مصطفی هجرى
باراک اوباما در کمپین انتخابات ریاست جمهوری به مردم وعده داد که با ایران مذاکره
نموده و مشکلات موجود میان دو طرف را به شیوهی مسالمتآمیز حلّوفصل کند. وی پس از
ورود به کاخ سفید نیز در صدد تحقق وعدهی خویش برآمده و به همین منظور نیز طی این
مدّت با برداشتن گامهایی در این راستا سعی نموده است فضایی مناسب و مطمئن ایجاد
نماید. از جمله این گامها، پیام تبریک نوروزی اوباما به مردم و حکومت ایران،
مشارکت دادن ایران در کنفرانس افغانستان که در مورخهی 31/3/2009 در شهر "لاهه"
برگزار شد، را میتوان نام برد، و انتظار میرود در آینده نیز قدمهای مشابه دیگری
برداشته شود.
این پیشدستی آمریکا به ظاهر کاملاً منطقی و قابل قبول است و هیچ فرد و گروه
ترقیخواه و مدرنی نمیتواند این واقعیت را انکار نماید که راه حل صلحآمیز برای حل
نقاط مورد اختلاف، بهترین راه حل بوده و تا زمانی که چنین راه حلی قابل دسترسی باشد،
نمیتوان خشونت را به عنوان یک راه حل برگزید. به همین دلیل نیز جامعهی بینالمللی
از این اقدام اوباما استقبال نمود و به انتظار نتایج مثبت این فرایند نشسته است.
آنچه که در این نوشتار قصد پرداختن به آن را داریم این است که چنین فرایندی مدّت
زیادی به طول خواهد انجامید، لیکن به نتایج مورد نظر آمریکا منتهی نخواهد شد و طرفی
که در این میان سود خواهد برد جمهوری اسلامی ایران است. این نظر نیز از واقعیات زیر
سرچشمه میگیرد:
علاوه بر مسألهی حقوق بشر و دمکراسی که در مدّت سی سال گذشته توسط رژیم جمهوری
اسلامی در ایران پایمال شده و از جانب نهادهای مرتبط با این مسئله در آمریکا و
اروپا، دهها بار رژیم ایران محکوم شده است، هیچگاه نه جمهوری اسلامی و نه کشورهای
صادرکنندهی بیانیهها، مسئله را جدّی تلّقی ننمودهاند، در این میان نکاتی نیز
مورد اختلاف هستند که عقبنشینی و سازش در مورد آنها برای هرکدام از طرفین دشوار
خواهد بود. آمریکا در نظر دارد از طریق گفتگو جمهوری اسلامی را وادار نماید که دست
کم:
•دست از غنی سازی اورانیوم بردارد، زیرا معتقد است که هدف ایران از این کار،
دستیابی به سلاح اتمی است، هر چند که ایران این ادّعای آمریکا را ردّ نموده است.
•دست از پشتیبانی و تحریک گروههای تندرو و مخالف اسرائیل، مانند حزبالله و حماس
بردارد تا در این منطقه آرامش برقرار شده و مشکلات میان آنان حلّوفصل شود.
•از مداخله در امور داخلی کشورهای منطقه بهویژه کشورهایی که آنها را دوست آمریکا
میداند، دست بردارد. امّا سیاست ایران در منطقه، کاملاً در راستای مخالفت با تحقق
اهداف مورد نظر آمریکاست.
در رابطه با ادامهی غنیسازی اورانیوم، علاوه بر این که رژیم ایران در این زمینه
بسیار پیشرفت نموده و هزینهی گزافی متحمل شده، حتی حاضر به پذیرش عواقب زیانبار 3
قطعنامهی شورای امنیت سازمان ملل متحد در رابطه با تحریمهای اقتصادی گردیده است،
تاکنون به درخواستهای گروه 1+ 5 توجهی ننموده و حتی بسته کمکهای اقتصادی، سیاسی و
صنعتی آنان را در مقابل پذیرش درخواستهایشان رد نموده است، هیچ مدرکی در دست نیست
که بیانگر امید به دست برداشتن رژیم از این برنامهها باشد. آنچه که در این راستا
مورد بحث میباشد، پافشاری و اصرار رژیم بر ادامهی این برنامه تا رساندن آن به
نتایج مطلوب که همانا سلاح اتمی است، میباشد.
دلیل این پافشاری هم برمیگردد به این واقعیت که جمهوری اسلامی مخالف کلیهی اصول و
معاهدات بینالمللی بوده و بر اساس عقاید ایدئولوژیکش نمیتواند خود را با این
اصول و معاهدات تطبیق دهد، بنابراین خصومت جمهوری اسلامی با جهان مترقی بهویژه
آمریکا، خصومتی پایدار است.
