|
بکارند. بیایید همه
هشیار باشیم تا نگذاریم که گرگهای میشروی، یکبار دگر ما را سادهلوح بشمارند و راه
غلط و منتهی به پرتگاه را به عنوان راه مستقیم به ما تلقین کنند.
با نگاهی به تاریخ دو طبقهی
ستمکار و تحت ستم، بهویژه طی یکصد سال گذشته به این نتیجه میرسیم که ظالمان به
نسبت زمان و هر بار به نحوی از ستمدیدگان زهر چشم میگیرند تا اوامر آنها را اطاعت
نموده و خواهان رهایی خود نباشند. سراسر تاریخ بشریت مملو از کشتار، زندانی و شکنجهنمودن
رهاییطلبان توسط ستمکاران است. در تاریخ هر ملتی نیز قهرمانان زیادی ظهور کردهاند
که علیه ستمکاران پرچم مقاومت برافراشته، حقوق ستمدیدگان را طلب کرده، با ستمکاران
به تقابل پرداخته و در آن راه دچار مرگ، هتک حرمت و... شدهاند. لیک در جریان این
مقاومت و تقابل هیچکدام از طرفین عقب ننشستهاند و جهت به تسلیم واداشتن طرف مقابل
از هر راهکار و توطئهای بهره جستهاند.
از جمله راههایی که ستمکاران به منظور رامکردن ستمدیدگان از آن استفاده کردهاند،
فریبدادن و به بیراههکشاندن آنان بوده است، به نحوی که حاکمیت صاحبان زور و ظلم و
اجحاف آنان را امری برگرفته از قانون طبیعت، احکام دینی، عرف قبیلهای و... به حساب
آورند و بدین ترتیب مردمی آرام و بیاراده برای سواری صاحبان زور بپرورانند. این
روش به طور کلی هنگامی مورد استفاده قرار گرفته است که سرکوب و قلعوقمع کارساز
نبوده و تخت حاکمیت ستمکاران از طرف ستمدیدگان به مخاطره افتاده باشد. تاریخ یونان
باستان مملو از اینگونه قوانین و مقررات است.
زورمداران در این شرایط همیشه به افراد اندیشمندی متوسل شدهاند که در مقابل منافع
و مصالح خود که توسط ستمکاران تأمین میشد، حاضر به پشتکردن به مردمشان و توجیه
زورمداران به عنوان اشخاص محق و مشروعیتدادن به آنها از طریق تعبیر، سخنوری،
احکام دینی و... بودند. عواقب مخرب اینگونه عملکردها، از قلعوقمع توسط ستمکاران
مخربتر بوده و بعضی اوقات باعث گردیده آزادسازی ستمدیدگان صدها سال به تعویق
بیافتد.
در ایران دوران سلطنتی، تعداد قابل ملاحظهای از شخصیتهای مذهبی که از دربار شاه
حقوق و مزایا میگرفتند، پادشاه را به مثابه سایه پروردگار بر روی زمین (ظلالله)
به مردم معرفی میکردند و مردم را اقناع میکردند که از لحاظ دینی موظفند که از
فرمان پادشاه و قوانین او پیروی کنند و اینکه گردن ننهادن به امر او، گردن ننهادن
به امر خداوند است.
در تاریخ جامعه کردستان و در هر منطقهای نمونههای گوناگونی از این نوع به چشم میخورند.
خود من نمونهای را در منطقهی سلدوز که در آنجا ساکن بودهام، دیدهام، قبل از
اصلاحات ارضی در سالهای 42ـ1341 خورشیدی که کدخدای روستا مردم را به بیگاری خان میبردند
و مردم به نحوی از انحا ابراز اعتراض میکردند، آخوند روستا معترضین را سرزنش میکرد
و اعتراض آنها را نافرمانی در برابر شرع اسلام قلمداد میکرد. حتی پس از اصلاحات
ارضی از سوی شاه که زمینهای خانهای بزرگ میان کشاورزان تقسیم گشت، بعضی از آخوندها
به مردم میگفتند که طاعت و عبادت آنها مورد قبول خداوند بزرگ قرار نمیگیرد، زیرا
زمینهایی که بر روی آن نماز میخوانند متعلق به خانهاست و اکنون غصب شدهاند و
عبادت بر روی زمین غصبی صحیح نیست. از طریق چنین تبلیغاتی کشاورزان مستمند را دچار
سردرگرمی میکردند و به همین دلیل زمانی که تحت اجرای اصلاحات ارضی، زمینها به
کشاورزان تعلق گرفته بود، کم نبودند شمار کشاورزانی که دارای اعتقادات مذهبی قوی
بودند و میخواستند طاعت و عبادتشان بر روی زمینشان مورد پذیرش قرار گیرد، برای
مدتی طولانی کلیه رسوم پیشین را به جای میآوردند و حق مالکیت و... را پیش مالک
قبلی برده و به او تقدیم مینمودند.
