|
01-12-1386
از زمانی که بنیادگرایان
اسلامی به دنبال انقلاب ایران، حکومت خود را بر ایران تحمیل نمودند، سیاستهای رژیم
آخوندی موجب حیرت سیاستمداران، روزنامهنگاران و آکادمیسنهای غربی شد. در کنار این
حیرت، برخی از غربیها چنین میپندارند که احتمالاً میان جناحهای رژیم آخوندی،
اختلافات واقعی وجود دارد.
چنین پنداری تا حدودی از این طرز تلقی ناشی میشود که در درون رژیم، افکار و عقاید
گوناگون وجود دارد. پیامآوران رژیم گاهاً مخالفت کامل خود را با ارزشهای بینالمللی
اعلام میکنند و گاهاً چنین وانمود میکنند که رژیم حاضر به بازنگری در اعمال
تروریستی خویش است. شنیدن این پیامها و رسیدن به این نتیجه که اختلافات واقعی میان
آن جناحها وجود دارد، باعث خوانشی اشتباه از ایران امروز خواهد شد. زیرا که مسئولین
رده بالای رژیم خیلی اوقات دربارهی یک موضوع بهطور همزمان نظرات متفاوتی ابراز
میدارند، لذا چنین خوانش اشتباهی دربارهی ایران تقویت میشود و موجب میشود که
جهان خارج به تحولپذیری جمهوری اسلامی باور بیاورد.
البته برای ما، اپوزیسیون
ایرانی نه اظهارات کاربدستان جمهوری اسلامی و نه اعمال رژیم، هیچکدام تعجببرانگیز
نیستند. اما آنچه برای ما حیرتانگیز است، اعتقاد جهان خارج به وجود اختلافات واقعی
درون رژیم آخوندی میباشد.
اظهارات ضدونقیض سخنگویان رژیم و همچنین سیمای دوگانهی آن که از یک سو در فرد "تندرو"یی
مانند احمدینژاد و از دگرسوی در نمایندههای "میانهرو"اش تجلی مییابند، درونمایهی
همان ساختار شوم سیاسی میباشد که بیش از 28 سال، ملیتهای ایران را به وحشت انداخته
است.
از دیگر ابعاد این خوانش اشتباه که جهان خارج از ایران دارد، مد نظر قراردادن و
بحثکردن از ایران است به مثابه کشوری یکدست در زمینههای هویت ملی، دینی و
فرهنگی. تصوری که جهان خارج از ایران دارد، تکثر ملی و فرهنگی را شامل نمیشود و یا
بهتر است گفته شود که از وجود آن چشمپوشی میشود. این چشمپوشی و همچنین افکار و
نظرات غلط دربارهی حکومت دینی در ایران، مبنای خوانش و موضعگیری جهان خارج
دربارهی ایران را تشکیل داده است. این امر قابل تأمل است که به رغم حمایت مداوم
رژیم آخوندی از تروریسم در سطح جهانی و همچنین با وجود تلاشهایش در راستای
دستیازیدن به سلاح کشتار جمعی، برخی از جریانها در خارج از ایران معتقد به وجود
جناح "میانهرو" درون رژیم هستند. این جریانات بر این باور هستند که این جناحهای
میانهرو، ایران را در مسیر دمکراتیزاسیون قرار داده و سیاست خارجی کشور را تغییر
خواهند داد.
بعضی از کشورهای اروپایی به منظور رسیدن به این اهداف، سیاست "دیالوگ انتقادآمیز"
(Constructive dialogue) و روابط بازرگانی با ایران را در پیش گرفتند و آمریکاییها
با استفاده از تحریم درصدد ایجاد تغییر در عملکرد جمهوری اسلامی شدهاند. اما سیاست
اروپا و سیاست آمریکا تاکنون دستاورد مثبتی نداشتهاند. با توجه به اینکه تلاشهای
دیپلماتیک در راستای اقناع ایران به انصراف از غنیسازی اورانیوم، به نتیجه
نمیرسند، سه آلترناتیو باقی میماند: 1) در پیش گرفتن راهحل حملهی نظامی به
رژیم آخوندی، 2) حمایت از اپوزیسیون دمکراتیک ایران به منظور تغییر رژیم و 3)
قبولکردن ایران به حکومتی دارای سلاح هستهای.
