|
نگاه من به این قضیه، عمدتاً
نگاهی آسیبشناسانه و انتقادآمیز است. بطوریکه دلایل و عوامل آن بازخوانی شود و
مشخصاً این سئوال را مطرح کنم که آیا پس از سپریشدن سی سال که به این حادثه میپردازیم،
دو ملت کرد و ترک ساکن شهر نقده و نیز دیگر شهرها و نقاطی که ترکیبی از مردمان ترک
و کرد را در خود جای میدهند، بویژه در آذربایجان غربی، به این نتیجه رسیدهاند که
در تحولات آینده، در جریان حوادث و رویدادهایی که احتمالاً پیشروی دو ملت همجوار
ترک و کرد هستند برای حل مسائلی از این دست به راهحل مسالمتآمیز و آشتیجویانه
متوسل شوند؟و با اتکا به متودی عقلانی و منطقی با آنها برخورد کنند تا بار دیگر به
خشونت متوسل و دچار آسیبهای این چنینی نشوند؟
اگرپاسخ این سوال مثبت باشد به این معنا است که به نتیجهی معقولی رسیدهایم،
هرکدام از ما اعم از کرد و ترک، هماکنون به چه نحوی فکر میکنیم در ارتباط با چنین
مسائلی و به چه شیوهای زمینهی لازم و مناسبی برای این امر مهم فراهم میکنیم؟
مسلماً تغییراتی مقطعی و مرحلهای از این دست، بخصوص در متن جامعهی بشری احتیاج به
زمینهسازی دارد و لازمهاش تسهیل امورات و شرایط است. اگر میخواهیم در آینده دچار
فاجعهای مشابهی نشویم، بایستی در جهت درست که به آن اشاره کردم گام برداریم، چه آن
نسلی که در جریان درگیری و حوادث نقده حضور داشتند و آنرا به یاد دارند و چه نسل
امروزی که هماکنون به دوران رسیدهاند و چگونگی رویدادهای مرتبط با جنگ نقده را از
نسل پیشین شنیدهاند. از سوی دیگر من شخصاً بر این باورم که اگر بخواهیم راهحلی
بنیادی و منطقی برای حل معضلات اجتماعیای که در پیش روی ما ملل ایرانی قرار دارند،
بالاخص دو ملت همجوار کرد و ترک که با هم در یک منطقهی جغرافیایی زندگی میکنیم و
انتظار آن را داریم که این روند مسالمتآمیز ادامه داشته باشد، بایستی با نگاه و
بینشی انتقادی شرایط و رویدادهای حادث را به دقت مورد بررسی قرار بدهیم. نگاه و دید
انتقادی یا آسیبشناسانه، به این معنا که اشکالات و اشتباهاتی که متوجه طرفین قضیه
است، باید لحاظ شود و سعی کنیم که در حد وٌسع و توان آن اشتباهات در آینده تکرار
نشود، زیرا که بر همگان روشن است که نه فقط حادثهی اسفناک نقده، بلکه بسیاری از
حوادث مشابه و ناخواسته که در گذشته به وقوع پیوسته، برای نمونه جنگهای مذهبی،
عشیرهای و...، مصائب انسانی وسیعی را موجب شدهاند و امکان دارد میتواند به وسیلهی
چند نفر انسان ناآگاه، آشوبگر، فرصتطلب و ضدمردمی بوجود بیایند، ولی پایاندادن و
حل چنین معضلاتی گاهاً سالهای مدیدی طول میکشد و باعث گسترش خصومت به نسلهای بعدی
و زمینهساز جنگهای ناخواستهی دیگری میشود و در واقع به نوعی نسلها را دچار
انسداد میکند و معضلات فراگیر میشود. بر همین اساس هماکنون ما همهی ملیتهای
ایرانی و مشخصاً دو ملت کرد و ترک تحت ستم و زورگویی جمهوری اسلامی و تبعات این ستم
هستیم و بطور مداوم استثمار میشویم و حقوق انسانیمان پایمال میشود، حتی از
ابتداییترین حقوق ملیمان محروم هستیم، علیرغم اینها رژیم جمهوری اسلامی در طی 30
سال گذشته نه تنها برای زدودن آن خصومتی که حادثهی خونین نقده به بار آورده گام