علاوه بر توجیهگران مذهبی برای ادامه حاکمیت زورمداران، اشخاص تحصیلکرده، عالم به
روانشناسی مردم و سخنور در راستای منحرفنمودن مردم و محق نمایاندن ظالمان در هر
دورانی به نوعی در خدمت دستگاه ظلم و ستم بودهاند. در دوران حاکمیت سلطنتی بدین
منظور گاهاً از شخصیتهای روشنفکر و تحصیلکردهای استفاده میکردند که قبلاً علیه
نظام سلطنتی به مبارزه برخواسته و حتی زندانی شده بودند. در زندان و تحت شکنجه
شخصیت آنها را خرد میکردند و سپس به وسیلهی اعطای پول و انتصاب آنان به
مسئولیتهای عالی در دستگاه حکومتی، آنها را تطمیع و به ثناگوی خود مبدل میکردند.
افراد مزبور بیشتر در مؤسسات و دستگاههای رسانهای مانند روزنامه، رادیو و تلویزیون
مشغول به کار میشدند تا به تعریف و تمجید از حاکمیت بپردازند. رژیم استبدادی
سلطنتی را همچو حکومتی مترقی و عادل به مردم معرفی میکردند و احداث یک جاده کمارزش
برای یک روستا و یا ساختن مدرسهای در مکانی را آنچنان بزرگنمایی میکردند که فردی
ناآگاه نسبت به اوضاع چنین میپنداشت که کشور ایدهآلی است.
رژیم جمهوری اسلامی نیز که از جمله نظامهای مرتجع و قرون وسطیای به شمار میرود،
جهت حفظ حاکمیت خود بر مردم معترض ایران و از جمله آنها مردم کرد، از این تجارب سود
جسته است. میتوان گفت رژیم در این عرصه از همه نظامهای توتالیتر ماقبل خود
کارآمدتر و باسابقهتر است. این رژیم از همان بدو امر به هدف کسب مشروعیت برای
حاکمیتش، از نیرو و توانایی فکری عوامفریبانهی دهها و صدها هزار آخوند و همه
وسایل ارتباط جمعی کشور و حتی منبر مساجد استفاده کرد و بدینترتیب موفق به شستشوی
مغزی جوانان شد تا توانست صدها هزار از آنان را برای خنثینمودن مینهای میادین جنگ
8 سالهی ایران و عراق به کشتن دهد و یا گروه گروه جوانان فریبخورده را مسلح کرد و
به کردستان، ترکمنستان و سایر مناطقی از ایران که صدای حقطلبی مردم ستمدیده از
آنها به گوش میرسید، اعزام نمود تا آزادیخواهان را به اتهام ضدانقلاب، جاسوسی
آمریکا و شوروی، تجزیهطلبی، کافر و... قتلعام کنند.
حتی موفق شد در میان ملیتهای حقطلب جمعی افراد ناآگاه را آماده کند و با اعطای
مبلغی پول و امکانات مناسب زندگی فریب دهد و به جان همنژادی و همملیتیهای خودشان
بیاندازد، همنژادی و همملیتیهایی که برای تأمین حقوق انسانی خود به مبارزه با
رژیم میپرداختند. ما همگی آن دورانها را در کردستان شاهد بودهایم و متأسفانه
اکنون نیز شاهدیم.
اما رژیم بعد از بیستوپنج سال مقاومت در برابر مردم و بکارگیری این ترفندها نهتنها
در اهداف خود که به سکوتواداشتن مردم معترض بود موفق نشد، بلکه روزبهروز فریاد
اعتراض بلندتر شد و این صدا به کمک ارتباطات سریع دوران به گوش همه مردم جهان رسید.