با وجود اینکه گزارش مؤسسات اطلاعاتی آمریکا (NIE) در ماه دسامبر 2007، "با اطمینان
بسیار" به این نتیجه رسید که ایران، برنامهی ساخت سلاح هستهای خود را در سال 2003
متوقف نموده است، ولی در عین حال استنباط آمریکا از خطرات ناشی از ایران، تغییر
نیافته است. جرج بوش، رئیس جمهور آمریکا در آخرین سفر خود به منطقهی خاورمیانه
اظهار داشت: "اعمال ایران، تهدیدی برای امنیت همهی کشورها محسوب میشود".
اینکه گزارش مزبور باعث تغییر استنباط آمریکا از مخاطرات ناشی از ایران نشد، نبایست
به عنوان امری غیرمنتظره نگریسته شود، زیرا ایران در 5 عرصه مخاطرهآمیز است. علاوه
بر تلاش ایران در راستای دستیازیدن به سلاح اتمی، رژیم آخوندی حامی اصلی ترور و
تروریسم در سراسر جهان است، تمام نیروی خود را به کار گرفته تا از پروسهی صلح میان
اسرائیلیها و فلسطینیها جلوگیری به عمل آورد و نیز از مجموعهای از سازمانهای
تروریستی در منطقه پشتیبانی میکند. ایران همچنین برای امنیت کشورهای حوزهی خلیج
تهدیدی مستقیم به شمار میرود.
باید اضافه نمود که کارشناسان عرصهی گسترش تسلیحات هستهای و نیز بعضی از مسئولین
قبلی حکومت آمریکا، نتایج گزارش مزبور را در رابطه با موارد بسیاری زیر سؤال
بردهاند. استدلال اصلی در این رابطه اینست که تفاوت قایلشدن این گزارش میان
برنامهی مدنی و برنامهی نظامی در پروندهی ایران قایل تأیید نیست. همچنین
مجموعهای از سؤالات مشروع هنوز هم از سوی ایران پاسخ داده نشدهاند: چرا ایران به
انرژی هستهای نیاز دارد، در حالی که دارای ذخایر عظیم نفت و گاز است؟ چرا ایران در
حال تولید موشکهایی با قابلیت حمل کلاهک هستهای (nuclear warheads) میباشد؟
ما به عنوان حزب دمکرات کوردستان ایران بر این اعتقادیم که فقط تغییر رژیم و روی
کار آوردن حکومتی دمکراتیک و فدرال میتواند خواست ملیتهای ایران در راستای نیل به
آزادی را متحقق سازد و نیز در این راستا که ایران به عضوی در جامعهی بینالمللی
تبدیل شود که عملکرد مثبتی داشته باشد.
زمان آن فرا رسیده که غرب استراتژی دوراندیشانهای اتخاذ کند، بدین نحو که با حمایت
از نیروهای دمکرات و سکولار درون ایران و نیروهای خارج از کشور، رژیم ایران را
تغییر دهد.
در پاسخ به جریانهایی که نسبت به چنین سیاستی مظنون هستند، ما ضمن ارجاع آنها به
موردی که دربارهی خطرات ایران در پنج عرصه برای امنیت و صلح بینالمللی ذکر کردیم،
عملکرد جمهوری اسلامی را در زمینههای نقض حقوق بشر، رواداشتن ستم علیه گروههای
قومی و ملی و گروههای دینی یادآور میشویم.
همچنین بر این باور هستیم که رژیم آخوندی با توجه به منشی تروریستی که داراست، اگر
به سلاح هستهای دست یازد، با گسترش آن سلاح در خاورمیانه خطر بزرگی به شمار
میرود، خاورمیانهای که از مناطق پرآشوب و پرکشمکش جهان میباشد. اینکه برخی از
کشورهای همجوار ایران، بهطور غیرمنتظره و همزمان در سال قبل، به داشتن انرژی
هستهای علاقه نشان دادند، نشانهای است برای حرکت منطقه به طرف یک سناریوی خطرناک.