تا زمانی که این دشمنی عمیق پابرجا باشد، رژیم به جهانیان اعتماد ننموده و بر آن
است که دستیابی به سلاح اتمی تنها راهی است که حکومتش را از هجوم دشمنان در امان
نگه خواهد داشت.
به همین دلیل کسانی که با جمهوری اسلامی و ساختار فکری و اعتقادی آن آشنایی دارند،
تردیدی برایشان باقی نمیماند که همانطور که در سالیان گذشته، مذاکره در این زمینه
بینتیجه بوده، در آینده نیز بینتیجه خواهد بود. البته در خاتمه کار آمریکا و همپیمانانش
این واقعیت را درک خواهند نمود لیکن آن هنگام دیگر بسیار دیر خواهد شد. به همین
دلیل نیز زمانی که اوباما در آنکارا میگوید: " هماکنون رهبران ایران باید از میان
تلاش برای تولید اسلحه (هدف سلاح اتمی) یا ساختن آیندهای بهتر برای مردم این کشور
یکی را برگزینند"، نباید تردید نماید که جمهوری اسلامی اوّلی را برخواهد گزید، زیرا
گذشته نشان داده است که ساختن زندگی بهتری برای مردم کشور در نظر چنین رژیمی بیاهمیت
است و همه چیز ـ از جمله سلاحاتمی ـ هنگامی اهمیت مییابد که در خدمت قدرت و بقای
رژیم باشد.
تنش میان اسرائیل و فلسطینیها و ضدیّت جمهوری اسلامی با اسرائیل و پشتیبانی از
گروههای تندرو و مخالف اسرائیل، برای جمهوری اسلامی موهبت بزرگی است تا از این
طریق، نفوذ و قدرت خود را در میان تودههای اعراب مسلمان، به عنوان یگانه مدافع و
دلسوز فلسطینیها افزایش داده و تبدیل به قهرمان مبارزه با اسرائیل در مقابل دول
عربی منطقه شود که هرکدام به نحوی سعی دارند این مشکل قدیمی را از راه گفتگو حل
نمایند. جمهوری اسلامی به علّت نقشی که در منطقه ایفا مینماید، علاوه بر مسئلهی
اسرائیل، به منظور تحریک مردم مسلمان علیه دولتهای عربی منطقه نیز از این ابزار
سود میبرد و با پشتیبانی از ناراضیان بهویژه جمعیت شیعهی ساکن این کشورها و گروههای
تروریستی مخالف آمریکا و اسرائیل علیه زمامداران عرب منطقه، به عنوان اهرم فشار
علیه این حکومتها استفاده مینماید، به همین دلیل نیز هرگاه که اراده نماید در این
کشورها آشوب به پا مینماید و آنان را به هراس میافکند. این امر نیز دلیلی خواهد
بود بر اینکه این کشورها که از نظر معتقدات دینی و طرز حکومتداری کاملاً مخالف
رژیم هستند، جرأت سرکشی و تمرّد در برابر ایران را به خود راه ندهند. اگر مشکلات
میان اسرائیل و فلسطینیها حلّوفصل شود، جمهوری اسلامی بهانهی دیگری برای نفوذ و
اقتدار خود میان مردم کشورهای عربی خاورمیانه نخواهد داشت. بدین ترتیب به این نتیجه
میرسیم که تداوم جنگ و آشوب میان فلسطین و اسرائیل فرصت ارزشمندی! به ایران داده
است، آنچنانکه صلح و امنیت بدون نفوذ ایران در منطقه تحقق نخواهد یافت. بدین ترتیب
آمریکا چگونه میتواند انتظار داشته باشد که جمهوری اسلامی از طریق گفتگو از این
موهبت بزرگ! صرفنظر نماید! آمریکا در برابر سر فرود آوردن رژیم، چه چیزی میتواند
به ایران بدهد که رژیم به آن رضایت دهد؟
دخالت در امور کشورهای منطقه، برای جمهوری اسلامی ایران، عقیدهای ایدئولوژیک است
که رژیم به عنوان وظیفهای اسلامی به آن مینگرد. منظور آن است که رژیم از نخستین
روز رویکار آمدنش، صدور انقلاب را وظیفهای دینی برای خود قلمداد نموده و از این
طریق قصد دارد حکومتهای منطقه را ـ حتی اگر اسلامی نیز باشند ـ تغییر داده و رژیمی
اسلامی همانند جمهوری اسلامی ایران در منطقه مستقر نماید و بدین ترتیب نفوذ و
اقتدار آمریکا را در این کشورها ریشهکن نموده و خود تبدیل به ابرقدرت بیرقیب
منطقه شود. ایران به این نتیجه رسیده است که اگر چنین سیاستی را در پیش نگیرد
آمریکا قدرت خود را در منطقه تثبیت نموده و همواره برای جمهوری اسلامی ایران ایجاد
تهدید خواهد نمود. به همین دلیل دخالت در امور کشورهای منطقه برای ایران وظیفه
دینی است که در خدمت سیاستهایش بوده و دست برداشتن از آن دشوار به نظر میرسد.