لذا اینبار لازم بود اشخاصی از درون هر کدام از ملیتهای تحت ستم و محروم، به داد
رژیم برسند که ظاهر متفاوتی از آخوندها را داشتند. افرادی که دارای تحصیلات عالیه
در دانشگاهها و مجهز به تئوریهای جدید باشند و در هر جایی که تئوری آخوندها کم آورد،
از تئوری تئوریسنهای گذشته، خواه ایرانی باشد و خواه خارجی سود جویند، به طور خلاصه
افرادی که جزو روشنفکران محسوب گردند تا به زبان روشنفکری مغز جوانان و فرزندان
هشیار ملتشان را تسخیر کنند ـ دزد چون با چراغ آید گزیدهتر برد کالا ـ و به آنها
اینگونه القا کنند که قهرمانان ملتشان که در گذشته در احزاب اپوزیسیون برای دستیابی
به حقوق ملتشان فعالیت کردهاند و در آن راستا جانفشانی نمودهاند، در اشتباه بودهاند
و نمیبایست آن خطمشی را برمیگزیدند، بلکه بهتر این بود که از روز اول رویکار
آمدن جمهوری اسلامی ایران تسلیم خواست حاکمان میشدند، در اینصورت رژیم مردم را
مورد ترحم قرار میداد و حقوق آنان را تقدیم مینمود.
ما در حال حاضر هر روز در رسانههای همگانی در مورد کردستان همانند سایر مناطق
ایران شاهد چنین تبلیغاتی هستیم که اشخاص به اصطلاح روشنفکر به خورد مردم میدهند.
این گروه به اصطلاح روشنفکران مبارزه مردم در صفوف احزاب مبارز علیه جمهوری اسلامی
را کاملاً نفی میکنند، لذا به طور مستقیم و یا غیرمستقیم به سرکوب و بیعدالتیهایی
که رژیم نسبت به مردم معترض روا میدارد، مشروعیت کامل میبخشند. من در این قسمت از
مقاله خود فقط به چند نمونه از این طرز تلقی اشاره میکنم که کردهای روشنفکر! در
نوشتههای خود از آن بحث میکنند:
حسین محمدزاده مینویسد: "اگر به جمعبندی مقالات هوشمند (احسان) در ویژهنامه چشمانداز
1و2 و مجله گفتگو در مورد کردستان بپردازیم هستهای اینچنینی خواهد داشت، کرد وجود
ندارد کردها وجود دارند. قوم به معنای خویشاوندی است. فرهنگ آنها پاره پاره است.
جنبش محسوب نمیشوند، احزاب آنها دسیسه خارجیها هستند. جمهوری مهاباد توسط انگلیسیها،
حزب هیوا توسط روسها درست شده است، رهبران آنها مجرم هستند، قاسملو صهیونیست، بعثی
است، قاتل احمد توفیق است، قاضی محمد گرجی است، لباس روس میپوشد و ... ".(1)
"عرفان قانعیفرد میگوید: "در ابتدای امر ـ یعنی ایام انقلاب ـ قبل از آنکه دولت
را به خود و خود را به ایشان چنین معرفی کنیم، ما چرا باید چنین خام رفتار کنیم و
با داد و قال طرف مقابل را به چوب و چماق بالای سر بردن تشویق کنیم؟"(2)
"ندانمکاری کردیم، نه فهم سیاسی داشتیم و نه ذهن و حافظهی تاریخی و ابزار دست
قدرت و بازیچه آمر و قدرت شدیم، کاری بنیادی و تخصصی و تأثیرگذار هم نکردیم، دیگر
در این عرصه شطرنج توقع برد داریم؟".(3)
"باید پذیرفت که حرکت سیاسی در کردستان معاصر، دیگر دغدغه فراگیر لایههای مردم
نیست و تا فرهنگسازی و شناساندن هویت درست صورت نگیرد، طبعاً سیاست موفقی فراتر از
