوق انسانی خود به مبارزه با رژیم می‏پرداختند. ما همگی آن دورانها را در کردستان شاهد بوده‏ایم و متأسفانه اکنون نیز شاهدیم.
اما رژیم بعد از بیست‏وپنج سال مقاومت در برابر مردم و بکارگیری این ترفندها نه‏تنها در اهداف خود که به سکوت‏واداشتن مردم معترض بود موفق نشد، بلکه روزبه‏روز فریاد اعتراض بلندتر شد و این صدا به کمک ارتباطات سریع دوران به گوش همه مردم جهان رسید. لذا اینبار لازم بود اشخاصی از درون هر کدام از ملیتهای تحت ستم و محروم، به داد رژیم برسند که ظاهر متفاوتی از آخوندها را داشتند. افرادی که دارای تحصیلات عالیه در دانشگاهها و مجهز به تئوریهای جدید باشند و در هر جایی که تئوری آخوندها کم آورد، از تئوری تئوریسنهای گذشته، خواه ایرانی باشد و خواه خارجی سود جویند، به طور خلاصه افرادی که جزو روشنفکران محسوب گردند تا به زبان روشنفکری مغز جوانان و فرزندان هشیار ملتشان را تسخیر کنند ـ دزد چون با چراغ آید گزیده‏تر برد کالا ـ و به آنها اینگونه القا کنند که قهرمانان ملتشان که در گذشته در احزاب اپوزیسیون برای دستیابی به حقوق ملتشان فعالیت کرده‏اند و در آن راستا جانفشانی نموده‏اند، در اشتباه بوده‏اند و نمی‏بایست آن خط‏مشی را برمی‏گزیدند، بلکه بهتر این بود که از روز اول روی‏کار آمدن جمهوری اسلامی ایران تسلیم خواست حاکمان می‏شدند، در اینصورت رژیم مردم را مورد ترحم قرار می‏داد و حقوق آنان را تقدیم می‏نمود.
ما در حال حاضر هر روز در رسانه‏های همگانی در مورد کردستان همانند سایر مناطق ایران شاهد چنین تبلیغاتی هستیم که اشخاص به اصطلاح روشنفکر به خورد مردم می‏دهند. این گروه به اصطلاح روشنفکران مبارزه مردم در صفوف احزاب مبارز علیه جمهوری اسلامی را کاملاً نفی می‏کنند، لذا به طور مستقیم و یا غیرمستقیم به سرکوب و بی‏عدالتی‏هایی که رژیم نسبت به مردم معترض روا می‏دارد، مشروعیت کامل می‏بخشند. من در این قسمت از مقاله خود فقط به چند نمونه از این طرز تلقی اشاره می‏کنم که کردهای روشنفکر! در نوشته‏های خود از آن بحث می‏کنند:
حسین محمد‏زاده می‏نویسد: "اگر به جمع‏بندی مقالات هوشمند (احسان) در ویژه‏نامه چشم‏انداز 1و2 و مجله گفتگو در مورد کردستان بپردازیم هسته‏ای اینچنینی خواهد داشت، کرد وجود ندارد کردها وجود دارند. قوم به معنای خویشاوندی است. فرهنگ آنها پاره پاره است. جنبش محسوب نمی‏شوند، احزاب آنها دسیسه خارجی‏ها هستند. جمهوری مهاباد توسط انگلیسی‏ها، حزب هیوا توسط روس‏ها درست شده است، رهبران آنها مجرم هستند، قاسملو صهیونیست، بعثی است، قاتل احمد توفیق است، قاضی محمد گرجی است، لباس روس می‏پوشد و ... ".(1)
"عرفان قانعی‏فرد می‏گوید: "در ابتدای امر ـ یعنی ایام انقلاب ـ قبل از آنکه دولت را به خود و خود را به ایشان چنین معرفی کنیم، ما چرا باید چنین خام رفتار کنیم و با داد و قال طرف مقابل را به چوب و چماق بالای سر بردن تشویق کنیم؟"(2)
"ندانم‏کاری کردیم، نه فهم سیاسی داشتیم و نه ذهن و حافظه‏ی تاریخی و ابزار دست قدرت و بازیچه آمر و قدرت شدیم، کاری بنیادی و تخصصی و تأثیرگذار هم نکردیم، دیگر در این عرصه شطرنج توقع برد داریم؟".(3)