مثبتی برنداشته، بلکه از هر فرصتی که براش فراهم شده، سعی کرده است که آن ضدیت و
خصومت و آثار زیانبار آنرا بیش از پیش تعمیق و برجسته کند و دو ملت کرد و ترک را در
برابر هم قرار دهد و در راستای اهداف شوم و بینش ارتجاعی خود از آن قبیل مسائل
استفادهی ابزاری بکند و اینجاست که ما همه مسئولیت سنگینی برعهده داریم. ما به جای
اینکه در فکر گذشته باشیم که مملو از تجربهی تلخ و ناخوشایند است بایستی عبرت
بگیریم و در ارتباط با مسائل گذشته تجدیدنظر کنیم و آنرا به حیطهی فراموشی بسپاریم
و زمینهی آیندهای بهتر را بر مبنای صلح، صفا، تفاهم و همزیستی مسالمتآمیز بنا
نهیم. من در این فرصت اندکی که دارم، سعی میکنم که جوانب امر و زمینهها و ملاحظات
مربوطه را به سمع و نظر شما برسانم، خصوصاً که روی حرفهای من خطاب به مردم شهر نقده
اعم از ترک و کرد و بویژه جوانان آن منطقه است که طی این سی سال به خوبی به شناخت و
درک مسلمی از هویت و جنایات رژیم جمهوری اسلامی رسیدهاند و برایشان مسلم شده که
رژیم ذاتاً و ماهیتاً در خصومت با ملت کرد و دیگر ملیتهای ایرانی اعم از بلوچ و
عرب و ترکمن است، خصوصاً که ضدیت و خصومتش با ملت ترک در ایران نیز بدیهی است.
قبل از اینکه وارد موضوع اصلی
بحث بشوم، مایلم که توجهتان را جلب بکنم به سالهای قبل از فاجعهی نقده و شرایط و
وضعیتی که قبل از انقلاب 1357 در آن منطقه حاکم بود. تا جایی که من به یاد دارم و
سالها ساکن شهر نقده بودهام، در طی دهههای سی و چهل و حتی سالهای اول دههی 50،
ساکنان و مردم شهر در جوار یکدیگر زندگی مسالمتآمیزی داشتند، مردم کوچه و بازار
عموماً و بطور مداوم و دوستانه در تعامل با یکدیگر بودند، بدون اینکه کمترین
اختلافی به چشم بخورد. دانشآموزان کرد و ترک در فضایی مملو از صمیمیت و دوستی در
مدارس با هم روی یک نیمکت مینشستند و توأم با یکدیگر سر کلاس معلمان حاضر میشدند؛
معلمانی که عموماً کرد و ترک بودند. همچنین کارمندان ادارات و ارباب رجوع که آمیختهای
از کرد و ترک بودند. خوب به یاد دارم از سالهای دههی 40 به بعد، تا حدود سال 56،
صمیمیت و تفاهم بین دو ملت کرد و ترک آنقدر گسترده بود که زمینهی رفاقت، دوستی و
محفلهای شبانه و رفتوآمد و حتی مسألهی ازدواج مابین طرفین به نحو چشمگیری شکل
گرفته بود، فارغ از ملیت و فراتر از مسائل درون ملیتی این مسئله جریان داشت. در
جریان تظاهرات و اعتراضاتی که علیه رژیم شاه برپا میشد، بارها اتفاق میافتاد که
کردها به مساجد ترکها میرفتند و ترکها هم به مساجد کردها رفتوآمد داشتند، بیشتر
اوقات شاهد تظاهرات و اعتراضات مشترک کردها و ترکها بودیم که علیه رژیم شاه ترتیب
داده میشد. وقتی که خاطرات و شرایط حاکم بر آن سالها را مرور میکنیم و حوادث و
رویدادهای ناگوار و ناخوشایند نقده را به یاد میآوریم، حقیقتاً همخوانا و قابل درک
نیستند، بالاخص برای همهی کسانیکه ناظر آن شرایط و وقایع بودند و ذهنیتی از آن
دوران دارند این سئوال مطرح میشود که علیرغم آنهمه خاطرات مشترک و زندگی مسالمتآمیز
دو ملت همجوار کرد و ترک، آن روال عادی و معمول، به چه نحوی جای خود را به خصومت و
انتقامجویی و قتلعام یکدیگر داد؟ من بر این باورم که دلایل و عوامل آن فاجعه