ملوکالطوایفی و عشایریبودن هم ظهور نخواهد کرد".(4)
"اما به جای یک شبکه ماهواره و روزنامه و... اگر صدها برابر تقویت شوند فقط عرض خود
میبرد و زحمت مردم کردان را افزونتر میکنند... دیگر مردم تاوان ندانمکاری و
جهالت آنان را نخواهند داد... چون ایشان از مردم و حرکت جامعه بهدور افتادهاند و
چون دست به سلاح بردهاند و خود را معاند نامیدهاند، نمیتوانند در حرکتهای
اجتماعی و فرهنگی و سیاسی داخل جامعه نفوذی داشته باشند". (5)
واضح است که آقای قانعیفرد تنها احزاب را نفی نمیکند، بلکه در مورد آگاهی مردم
کرد هم کلاً شک دارد و معتقد است: "در کردستان ما کسی، چندان کتاب و روزنامه و مطلب
نمیخواند و بعد ـ بنا به ترازوی عقل و میزان درک و فهم شخصی خود ـ راجع به آن
اظهارنظر هم میشود، درباره مسائل شخصی فرد پدیدآورنده هم قضاوت میکنند و حکم هم
صادر مینمایند... این طنز ماجرا، نشانه خلاء عقلانیت و ضعف فرهنگی در مقیاس کلی
است...".(6)
فاروق کیخسروی نیز در نوشتارها و سخنانش همه تلاش و سعی خود را بکار گرفته تا به
هجوم جمهوری اسلامی به کردستان و جنایتهای خلخالی و سایر فرماندهان کوچک و بزرگ
رژیم در کشتار و به آتش کشیدن، مشروعیت ببخشد. من در اینجا فقط یک نمونه را به
عنوان مشتی از خروار ارائه میدهم: "در شرایطی که میتوانستیم در فضای آزاد پس از
پیروزی انقلاب اسلامی طعم و مزه دمکراسی و مردمسالاری را چشیده و به قول مرحوم
دکتر قاسملو با تمرین دمکراسی جامعه استبدادزده ایران و کردستان را به یکی از جوامع
نمونه دنیای امروز تبدیل کنیم، با سوءاستفاده از آزادیهای کسبشده پس از سقوط رژیم
استبدادی شاه کردستان را به جولانگاه تاختوتاز عوامل استبداد تبدیل کردیم و شرایطی
را فراهم آوردیم که رژیم جدید هم با توسل به نیروهای نظامی و انتظامی برای ایجاد
امنیت منطقه کردستان را بیش از پیش به یک منطقه میلیتاریزهشده تبدیل نماید". (7)
عبدالله رمضانزاده در مصاحبهای، هنگامی که با این سؤال مورد خطاب قرار میگیرد که
"اگر قومیتها از لحاظ قانونی اجازه تأسیس حزب ندارند، چطور شما اظهار داشتید که
احزاب اپوزیسیون کردی (دمکرات و کومله) اسلحه را زمین بگذارند و بیایند کار سیاسی
بکنند؟".
پاسخ میدهد: "وقتی شما اسلحه را کنار گذاشتید این دیگر مشکل حکومت است که باید
مشکلشان را حل کند. دیگر مشکل گروههای کردی نیست الان حکومت مرکزی توجیه دارد برای
سرکوب گروههای کردی برای اینکه مسلح هستند. روزی که این اسلحه را کنار گذاشتند
مشکل دولت مرکزی شروع میشود که باید تعیین تکلیف کند با کسانی که قصد فعالیت سیاسی
قانونی دارند. این به خواست اول گروهها و مشکل اول حکومت مرکزی تبدیل میشود که
باید حلش کند".
سؤال: "اما دولت مرکزی این خواستهها را غیرقانونی میداند. یعنی شما بر اساس این
قانون حق فعالیت ندارید که به مسئله شما رسیدگی کند.