"باید پذیرفت که حرکت سیاسی در کردستان معاصر، دیگر دغدغه فراگیر لایه‏های مردم نیست و تا فرهنگ‏سازی و شناساندن هویت درست صورت نگیرد، طبعاً سیاست موفقی فراتر از ملوک‏الطوایفی و عشایری‏بودن هم ظهور نخواهد کرد".(4)
"اما به جای یک شبکه ماهواره و روزنامه و... اگر صدها برابر تقویت شوند فقط عرض خود می‏برد و زحمت مردم کردان را افزونتر می‏کنند... دیگر مردم تاوان ندانم‏کاری و جهالت آنان را نخواهند داد... چون ایشان از مردم و حرکت جامعه به‏دور افتاده‏اند و چون دست به سلاح برده‏اند و خود را معاند نامیده‏اند، نمی‏توانند در حرکت‏های اجتماعی و فرهنگی و سیاسی داخل جامعه نفوذی داشته باشند". (5)
واضح است که آقای قانعی‏فرد تنها احزاب را نفی نمی‏کند، بلکه در مورد آگاهی مردم کرد هم کلاً شک دارد و معتقد است: "در کردستان ما کسی، چندان کتاب و روزنامه و مطلب نمی‏خواند و بعد ـ بنا به ترازوی عقل و میزان درک و فهم شخصی خود ـ راجع به آن اظهارنظر هم می‏شود، درباره مسائل شخصی فرد پدیدآورنده هم قضاوت می‏کنند و حکم هم صادر می‏نمایند... این طنز ماجرا، نشانه خلاء عقلانیت و ضعف فرهنگی در مقیاس کلی است...".(6)
فاروق کیخسروی نیز در نوشتارها و سخنانش همه تلاش و سعی خود را بکار گرفته تا به هجوم جمهوری اسلامی به کردستان و جنایتهای خلخالی و سایر فرماندهان کوچک و بزرگ رژیم در کشتار و به آتش کشیدن، مشروعیت ببخشد. من در اینجا فقط یک نمونه را به عنوان مشتی از خروار ارائه می‏دهم: "در شرایطی که می‏توانستیم در فضای آزاد پس از پیروزی انقلاب اسلامی طعم و مزه دمکراسی و مردم‏سالاری را چشیده و به قول مرحوم دکتر قاسملو با تمرین دمکراسی جامعه استبدادزده ایران و کردستان را به یکی از جوامع نمونه دنیای امروز تبدیل کنیم، با سوءاستفاده از آزادیهای کسب‏شده پس از سقوط رژیم استبدادی شاه کردستان را به جولانگاه تاخت‏وتاز عوامل استبداد تبدیل کردیم و شرایطی را فراهم آوردیم که رژیم جدید هم با توسل به نیروهای نظامی و انتظامی برای ایجاد امنیت منطقه کردستان را بیش ‏از پیش به یک منطقه میلیتاریزه‏شده تبدیل نماید". (7)
عبدالله رمضان‏زاده در مصاحبه‏ای، هنگامی که با این سؤال مورد خطاب قرار می‏گیرد که "اگر قومیتها از لحاظ قانونی اجازه تأسیس حزب ندارند، چطور شما اظهار داشتید که احزاب اپوزیسیون کردی (دمکرات و کومله) اسلحه را زمین بگذارند و بیایند کار سیاسی بکنند؟".
پاسخ می‏‏دهد: "وقتی شما اسلحه را کنار گذاشتید این دیگر مشکل حکومت است که باید مشکلشان را حل کند. دیگر مشکل گروه‏های کردی نیست الان حکومت مرکزی توجیه دارد برای سرکوب گروه‏های کردی برای اینکه مسلح هستند. روزی که این اسلحه را کنار گذاشتند مشکل دولت مرکزی شروع می‏شود که باید تعیین تکلیف کند با کسانی که قصد فعالیت سیاسی قانونی دارند. این به خواست اول گروه‏ها و مشکل اول حکومت مرکزی تبدیل می‏شود که باید حلش کند".
سؤال: "اما دولت مرکزی این خواسته‏ها را غیرقانونی می‏داند. یعنی شما بر اساس این قانون حق فعالیت ندارید که به مسئله شما رسیدگی کند.