نا مناسبترین زمان برای گفتگوی آمریکا با ایران
علاوه بر این تحلیل بایستی این واقعیت را نیز در نظر داشت که زمان کنونی بدترین
زمان برای این گفتگوست. این امر دلایل متعددی دارد. ما در اینجا بر یکی از مهمترین
دلایل این امر تأکید خواهیم نمود:
در این زمان:
آمریکا تصمیم گرفته است اکثریت نیروهایش را از عراق خارج نماید. به این ترتیب ایران
خواهد توانست بیشاز پیش، قدرت خود را در منطقه گسترش دهد. رفتو آمدهای مکرّر
مقامات بلندپایهی رژیم طی یکی دو ماه اخیر به عراق، گشایش کنسولگریهای جدید در
شهرهای اربیل و سلیمانیه، علاوه بر کنسولگریهای سایر شهرهای عراق و بسیاری از
تلاشهای مخفیانهی دیگر این رژیم در عراق همگی در راستای این هدف قرار دارند.
در افغانستان طالبان و القاعده نیرومندتر شده و قدرت آنان در بخشی از این کشور
گسترش یافته و علاوه بر این قدرت گرفتن چنین گروههایی در پاکستان به همین منوال
مشاهده میشود. آمریکا تاکنون نتوانسته است این گروهها را سرکوب نماید و حتی در
کنفرانس "لاهه" که روز 31 مارس به منظور حلّ همین مشکل برگزار شد، ناگزیر ایران نیز
دعوت به حضور در کنفرانس گردید. حلّوفصل منازعهی اسرائیل و فلسطین از طریق مسالمتآمیزـ
که هدف آمریکاست ـ همچنان ناروشن است و همانگونه که پیشتر نیز بدان اشاره شد علّت
اصلی آن به مداخلات ایران برمیگردد. با تحولاتی که اخیراً در منطقه روی داده است،
جمهوری اسلامی خود را پیروز و آمریکا را مغلوب به حساب آورده و به همین دلیل بیشازپیش
دچار غرور و نخوت شده است. بر این اساس مذاکرهی آمریکا با ایران در حال حاضر ـ از
دیدگاه جمهوری اسلامی ـ مذاکره میان غالب و مغلوب است و در چنین گفتگویی تصّور نمیرود
طرف پیروز به درخواستها و آرزوهای طرف شکستخورده گردن نهد و از جاهطلبیهای خویش
دست بردارد، بهویژه اگر چنین طرفی، جمهوری اسلامی ایران باشد. بیخود نیست که
نمایندهی جمهوری اسلامی در کنفرانس "لاهه" که با هدف کمک به حکومت افغانستان برای
سرکوب القاعده و طالبان برگزار شد، مشکلات افغانستان را ناشی از حضور نیروهای
آمریکا در افغانستان دانسته و پیشنهاد نموده این نیروها افغانستان را ترک نمایند.
نتیجه
آغاز فرایند گفتگوی آمریکا با جمهوری اسلامی در شرایط کنونی مستلزم زمان طولانی است
زیرا رژیم بدون آن که مذاکره را نفی نماید هربار به بهانهای متوسلّ شده و مانعی بر
سر این راه ایجاد مینماید تا زمان این فرایند را هر چه بیشتر به درازا بکشاند، در
نتیجهی چنین وضعیتی ایران در خلال این مدّت، زمان مناسبی برای توسعهی برنامهی
اتمی، تثبیت مواضع خود در منطقه و تقویت اسلام بنیادگرا با هدف تهدید حکومتهای
منطقه و منافع آمریکا و همپیمانانش به دست خواهد آورد. در مقابل، آمریکا و همپیمانانش
به زحمت خواهند توانست چیزی اضافه بر دستاوردهای گروه 1+ 5 در مدّت مذاکرات چند سال
گذشته به دست بیاورند که به دنبال 3 قطعنامهی شورای امنیت سازمان ملل متحد برای
مجازات ایران به دست آمد.