جواب: به هر حال شما یک خواستهی سیاسی مدنی دارید برای تشکیل یک جمع که یک خواسته
سیاسی تحقق پیدا کند، مسئله اول دولت مرکزی این است که مشکل شما را حل بکند. این
مسئله دولت مرکزی است دیگر مسئله گروههای کردی نیست. دیگر انتقادی به گروههای
کردی وارد نمیشود. تا آن زمان هم میشود در چهارچوب احزاب ملی هم فعالیت کرد". (8)
آیا اظهارات مذکور از عدمآگاهی ناشی میشود؟
نویسندگان اینگونه مقالات و افراد مشابه دیگر نیز کسانی نیستند که از ایران دور
باشند و اخبار و موضوعات رژیم جمهوری اسلامی را فقط از روزنامهها مطالعه کنند، یا
از تلویزیون ببینند و بشنوند ـ هرچند کسی که در مورد ایران فقط روزنامهها را
مطالعه کند، اینگونه اظهارات را به سخره میگیرد. آقای قانعیفرد خود نیک میداند
که درد ملت کرد و سایر ملیتهای ایران و آنچه که اکنون از سوی جمهوری اسلامی بر آنها
میرود، ناشی از این نیست که در آغاز به دفاع مسلحانه از حقوق ملیاشان
برخواستهاند ـ چرا که چنانچه ملت کرد به زعم ایشان این گناه! کبیره را مرتکب شده
است که اگر جمهوری اسلامی هم از آن گذشت کند، آقای قانعیفرد از آن نمیگذرد ـ ملت
عرب در اهواز، بلوچها، ترکمنها و ترکها که مرتکب این گناه کبیره نشدهاند، پس چرا
به حقوق ملی خود نرسیده و در میدان شطرنج بازی را نمیبرند؟ آنها که اسم خود را
"معاند" ننامیدهاند.
یا آقای کیخسروی خوب میداند که بعد از پیروزی انقلاب فضای آزاد وجود نداشت، بلکه
این پاکسازی دانشگاهها و شروع مأموریت خلخالی در کردستان بود. آقای کیخسروی بسیار
خوب در جریان است که یاران و همفکرانش با وجود اینکه در شرایط بسیار حساسی تحت
عنوان "حزب دمکرات کردستان ایران ـ پیروان کنگره چهارم" از حزب دمکرات کردستان
ایران که از نیروهای اصلی مخالف رژیم محسوب میشد، انشعاب کردند و به مدح و ستایش
جمهوری اسلامی افتادند. آنها نهتنها اسلحه بر زمین گذاشتند و تسلیم رژیم شدند،
بلکه همسنگر پاسداران در شهرهای کردستان شدند، حتی فعالین احزاب کردی مخالف را برای
رژیم شناسایی میکردند، خوب به خاطر دارند که چقدر از محاسن رژیم میگفتند و آنرا
نظامی انقلابی توصیف میکردند، اما نه آقای کیخسروی و نه حزب او موفق به تغییر
کردستان به یکی از جوامع نمونهی جهان امروز نشدند".
آقای رمضانزاده خیلی خوب از این واقعیت مطلع است که اگر کردها سلاحهای خود را کنار
بگذارند و تحت رحمت جمهوری اسلامی قرار بگیرند، اجازهی فعالیت سیاسی و تأسیس حزب
به آنها داده نمیشود و مسئلهی آنها را همانگونه حل خواهد کرد که مسئلهی زنان،
کارگران، معلمان مدارس، روزنامهنگاران و... را حل میکند. این اقشار و شخصیتها که
اسلحه برنداشتهاند.
این موضوع آنقدر بدیهی است که معتقدم برای ردکردن اینگونه دلایل نیازی به ارائه
هیچگونه اسناد و توضیحاتی نیست، چرا که نه فقط برای روشنفکران راستین بلکه بر همگان
مبرهن است که جمهوری اسلامیای که نسبت به مردمی که خواستار ابتداییترین حقوق خود
هچون طرز پوشیدن لباس به میل خود هستند، کمترین احساس ترحم را ندارد و حتی اجازه
نمیدهد حزبی اسلامی از نوع اسلامی خودش ایجاد شود، با دیگر خواستها و تأسیس حزب به
هدف پاسخگویی به مطالبات ملی و دمکراسی چگونه برخورد میکند.
هدف از به راهانداختن اینگونه تبلیغات چیست؟
به نظر من رژیم جمهوری اسلامی با برنامه و دقت نظر تمام این مباحث را به میان
میکشد و چنانچه کارگر بیافتند، بسیار خطرناک خواهند بود:
اول:
به دنبال گذشت حدود سی سال از حاکمیت ننگین جمهوری اسلامی، برخلاف نظر آقای
قانعیفرد، جنبش سیاسی در کردستان امروز هنوز هم در تفکر همه اقشار مردم، بهویژه
جوانان وجود دارد. مگر نه اینست که در حال حاضر احزاب از مردم فاصله نگرفتهاند و
به منظور ادامه مبارزه مسلحانه و سیاسی هر روز گروه گروه به احزاب روی میآورند تا
به صفوف پرافتخار پیشمرگان بپیوندند؟ چرا که جمهوری اسلامی ایران همه راهها را بر
آنها مسدود کرده است.