جواب: به هر حال شما یک خواسته‏ی سیاسی مدنی دارید برای تشکیل یک جمع که یک خواسته سیاسی تحقق پیدا کند، مسئله اول دولت مرکزی این است که مشکل شما را حل بکند. این مسئله دولت مرکزی است دیگر مسئله گروه‏های کردی نیست. دیگر انتقادی به گروه‏های کردی وارد نمی‏شود. تا آن زمان هم می‏شود در چهارچوب احزاب ملی هم فعالیت کرد". (8)
آیا اظهارات مذکور از عدم‏آگاهی ناشی می‏شود؟
نویسندگان اینگونه مقالات و افراد مشابه دیگر نیز کسانی نیستند که از ایران دور باشند و اخبار و موضوعات رژیم جمهوری اسلامی را فقط از روزنامه‏ها مطالعه کنند، یا از تلویزیون ببینند و بشنوند ـ هرچند کسی که در مورد ایران فقط روزنامه‏ها را مطالعه کند، اینگونه اظهارات را به سخره می‏گیرد. آقای قانعی‏فرد خود نیک می‏داند که درد ملت کرد و سایر ملیتهای ایران و آنچه که اکنون از سوی جمهوری اسلامی بر آنها می‏رود، ناشی از این نیست که در آغاز به دفاع مسلحانه از حقوق ملی‏اشان برخواسته‏اند ـ چرا که چنانچه ملت کرد به زعم ایشان این گناه! کبیره را مرتکب شده است که اگر جمهوری اسلامی هم از آن گذشت کند، آقای قانعی‏فرد از آن نمی‏گذرد ـ ملت عرب در اهواز، بلوچها، ترکمنها و ترکها که مرتکب این گناه کبیره نشده‏اند، پس چرا به حقوق ملی خود نرسیده و در میدان شطرنج بازی را نمی‏برند؟ آنها که اسم خود را "معاند" ننامیده‏اند.
یا آقای کیخسروی خوب می‏داند که بعد از پیروزی انقلاب فضای آزاد وجود نداشت، بلکه این پاکسازی دانشگاهها و شروع مأموریت خلخالی در کردستان بود. آقای کیخسروی بسیار خوب در جریان است که یاران و همفکرانش با وجود اینکه در شرایط بسیار حساسی تحت عنوان "حزب دمکرات کردستان ایران ـ پیروان کنگره چهارم" از حزب دمکرات کردستان ایران که از نیروهای اصلی مخالف رژیم محسوب می‏شد، انشعاب کردند و به مدح و ستایش جمهوری اسلامی افتادند. آنها نه‏تنها اسلحه بر زمین گذاشتند و تسلیم رژیم شدند، بلکه همسنگر پاسداران در شهرهای کردستان شدند، حتی فعالین احزاب کردی مخالف را برای رژیم شناسایی می‏کردند، خوب به خاطر دارند که چقدر از محاسن رژیم می‏گفتند و آنرا نظامی انقلابی توصیف می‏کردند، اما نه آقای کیخسروی و نه حزب او موفق به تغییر کردستان به یکی از جوامع نمونه‏ی جهان امروز نشدند".
آقای رمضان‏زاده خیلی خوب از این واقعیت مطلع است که اگر کردها سلاحهای خود را کنار بگذارند و تحت رحمت جمهوری اسلامی قرار بگیرند، اجازه‏ی فعالیت سیاسی و تأسیس حزب به آنها داده نمی‏شود و مسئله‏ی آنها را همانگونه حل خواهد کرد که مسئله‏ی زنان، کارگران، معلمان مدارس، روزنامه‏نگاران و... را حل می‏کند. این اقشار و شخصیتها که اسلحه برنداشته‏اند.
این موضوع آنقدر بدیهی است که معتقدم برای ردکردن اینگونه دلایل نیازی به ارائه هیچگونه اسناد و توضیحاتی نیست، چرا که نه فقط برای روشنفکران راستین بلکه بر همگان مبرهن است که جمهوری اسلامی‏ای که نسبت به مردمی که خواستار ابتدایی‏ترین حقوق خود هچون طرز پوشیدن لباس به میل خود هستند، کمترین احساس ترحم را ندارد و حتی اجازه نمی‏دهد حزبی اسلامی از نوع اسلامی خودش ایجاد شود، با دیگر خواستها و تأسیس حزب به هدف پاسخگویی به مطالبات ملی و دمکراسی چگونه برخورد می‏کند.