متعدد و مختلف هستند که من در اینجا به مهمترین آنها میپردازم. ابتدا باید بگویم
که پیشاپیش سقوط رژیم شاه آن دسته از عوامل و وابستههای رژیم که از اتحاد و انسجام
دو ملت کرد و ترک ناخرسند بودند و مدام در حال توطئهچینی و آشوب بودند تا کاری
کنندکه این دو ملت، دشمن قسمخوردهی یکدیگر باشند، نقش بسیار مؤثری در برپایی
حادثهی نقده ایفا کردند. من بر این باورم که هم در شهر نقده و هم در سایر مناطق
دیگر وقتی که عوامل رژیم شاه به این نتیجه رسیده بودند که رژیم شاه روبه تحلیل و
ضعف میرود و دیگر قادر به ادامه و ادارهی حکومت نیست، بسیار زیرکانه رنگ عوض
کردند، ریش گذاشتند و تسبیح برداشتند و روانهی مساجد شدند و مذهبیهای دوآتشه از
آب درآمدند و در جریان خشونتهای انقلاب پیشگام شدند و در صف اول قرار گرفتند تا
اینکه تظاهر کنند که دلسوز و خادم مردمند، در این راستا هر مسئلهی جزئی را آبوتاب
میدادند و داستانها و حرفهای بسیاری را شایع میکردند تا اینکه روال عادی زندگی دو
ملت کرد و ترک را تحت تأثیر قرار بدهند، چونکه حقیقتاً برآیند و نتایج اتحاد و
انسجام این دو ملت برای آنها مطلوب نبود و این حرکت آشوبگرانه را ذاتاً وظیفهی خود
میدیدند و متأسفانه در راستای تأمین منافع و مصالح خود تا حدود زیادی موفق بودند،
به عبارتی زمینه برایشان فراهم بود.
طیف دوم عدهای آخوند ارتجاعی را دربر میگرفت که اصالتاً به اتحاد و انسجام دو ملت
کرد و ترک اعتقاد نداشتند تا جایی که کردها را به این دلیل که سنیمذهب بودند،
غیرمسلمان به حساب میآوردند. به همین دلیل بود که درصدد بودند از ماحصل و فردای
انقلاب و تغییر حکومت و به قدرترسیدن جمهوری اسلامی، خود قدرت را قبضه کنند که
متأسفانه چنین هم شد. طیف مذکور برای نشستن بر اریکهی قدرت و حکومت و همچنین برای
سوءاستفاده از احساسات مذهبی مردم وارد کارزار شدند. در این میان یک سری شعار
انقلابی و خشونتآمیز بخصوص در زمانیکه تظاهرات و اعتراضات اوج گرفته بود و سقوط
رژیم شاه حتمی به نظر میرسید، به میان آمده بود؛ زیرا توان کنترل و سرکوب تظاهرات
مردمی را ازدست داده بود. درست زمانیکه طیفها و دستهبندیهای سیاسی شکل گرفته بود
و هرکدام شعارهای مربوط به خود را در جریان تظاهرات و انقلاب سرمیدادند و مطرح میکردند.
درواقع طیف متنوع و وسیعی به چشم میخورد از چپها گرفته تا راستها و مذهبیها و
هرکدام پوستر و پلاتفرم خود را در تظاهرات حمل میکردند و شعار خود را سر میدادند.
برای مثال شعار و خواست کردها برای تعیین سرنوشت خود و احقاق حقوق ملیشان بود و
شعار چپها که شما هم واقف هستید، عمدتاً تشکیل حکومت کارگری بود و نیز انواع و
اقسام احزاب، سازمانها و دستهجات که هریک به نوعی شعارهای خود را مطرح میکردند که
این خود به نوعی طیف دوم را که وارد عرصه شده بودند، همان آخوندهایی که قبلاً به
آنها اشارهای داشتم و حقیقتاً به دنبال قبضهی قدرت بودند را نگران کرده بود و این
سئوال برایشان مطرح بود که کردها شعارشان خودموختار است، چپها به نوعی خواستار
حکومت کارگری هستند، خب حالا تکلیف و آیندهی جمهوری اسلامی در این شرایط چه میشود؟
بخش دوم |