بنابراین مبارزات مسلحانهی مردم کرد در کردستان ایران برای رژیم خطرناک است و
مادام که تاکنون با کشتن هزاران فرزند دلیر کرد در صفوف پیشمرگان احزاب، موفق به
دورکردن آن تهدید از خود نشده است، لازم میداند با تئوریسازی توسط تعدادی
روشنفکر! مبارزات مسلحانه را نهتنها بیارزش نماید، بلکه آنرا آنچنان قبیح جلوه
دهد که مردم حتی از بحث در مورد آن نیز شرمسار باشند. مگر نه اینست که همه
ویرانیهای کردستان و محرومیت مردم آن نتیجهی مقاومت مسلحانه مردم است؟ و گویا اگر
آن مبارزه مسلحانه در میان نمیبود، کردستان همچون به طور مثال بلوچستان تبدیل به
بهشت میگشت!
دوم:
مقاومت مسلحانه از بدو امر تاکنون از جمله آن عوامل اصلی بوده است که شجاعت
مبارزاتی و عدم تسلیم در برابر رژیم را در میان جامعه کردستان همچنان در سطح بالا
نگه داشته است. حضور پیشمرگ در میان مردم هرچند کم بوده باشد، به مردم نیرو بخشیده
است. پیشمرگ هنوز هم رمز مقاومت و نقطهی اتکای مردم به شمار میرود. لذا باید این
نقطهی اتکا را از مردم بگیرد تا مردم ناامید شوند. با وجود اینکه در حال حاضر مردم
در همه نقاط ایران آگاه شدهاند و خواستار حقوق حقهی خود هستند، اما با ارزیابی
اولیه بر همه مردم ایران، به خصوص خود رژیم روشن شده است که چه تفاوتی آشکار میان
مردم ایران و مردم سایر بخشهای ایران وجود دارد. برای رژیم از این بهتر چه چیزی که
از سویی با فشار و سرکوب جوانان را وحشتزده نماید و از سویی دیگر با تبلیغ از زبان
کردها کاری کند که جوانان به صفوف پیشمرگ روی نیاورند، در نتیجه مردم جسارت خود را
از دست بدهند و پیشمرگ به مثابه پشتیبان مردم تضعیف شود، در آن صورت رژیم با آسودگی
خاطر سیاستهای کردستیزانه خود در کردستان را بیشتر توسعه میدهد.
سوم: قبیح و بیارزش نمودن احزاب در نظر مردم
این موضوع بسیار مهم است و لازم میدانم بیشتر در مورد آن توضیح دهم. در همه
حاکمیتهای استبدادی و بهویژه در جمهوری اسلامی ایران تحزب ممنوع است، نهفقط
تأسیس حزب سیاسی در آن کشور غیرقانونی است و اجازه داده نمیشود، بلکه هر نوع
مؤسسهی مستقلی که قادر به گردهم آوردن مردم حول خود باشد مانند سندیکا و انجمن
ممنوع است و اگر در ظاهر امر اجازهی تأسیس بدان داده شود، در عمل آنچنان مشکلات
عدیدهای برای آن ایجاد میکنند که منحل شود و یا قادر به اجرای هیچگونه برنامهای
نباشد.
اغلب ما به یاد داریم که از همان اوایل به قدرت رسیدن این رژیم، احزاب سیاسیای که
در دوران انقلاب ملیتهای ایران ایجاد شده بودند و یا بار دیگر فعالیت علنی خود را
شروع کرده بودند، منحل اعلام شدند. حتی حزب مردم مسلمان که یک حزب اسلامگرا و
وابسته به شریعتمداری بود، چگونه مورد یورش قرار گرفت، مؤسسین آن توقیف شدند و حزب
غیرقانونی اعلام شد. "دفتر تحکیم وحدت" به منظور سرکوب دانشجویان دگراندیش تأسیس
شد، اما بعد از آنکه رژیم از آن بینیاز شد و آن اتحادیه اقدام به تظاهرات علیه
رژیم نمود و سخنرانی رهبرانش به کام رژیم خوش نیامد، آنرا تکهتکه کردند و از حرکت
انداختند.