هدف از به ‏راه‏انداختن اینگونه تبلیغات چیست؟
به نظر من رژیم جمهوری اسلامی با برنامه و دقت نظر تمام این مباحث را به میان می‏کشد و چنانچه کارگر بیافتند، بسیار خطرناک خواهند بود:

اول:
به دنبال گذشت حدود سی سال از حاکمیت ننگین جمهوری اسلامی، برخلاف نظر آقای قانعی‏فرد، جنبش سیاسی در کردستان امروز هنوز هم در تفکر همه اقشار مردم، به‏ویژه جوانان وجود دارد. مگر نه اینست که در حال حاضر احزاب از مردم فاصله نگرفته‏اند و به منظور ادامه مبارزه مسلحانه و سیاسی هر روز گروه گروه به احزاب روی می‏آورند تا به صفوف پرافتخار پیشمرگان بپیوندند؟ چرا که جمهوری اسلامی ایران همه راهها را بر آنها مسدود کرده است.
بنابراین مبارزات مسلحانه‏ی مردم کرد در کردستان ایران برای رژیم خطرناک است و مادام که تاکنون با کشتن هزاران فرزند دلیر کرد در صفوف پیشمرگان احزاب، موفق به دورکردن آن تهدید از خود نشده است، لازم می‏داند با تئوری‏سازی توسط تعدادی روشنفکر! مبارزات مسلحانه را نه‏تنها بی‏ارزش نماید، بلکه آنرا آنچنان قبیح جلوه دهد که مردم حتی از بحث در مورد آن نیز شرمسار باشند. مگر نه اینست که همه ویرانی‏های کردستان و محرومیت مردم آن نتیجه‏ی مقاومت مسلحانه مردم است؟ و گویا اگر آن مبارزه مسلحانه در میان نمی‏بود، کردستان همچون به طور مثال بلوچستان تبدیل به بهشت می‏گشت!

دوم:
مقاومت مسلحانه از بدو امر تاکنون از جمله آن عوامل اصلی بوده است که شجاعت مبارزاتی و عدم تسلیم در برابر رژیم را در میان جامعه کردستان همچنان در سطح بالا نگه داشته است. حضور پیشمرگ در میان مردم هرچند کم بوده باشد، به مردم نیرو بخشیده است. پیشمرگ هنوز هم رمز مقاومت و نقطه‏ی اتکای مردم به شمار می‏رود. لذا باید این نقطه‏ی اتکا را از مردم بگیرد تا مردم ناامید شوند. با وجود اینکه در حال حاضر مردم در همه نقاط ایران آگاه شده‏اند و خواستار حقوق حقه‏ی خود هستند، اما با ارزیابی اولیه بر همه مردم ایران، به خصوص خود رژیم روشن شده است که چه تفاوتی آشکار میان مردم ایران و مردم سایر بخشهای ایران وجود دارد. برای رژیم از این بهتر چه چیزی که از سویی با فشار و سرکوب جوانان را وحشت‏زده نماید و از سویی دیگر با تبلیغ از زبان کردها کاری کند که جوانان به صفوف پیشمرگ روی نیاورند، در نتیجه مردم جسارت خود را از دست بدهند و پیشمرگ به مثابه پشتیبان مردم تضعیف شود، در آن صورت رژیم با آسودگی خاطر سیاستهای کردستیزانه خود در کردستان را بیشتر توسعه می‏دهد.

سوم: قبیح و بی‏ارزش نمودن احزاب در نظر مردم
این موضوع بسیار مهم است و لازم می‏دانم بیشتر در مورد آن توضیح دهم. در همه حاکمیت‏های استبدادی و به‏ویژه در جمهوری اسلامی ایران تحزب ممنوع است، نه‏فقط تأسیس حزب سیاسی در آن کشور غیرقانونی است و اجازه داده نمی‏شود، بلکه هر نوع مؤسسه‏ی مستقلی که قادر به گردهم آوردن مردم حول خود باشد مانند سندیکا و انجمن ممنوع است و اگر در ظاهر امر اجازه‏ی تأسیس بدان داده شود، در عمل آنچنان مشکلات عدیده‏ای برای آن ایجاد می‏کنند که منحل شود و یا قادر به اجرای هیچگونه برنامه‏ای نباشد.
اغلب ما به یاد داریم که از همان اوایل به قدرت رسیدن این رژیم، احزاب سیاسی‏ای که در دوران انقلاب ملیتهای ایران ایجاد شده بودند و یا بار دیگر فعالیت علنی خود را شروع کرده بودند، منحل اعلام شدند. حتی حزب مردم مسلمان که یک حزب اسلامگرا و وابسته به شریعتمداری بود، چگونه مورد یورش قرار گرفت، مؤسسین آن توقیف شدند و حزب غیرقانونی اعلام شد. "دفتر تحکیم وحدت" به منظور سرکوب دانشجویان دگراندیش تأسیس شد، اما بعد از آنکه رژیم از آن بی‏نیاز شد و آن اتحادیه اقدام به تظاهرات علیه رژیم نمود و سخنرانی رهبرانش به کام رژیم خوش نیامد، آنرا تکه‏تکه‏ کردند و از حرکت انداختند.