لازم به ذکر است چنانچه ایران به سلاح هستهای دست یازد، دچار غرور بیشتری خواهد شد
و گروههای تروریستی وابسته به خود را در لبنان، عراق و سایر مناطق تقویت میکند،
بدین هدف که بر آمریکا، سایر کشورهای غربی و نیز دولتهای منطقه فشار وارد آورند تا
امتیازاتی کسب نمایند.
با توجه به اینکه تجربهی عراق به تردیدها پی در رابطه با تغییر رژیم از طریق
حملهی نظامی افزوده است، وظیفهی تغییر رژیم در ایران باید به اپوزیسیون ایرانی
واگذار شود. چنین اقدامی از دو جنبه مفید خواهد بود: از یک طرف آمریکا و متحدینش را
از این وظیفهای سنگین رها میسازد و از طرف دیگر کسی نمیتواند مشروعیت اخلاقی و
سیاسی تغییر رژیم از جانب ایرانیها را زیر سؤال ببرد.
البته این استراتژی به موفقیت نمیرسد، مگر اینکه حمایت از تکثر ملی در ایران را از
مبانی اصلی خود قرار دهد. همچنین پشتیبانی از این تکثر در رابطه با دمکراسی در
ایران حائز اهمیت استراتژیک میباشد.
تا زمانی که ایران بخش عمدهی درآمد خود را از فروش نفت به دست آورد، راهکاری وجود
نخواهد داشت که چنین رژیمی را به خواست حاکمیت ملی و یا دمکراسی متعهد نماید. این
امر مشکلی است که در تمام جوامعی که رژیم از لحاظ دارایی مستقل و بینیاز از مردم
است، دیده میشود. اینجاست که تکثر ملی در ایران در رابطه با دمکراسی در کشور و
ثبات در منطقهی خاورمیانه اهمیت استراتژیک به خود میگیرد، به شرطی که از ایجاد یک
فدراسیون کثیرالملله در آن کشور حمایت شود. تکثر ملی موجب ایجاد مجموعهای روابط
چندطرفه بهویژه میان مناطق ایران و حکومت و نیز موجب ایجاد موازنه به سود دمکراسی
خواهد گردید.
تغییر ایران به فدراسیونی چندملیتی باعث تحول عمیق فکری در رابطه با کشورمان خواهد
شد. یک فدراسیون کثیرالمللهی ایرانی بر افسانهی ایرانی تکملیتی نقطهی پایان
میگذارد ـ افسانهای که از طریق سرکوب شدید نظامی و روانی پایدار است ـ و بدون شک
با ساختار واقعی کثیرالمللهبودن کشور همخوانی دارد. مبنای اصلی این شکل از
فدرالیسم، اعتراف به این موضوع است که هویت ملی، منشأ کرامت فرد فرد اعضای ملیتهای
ایران میباشد. حل مسئلهی ملیتها در ایران تنها، بهبود وضعیت زندگی اجتماعی و
اقتصادی فرد فرد اعضای ملیتهای تحت ستم نیست، بلکه حل عادلانه و درازمدت آن، اعتراف
سیاسی است به هویت ملی ملیتهای ایران و همچنین وجود ضمانت قانونی برای حقوق ملیشان
و برای حق حاکمیت بر سرزمین خودشان است. برخلاف هراس برخی از جریانات از اینکه
فدرالیسم باعث تجزیهی ایران شود، این مدل از کثیرالمللهبودن ایران موجب اتحاد
خواهد شد.
کوتاهسخن اینکه، اگر در گذشته کثیرالمللهبودن ایران از جانب حکومتهای مختلف به
عنوان "مشکل" قلمداد میشد و مورد سیاست قلعوقمع و استحاله قرار میگرفت، در واقع
کثیرالمللهبودن ایران کلید دمکراسی است. بنابراین به نفع جهان خارج است که از تکثر
ملی در ایران حمایت به عمل آورد.
موفقیت این استراتژی بستگی دارد به حمایت کامل جهان خارج از اپوزیسیون دمکرات و
سکولار ایران. ایرانی دمکراتیک و فدرال در داخل موجب صلح خواهد شد و با جهان خارج
همزیستی مسالمتآمیز خواهد داشت. |