جمهوری اسلامی نیک میداند که نیرو در اتحاد است. هر زمانی که نیروی افراد جمع گشت
و در احزاب، انجمنها و... به منصه ظهور رسید، میتواند اهرم فشار بر قدرت و عامل
ایجاد تحول شود. چنین نیرویی است که در جریان پیشرفتها و تحولات جامعه امروزین سطح
هشیاری مردم را بالا میبرد، اطلاعات آنها را افزایش داده و آنها را به هدف پیشبرد
برنامههایش پرورش میدهد و میتواند در مقابل هر مانعی قدرت خود را به نمایش
بگذارد. در کشورهای دمکرات و مترقی جهان، نیروی احزاب مؤثرترین نیرو در جهت سوق
دادن کشور به سمت پیشرفت، جلوگیری از استبداد و فساد دستگاه حاکمیت، افشای اعمال
غیرقانونی و... به شمار میرود. بنابراین بسیار واضح است که جمهوری اسلامی ایران
همانند سایر نظامهای دیکتاتوری از تأسیس احزاب مستقل وحشت دارد. اما برخلاف این،
هنگامی که دیدگاههای مخالف حکومت در ظرفی همچو حزب جمع نمیشوند، بلکه صداها فردی
هستند، برای رژیمهای استبدادی تهدیدی محسوب نمیشوند. آنها را یکبهیک سرکوب و
مرعوب میکنند بدون آنکه خطری آنچنانی دامنگیرشان شود. در ایران کنونی شاهدیم که
چطور زمانی که رژیم کارگران، آموزگاران، زنان، روزنامهنگاران و به طور کلی هر
شخصیت و یا قشر بهپاخاستهای را سرکوب مینماید، سایر مردم بیشتر نظارهگر هستند و
در بهترین حالت برای آنها افسوس میخورند. اما چنانچه همین مردم در یک یا چند حزب
سازمان داده شوند و متحداً در مقابل ظلم و ستم رژیم بایستند، رژیم نیز قادر نخواهد
بود اینچنین سهل و آسان آنها را سرکوب کند. حرکت مردمی که ارگانیزه نشده باشد، یا
به اهدافش نمیرسد و یا بسیار دیر و با نرخ گزافی پیشرفت کرده و مردم به آزادی
میرسند. مقایسه وضعیت ترکهای آذربایجان و مردم کردستان طی این یکی دو سال گذشته
قضیه را بیشتر روشن مینماید.
در خردادماه 1385 دیدیم که زمانی که به وسیله یک کاریکاتور که در یک روزنامه حکومتی
به چاپ رسید به مردم آذربایجان توهین شد، چگونه ظرف 10 تا 15 روز میلیونها نفر
معترض و خشمگین از سراسر آذربایجان و دیگر شهرهای بزرگ مانند تهران که جمعیت ترک
زیادی ساکن آنجا هستند، به خیابانها سرازیر شدند. عظمت آن تظاهرات و ابراز اعتراضات
مردم بعد از روی کارآمدن حکومت جمهوری اسلامی در ایران بینظیر بود، خیلیها از
داخل کشور و بهویژه خارج از کشور فکر میکردند که کار رژیم یکسره شده و در حال
سقوط است. اما متأسفانه سرکوب شدند، طغیان مردم فروکش کرد و به فراموشی سپرده شد.
لیک بالعکس، در همین مدت در کردستان چندین تظاهرات و ابراز اعتراضات علیه رژیم به
شیوههای گوناگون وجود داشته و از طرف رژیم با قساوت تمام سرکوب شدهاند، اما چون
اکثر مردم توسط سازمانهای سیاسی ارگانیزه و راهنمایی میشوند، ابراز اعتراض علیه
رژیم ادامه دارد و هر بار به نحوی دوباره سربرمیآورد. به همین خاطر است که رژیم از
اعتراضات کردستان به وحشت افتاده و قادر به رفع آن نیست. رهبران احزاب را ترور
میکند، اعضای خانوادهی فعالین احزاب را از کار برکنار، اذیت و از شهر و محل
سکونتشان تبعید میکند، اما مردم هر روز با برنامهی بهتر و شجاعت بیشتری به مقابله
با ر |