جمهوری اسلامی نیک می‏داند که نیرو در اتحاد است. هر زمانی که نیروی افراد جمع گشت و در احزاب، انجمنها و... به منصه ظهور رسید، می‏تواند اهرم فشار بر قدرت و عامل ایجاد تحول شود. چنین نیرویی است که در جریان پیشرفتها و تحولات جامعه امروزین سطح هشیاری مردم را بالا می‏برد، اطلاعات آنها را افزایش داده و آنها را به هدف پیشبرد برنامه‏هایش پرورش می‏دهد و می‏تواند در مقابل هر مانعی قدرت خود را به نمایش بگذارد. در کشورهای دمکرات و مترقی جهان، نیروی احزاب مؤثرترین نیرو در جهت سوق دادن کشور به سمت پیشرفت، جلوگیری از استبداد و فساد دستگاه حاکمیت، افشای اعمال غیرقانونی و... به شمار می‏رود. بنابراین بسیار واضح است که جمهوری اسلامی ایران همانند سایر نظامهای دیکتاتوری از تأسیس احزاب مستقل وحشت دارد. اما برخلاف این، هنگامی که دیدگاههای مخالف حکومت در ظرفی همچو حزب جمع نمی‏شوند، بلکه صداها فردی هستند، برای رژیمهای استبدادی تهدیدی محسوب نمی‏شوند. آنها را یک‏به‏یک سرکوب و مرعوب می‏کنند بدون آنکه خطری آنچنانی دامنگیرشان شود. در ایران کنونی شاهدیم که چطور زمانی که رژیم کارگران، آموزگاران، زنان، روزنامه‏نگاران و به طور کلی هر شخصیت و یا قشر به‏پاخاسته‏ای را سرکوب می‏نماید، سایر مردم بیشتر نظاره‏گر هستند و در بهترین حالت برای آنها افسوس می‏خورند. اما چنانچه همین مردم در یک یا چند حزب سازمان داده شوند و متحداً در مقابل ظلم و ستم رژیم بایستند، رژیم نیز قادر نخواهد بود اینچنین سهل و آسان آنها را سرکوب کند. حرکت مردمی که ارگانیزه نشده باشد، یا به اهدافش نمی‏رسد و یا بسیار دیر و با نرخ گزافی پیشرفت کرده و مردم به آزادی می‏رسند. مقایسه وضعیت ترکهای آذربایجان و مردم کردستان طی این یکی دو سال گذشته قضیه را بیشتر روشن می‏نماید.
در خردادماه 1385 دیدیم که زمانی که به وسیله یک کاریکاتور که در یک روزنامه حکومتی به چاپ رسید به مردم آذربایجان توهین شد، چگونه ظرف 10 تا 15 روز میلیونها نفر معترض و خشمگین از سراسر آذربایجان و دیگر شهرهای بزرگ مانند تهران که جمعیت ترک زیادی ساکن آنجا هستند، به خیابانها سرازیر شدند. عظمت آن تظاهرات و ابراز اعتراضات مردم بعد از روی کارآمدن حکومت جمهوری اسلامی در ایران بی‏نظیر بود، خیلی‏ها از داخل کشور و به‏ویژه خارج از کشور فکر می‏کردند که کار رژیم یکسره شده و در حال سقوط است. اما متأسفانه سرکوب شدند، طغیان مردم فروکش کرد و به فراموشی سپرده شد. لیک بالعکس، در همین مدت در کردستان چندین تظاهرات و ابراز اعتراضات علیه رژیم به شیوه‏های گوناگون وجود داشته و از طرف رژیم با قساوت تمام سرکوب شده‏اند، اما چون اکثر مردم توسط سازمانهای سیاسی ارگانیزه و راهنمایی می‏شوند، ابراز اعتراض علیه رژیم ادامه دارد و هر بار به نحوی دوباره سربرمی‏آورد. به همین خاطر است که رژیم از اعتراضات کردستان به وحشت افتاده و قادر به رفع آن نیست. رهبران احزاب را ترور می‏کند، اعضای خانواده‏ی فعالین احزاب را از کار برکنار، اذیت و از شهر و محل سکونتشان تبعید می‏کند، اما مردم هر روز با برنامه‏ی بهتر و شجاعت بیشتری به مقابله با ر